اخبار اسفند ماه سال 1388

به استقبال نوروز: سخن رئيس مؤسسه
 
 
يا مقلّب القلوب و الأبصار
يا مدبّر الليل و النّهار
يا محوّل الحول و الأحوال
حوّل حالنا إلي أحسن الحال
 
فرا رسيدن عيد فرخنده نوروز و سال نو را به همه همكاران عزيز و به اصحاب فكر و انديشه، و اهل دانش و بينش، تهنيت و تبريك مي‌گويم و سالي پر از شادي و شادكامي و موفقيت را براي همه آرزو مي‌كنم.
 
بحمد الله، سالي كه گذشت سال پرثمري براي مؤسسه بود و به‌لحاظ پژوهشي با دست‌آوردهاي خوبي همراه بود. اميدوارم سال نو نيز پيام‌ آور رويدادهاي فرخنده و مباركي براي ما و همه مردم شريف ايران باشد.
 
مي‌دانيم كه سال آينده مصادف با برگزاري روز جهاني فلسفه در ايران خواهد بود كه اميدوارم با همت و ياري همه ارباب نظر و همكاري همكاران گرامي با موفقيت برگزار گردد.
 

دكتر غلامرضا اعواني

نگاهی به طرح‌هاي پژوهشي جدید مؤسسه
 
دكتر حسن ميانداري،
ـ طرح پژوهشي "سلسله مراتب وجود و تكامل زيستي"
 
داروين نظريه تكامل زيستي را در اواسط قرن نوزدهم (1859) مطرح كرد. ولي برخي محققان خارجي و داخلي شواهدي آورده اند كه به نظر آنها نشان مي‌دهد برخي مسلمانان به‌ويژه اخوان‌الصفاء، ابن مسكويه و بيروني، بسيار پيش از داروين، تكامل زيستي را طرح كرده‌ بودند. در برابر اين دسته پاسخ داده شده كه آن مسلمانان به سلسله مراتب وجود معتقد بودده‌اند نه تكامل. هدف از اين پژوهش اين است كه با ذكر آراء مسلمانان و با تدقيق در "سلسله مراتب وجود" و "نظريه‌ي تكامل" نشان داده شود كه كدام نظر به حق است.
 
ـ طرح پژوهشي "فلسفه علم مارتين هيدگر و نسبت آن با فلسفه علم تامس كوون"
 
برخي از هيدگرشناسان جامعه‌ي ما استدلال مي‌كنند كه هيدگر پيش از تامس كوون، آراء فلسفه علمي اساسي او را گفته بود. آنها به‌ويژه "پارادايم"، "علم متعارف"، و "انقلاب علمي" را مدنظر دارند. نزد هيدگر شناسان غربي هم چنين استدلال‌هايي شده‌است. هدف از اين طرح در درجه‌ي اول اين است كه فلسفه‌ي علم هيدگر را از ديدگاه اين افراد نظير جوزف روس، يوسف اباذري، هيوبرت درايفوس، پيتر گوردن و بابك احمدي معرفي كند تا زمينه‌اي براي طرح استدلال‌هايشان فراهم شود. سپس براساس اين زمينه‌چيني، استدلال‌هايشان تقرير مي‌گردد. در انتها نيز آراء آنان با استشهاد به آراء فلسفه علمي تامس كوون نقد مي‌گردد.
 
دكتر سيد امير اكرمي،
ـ طرح پژوهشي "مطالعة علمي دين" به تبيين و بررسي تاريخ علم دين‌شناسي،
 
مهم‌ترين نظريه‌هاي مطرح شده در اين علم و نظريه‌پردازان آنها و نيز شاخه‌ها و زيرمجموعه‌هاي اصلي اين رشتة علمي است. در اين پژوهش ابتدا به برخي زمينه‌هاي ظهور اين علم پيش از قرن نوزدهم اشاره و سپس آغاز بنيادگذاري آن در كوشش‌هاي علمي ماكس مولر، دانشمند آلماني، پيگيري مي‌شود. پس از مولر، انديشه‌هاي كورنليس تيل و شانته‌پي دولا سوسايه، كه از دانشمندان كلاسيك دين‌شناسي هستند، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. پس از تأسيس دين‌شناي به مثابة يك شاخة علمي مستقل، كه دستاورد كوشش‌هاي سه دانشمند مذكور است، به بررسي رابطة اين علم با ديگر شاخه‌هاي علمي مانند روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي پرداخته مي‌شود. در اين چارچوب انديشمنداني همچون ارنست رنان، ويليام جيمز، هربرت اسپنسر، ادوارد تيلور، جورج فريزر، ويلهلم اشميت، دوركهايم، لوي برول، ماكس وبر، فرويد و يونگ و آرائي كه دربارة دين داشته‌اند و نقشي كه در روند تكامل دين‌شناسي ايفا كرده‌اند، تبيين و بررسي خواهد شد. در ادامه نظريات دانشمنداني كه به‌نحو مستقيم و مشخص دربارة دين به منزلة يك موضوع علمي تحقيق كرده‌اند، مورد مطالعه قرار خواهد گرفت و در اين زمينه به آراء رودلف اتو، فن در ليوو، هيلر ويواخيم واخ پرداخته خواهد شد. سپس به بررسي ديدگاههاي پديدارشناسان دين مانند بتازوني، ماكس شلر و گاستون برگر روي خواهيم آورد. بررسي مجموعة آراء انديشمندان مذكور و گسترة مشاركت‌هاي آنان در تأسيس و بسط علم دين‌شناسي مي‌تواند تصوير روشني از آنچه كه "دين‌شناسي علمي" ناميده مي‌شود، به‌دست دهد.
 
نسبت زبان دين با واقعيت يكي از مباحث مهم فلسفة دين است. رسالة اينجانب با عنوان "واقع‌نمايي زبان دين در انديشه‌هاي جان هيك" اين موضوع را در آراء اين فيلسوف مهم و برجستة دين، كه از مؤثرترين فيلسوفان دين معاصر است، بررسي مي‌كند. براي انجام اين كار موضوعاتي همچون سرشت ايمان، نظرية تحقيق‌پذيري فرجام‌شناسي، كثرت‌گرايي متقدم و متأخر و گفتگوي هيك با ناواقع‌گرايي ديني در انديشه‌هاي وي انتخاب شده است كه به‌نظر مي‌رسد بيشترين ارتباط را با بحث واقع‌نمايي زبان دين دارند. مسألة اصلي اين رساله بررسي سازگاري دروني آراء هيك در دوره‌هاي مختلف فكري او حول محور واقع‌نمايي زبان دين است و تز آن اينكه، با وجود آنكه در طول چندين دهه تلاش فكري افكار وي دستخوش تحولات بسيار شده است. بن‌ماية واقع‌گرايانه‌اي در انديشه‌هاي وي محفوظ مانده است. به‌نظر مي‌رسد عليرغم آنكه به برخي از اضلاع فكري او نقدهايي وارد است و در مواضعي ابهامات و پرسش‌هاي جدي وجود دارد، واقع‌گرايي حداقّلي او قابل دفاع است، اما آراء وي در اين‌باره نياز به تكميل و تنقيح دارد. پيشنهاد اين رساله آن است كه اين كار مي‌تواند از سويي با ورود جدّي‌تر در گفتگويي با فلسفة ويتگنشتاين صورت پذيرد و از سوي ديگر مباحثي كه در قلمرو فلسفة علم به‌وسيلة فيلسوفاني كه از موضع واقع‌گرايي انتقادي دفاع مي‌كنند، مطرح مي‌شود، مي‌تواند به رفع ابهامات موجود در آراء هيك مدد رساند.   
 
طرح تحقيقاتی «بررسي مفاهيم عرفاني متن "فرمان" منسوب به امام جعفر صادق (ع)»
 
اين طرح با نظارت علمي دكتر شهرام پازوكي، به‌كوشش دكتر شهاب ولي، متخصص رشتة اديان از دانشگاه اجرا مي‌شود. متن "فرمان" (Buyruk)، كه حدود دويست صفحه است، دو بخش اصلي: 1ـ تاريخ علويان و 2ـ مراسم و مناسك آنان را شامل مي‌شود، نقش محوري در باورها، اعتقادات و آئين‌هاي علويان‌ـ بكتاشيان دارد و مفاهيم و دستورات مندرج در آن به منزلة مهم‌ترين دستورات امام صادق (ع) در ميان علويان‌ـ‌ بكتاشيان كاركرد دارد.
 
زمان اجراي اين طرح از فروردين 1388 به مدت دو سال است و نتيجة آن دو مقالة علمي‌ـ پژوهشي و يك كتاب با حجم تقريبي 300 صفحه خواهد بود.
بیست و یکمین شمارۀ خبرنامۀ فلسفی  منتشر شد
 
بیست و یکمین شمارۀ خبرنامه فلسفی ماهنامۀ خبری مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران ویژۀ آذر تا اسفندماه 1388 منتشر  شده است.
 
این شمارۀ خبرنامۀ فلسفی در چهار بخش سخن رئیس(به استقبال نوروز)، اخبار پژوهشی، اخبار آموزشی و اخبار اداری منتشر شده است.
 
ابن‌سينا از شفا تا شفا
 
دكتر غلامرضا اعواني
 
وقتي كه متون يوناني به زبان عربي ترجمه شد، غير از كتاب سياست، همه كتاب‌هاي ارسطو ترجمه شد و شرح‌هاي مهمي مانند شرح «تئوفراستوس» شاگرد ارسطو و شرح «اسكندر افروديسي» يا شرح «ثامسطيوس‏» و شروح «الامفيدورس» همه به زبان عربي ترجمه شد؛ بنابراين مسلمانان در واقع نه‌تنها آثار ارسطو بلكه همه شرح‌هاي مهم او را در اختيار داشتند و مي‌خواندند؛ از جمله ابن‌سينا. او وقتي كه به كتابخانه نوح‌بن‌‌منصور ساماني راه يافت، به تمام اين متون دست پيدا كرد و آنها را خواند. نخستين كتابي كه ابن‌سينا نوشته و الآن در دست ما هست، «رساله‌العروضيه» نام دارد كه آن را در 22 سالگي نوشته و تلخيص تمام آثار ارسطو است. در اين كتاب كه بيش از 200صفحه است، لب آراي ارسطو را مي‌بينيم.
 
اگر كتاب شفا كه در حدود 15 جلد است و در حدود 14 الي 15 سال بعد منتشر شده را با رساله‌‌العروضيه مقايسه كنيم، اصلا قابل قياس نيست. حجم شفا بي‌اغراق 30 الي 40 برابر رساله‌‌العروضيه هست و ابن‌سينا مطالب در اين كتاب را به تفصيل بررسي كرده است.
 
ابن‌سينا واقعا در كتاب شفا ارسطو را دگرگون مي‌كند؛ تمام مسائل را برداشته و مورد تحليل قرار داده و اصلا آن مسائلي كه در ارسطو پيدا مي‌كنيم، قابل قياس با اين آثار از نظر تحليل نيست و بسيار عميق‌تر است. در آغاز شفا به اين مسائل اشاره كرده كه هر مسئله‌اي را واقعا تحليل و انتقاد كردم و خيلي مسائل بر آن افزودم. مسلما بيشتر مسائل مهم ارسطو را واقعا دگرگون كرده است.
 
نوآوري‌هاي ابن‌سينا زياد است، مخصوصا در الهيات شفا. الهيات ابن‌سينا واقعا داراي نوآوري‌هاي مهمي است. ابن‌سينا هستي‌شناسي را به‌صورت علم درآورده كه اصلا به اين صورت در ارسطو نمي‌بينيم.
 
ابن‌سينا يك هستي‌شناسي منظم و سيستماتيك را تأسيس كرده كه بي‌‌نظير است و قبل از او نظيري ندارد و اين را هم در فلسفه اسلامي، فلاسفه بعدي مانند ملاصدرا دنبال و تكميل كردند و هم در فلسفه غرب در قرون وسطي؛ مانند «قديس توماس آكوئيناس»، «زدوس»، «كاتوس» كه پيروان ابن‌سينا بودند و بعدا ‌«لايب‌نيتس» و «كريستين وولف» تا برسيم به «هگل» و «هايدگر» كه هستي‌شناسي را تكميل كردند؛ تا اينكه هستي‌شناسي جدا و در مبحث جدايي مطرح شده است.
 
بعد از ارسطو فلسفه در عالم اسلام خيلي ترقي كرده، مخصوصا در سرزمين اسلام، در سرزمين وحي. ارسطو نمي‌توانسته كاملا مورد تأييد ابن‌سينا باشد و بنابراين حكمت مشرقيين همان است كه در حكمت اشراقي مي‌بينيم. در واقع او يك حكيم اشراقي الهي بوده است.
 
ابن‌سينا براي نخستين‌بار در اول كتاب شفا حكمت مشرقيين را مطرح مي‌كند. كتاب شفا تحولي را در حكمت مشاء ايجاد مي‌كند كه قابل قياس با ارسطو نيست اما در عين حال در آغاز مقدمه كتاب شفا تصريح و تأكيد مي‌كند كه من آنچه را در اين كتاب شفا مي‌نويسم، در واقع سعي كردم از روش مشائيان پيروي كنم، با توجه به اينكه روششان خيلي پراكنده بود كه اينها را منظم كردم و مسائل بسيار زيادي را بر آن افزودم.
 
ابن‌سينا خيلي در اين باره بحث مي‌كند؛ با وجود اين مي‌گويد كه اين يك نوع فلسفه بر مبناي مشائيان بوده كه بالاخره اين را كامل كردم اما فلسفه‌اي كه مورد قبول من باشد نيست و كسي كه بخواهد به فلسفه دقيق كه مورد توجه و قبول من است، آشنا شود به كتاب حكمت‌‌مشرقيين مراجعه كند.
 
بخش كوچك و مقدمه‌اي از اين كتاب پيدا شده كه ابن‌سينا در مقدمه خيلي درد دل مي‌كند. اما آن چيزي كه امروز از اين كتاب مانده، بخش منطق است.
 
منطق حكمت مشرقيين همان مسائل منطقي است كه در آثار ديگر او مي‌بينيم.بخش فلسفه حكمت مشرقيين اما در دسترس نيست. اخيرا نسخه‌اي در كتابخانه استانبول پيدا شده كه ادعا شده كه قسمت طبيعيات و الهيات حكمت‌المشرقيين است كه البته محل شك است اما آنچه پيداست جهت‌گيري او در مسير يك حكمت الهي ناب است كه ما در آثار ديگر مي‌بينيم.
 
در واقع ابن‌سينا را بايد مؤسس حكمت اشراق ناميد كه در رسائل رمزي او و همچنين در كتاب اشارات و تنبيهات، مخصوصا نمط‌‌هاي نهم و دهم عرفان نظري را به بهترين وجه شرح داده و همچنين كتاب‌هايي داشته كه در واقع از بين رفته؛ مانند كتاب «البر و الاسم» در اخلاق كه كتاب بسيار مفصلي بوده است.
 
منبع: همشهری آنلاین
طرح تحقيقاتی «بررسي مفاهيم عرفاني متن "فرمان" منسوب به امام جعفر صادق (ع)» انجام می‌شود
 
اجرای طرح تحقيقاتی «بررسي مفاهيم عرفاني متن "فرمان" منسوب به امام جعفر صادق (ع)» به تصويب شورای پژوهشي مؤسسه رسيد.
 
اين طرح با نظارت علمي دكتر شهرام پازوكي، به‌كوشش آقاي دكتر شهاب ولي، متخصص رشتة اديان از دانشگاه اجرا مي‌شود. متن "فرمان" (Buyruk)، كه حدود دويست صفحه است، دو بخش اصلي: 1ـ تاريخ علويان و 2ـ مراسم و مناسك آنان را شامل مي‌شود، نقش محوري در باورها، اعتقادات و آئين‌هاي علويان‌ـ بكتاشيان دارد و مفاهيم و دستورات مندرج در آن به منزلۀ مهم‌ترين دستورات امام صادق (ع) در ميان علويان‌ـ‌ بكتاشيان كاركرد دارد.
 
زمان اجراي اين طرح از فروردين 88 به مدت دو سال است و نتيجۀ آن دو مقالۀ علمي‌ـ پژوهشي و يك كتاب با حجم تقريبي 300 صفحه خواهد بود.
مكتب‌ جاودان‌ خرد
 
گفتگو‌ با دكتر غلامرضا اعواني
 
 
اشاره: سنت گرايان هر روز طنين تازه اي در جهان انديشه مي‌يابند . اين سنت فكري كه يك ريشه در عرفان ايراني دارد و ريشه ديگر در انديشه معنوي جهاني، توانسته متفكران معروفي را در باشگاه خود ، ثبت نام نمايد . آنچه در پي مي‌آيد، تصويري است شفاف و نمايي است نزديك از انديشه و سلوك سنت‌گرايان در گفت و گو با رئيس انجمن حكمت و فلسفه ايران.
 
*به‌ نظر شما چه‌ چيزي‌ سنت‌گرايان‌ را از جريان‌هاي‌ مخالف‌ تجدد كه‌ در پي‌ رجوع‌ به‌ گذشته‌ نيز هستند، جدا مي‌سازد؟
 
- مخالفت‌ سنت‌گرايان‌ با تجدد، يك‌ مخالفت‌ عاطفي‌ و رواني‌ و واكنشي‌ نيست‌، بلكه‌ بر مبناي‌ نگرشي‌ معرفتي‌ و الهي‌ است‌ و بنابراين‌ اينجا تعريف‌ «سنت‌» يك‌ تعريف‌ خاص‌ است‌، غير از آنچه‌ ما در فارسي‌ سنت‌ مي‌ناميم‌. سنتي‌ كه‌ اينجا مراد است،‌ راه‌ انبيا و حكما و عرفاست؛ بنابراين‌ چه‌ بسا نسبت‌ به‌ معنايي‌ كه‌ در فارسي‌ به‌ كار مي‌رود، نوعي‌ سنت‌‌شكني‌ هم‌ آنجا كه‌ در برابر خرافات‌ قرار مي‌گيرند، باشد. «سنت‌» مبتني‌ بر يك‌ نوع‌ ديدگاه‌ الهي‌ و يك‌ نوع‌ متافيزيك‌ به‌ معني‌ دقيق‌ كلمه‌ به‌ معني‌ الهي‌ است‌ و به‌ تعبير هندوان‌ مبتني‌ بر «جنانا»، يعني‌ معرفت‌ حقيقي‌ الهي‌ است، نه‌ اينكه‌ دشمني و غرضي‌ داشته‌ باشد؛ يعني‌ مبتني‌ بر ديدي‌ كه‌ شايسته‌ انسان‌ است‌، در اين‌ هستي‌ وظيفه‌اي‌ دارد و بيهوده‌ خلق‌ نشده‌ است‌.
 
روح‌ انسان‌، نطق‌، اراده‌‌ و عقل‌ انساني،‌ الهي‌ است‌ و از اين‌ جهت‌ از ديگر موجودات متمايز است‌. عقل‌، بدون‌ حقيقت‌ بي‌معني‌ است‌. عقل‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ حقيقت‌ مطلق‌ برسد و مي‌رسد و اين‌ توانايي‌ را دارد و اراده‌اي‌ هم‌ دارد كه‌ ممتاز به‌ اختيار است‌ و اختياري‌ كه‌ مبتني‌ بر عقل‌ است‌ كه‌ آن‌ حقيقتي‌ را كه‌ عقل‌ يافته،‌ انتخاب‌ كند. در تمام‌ دوره‌ها، فرهنگ‌ها و سنت‌ها بزرگاني‌ بوده‌اند كه‌ به‌ اصل‌ و حقيقت‌ رسيده‌اند و اصل‌ را از فرع‌، مطلق‌ را از مقيد، «اَتما» را از «مايا»، حق‌ را از باطل‌، واجب‌ را از ممكن‌، (هر جور كه‌ تعبير كنيم‌) تشخيص‌ داده‌اند. اين‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ اصل‌ كل‌، اساس‌ هر چيز است‌ و انسان‌ بدون‌ اين‌ وصول‌، هيچ‌ است‌؛ يعني‌ اگر به‌ هر وجود نسبتي‌ برسد، اما به‌ آن‌ حقيقت‌ مطلق‌ نرسد، در واقع‌ وجود انساني‌ خود را كشف‌ نكرده‌ است‌. در تمدن‌هاي‌ سنتي‌ سخنگوياني‌ وجود داشته‌اند كه‌ به‌ آن‌ اصل‌ رسيده‌اند و بيانش‌ كرده‌اند.
 
حالا اگر كسي‌ به‌ آن‌ اصل‌ نرسد و وجود و حقيقت‌ نسبي‌ را بپذيرد (آنچه‌ كه‌ امروزه‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌)، حقيقت‌ است،‌ ولي‌ نسبي‌ است؛‌ مانند رياضي‌ كه‌ معرفت‌ است، اما حقيقت‌ مطلقي‌ كه‌ وراي‌ آن‌ حقيقتي‌ نباشد، نيست‌. حالا كسي‌ حقيقت‌ مطلق‌ را انكار كند يا توجه‌ نداشته‌ باشد، يا به‌ حقيقت‌ نسبي‌ توجه‌ كند يا بين‌ حقيقت‌ مطلق‌ و حقيقت‌ نسبي‌ خلط‌ كند، دچار اشتباه‌ بزرگي‌ شده‌ است‌. ممكن‌ است‌ اين‌ اشتباه‌ را يك‌ فرد انجام‌ داده‌ باشد يا يك‌ دنيا، تفاوت‌ نمي‌كند؛ اين‌ تشخيص‌ و تميز مهم‌ است‌ و تمام‌ وجود و كمال‌ انسان‌ و شأن‌ او در همين‌ است‌.
 
* ريشه‌هاي‌ «حكمت‌ خالده‌» در كجاست‌ و چه‌ نسبتي‌ با فلسفه‌هاي‌ مختلف‌ دارد؟
 
- «حكمت‌» همان‌ علم‌ يقيني‌ و علم‌ مبادي‌ است‌. فرق‌ علم‌ و حكمت‌ اين‌ است‌ كه‌ علم‌ هيچ‌ گاه‌ به‌ مبادي‌ توجه‌ نمي‌كند و هميشه‌ در مظاهر است،‌ درحالي‌ كه‌ شأن‌ انسان‌ رسيدن‌ به‌ مبادي‌ كلي‌ و مبادي‌ هستي‌ است؛ چه‌ از راه‌ استدلال‌، چه‌ از راه‌ شهود و... حكمت‌ هم‌ مطلق‌ و مقيد دارد؛ به‌ عنوان‌ مثال‌: حكمت‌ ارسطو، حكمت‌ است؛ اما مقيد است‌؛ يعني‌ اصولي‌ را فرض‌ مي‌كند كه‌ به‌ همانها محدود مي‌شود و ديگر مقيد نيست‌. نظريه‌ «حكمت‌ جاويدان‌» اصلاً در فلسفه‌ غرب‌ مطرح‌ نشده‌‌ و اساس‌ اديان‌ و حكمت‌هاي‌ شرقي‌ است‌ و زماني‌ در غرب‌ هم‌ وجود داشته‌ و تا دوره‌اي‌ سخنگوياني‌ هم‌ داشته، اما حالا رها شده‌ است‌. حكمت‌ جاويدان‌ در شرق‌ ظهور بيشتري‌ داشته‌ و پيدايش‌ اديان‌، در دوره‌اي‌ اتفاق‌ افتاده‌ كه‌ دوره‌ حكمت‌ خالده‌ بوده‌ است‌.
 
اساس‌ دين‌، حقيقت‌ دين‌ و لب لباب‌ دين‌، حكمت‌ است‌. در قرآن‌ هم‌ بيشتر وقتها لفظ‌ كتاب‌ با حكمت‌ آمده‌ است‌:«و يعلمهم‌ الكتاب‌ و الحكمه‌». اين‌ حكمت‌ همه‌ جا سخنگوياني‌ داشته‌ است‌: در غرب‌ مثل‌ افلاطون‌، مايستر اكهارت‌ و به‌ نحوي‌ توماس‌ اكوييني‌ و در شرق‌ امثال‌ شنكره‌، لائوتسه‌، مولانا، ابن‌ عربي‌ و... ولي ما نبايد حكمت‌ خالده‌ را به‌ فلسفه‌ محدود كنيم‌. باطن‌ دين‌ هم‌ حكمت‌ است‌؛ بنابراين‌ سنت‌گرايان‌ از دين‌ خالده (Religio prennis) هم‌ صحبت‌ مي‌كنند؛ يعني‌ عناصري‌ در دين‌ وجود دارد كه‌ حكمي‌، مطلق‌ و الهي‌ است‌ و بنابراين‌، جاودانه‌ است؛‌ چنان‌ كه‌ وجود انسان‌ نيز بهره‌اي‌ از آن‌ جاودانه‌ است‌ و جاودانگي‌ دارد. جسم‌ ما نه‌، بلكه‌ آن‌ حقيقت‌ الهي‌ ما جاودانگي‌ دارد. در حديث‌ هم‌ آمده‌ كه انسان براي‌ جاودانگي‌ خلق‌ شده‌ است‌ نه‌ براي‌ فنا. اين‌ حكمت‌ جاويدان‌ در دوره‌ جديد مورد نفي‌ قرار گرفته‌ است‌. آنچه‌‌ لايب‌ نيتز به‌ عنوان‌ «فلسفه‌ جاويدان‌» اصطلاح‌ كرده‌ است‌، به‌ طور دقيق‌ با آنچه‌ سنت‌گرايان‌ مي‌گويند، يكي‌ نيست؛ بيشتر جنبه‌ فلسفي‌ دارد. اگر چه‌ بي‌ربط‌ هم‌ نيست‌؛ بنابراين‌ سنت‌گرايان‌ متافيزيك‌ را به‌ يك‌ معني‌ بسيار عام‌ مي‌گيرند، غير از آنچه‌ ما متافيزيك‌ غربي‌ مي‌گوييم‌. متافيزيك‌ حقيقي‌ را همان‌ حكمت‌ جاويدان‌ مي‌گيرند كه‌ در اساس،‌ الهي‌ است‌ و نبايد آن‌ را طوري‌ تفسير كنيم‌ كه‌ با متافيزيك‌ غربي‌ يكي‌ شود. از اين‌رو وقتي هايدگر از مرگ‌ متافيزيك‌ سخن‌ مي‌گويد، با اين‌ مابعدالطبيعه‌ كه‌ سنت‌گرايان‌ خود را احيا كننده‌ آن‌ مي‌دانند و همين‌ طور هم‌ هست‌، تفاوت‌ دارد؛ اين‌ حكمت‌ جاويدان‌ است‌.
 
حكمت‌ جاويدان‌ مظاهر و ظهورهايي‌ دارد. اين‌ حكمت‌، بعد از دكارت‌ در فلسفه‌ غرب‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ سخنگوياني‌ نداشته‌ و علتش‌ هم‌ معلوم‌ است‌؛ زيرا حكمت‌ جاويدان‌ با عقل‌ كلي‌ الهي‌ ارتباط‌ دارد كه‌ در غرب‌ بعد از دكارت‌ تنها عقل‌ جزئي‌ وجود دارد و نيز با باطن‌ دين‌ و وحي‌ سر و كار دارد كه‌ فلسفه‌ جديد، وحي‌ را از خود دور كرده‌‌ و بنابراين‌ حكمت‌ هم‌ مورد خدشه‌ قرار گرفته‌ است‌.
 
*«حدت‌ متعالي‌ اديان‌» در نظر سنت‌گرايان‌ چه‌ نسبتي‌ با انواع‌ پلوراليسم‌ دارد؟
 
- وقتي‌ مي‌گوييم‌ «متعالي‌»، يعني‌ وحدت‌ الهي‌ اديان؛ اما پلوراليسم‌ مبتني‌ بر سكولاريسم‌ و حاصل‌ مدرنيته‌ و يك‌ مسئله‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ است‌ و درست‌ در مقابل‌ آن‌ وحدت‌ متعالي‌ قرار دارد. اين‌ وحدت‌ در اساس‌ الهي‌ است‌ و بنابراين‌ وقتي‌ سنت‌گرايان‌ از وحدت‌ متعالي‌ اديان‌ سخن‌ مي‌گويند ، دين‌ را در وجه‌ الهي‌ مي‌بينند و آن‌ باطن‌ دين‌ و اصيل‌ترين‌ و نابترين‌ وجه‌ آن‌ را مشاهده‌ مي‌كنند؛ اما آنهايي‌ كه‌ صحبت‌ از پلوراليسم‌ مي‌كنند، برداشت‌ ظاهري‌ از دين‌ دارند.
 
سنت‌گرايان‌ معتقدند كه‌ دين‌ به‌ طور كلي‌ دو وجه‌ دارد؛ يك‌ وجه‌ الهي‌ يالدي‌ الحقي‌ دارد كه‌ اگر نباشد اصلاً دين‌ نيست‌. يك‌ طرف‌ دين‌ خداوند است‌، اتصال‌ و ارتباط‌ انسان‌ با حضرت‌ حق‌ است‌ و وحي‌ ريسماني‌ است‌ كه‌ خداوند فرستاده‌ تا انسان‌ از آن‌ بالا رود و به‌ دروني‌ترين‌ اعماق‌ دين‌ راه‌ پيدا كند. جنبه‌ ديگر، ظاهر دين‌ است‌. از جهت‌ ظاهر، اديان‌ مختلف اند؛ اما در عين‌ تكثر كه‌ لازم‌ اديان‌ است‌، چنان‌ كه‌ هيچ‌ دو انساني‌ شبيه‌ به‌ هم‌ نيستند، اما در حقيقت‌ آدمي‌ همه‌ مشتركند، در باطن‌ و حقيقت‌ خود وحدت‌ دارند؛ يعني‌ اصول‌ مشتركي‌ دارند كه‌ يكي‌ از آنها تميز دادن‌ حق‌ از باطل‌ است‌ و دوم‌ راه‌ وصول‌ به‌ حقيقت‌ مطلق‌ است‌ و هيچ‌ ديني‌، دين‌ نيست‌ مگر اينكه‌ راهي‌ دارد كه‌ مي‌تواند انسان‌ را به‌ حقيقت‌ مطلق‌ برساند و بزرگاني‌ كه‌ در اين‌ اديان‌ بودند، بزرگترين‌ دليل‌ بر حقانيت‌ آنهاست‌.
 
*چگونه‌ است‌ كه‌ به‌ قول‌ گنون‌ «زبان‌ سنت‌ و متافيزيك‌ سمبليك‌ است‌ و غير از اين‌ هم‌ نمي‌تواند باشد»؟
 
- بله، راه‌ بيان‌ حقيقت‌ جز سمبل‌ نمي‌تواند باشد. حقيقت،‌ مطلق‌ و نامتناهي‌ است‌ و انسان‌ و زبان‌ و الفاظش متناهي‌ است‌؛ پلي‌ زدنِ بين‌ نامتناهي‌ و متناهي‌ و مطلق‌ و مقيد جز با سمبليسم‌ و رمز امكان‌ ندارد. حقيقت‌ مطلق‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ به‌ سادگي‌ به‌ زبان‌ بيايد. وقتي‌ يك‌ چيز ديگري‌ ظاهر شد ، ظهور او عين‌ او نيست‌؛ اما غير او هم‌ نيست؛ به‌ عنوان‌ مثال‌ نور كه‌ در معني‌ غير مقيد است،‌ ظهورش‌ مقيد مي‌شود؛ بنابراين‌ وقتي‌ يكي‌ از مظاهر نور را ببينيد، اگر بگوييد كه‌ تمام‌ نور است،‌ درست‌ نيست‌ و اگر هم‌ بگوييد غير از نور است،‌ اين‌ هم‌ درست‌ نيست؛ اما مي‌توانيم‌ مظهر را رمزي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ حقيقت‌ نور قرار دهيم‌. حقيقت‌ نور، فيزيكي‌ نيست،‌ بلكه‌ يك‌ اصل‌ وجودي‌ الهي‌ دارد و صفت‌ حق‌ است.‌ وقتي‌ مي‌گوييم‌: «اللّه‌ نور السماوات‌ و الارض‌»، آن‌ نور حقيقي‌ و مطلق‌ حضرت‌ حق‌ است؛‌ اما اين‌ نور در تمام‌، مراتب‌ پيدا مي‌كند و تا مرتبه‌ فيزيكي‌ مي‌آيد كه‌ نور خورشيد و چراغ‌ و... مي‌شود. پس‌ نور فيزيكي‌ هم‌ بيان‌ آن‌ نور مطلق‌ در مرتبه‌ پايين‌ است. مظهر ديگر نور، علم‌ است؛ چنان‌ كه‌ در حديث‌ است‌: «العلم‌ نور يقذفه‌ اللّه‌ في‌ قلب‌ من‌ يشاء» علم‌ حقيقي‌ به‌ آن‌ نور مطلق‌ نزديك‌تر است‌، باز به‌ اين‌ هم‌ محدود نمي‌شود، نورِ عالمِ روح‌، نورانيت‌ بيشتري‌ دارد و حقيقت‌ تمام‌ اينها حضرت‌ حق‌ است‌.
 
ما راهي‌ جز اين‌ نداريم‌ كه‌ اين‌ تجلي‌ها را رمزي‌ براي‌ حقيقت‌ قرار دهيم‌. بنابراين‌ زبان‌ حكمت،‌ زبان‌ رمز است‌ و حكمت‌ جاويدان‌ راه‌ رمز است‌. اين‌ را حكماي‌ ما هم‌ تصريح‌ كرده‌اند؛ مثل‌ سهروردي‌ كه‌ بين‌ انواع‌ حكمت‌ تفاوت‌ قائل‌ مي‌شود: حكمت‌ تألهي‌، حكمت‌ ذوقي‌ و حكمت‌ بحثي‌. در حكمت‌ بحثي رمز وجود ندارد؛ اما حكمت‌ الهي‌ فقط‌ مبتني‌ بر رمز است‌ با اينكه‌ هر دو حكمت‌اند. حكماي‌ متأله‌ رمز آگاه‌ هستند و هستي‌ را به‌ طور رمزي‌ بيان‌ مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ ديگري‌ رمز را انكار مي‌كند.
 
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ سنت‌گرايان‌ وقتي‌ قرون‌ وسطي‌ يا قرون‌ چهارم‌- پنجم‌ اسلامي‌ را به‌ عنوان‌ عصر طلايي‌ سنت‌ معرفي‌ مي‌كنند، نقاط‌ ضعفي را‌ كه‌ موجب‌ فروپاشي‌ اين‌ دورانها و پديد آمدن‌ تجدد شد، ناديده‌ مي‌گيرند.
 
اين‌ ديدي‌ است‌ كه‌ در غرب‌ وجود دارد و سنت‌گرايان‌ به‌ اين‌ تقسيمات‌ توجه‌ زيادي‌ نمي‌كنند؛ يعني‌ قرون‌ وسطي‌ نزديك‌ به‌ سنت‌ است‌ و عين‌ سنت‌ نيست‌ و علت‌ فروپاشي‌ آن‌ نيز همين‌ بوده‌ است‌. ما نبايد سنت‌ را به‌ قرن‌ چهارم‌ و پنجم‌ و... مقيد كنيم. اصلاً حكمت‌ جاويدان‌ زمان‌ و مكان‌ نمي‌شناسد. در گذشته‌هاي‌ دور مثل‌ عصر وحي‌ و عصر پيامبران‌ اين‌ حكمت‌ خالده‌ بيشتر بود؛ بنابراين‌ ما نبايد طوري‌ تعريف‌ كنيم‌ كه‌ تنها شامل‌ قرون‌ وسطي‌ بشود. قرون‌ وسطي‌ سخنگوياني‌ داشت،‌ اما در دوران‌ جديد سخنگويي‌ ندارد. دوره‌ها بر اساس‌ سخنگوياني‌ كه‌ داشته‌ يا نداشته‌ باشند، دور و نزديك‌ مي‌شوند. در گذشته‌ هميشه‌ سخنگوياني‌ وجود داشتند؛ اما‌ در دوران‌ جديد وجود ندارد. حتي‌ در درون‌ خود اديان‌ هم‌ ممكن‌ است‌ سخنگويي‌ نباشد، مثل‌ پروتستانيسم‌ كه‌ با اينكه‌ دين‌ است،‌ ديگر از جنبه‌ ولايت‌ الهي‌ كه‌ اصل‌ دين‌ است،‌ تهي‌ مي‌شود و بشري‌ مي‌شود. حكمت‌ خالده‌ معيار دارد كه‌ هر جا باشد، سخنگو پيدا مي‌كند و مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد.
 
* در پايان‌ توضيحي‌ درباره‌ اهميت‌ و جايگاه‌ سنت‌گرايان‌ در جهان‌ امروز بدهيد.
 
- سنت‌گرايان‌ كه‌ بيشتر هم‌ مسلمان‌ بوده‌اند، در عين‌ حال‌ تمام‌ اديان‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌اند و به‌ شهرها و كشورهاي‌ مختلف‌ سفر كرده‌اند و بزرگان‌ همه‌ اديان‌ را ديده‌اند و متون‌ آنها را خوانده‌اند و مطالعه‌هاي‌ بسيار عميق‌ درون‌ ديني‌ و نه‌ برون‌ ديني‌ دارند. اين‌ خيلي‌ مهم‌ است؛ چون‌ ممكن‌ است‌ انسان‌ دين‌ را از برون‌ بخواند و هيچ‌ اعتقادي‌ هم‌ به‌ آن‌ نداشته‌ باشد. اين‌ دين‌شناسي‌ نمي‌شود و نخواندنش‌ بهتر از خواندنش‌ است؛‌ براي‌ آنكه‌ آن‌ را منحرف‌ مي‌كند.
 
مزيت‌ آنها اين‌ بوده‌ كه‌ تمام‌ اديان‌ را از درون‌ و از زبان‌ بزرگترين‌ سخنگويان‌ آنها مورد مطالعه‌ قرار داده‌اند و اين‌ به‌ يكي‌ از اصول‌ اسلام‌ كه‌ نبوت‌ باشد، نزديك‌ است‌. نبوت‌ علاوه‌ بر اعتقاد به‌ انبيا، فهم‌ رسالت‌ انبيا نيز‌ هست‌. اسلام‌ به‌ نبوت‌ انبيا هر جا باشند، اقرار دارد؛ ولي‌ پيش‌ از اقرار، بايد علم‌ باشد؛ آن‌ هم‌ نه‌ علم‌ بيروني،‌ بلكه‌ علم‌ دروني‌. انصافاً امثال‌ گنون‌، شووان‌، كوماراسوامي‌ و بوركهارت‌ اين‌ كار را بهتر از هر كس‌ ديگري‌ انجام‌ داده‌اند. من‌ مطالعه‌ ابوريحان‌ بيروني‌ را درباره‌ هند ناقص‌ مي‌دانم‌؛ براي‌ اينكه‌ يك‌ گزارش‌ كاملاً بيروني‌ است‌ و به‌ اعماق‌ اديان‌ هندو راه‌ نبرده‌ است‌، با اينكه‌ او شخصيت‌ بسيار بزرگي‌ است‌. دوره‌ بيروني‌ نزديك‌ به‌ عصر كسي‌ مثل‌ شنكره‌ بود‌ كه‌ آدم‌ بسيار عجيبي‌ است؛‌ يعني‌ بيروني‌ نمي‌توانست‌ گفتگويي‌ با او برقرار كند؛ چون‌ بيروني‌ دين‌ را از بيرون‌ مي‌ديد‌ و با اينكه‌ سالهاي‌ سال‌ آنجا بود،‌ به‌ اعماق‌ آن‌ راه‌ نبرد‌. كار سنت‌گرايان‌ از اين‌ جهت‌، دستاورد بسيار بزرگي‌ براي‌ ما و دنياي‌ امروز است‌؛ به‌ خصوص‌ براي‌ جهان‌ اسلام؛‌ چرا كه‌ به‌ دست‌ كساني‌ صورت‌ گرفته‌‌ كه‌ مسلمان‌ بوده‌اند.
 
نكته‌ دوم‌ هم‌ كه‌ بسيار مهم‌ است،‌ اينكه‌ چون‌ اينها از غرب‌ برخاسته‌اند، تمام‌ سنت‌ غرب‌ را از درون‌ به‌ خوبي‌ مي‌شناخته‌اند؛ با سنت‌ مسيحيت‌، سنت‌ يونان، سنت‌ فلسفه‌ جديد آگاهي‌ كامل‌ داشته‌اند و كتابهايشان‌ را مطالعه‌ مي‌كرده‌اند. مفتون‌ غرب‌ نبوده‌اند؛ نه‌ غرب‌ جديد، نه‌ غرب‌ قديم‌ و اين‌ مقولات‌ را خلط‌ نمي‌كردند. ما بسياري‌ را مي‌شناسيم‌ كه‌ به‌ سنت‌ و دين‌ گرايش‌ دارند؛ اما در باطن‌ شيفته‌ غرب‌ هستند و نتوانسته‌اند آن‌ حقيقت‌ غرب‌ را درك‌ كنند، غرب‌ هم‌ خودش‌ دريايي‌ است‌ و غرب‌شناسي‌ ساده‌ نيست‌. غرب‌شناسي‌ ما سطحي‌ است!‌ ما يك‌ فيلسوف‌ يك‌ مكتب‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌ و فكر مي‌كنيم‌ غرب‌ همين‌ است‌ و بس‌! اين‌ سطحي‌ است؛ اما سنت‌گرايان‌ با فلاسفه‌ انس‌ داشته‌اند. شما كوماراسوامي‌ را ببينيد: تمام‌ متون‌ مقدس‌ دست‌ اول‌ سنسكريت‌ را خوانده‌ بود، با متون‌ اسلامي‌ آشنا بود، با هنر اسلامي‌ آشنا بود، زمين‌شناسي‌ را در لندن‌ خوانده‌ بود‌، با كانت‌ و سنت‌ توماس‌ خيلي‌ آشنا بود‌ و چنان‌ با افلاطون‌ آشنا بود‌ كه‌ وقتي اظهار نظري‌ درباره‌ افلاطون‌ مي‌كند، چنان‌ روح‌ افلاطون‌ متجلي‌ است‌ كه‌ من‌ بر بسياري‌ از اين‌ افلاطون‌ شناساني‌ كه‌ اصلاً روح‌ افلاطون‌ را درك‌ نكرده‌اند، صددرصد ترجيح‌ مي‌دهم؛ بنابراين‌ مثل‌ يك‌ ماكو مي‌تواند از بالاي‌ فلسفه‌ غرب‌ برود پايين‌ و از پايين‌ به‌ بالا و غرب‌ را مثل‌ كف‌ دست‌ خود مي‌شناخت؛‌ بنابراين‌ وقتي‌ كانت‌ را نقد مي‌كند، افلاطون‌ را مدح‌ مي‌كند، آنها را به‌ زبان‌ اصلي‌ خوانده‌ است‌ و در غرب‌شناسي‌ دچار نوعي‌ توهّم‌ نيست‌ و تمام‌ عالم‌ را، غرب‌ نمي‌داند و با شرق‌ و اديان‌ هم‌ تا حد زيادي‌ آشنايي‌ دارند.
كتاب "كتاب شناسي توصيفي عرفان و تصوف"  تقدیر شد
 
كتاب "كتاب شناسي توصيفي عرفان و تصوف" تأليف دكتر سيد محمود يوسف‌ثاني، عضو هيأت علمي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، به عنوان كتاب شايسته‌ تقدير يازدهمين دوره جايزه كتاب فصل (زمستان 1388) برگزيده شد.
انجمن حكمت و فلسفه ايران درگذشت دکتر خوانساری را تسلیت گفت
 
انجمن حكمت و فلسفه ايران با صدور بیانیه‌ای درگذشت استاد ارجمند منطق و فلسفه شادروان جناب آقاي دكتر محمد خوانساري، استاد فلسفه دانشگاه تهران، را به جامعه‌ فلسفي كشور تسليت گفته است. این بیانیه به امضای دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، دكتر غلامرضا اعواني، دكتر سيد مصطفي محقق‌داماد، دكتر كريم مجتهدي، دكتر شهرام پازوكي و دكتر شهين اعواني رسیده است.
 
مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران هم درگذشت این استاد منطق و فلسفه را به جامعه فلسفي كشور تسليت گفته است.
کندی؛ آفرینشگر اصطلاحات فلسفه اسلامی
 
دکتر یوسف ثانی، کندی را بنیانگذار فلسفه اسلامی و نخستین مفسر فلسفی قرآن خواند و گفت: کندی به شدت قائل به وفاق بین دین و عقل است و تفسیر متن دینی را با اصول عقلی تبیین کرد.
 
دکتر سید محمود یوسف‌ثانی عصر سه شنبه 11 اسفندماه در نشستی که با عنوان "جایگاه کندی در فلسفه‌ اسلامی" در شهر کتاب مرکزی برگزار شد طی سخنانی به تشریح نقش ابویوسف یعقوب‌ بن اسحاق کندی به عنوان نخستین فیلسوف مسلمان در فلسفه اسلامی پرداخت.
 
وی با بیان اینکه کندی نه تنها فیلسوف که در بسیاری از علوم رساله دارد، تأکید کرد: ابن ندیم در 16 دسته بندی کلی آثار کندی را ذکر کرده است که به حدود 280 اثر می رسد.
 
مترجم مجموعه رسائل فلسفی کندی با اشاره به داستان بیمار به اغما رفته ای که با دانش موسیقایی کندی به هوش آمد از قول قفطی در اخبارالحکما تأکید کرد: از این حکایت بر می آید که کندی تنها فیلسوف نبوده بلکه موسیقیدان و طبیب حاذقی هم بوده به گونه ای که 5 رساله از رساله های موسیقایی کندی تاکنون پیدا و چاپ شده است و کتاب بزرگی در فن موسیقی به نام" الکتاب الکبیر فی التألیف" داشته که به احتمال زیاد فارابی نیز از این نام استفاده کرده است.
 
دکتر یوسف ثانی، کندی را یک شخصیت جامع الاطراف دایرة المعارفی از سنخ بزرگان فلاسفه اسلام برشمرد و گفت: تاکنون 46 رساله از رسائل کندی چاپ شده است که تنها 25 رساله او در "مجموعه رسائل فلسفی کندی" آمده است.
 
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران تأکید کرد: فضل تقدم در کشف آثار کندی با غربی هاست. تا سال 1932 که ما از آثار مستقل کندی بی اطلاع بودیم برای اولین بار"ریتر" خاورشناس معروف آلمانی و همکارش مجموعه رسائل خطی کندی را در کتابخانه" ایاصوفیه" استانبول کشف کردند و خبر دادند که در این مجموعه 29 رساله از رسائل موجود است و بعدها "ابوریده" محقق مصری به سراغ این رسائل رفت و آنها را در دو جلد 15 و 14 رساله ای چاپ کرد.
 
وی با اشاره به اینکه همه رسائل کندی به زبان عربی است، افزود: ما به دلیل عدم آشنایی با زبان عربی مأنوس با آثار او نیستیم ضمن اینکه کندی زبان دشواری دارد چون کندی در ابتدای تکوین زبان فلسفه عالم اسلام قرار دارد و خودش جزو کسانی است که در پرورش زبان فلسفه اسلامی نقش داشته است.
 
دکتر پوسف ثانی با اشاره به علل مختلف از بین رفتن آثار کندی به باقی ماندن تنها یک دهم آثار او اشاره کرد و گفت: کندی در زمان خلافت هارون متولد شد و زمان حکومت پنج خلیفه عباسی را درک کرد و عمده رشد و اوج کار کندی از زمان مأمون تا زمان معتصم است که بعد از آن به دلیل موانعی که بر سر راه کندی می تراشند به انزوا کشیده می شود.
 
وی کندی را متولد بصره و از قبیله کنده که خاندانی اشرافی بودند معرفی کرد و گفت: بر اساس نام کندی که ابویوسف یعقوب بن اسحاق بن صباع است مشخص می شود که پسر و پدر و پدربزرگ اسامی عبری و یهودی داشتند. تمکن مالی کندی به همراه حمایت خلفای عباسی باعث شد که جماعتی از مترجمین را برای ترجمه کتابهای فلسفی و علوم مختلف از زبان یونانی و سریانی به زبان عربی به دور هم جمع کند.
 
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با اشاره به ترجمه آثار کندی در غرب تأکید کرد: در سالهای اخیر در مغرب زمین توجه زیادی به کندی شده و ضمن نگارش کتابهای مستقل، در ضمن مجموعه ها مقالاتی نیز نوشته شده و در مورد آرا او نیز کتاب مستقلی به چاپ رسیده است.
 
دکتر یوسف ثانی به نقش کندی در بومی سازی فلسفه اسلامی اشاره کرد و گفت: یکی از کارهای مهمی که کندی انجام داده و امروز اثر آن را بیشتر درک می کنیم نقش کندی در آفرینش زبان فلسفی است. کندی در زمانی قرار گرفته که اصلا زبان فلسفی اسلامی و عربی به وجود نیامده و حداکثر برخی متکلمین معتزلی هستند که درباره برخی آرا کلامی مطالبی گفته و یا نوشته اند اما فکر، زبان و مفهوم پردازی فلسفی در آن زمان وجود ندارد و تنها تعدادی مترجم وجود دارد که باید آثار ترجمه ای آنها به دست یک فیلسوف متفکری مثل کندی تنقیح شود. تنقیح به معنای ویراستاری صوری نیست بلکه تنقیح به معنی آفرینش اصطلاح برای انتقال یک مفهوم است که کندی تا حدود زیادی در آن موفق بوده است.
 
وی کلام و بیان کندی را پر طمطراق و دشوار توصیف کرد و گفت: بر عکس فارابی که بسیار ساده سخن گفته بیان و زبان ابن سینا یک کلام فخیم است که می توان آن را متأثر از زبان و بیان کندی دانست.
 
دکتر یوسف ثانی به نقش کندی در برگردان اصطلاحات فلسفی به زبان عربی اشاره کرد و گفت: کندی برای انتقال مفهوم تلاشهایی را انجام داد که برخی را از زبان عربی گرفته و در معنای جدید به کار برد و برخی را از زبانهای دیگر گرفته و آن را وارد زبان فلسفی و علمی اسلامی کرده است.
 
وی تأکید کرد: کتاب "اثولوجیای فلوطین" مهمترین کتاب مؤثر در فلسفه اسلامی است که توسط کندی اصلاح و تنقیح شده است. حکمای ما از دریچه همین کتاب ارسطو، افلاطون و فلسفه نوارسطویی را شناختند.
 
مترجم مجموعه رسائل فلسفی کندی با بیان اینکه هر فیلسوفی را باید در ظرف زمانه خویش سنجید بر نقش مؤثر کندی در فلسفه اسلامی تأکید کرد و گفت: کندی نخستین سنگ بنای دستگاه فلسفه اسلامی را می گذارد.
 
دکتر یوسف ثانی، کندی را بنیانگذار قاموس نویسی فلسفی در عالم اسلام خواند و گفت: کندی اولین کسی است که فرهنگ اصطلاحات فلسفه را نگاشت و کندی نخستین کسی است که با استناد به فکر و زبان فلسفی کتاب نوشت. مجموعه رسائل و عناوین رسائل او در راستای نهادن سنگ بنای تألیف و آفرینش آثار فلسفی است.
 
وی با اشاره به سرمایه گذاری فرهنگی کندی برای انتقال آثار و منابع یونانی و سریانی به زبان عربی، صفت بخل را که به غلط برای کندی به کار رفته رد کرد.
 
وی کندی را نخستین طراح بحث وفاق بین دین و فلسفه خواند و گفت: کندی به شدت قائل به وفاق بین دین و عقل است و برای این مسئله مبانی دارد. مبانی فلسفی را مستقر می کند تا در نهایت نتیجه بگیرد که غایت دین و عقل یک حقیقت بیشتر نیست. در نظر کندی حقایق دینی و عقلی هیچ منافاتی با هم ندارند و بلکه از این بالاتر می رود و می گوید انبیا و رسل بر اساس قدرت و الهام الهی می توانند به نحوی از حقایق دست پیدا کنند که افراد عادی از جمله فلاسفه این قدرت را ندارند.
 
دکتر یوسف ثانی با تأکید بر اینکه کندی متن دینی را با اصول عقلی تبیین می کند، افزود: تفسیر فلسفی قرآن با کندی آغاز می شود و بعدها ابن سینا این کار را پی می گیرد. کندی در رساله مستقلی خطاب به فرزند خلیفه به تفسیر آیه" والنجم والشجر یسجدان" پرداخته است و در تفسیر قرآن یک قدم هم وحی و نبوت را از دستاورد عقل بالاتر می نشاند و هر جا اگر تعارضی به ندرت بین احکام عقل و دین ببیند، جانب حکم دینی را می گیرد و آن را تبیین عقلانی می کند. مثلا با اینکه قول ازلیت عالم از طریق ارسطو به عالم اسلام منتقل شد، با اینکه کندی بسیار متأثر از ارسطو است اما معتقد است که عالم محدث و مخلوق است و ازلی نیست.
 
وی یکی از بهترین آثار انگلیسی در مورد کندی را "الکندی" نوشته پیتر آدامسون عنوان کرد و بر لزوم ترجمه فارسی آن تأکید کرد و گفت: این کتاب یک معرفی جامع و کاملی از آرا فلسفی و طبیعی کندی است.
فهرست دستاوردهاي پژوهشي مؤسسه منتشر شد
 
در فهرست دستاوردهاي پژوهشي مؤسسه كه در ۱۱۹ صفحه تنظيم شده است تمامي كتابهاي انتشار يافتة مؤسسه اعم از كتابهاي چاپ اول و تجديد چاپ قرار دارند.
 
در بخش نخست، كتابهاي فارسي و عربي و در بخش دوم كتاب هاي انگليسي معرفي شده‌اند. در معرفي هر كتاب، كوشش برآن بوده است تا ضمن اشاره به مندرجات كتاب، قلمرو بحث نيز اندكي توضيح داده شود. همچنين اشاره­ای مختصر به آثار پديدآور يا پديدآورندگان هر كتاب نيز صورت گرفته است.
 
تصويري از جلد هر كتاب به صورت رنگي زينت بخش هر صفحه است.
 
يادآوري مي‌شود كه اين فهرست در ارديبهشت ماه ۱۳۸۸ در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران در غرفه مؤسسه در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفت.
گزارش کتاب:  تأثير فرهنگ و جهان‌بيني ايراني بر افلاطون
 
استفان پانوسي
هشت + 139ص
مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، 1381
 
در باب نفوذ آموزه‌هاي ايراني بر فيلسوفان يونان به‌ويژه افلاطون به‌صورت پراكنده و در خلال آثار پژوهشگران ايراني و غربي مطالبي انتشار يافته است امّا كتاب دكتر پانوسي در اين باب از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
 
وي با بهره‌گيري از منابع اروپايي به تأثير فرهنگ و جهان‌بيني ايراني بر آموزه‌هاي فلسفه افلاطون پرداخته است. دكتر پانوسي كه رسالة دكتري خود را در دانشگاه لوون، بلژيك، تمركز بر خاستگاه ايراني مفهوم مشاركت (محاكات) در آموزه‌هاي افلاطون فلسفي به نگارش درآورده است، در كتاب حاضر نيز فصلي را به‌همين مطلب اختصاص داده است. پس از ديباجة كتاب كه نويسنده هدف اصلي خود را از نگارش چنين كتابي ابراز كرده است فصل‌هاي زير به ترتيب قرار دارند:
 
1. بررسي وضع پژوهشي درباره تأثير فرهنگ و جهان‌بيني ايراني بر افلاطون
2. ايراد دلايل و شواهد دال بر اطلاع افلاطون از جهان‌بيني ايراني و بهره‌مند شدن وي از آن
3. بازشناسي موارد تأثير جهان‌بيني ايراني در فلسفه افلاطون و رده‌بندي آنها
4. زرتشت و سقراط
5. زردشت و آموزه مثل افلاطون
6. منشأ مفهوم مشاركت در نزد زردشت و در نزد افلاطون
 
نويسنده در ديباچه اشاره كرده است كه فصل چهارم و پنجم، در اصل ترجمة دو فصل از كتاب نويسندة آلماني، آدولف برودبك با عنوان زردشت است. مشخصات اين كتاب چنين است.
 
A. Brodbeck, Zoroaster, Leipzig, 1893
 
در پايان كتاب، فهرست مأخذ به زبان‌هاي فارسي، عربي و اروپايي واژه‌نامة فارسي واژه‌نامه به زبان‌هاي اروپايي و منابع براي مطالعه بيشتر قرار دارد. مطالعة اين كتاب به پژوهشگران و علاقمندان به آموزه‌هاي فلسفي ايران باستان و فلسفه افلاطون پيشنهاد مي‌گردد.
«كشف الاسرار» افضل‌الدين خونجي منتشر مي‌شود
 
عضو هيئت علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران از انتشار كتاب «كشف الاسرار» اثر «افضل‌الدين خونجي»، انديشمند نامدار علم منطق خبر داد و گفت: اين انديشمند، منطق‌دان بزرگي بود كه بسياري از بزرگان اين عرصه از قرن هفتم به بعد متأثر از وي بودند.
 
سيدمحمود يوسف‌ثاني اظهار داشت: تصحيح اين اثر را يك عرب دانش‌آموخته در آمريكا بر عهده داشت. اين كتاب به زبان اصلي آن كه عربي است منتشر مي‌شود. من ترجمه مقدمه مفصل انگليسي آن را كه به كتاب افزوده شده است، بر عهده داشتم.
 
وي در ادامه به معرفي افضل الدين خونجي پرداخت و گفت: وي از منطق‌دانان اواخر قرن شش و اوايل قرن هفتم به شمار مي‌آيد كه در شهري «خونج» واقع در ميان شهرها زنجان و اردبيل متولد شد كه اكنون آثاري از اين شهر بر جاي نمانده است.
 
اين پژوهشگر ادامه داد: كتاب «كشف الاسرار» مهم‌ترين اثر او شناخته مي‌شود كه اكنون مراحل چاپ را در انتشارات موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران طي مي‌كند. تاكنون كتاب «الجمل» از افضل الدين خونجي در خارج از ايران منتشر شده است.
 
به يوسف‌ثاني، افضل الدين خونجي را مهم‌ترين منطق‌دان پس از ابن سينا برشمرد و گفت: او داراي ابداعاتي در علم منطق بود و بسياري از انديشمندان اين علم در قرون هفتم و هشتم نظير «ابهري»، «ارموي» و «قطب رازي» از شاگردان مكتب او به شمار مي‌آيند.
 
افضل‌الدين خونجي از مشاهير حکمت و اطباي اسلام بود و در علوم شرعي و برخي ديگر علوم تخصص داشت. در اواخر عمر به منصب قاضي‌القضاتي مصر رسيد و سال 646 هجري قمري درگذشت. از تأليفات او مي‌توان به «شرح مقاله ابن سينا»، «مقالة في الحدود و الرسوم»، «کتاب الجمل في علم المنطق» و «کشف الاسرار في الطبيعي» اشاره كرد.
گزارش یک کتاب: الكاشف (الجديد في الحكمة)
 
تصحيح و تحقيق حامد ناجي اصفهاني
مقدمه انگليسي زابينه اشميتكه
(561 صفحه و 51 صفحه مقدمه مصحح)
مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران
مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه آزاد برلين ـ آلمان
1387
 
سعد بن منصور بن كمونه مشهور به ابن‌كمونه، فيلسوف يهودي‌تبار بغدادي است. اهميت اين فيلسوف بيش از آنكه در سنت يهودي باشد در سنت اسلامي است. وي بر تلويحات سهروردي از يك‌سو و بر المعالم فخررازي تعليقه نگاشته است. شرحي نيز بر اشارات و تنبيهات ابن‌سينا به وي منسوب است كه دست‌نويس آن بر جاي مانده است.
 
اثري كه اينك مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران تقديم خوانندگان گرامي مي‌كند، عنوان الكاشف يا الجديد في‌الحكمة را بر پيشاني خود دارد كه تصحيح و تحقيق آن را آقاي حامد ناجي اصفهاني عهده‌دار بوده است. وي كه پيشتر تصحيح برخي متون قلمروي فلسفه و كلام اسلامي را برعهده داشته و آنها را به زيور طبع آراسته است با بهره‌گيري از فرصت تحقيقاتي كه بنياد هومبولت براي ايشان فراهم ساخته است، از ميان يازده نسخة خطي موجود از الكاشف، سه نسخه را مبناي تصحيح خود قرار داده است.
 
مقدمة پنجاه صفحه‌اي مصحح زندگي، انديشه، آثار و تأثيرگذاري ابن‌كمونه را آشكار مي‌سازد.
 
البته راجع به زندگي وي اطلاعات چنداني در دسترس نيست اما در باب آثار وي افزون بر شرح‌ها و اثر حاضر، وي گزيده‌هايي از آثار خواجه نصيرالدين طوسي، نجم‌الدين كاتبي، ابوريحان بيروني، مؤيدالدين عرضي و نجم‌الدين نخجواني دارد.
 
آثار مستقل وي عبارتند از:
المطالب المهمة من علم الحكمة، اثبات المبدأ، رسالة في الكلام، في ازلية النفس و بقائها. [اثر اخير در ايران به كوشش انسيه برخواه چاپ شده است]
    
 
در قلمروي دين‌پژوهي يا مطالعات مقايسه‌اي اديان نيز وي چندين نگارش دارد كه مي‌توان به دو اثر آن اشاره كرد:
1. تنقيح الابحاث عن الملل الثلاث (در باب اسلام، مسيحيت و يهود) [در ايران به كوشش علينقي متروي چاپ شده است]
2. رساله در اختلاف بين ربانيون و قرائيون در يهود.
 
شهرت وي در متون اسلامي بيشتر به شبهه‌اي است كه به وي در باب توحيد منسوب است. البته اصل اين شبهه به باور صدرالدين شيرازي به تصريح در مطارحات و به تلميح در تلويحات سهروردي آمده است و سپس در آثار ابن‌كمونه ظهور يافته است.
 
ابن‌كمونه در الكاشف (ص417) نيز پاسخي براي حل اين شبهه يافته است.
 
در بخش منابع فكري ابن‌كمونه، مصحح در مقدمه خود كوشيده است تا مقايسه‌اي ميان آثار پيشنهاد وي نظير الهيات الشفاء و رساله العشق ابن‌سينا، شرح اشارات طوسي و التحصيل بهمنيار نشان دهد.
 
نيز تأثيرگذاري الكاشف بر درة‌التاج قطب‌الدين شيرازي بخشي از مباحثي است كه در مقدمه اشاره شده است. متن الكاشف در هفت باب تنظيم شده است كه شامل منطق، امور عامه، اعراض وجودي، اجسام طبيعي، نفوس، عقول و واجب‌الوجود است.
 
از مباحث مطرح در الكاشف مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه ابن‌كمونه در اين كتاب بر آن بوده است تا يك دوره مباحث مربوط به منطق، فلسفه، طبيعيات، علم‌النفس و الهيات بالمعني الاخص را آن‌طور كه مي‌توان در نجات ابن‌سينا مشاهده كرد، به نگارش درآورد. فقط در مقايسه با نجات، مباحث مربوط به رياضيات در الكاشف به چشم نمي‌خورد.
مجموعة رسائل و مقالات فلسفي علامه سيد ابوالحسن رفيعي قزويني منتشر شده است
 
مرحوم سيد ابوالحسن رفيعي قزويني در زمرة انديشمندان معاصر ايران به‌شمار مي‌آيد كه ساليان دراز عمر گرانبهاي خويش را به پژوهش  و تدريس در قلمروي علوم عقلي و نقلي سپري كرد.
 
وي در سال 1268 خورشيدي در قزوين زاده شد و نزد ميرزاحسن كرمانشاهي، حاج فاضل شميراني، ميرزا ابراهيم زنجاني و ملامحمد هيدجي به فراگيري دانش پرداخت و سرانجام در سال 1353 خورشيدي در تهران دار فاني را وداع كرد.
 
سيد جلال‌الدين آشتياني، دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، دكتر سيد حسين نصر و آيات سيد رضي شيرازي، سيد حسن مصطفوي و حسن‌زاده آملي را در زمرة بهره‌مندان از محضر علمي وي دانسته‌اند. وي در دوران حيات خويش به نگارش رساله‌هاي فلسفي، كلامي و حكمي همت گمارده است كه اينك به‌كوشش آقاي غلامحسين رضانژاد (نوشين) به زيور طبع درآمده است.
 
برخي از اين رساله‌ها عبارتند از: مسأله رجعت، معراج، بيان اتحاد عاقل به معقول، در بيان حقيقت عقل، سخني در معاد، در بيان حقيقت شب قدر، سخني در وحدت وجود.
 
این کتاب در 202 صفحه،  از سوی مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران منتشر شده است.
دکتر اعوانی:  فلاسفه مهم بین‌المللی در همایش روز جهانی فلسفه دعوت می‌شوند
 
رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با اشاره به اینکه در همایش روز جهانی فلسفه در سال 2010 از فیلسوفان برجسته و مطرح دعوت به عمل خواهد آمد، گفت: امیدوارم که این همایش باعث شود تا شکوه و عمق فرهنگ ایرانی که در فلسفه ایرانی متجلی گشته به درستی به فلاسفه و اندیشمندان سایر کشورها معرفی شود.
 
دکتر غلامرضا اعوانی در مورد چگونگی کسب میزبانی ایران برای برگزاری روز جهانی فلسفه در سال 2010 گفت: از سال 2002 میلادی یونسکو یک روز را به نام روز جهانی فلسفه نامیده است. روز سوم هفته سوم ماه نوامبر هر سال از سوی یونسکو روز جهانی فلسفه نامگذاری شده است.
 
وی افزود: در این روز یک کشور میزبانی بین‌المللی این رویداد را بر عهده دارد و کشورهای عضو یونسکو نیز با توجه به موضوع مشخص شده برای آن سال، این روز را برگزار می‌کنند. همه کشورهای عضو یونسکو این روز را جشن می‌گیرند.
 
وی تصریح کرد: از سال 2003 تا سال 2005 میلادی این کنگره در مقر یونسکو در پاریس برگزار شد. از سال 2006 میلادی، یونسکو روز بین‌المللی را به یک کشور واگذار کرده است تا آن کشور مراسم این روز را برگزار کند.
 
اعوانی افزود: از سال 2006 میلادی به بعد این مراسم به ترتیب در کشورهای مراکش، ترکیه، ایتالیا و روسیه برگزار شده است. روسیه این مراسم را خیلی با شکوه و وسیع برگزار کرد.
 
وی یادآور شد: بر این اساس ما یک نامه به یونسکو نوشتیم و از آنها در خواست میزبانی برگزاری مراسم این روز را در سال 2010 به آنها ارائه دادیم. در نامه‌ای که به یونسکو نوشته شد به طور مفصل به جایگاه ایران در فلسفه پرداخته شد و نماینده ایران در یونسکو این موضوع را پیگیری کرد و نهایتا کشور ما میزبان این رویداد مهم علمی و فلسفی شد. در این نامه به جایگاه برتر فلاسفه ایران در فلسفه اسلامی و تاثیر فیلسوفان ایرانی و فلسفه اسلامی بر غرب مورد اشاره قرار گرفته بود.
 
وی افزود: اخیراً نیز از سوی رئیس جمهوری دستور داده شده که این همایش خیلی مفصل برگزار شود که امیدواریم سال آینده این همایش هر چه با شکوه‌تر برگزار شود.
 
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در ادامه خاطر نشان کرد: برای این رویداد باید موضوعی در نظر گرفته شود که با کارهای کارشناسی و استفاده از نظرات اساتید صاحب‌نظر نهایتا موضوع "نظر و عمل" برای این کنگره مورد توافق قرار گرفت و به یونسکو نیز اعلام شد و سرانجام این موضوع مورد موافقت قرار گرفت.
 
اعوانی در مورد این موضوع که با توجه به موضوع همایش آیا از همه فیلسوفان مطرح در این حوزه دعوت به عمل خواهد آمد؟ گفت: سعی ما بر این است که از همه فلاسفه مطرح و مهم دعوت کنیم ولی معمولا در همایشهایی این چنینی همه مدعوین شرکت نمی‌کنند. برای مثال در همایش امسال در مسکو نیز برخی از مدعوین شرکت نکرده بودند.
 
این استاد فلسفه در ادامه افزود: برگزاری چنین همایشهایی در ایران علاوه بر اهمیت علمی آن باعث می‌شود تا شرکت کنندگان و مدعوین به درک درستی از ایران نایل آیند و می‌توانند از محیط فکری ایران آگاهی دقیق‌تری یابند. آنها در می‌یابند که در ایران چه توجهی به فلسفه وجود دارد و چه فیلسوفانی در این کشور وجود دارند و با آخرین آرای این فیلسوفان آشنا می‌شوند.
 
وی در پایان تصریح کرد: برگزاری چنین همایشهایی باعث می‌شود تا فرهنگ و محیط فکری ایران به سایر اندیشمندان و مردم سایر کشورها معرفی شود. امیدوارم که این همایش مورد توجه خاصی قرار گیرد و باعث بشود تا آن شکوه و عمق فرهنگ ایرانی که در فلسفه ایرانی متجلی گشته برای فلاسفه و اندیشمندان سایر کشورها معرفی شود.
همايش «ابداع در علوم انساني» با حضور دكتر اعواني برگزار مي‌شود
 
همايش «ابداع در علوم انساني» با حضور جمعي از استادان و صاحب‌نظران و با مديريت و نظارت علمي دكتر غلامرضا اعواني، رييس موسسه ششم اسفند ماه از سوي دانشگاه آزاد واحد تهران مركز برپا مي‌شود.
 
در ابتداي اين برنامه چهار استاد دانشگاه آزاد اسلامي با بيان آراي خود در قلمرو «ابداع در علوم انساني» زمينه‌ها و دلايل پيرو بودن ما در اين عرصه را تشريح مي‌كنند.
 
همچنين دكتر غلامرضا اعواني، نويسنده حوزه فلسفه، با جمع‌بندي آراي عنوان شده اين حوزه، ديدگاه‌هاي خود را همراه با راهكارهايي درباره نحوه و دلايل ابداع در علوم انساني و اين كه چرا اين علوم در جامعه ما جايگاه واقعي خود را نيافته‌اند، عنوان مي‌كند.
 
همايش «ابداع در علوم انساني» پنج‌شنبه (ششم اسفند ماه) از ساعت 13 تا 16 در ميدان امام حسين(ع)، خيابان دماوند، جنب بيمارستان بوعلي، مجتمع دانشگاهي وليعصر(عج)، تالار شهيد باكري برگزار خواهد شد.
ايران، خاستگاه حيات فلسفه اسلامى است
 
دکتر غلامرضا اعوانى با تأكيد بر اين مسأله كه ما بايد از هويت فرهنگى خود دفاع كنيم، در پاسخ به ادعاهاى مطرح شده درباره ترك  بودن فلاسفه ايرانى، پرسيد: «حيات مستمر فلسفى در كدام كشور بوده است؟»
 
رئيس مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران، درباره ادعاهاى مطرح شده از سوى مقامات تركيه مبنى  بر ترك بودن فلاسفه ايرانى، اظهار كرد: «ما بايد از برادران دينى ترك اين سؤال را بپرسيم كه به واقع، حيات مستمر فلسفى در ۱۴ قرن حيات اسلام در كدام كشور گسترده بوده است؟ به طور قطع، ايران خاستگاه و جغرافياى حيات فلسفه اسلامى در طول تمدن اسلام بوده است؛ از اين رو ضرورت دارد كه با دفاع از هويت فرهنگى خود، راه را بر طرح اين گونه ادعاها ببنديم.»
 
اين استاد فلسفه در ادامه خاطر نشان كرد: «مسائل مربوط به مليت و اين نوع ناسيوناليسم رايج در جهان پديده اى جديد است كه متأثر از تفكر غربى رواج و گسترش پيدا كرده است؛ در حالى كه در گذشته، زمانى كه حكماى اسلامى ايران در جغرافياى فرهنگى بزرگ ايران زندگى مى كردند، اين مباحث مطرح نبوده و آن چه اهميت داشته، اين بوده كه همه تحت عنوان امت و دينى واحد زندگى مى كردند.» اعوانى ياد آور شد: «در واقع، بهتر است ما به اختلاف هاى موجود در اين زمينه دامن نزنيم و حكمايى چون فارابى، ابن  سينا و خوارزمى را مسلمان بدانيم. در عين حال، واقعيت هاى تاريخى گواهى است مبنى  بر اين كه اين فيلسوفان اسلامى، ايرانى هستند. آن ها محل زندگى شان در ايران بزرگ بوده؛ ايرانى كه زمانى هم خوارزم و هم فاراب بخشى از جغرافياى آن بوده است.»
 
وی خاطرنشان كرد: «نبايد اين را از نظر دور داشت كه ايران بزرگ فرهنگى همواره كانون فلسفه اسلامى بوده است و ما بايد نسبت به فرهنگ و مفاخر فرهنگى خود غيرت داشته باشيم. يكى از زمينه هاى گسترش فلسفه در جهان اسلام، ايران بوده است و حكماى ايرانى و در واقع، ايران مهم ترين پرچم دار فلسفه در تاريخ تمدن اسلام بوده اند؛ بنابراين عده اى نبايد با طرح مباحثى از واقعيت چشم بپوشند. همچنين ما در تاريخ معاصر خود استادان فلسفه اى را در دانشگاه ها و حوزه ها داريم كه با چندين واسطه به ابن  سينا مى رسند و به نوعى برخى از اساتيد فلسفه در تاريخ معاصر ما گويى شاگردى ابن  سينا را كرده اند.»
 
او با رد هرگونه تعصب ورزى و تحريف واقعيت هاى تاريخى، خواستار احترام متقابل فرهنگ ها به هم شد و تأكيد كرد: «مسلمانان ضرورت دارد به روحيه برادرى دامن بزنند؛ تا طرح مباحث اختلاف برانگيز.»
 
دکتر اعوانى در پايان با طرح اين مسأله كه محققان و منصفان جهان اسلام بيايند و اين مسأله را مورد بررسى قرار دهند كه به لحاظ تاريخى، حيات مستمر فلسفى در تركيه، مصر، مراكش و مالزى بوده است يا در ايران، گفت: «مطمئنا منصفان هر سرزمين جهان اسلام به اين رأى خواهند داد كه ايران همواره در تعالى و گسترش فلسفه و تربيت حكماى بزرگ نقشى اساسى داشته است.» رجب طيب اردوغان - نخست وزير تركيه - به تازگى در بخشى از اظهاراتش در مجمع عمومى سازمان ملل، خوارزمى، فارابى و ابن سينا را دانشمندان ترك و مسلمان خواند و گفت: «از پدر جبر، خوارزمى، فارابى، پايه گذار تئورى هاى موسيقى و ابن سينا، آغازگر عرصه نوين در مسائل طب، تا معمار سينان، سرآمد حوزه مهندسى، گرفته دانشمندان ترك و مسلمان در پيشرفت بشر در علم و هنر بسيار مؤثر و تأثيرگذار بوده اند.»
 
منبع: ایسنا
دکتر یوسف ثانی جایگاه کندی در فلسفه‌اسلامی را بررسی می‌‌کند
 
جایگاه کندی در فلسفه‌اسلامی در نشستی با سخنرانی دکتر سید محمود یوسف‌ثانی ـ مترجم مجموعه رسائل فلسفی کندی ـ در مرکز فرهنگی شهر کتاب بررسی می‌شود.
 
ابویوسف یعقوب‌بن اسحاق کندی را به عنوان یکی از پیشگامان فلسفه اسلامی و نخستین فیلسوف مسلمان می‌شناسند. آثار کندی بیش‌تر در قالب رسائلی در رشته‌های گوناگون از جمله فلسفه، منطق، موسیقی و حساب گرد آمده و مجموعاً مشتمل بر ۲۹ رساله است.

نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه یازدهم اسفند ساعت ۱۶:۳۰ به بررسی جایگاه کندی در فلسفه‌ی اسلامی اختصاص دارد که با سخنرانی دکتر سیدمحمود یوسف‌ثانی ـ مترجم مجموعه رسائل فلسفی کندی ـ در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهیدبهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.

همکاری استادان و دانشجویان مؤسسه در ترجمه کتاب «تاريخ فلسفه اسلامي»
 
کتاب «تاريخ فلسفه اسلامي»  که زير نظر دکتر سيدحسين نصر و اليور ليمن تألیف شده به‌طور کامل در پنج مجلد، به فارسي ترجمه شده است. برخي از استادان و دانشجويان مؤسسه در ترجمة اين اثر همکاري داشته­اند که عبارتند از:
1ـ دکتر غلامرضا اعواني، ترجمة مقدمة دکتر نصر؛ و نيز فصل 26: مقدمه­اي بر سنت عرفاني
2ـ دکتر شهرام پازوکي، فصل 9 : فلسفه اسماعيلي
3ـ دکتر سيد محمود يوسف ثاني، فصل 37 : شاه ولي‌الله؛ و نيز فصل 48: منطق
4ـ دکتر بهزاد سالکي، ويراستاري بخش ششم از جلد سوم (9 فصل)
5ـ دكتر سعيد انواري (دانشجوي فارغ التحصيل دکتري مؤسسه)، فصل 70: فلسفة اسلامي در روسيه و اتحاد جماهير شوروي؛ و نيز فصل 71: امکان فلسفه در اسلام
گزارش یک کتاب: هرم هستي تحليلي از مبادي هستي‌شناسي تطبيقي
 
مهدي حائري يزدي
نه + 348ص
چاپ سوم (ويراست دوم)
مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، 1385
 
 
همانطور‌ كه مي‌دانيم شادروان دكتر مهدي حائري يزدي در زمرة استادان برجستة فلسفه در دورة معاصر در كشورمان به‌شمار مي‌آيد. وي ساليان دراز عمر خويش را به تحصيل در فلسفه اسلامي در ايران و فلسفه غربي در كانادا و آمريكا گذراند. رهاورد تحصيل وي در ايران و غرب در پژوهش‌هاي وي بازتاب روشني دارد.
 
شادروان دكتر حائري يزدي را بايد در زمرة نخستين انديشمندان ايراني دانست كه پژوهش‌هاي خود را در قلمروي فلسفه تطبيقي به‌طور ويژه متمركز كرده بود. وي از يك‌سو به تبيين آموزه‌هاي بنيادين فلسفه اسلامي نظير مسئلة هستي، وحدت، كلي طبيعي، حمل و امكان مي‌پرداخت و از سوي ديگر، آموزه‌هاي فلسفي افلاطون، هيوم و كانت را در باب هستي‌شناسي و شناخت‌شناسي به‌منظور مقايسه با ديدگاههاي ابن‌سينا، سهروردي و صدرالدين شيرازي وجهة همت خويش قرار داد. هرم‌ هستي را مي‌توان نمونة بارز اين شيوة پژوهش دانست. همانطور كه از عنوان فرعي اين كتاب آشكار مي‌گردد، هستي‌شناسي تطبيقي نقش اصلي در اين شيوة پژوهشي ايفا مي‌كند.
 
نويسنده در مقدمة نه صفحه‌اي خود در سرآغاز كتاب، تأكيد مي‌كند كه هرم هستي بخشي از رسالة دكتري وي با عنوان "knowledge by presence"  در دانشگاه تورنتوي كانادا بوده است.
 
خاطرنشان مي‌شود كه رساله دكتري ايشان، نخستين بار از سوي مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي در ايران و بار ديگر در آمريكا به كوشش انتشارات SUNY و با مقدمه دكتر سيدحسين نصر به چاپ رسيده است.
 
عنوان فصل‌هاي اصلي كتاب هرم هستي عبارتست از:
  1. هستي‌ و استي
  2. هستي‌شناسي غربي و هستي‌شناسي اسلامي
  3. برهان صديق از طريق منطق صورت
  4. وحدت وجود در فلسفة اسلامي
  5. قواعد هستي‌شناسي توحيدي
  6. هستي‌شناسي كانت و معرفت‌شناسي اسلامي
  7. هرم هستي
  8. كلي طبيعي
  9. حمل: اين همان
  10. فرد بالذات و حمل شايع ذاتي
  11. امكان به معني فقر
     بايد افزود كه هر فصل نيز شامل چندين گفتار است.
 
پايان بخش كتاب فهرست اعلام، كتابها و اصطلاحات است. هرم هستي نخستين بار در سال 1360 به چاپ رسيد و در سال 1385 با ويرايش آقاي دكتر مسعود عليا به چاپ سوم رسيده است. اين ششمين اثر از مجموعه آثار دكتر مهدي حائري يزدي است كه در برنامة چاپ انتشارات مؤسسه پژوهشي قرار داشته است.
 
مطالعة اين كتاب به پژوهشگران و علاقمندان فلسفه اسلامي و فلسفه تطبيقي پيشنهاد مي‌شود.
گزارش یک کتاب: لغت موران
 
لغت موران، به پيوست چند اثر پراكنده، شهاب‌الدين يحيي سهروردي، تصحيح و مقدمه: دكتر نصرالله پورجوادي، (106ص+10 ص انگليسي)، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه آزاد برلين-آلمان، 1386.
 
اين اثر در زمرة آثار پارسي سهروردي، بنيانگذار حكمت اشراق، به شمار مي‌آيد و سهروردي با بهره‌گيري از داستان‌هاي تمثيلي كوشيده است تا سلوك راه باطن را به سالك اين راه بنمايد. اين رساله را دكتر نصرالله پورجوادي كه پيشتر بر پاية سه نسخة‌خطي در اثر ديگر خود عرفان و اشراق(1380) به زيور طبع آراسته بود اكنون با بهره‌گيري از هفت نسخة خطي از كتابخانة ملي ايران، كتابخانة اياسوفيا، كتابخانة مجلس شوراي اسلامي، كتابخانة دولتي برلين، كتابخانة حميديه در استانبول، نسخة راغب پاشا و نسخة كتابخانة احمد ثالث با تصحيح انتقادي به بازار نشر عرضه كرده‌ است. وی در بخش نخست مقدمه خود افزون بر نسخه‌شناسي و شيوه تصحيح اين متن، تصریح کرده است كه پيشتر به كوشش اتو اشپيس و س. ك. ختك(1935)، هانري كربن(1939)، مهدي بياني بر پايه متن اشپيس(1330)، دكتر سيد حسين نصر(1348)، انتشارات مولي(1374) و دكتر نصرالله پورجوادي(1380) لغت موران تصحيح گرديده بود اما اين اثر به رغم همه اين كوشش‌ها هنوز نيازمند تصحيح مجدد بود.
 
افزون بر يادداشت‌هايي كه مصحح در چاپ پيشين در توضيح متن آورده بود، يادداشت‌هاي ديگري را نيز بدانها افزوده‌ است. در بخش دوم مقدمه، يادداشتي ده صفحه‌اي در باب تصوف سهروردي در لغت موران آمده است كه ضمن مروري گذرا بر فصول اين رساله نگره‌هاي صوفيانة سهروردي نيز بررسي شده است.
 
 لغت موران، افزون بر ديباچه مؤلف داراي دوازده فصل است. فصل اول گفتگوي موران نام دارد كه عنوان اين رساله نيز از همين فصل اخذ شده است. به باور مصحح، در داستان سنگ‌پشتان و مرغ منقّش و در داستان خفاشان و حِربا ، و نيز در فصل نهم اشاراتي به حسين بن منصور حلاج و سخنان وی صورت گرفته است.
 
در اين اثر، سهروردی با بهره‌گيری از بسياري از واژگان عربي، در واقع متن را براي خوانندۀ پارسی‌زبان دشوار كرده است. ابيات گوناگوني، هم به پارسي و هم به عربي، در اين رساله نقل شده است كه اين اندازه نقل شعر در ديگر آثار سهروردي به چشم نمي‌خورد. آيات قرآني بسياري نيز در اين اثر نقل شده است. در پايان اين متن، لغات عربي و نا‌مأنوس و نيز يادداشت‌های سودمندی در توضيح عبارات متن آمده است.
 
فهرستي از آيات قرآن، احاديث و سخنان بزرگان، اشعار پارسي و عربي، و اعلام زمينه را براي جستجوي محتويات متن فراهم مي‌سازد. همچنين به پيوست، چند اثر پراكنده از سهروردي همراه با مقدمه‌اي از مصحح با عنوان سهروردي و علم سيميا در اختيار خوانندگان قرار گرفته است. اين اثر با كتابنامه و مقدمة انگليسي پايان مي‌پذيرد.
گزارش یک کتاب : دوازده رساله در پارادوكس دروغگو
 
دوازده رساله در پارادوكس دروغگو، دشتكي، دواني، خفري و بخاري، مقدمه، تصحيح و تعليق: احد فرامرز قراملكي، همكار تصحيح: طيبه عارف‌نيا، مقدمة انگليسي: دكتر ضياء موحد، (يكصد‌و‌سي‌و‌يك+380ص+4ص انگليسي)، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، 1386.
 
مكتب فلسفي شيراز، در ميان دوره‌هاي تاريخ فلسفة اسلامي، كمتر شناخته شده است و آثار بسياري از اين انديشمندان هنوز به طور كامل تصحيح و انتشار نيافته است. اثر حاضر، ضمن آنكه رساله‌هايي منطقي با عنوان پارادوكس دروغگو يا معماي جذر اصم را براي نخستين بار در اختيار لاقه‌مندان اين حوزة مطالعاتي و پژوهشي قرار مي‌دهد، كوششي در جهت روشنگري زواياي پنهان مكتب فلسفي شيراز نيز به شمار مي‌آيد.
 
دكتر احد فرامرز قراملكي در مقدمه خود بر اين تصحيح به تطور تاريخي پارادوكس دروغگو در جهان اسلام پرداخته و نيز مضمون و مفهوم اين بحث منطقي كه موضگيري در آن پيامدهاي كلامي و عقيدتي نيز در پي دارد، و پيشينۀ يوناني پارادوكس دروغگو اشاره مي‌كند. هرچند در اين اثر، اصل بر تصحيح و معرفي آثار صدرالدين دشتكي، مشهور به سيد سند، غياث‌الدين دشتكي، فرزند سيد سند، جلال‌الدين دواني، شمس‌الدين خفري، كمال‌الدين بخاري و فرزندش عصمه‌الله بخاري در باب پارادوكس دروغگو بوده است، با اين حال، مصحح به رهيافت منطقي اثيرالدين ابهري، نصيرالدين طوسي، كاتبي قزويني، كاتبي قزويني، ابن كمونه بغدادي، قطب‌الدين شيرازي و شمس الدين سمرقندي در اين باب نيز اشاره كرده است.
 
همانطور كه اشارت شد، اين مسئلة منطقي پيامدهاي كلامي نيز در پي دارد كه مصحح در بخشي ديگر از مقدمة خود به رهيافت كلامي انديشمندان اسلامي نيز در اين باب اشاره كرده است. معرفي رساله‌هاي دوازده‌گانه، شيوة تصحيح، معرفي دست‌نويس‌ها، كتابشناسي تاريخي پارادوكس دروغگو بخش‌هاي ديگر مقدمه به‌شمار مي‌آيند.
 
در پايان كتاب، تعليقات سي‌و‌دو صفحه‌اي مصحح كه نكات سودمندي را در روشنگري متن در اختيار خوانندگان گرامي مي‌گذارد و فهرست كتاب‌ها، اشخاص، اصطلاحات، و منابع تعليقات قرار دارد.
 
دكتر ضياء موحد، مدير گروه منطق مؤسسۀ پژوهشي حكمت و فلسفة ايران در مقدمه‌اي كه به زبان انگليسي بر اين كتاب افزوده‌ است ضمن اشاره به پيشينۀ تاريخي پارادوكس دروغگو در يونان باستان، به نگرگاه منطق‌دانان معاصر نظير آلفرد تارسكي و سول كريپكي نيز در اين باب مي‌‌پردازد. يادآوري اين نكته نيز سودمند است كه علاقه‌مندان مي‌توانند به كتاب از ارسطو تا گودل نوشتۀ دكتر موحد كه فصل هشتم آن عنوان پارادوكس را نيز بر خود دارد مراجعه كنند و افزون بر پارادوكس دروغگو با ديگر پارادوكس‌ها همانند نفي حركت، راسل، آزمون ناگهاني و دو زنداني آشنايي يابند.
دکتر معصومی همدانی: زبان فارسي می‌تواند مسائل علمي و فلسفي را بیان کند
 
آنچه در ذیل می­آید گزارشی از سخنراني دكتر معصومي همداني در جمع دبيران فلسفه آموزش و پرورش منطقه 18 تهران با عنوان «ظرفيت و محدوديت‌هاي زبان فارسي در انتقال مفاهيم فلسفي و انتزاعي» است که چندی پیش ارائه شده بود.
 
اعتقاد رايجي ميان زبان‌شناسان هست مبني بر اينكه هيچ زباني به‌لحاظ زبان بودن از هيچ زبان ديگري برتر يا فروتر نيست. همه زبانها وسيله‌اي هستند براي انتقال انديشه بشري و قوت و ضعف زبانها از اين جهت (يعني در انتقال يك دسته از معلومات بشري) بستگي به محيطي دارد كه در آن رشد مي‌كنند و نوع استفاده‌اي كه كاربران از آن زبان مي‌كنند. برحسب اينكه در يك حوزه معين ما به تفكيك‌هاي ظريف‌تري نياز داشته باشيم در درون زبانمان هم يك چنين تفكيك‌هايي رخ مي‌دهد. براي دو چيز كه تا ديروز به يك نام ناميده مي‌شدند، وقتي كه ما بفهميم ناميدن اين‌دو با يك نام توليد دشواري و سوءتفاهم مي‌كند، معمولاً يك واژه جديد ساخته مي‌شود. در فلسفه هم همين طور است. بسياري از واژه‌هاي فلسفي به مرور زمان تفكيك شده‌اند. مثلاً واژه‌اي كه الان به آن جوهر مي‌گوييم در فرنگي Substance مي‌گويند و واژه‌اي كه ما به آن ذات مي‌گوييم در فرنگي Essence گفته مي‌شود؛ اين دو واژه هر دو ترجمه يك واژه يوناني هستند كه در آثار ارسطو آمده (Ousia) و به‌تدريج در اثر تحول فلسفه اين واژه به دو واژه تبديل شده است. از اين موارد زياد است و دليل اصلي آن هم تحولاتي است كه در فلسفه همچون هر علم ديگري رخ مي‌دهد.
 
بعضي زبانها به‌دليل آن كه علم معيني در درون آن زبانها زاده شده يا توسعه آن علم در درون آن زبانها بيشتر بوده است، در بيان آن علم توانايي بيشتري پيدا كرده‌اند. مثلاً زبان يوناني زباني است كه دانش فلسفه در درون آن پيدا شده و اولين فيلسوفان برجسته، يوناني زبان بوده‌اند. آنان بودند كه با اين زبان به مقولات فلسفي فكر كردند و طبعاً اين زبان در طول قرن‌ها توانايي بيشتري پيدا كرده براي بيان مسائل فلسفي و البته معني‌اش آن نيست كه زبان يوناني ذاتاً براي بيان مسائل فلسفي شايستگي داشته باشد. يا مثلاً زبان لاتيني تا قرن‌ها زبان شعر و ادب بود، ولي از زماني كه متون فلسفي از يوناني به لاتيني ترجمه شد، بنا به ضرورت و به‌تدريج زبان لاتيني به زبان نيرومندي براي بيان مسائل فلسفي تبديل شد. اين ديدگاه درباره زبان عربي هم صدق مي‌كند، بنابراين هيچ زباني ذاتاً براي بيان هيچ مطلبي نيرومندتر يا ضعيف‌تر نيست.
 
نكته ديگر اينكه هيچ زباني به‌طور كامل و از پيش آمادگي براي بيان هر موضوعي را ندارد. براي اينكه توانايي خاصي در زباني به فعليت برسد، مقدار زيادي كار و كوشش لازم است و اين كار و كوشش كاري است كه در درجه اول متفكران و در درجه بعد مترجمان، مفسران و شارحان انجام مي‌دهند.
 
نكته ديگر اينكه در حال حاضر در جهان زبانهاي زيادي وجود دارد كه اين مسئله تا حدودي برمي‌گردد به شكل‌گيري دولت‌ـ ملت‌ها و بواسطه آن زبانهاي ملي و اينكه در هر يك از اين كشورها به زبان ملي آن كشور در حوزه علم و فلسفه مطالبي نوشته مي‌شود. تا همين اواخر وضع به گونه ديگري بود و در هر دوران معمولاً يك زبان به‌عنوان زبان انديشه و علم غلبه داشت و زبان‌هاي ديگر معمولاً تحت‌الشعاع آن زبان قرار مي‌گرفتند.
 
براي مثال مدتها لااقل در بخش غربي جهان يعني بخش‌هايي از اروپا و آسياي كنوني، زبان رايج براي بيان علم و فلسفه و هرآنچه جنبه انديشه‌اي داشت زبان يوناني بود. در شرق عالم هم مثلاً در هند عليرغم قلمرو گسترده و اقوام و زبان‌هايِ گوناگوني كه دارد، زبان رسمي دين، فلسفه و عرفان زبان سانسكريت بوده است. عليرغم اينكه هيچ كس به اين زبان تكلم نمي‌كرد. اين مسئله درباره زبان لاتيني در قرون وسطي  و زبان عربي در قلمرو تمدن اسلامي نيز صادق بود. نگاهي به حجم آثار فلسفي‌اي كه متفكران ايراني به زبان عربي نوشته‌اند مؤيد اين نظر است. اگر دويست سال پيش كسي در ايران به زبان فارسي مطلبي مي‌نوشت، اين نوشته فقط در ايران و مناطق فارسي زبان خواننده داشت.
 
زبان فارسي عمده توانايي‌اش را در طول تاريخ در زمينه ادبيات و خصوصاً شعر نشان داده است. در گذشته ما كساني داشتيم كه در علم و فلسفه به زبان فارسي مي‌نوشتند اما اولاً مقدار اين آثار در مقايسه با آنچه به زبان عربي نوشته مي‌شده بسيار كم بوده و ثانياً غالب اين آثار، آثاري است كه نويسنده آنها  از انتخاب زبان فارسي يك مقصودي را دنبال مي‌كرده است. اما از حدود يك قرن پيش كمي وضع فرق كرده و جامعه ما دستخوش همان تحولاتي شده كه اروپاي قرنهاي هفده و هجده شده بود. به اين معني كه ما بتدريج از آن زمان به صورت ملت جديدي درمي‌آييم. از آن زمان بتدريج عده‌اي به فكر افتادند به فارسي بنويسند. از جمله در حوزه فلسفه. اينكه نويسندگان ما تا چه اندازه براي نوشتن فلسفه به زبان فارسي توانايي داشتند به سه عامل بستگي داشت:
 
اول: آمادگي زبان فارسي براي منعكس كردن مطالب فلسفي به زبان فارسي؛ زيرا هيچ زباني في‌نفسه براي انعكاس هيچ مطلبي ناتوان نيست ولي از سوي ديگر هيچ زباني بالفعل آمادگي انعكاس هر مسئله‌اي را هم ندارد.
 
دوم: كساني كه مي‌خواستند فلسفه را به فارسي بنويسند اولاً چقدر به موضوع تسلط داشتند ثانياً چقدر به زبان فارسي تسلط داشتند.
 
سوم: آن نوع فلسفه‌اي كه مي‌خواستند منتقل بكنند - در آن وضع معين ـ چقدر  قابل انتقال به زبان فارسي بود.
 
من نمي‌خواهم بگويم كه همه مطالب به زبان فارسي بيان كردني است، ولي خيلي از كساني كه از ضعف و محدوديتهاي زبان فارسي براي انتقال مفاهيم فلسفي و علمي سخن مي‌گويند منظورشان اين است كه خودشان نمي‌توانند مطالب فلسفي را به زبان فارسي منتقل كنند. چون پس از اينكه تصميم و خواست براي توانا كردن زبان فارسي گرفته شد، مشخص شد مي‌توان آثار جدي و عميق فلسفي را به زبان فارسي ترجمه كرد و نوشت. در يك صد سال اخير زبان فارسي به طرف پيراسته شدن پيش رفته است. اگر شما زبان روزنامه‌ها، راديو و تلويزيون امروز را با پنجاه سال پيش مقايسه كنيد مي‌بينيد كه عليرغم اينكه هنوز واژه‌هاي زيادي از زبان عربي در زبان ما هست ولي تركيبات، اصطلاحات و تعبيرات عربي در زبان فارسي كمتر شده است. مثلاً اگر در آن زمان مي‌نوشتند حدالامكان، امروز مي‌نويسند تا حد ممكن، «حد» و «ممكن» هر دو عربي است ولي تركيب آنها ديگر عربي نيست و فارسي است.در علوم و فلسفه به نظر مي‌رسد ما بايد خيلي از مفردات عربي را در زبان فارسي قبول كنيم – مواردي چون: صورت، جوهر، ماهيت، وجود و... ـ . نمي‌توانيم به صرف اينكه اين واژگان عربي هستند آنها را كنار بگذاريم اما مي‌توانيم تركيب فارسي بسازيم تا آن تركيب تابع زبان فارسي باشد. يك منبع ديگري كه ما داريم خودِ زبان‌هاي اروپايي هستند. ما بعضي واژه‌هاي اروپايي را نمي‌توانيم ترجمه كنيم، همان‌طور كه برخي از واژه‌هاي عربي را نيز نمي‌توانيم ترجمه كنيم. به‌عنوان مثال واژه «ايده» را كه به اندازه تاريخ فلسفه عمر دارد در نظر بگيريد. آنقدر معناي اين واژه متحول بوده كه شايد هيچ معادلي براي آن وجود نداشته باشد. قدماي ما هم بعضي واژه‌هاي يوناني را به همان شكل در نوشته‌ها و ترجمه هايشان به كار مي‌بردند.
 
به هر حال امروزه ما با زبان فارسي متفاوت از گذشتگان مواجه مي‌شويم و جرأت پيدا كرده ‌ايم كه در حوزه‌هايي كه مفاهيم نداريم با كوشش، واژگاني از زبان فارسي بسازيم. بنابراين من معتقدم كه زبان فارسي در حال حاضر براي بيان مسائل علمي و فلسفي اصلاً در وضع بدي نيست. البته گاهي در ابتدا واژه سازي و اصطلاح سازي با مقاومت مواجه مي‌شود و حتي عده‌اي آن واژه‌ها و اصطلاحات را مسخره مي‌كنند و اين قابل فهم است، ولي كم كم واژه‌ها و اصطلاحات تازه، جاي خود را پيدا مي‌كنند. بنابراين همانگونه كه پيشتر اشاره شد هيچ زباني نيست كه نتواند ذاتاً علم و فلسفه را منتقل كند و زبان فارسي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
گزارش کتاب : دو مجموعة خطي از آثار كلامي، فلسفي، فقهي ابن ابي جمهور احسائي
 
بخش يكم: مجموعة 874 شامل6 رساله
(سي‌ودو ص مقدمه+347صفحه متن)
بخش دوم: مجموعة 855 شامل3 رساله
(هشت ص مقدمه+101صفحه متن)
مقدمه و فهرستها: احمد رضا رحيمي ريسه
با پيشگفتاري به انگليسي از زابينه اشميتكه(32ص)
مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفة ايران
و مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه آزاد برلين ـ آلمان
 
ابن ابي جمهور احسائي حدود 838 قمري در منطقة تيميه در احساء واقع در شمال شرقي شبه جزيرة عربستان به دنيا آمد. تحصيلاتش را نخست در زادگاه خود و سپس در عراق و شام آن روزگار گذراند. پس از چندين بار زيارت بيت‌الله الحرام و عتبات عاليات به قصد زيارت بارگاه امام رضا(ع) به مشهد رفت و مدتي در همانجا رحل اقامت گزيد. همچنين،. از آنجا كه وي در زمرة متكلمان و فقيهان شيعة امامي مذهب به شمار مي‌رفت به قصد مناظرات ديني به شهرهاي گوناگون نيز سفر مي‌كرد. وي جريان يكي از مناظرات خود را در باب امامت با عنوان مناظرة الهروي كه با دانشمندي از سرزمين هرات انجام داده است به نگارش درآورده است. نگاهي به آثار وي نشان مي‌دهد كه وي با آثار برخي از انديشمندان پيشين آشنايي داشته است نظير: ابن‌سينا: شفاء، اشارات و تنبيهات، قصيده، رسالة العشق؛ ابوحامد غزالي: مشكوة الانوار؛ سهروردي: حكمة الاشراق، تلويحات، المقاومات؛ نصيرالدين طوسي: اخلاق ناصري، شرح اشارات؛ ابن عربي: فصوص الحكم، فتوحات مكية.
 
در اين مجموعه كه نسخه برگردان دو دست‌نويس كتابخانة مدرسة مروي در تهران به كوشش مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران به چاپ رسيده است، آقاي احمد رضا رحيمي ريسه به معرفي متن‌شناختي و نسخه‌شناختي هر يك از رساله‌هاي نه‌گانه مي‌پردازد. در آغاز نخست به زندگي ابن ابي جمهور اشاره مي‌شود و سپس گاهشمار پژوهش‌هاي جديد در باب زندگي و آثار وي خاطر نشان مي‌گردد. ويلفرد مادلونگ و زابينه اشميتكه در زمرة پژوهشگران غير ايراني هستند كه در اين باب بيش از ديگران قلمفرسايي كرده‌اند. صمد موحد نيز در زمرة پژوهشگران ايراني است كه در اين باب مقاله‌اي را در دايرة المعارف بزرگ اسلامي به چاپ رسانده است. از ويلفرد مادلونگ مقالة «تركيب كلام، فلسفه و عرفان در مسلك ابن ابي جمهور احسائي» كه فصلي از كتاب وي با عنوان مكتبها و فرقه‌هاي اسلامي در سده‌هاي ميانه است با ترجمة آقاي جواد قاسمي در سال 1375 خورشيدي به چاپ رسيده است. تك‌نگاري مفصلي نيز از خانم زابينه اشميتكه با عنوان كلام، فلسفه و عرفان در شيعة اثني عشري سدة نهم هجري/ پانزدهم ميلادي جهان انديشه‌هاي ابن ابي جمهور احسائي  در سال 2000 ميلادي به چاپ رسيده است كه به نظر مي‌رسد ترجمه‌اي پارسي از آن در دست چاپ است.
 
پيش از معرفي اجمالي رساله‌هاي اين كتاب، برخي از آثار ابن ابي جمهور احسائي كه در اين مجموعه قرار ندارند، اشاره مي‌شود:
 
المجلي مرآة المنجي في الكلام و الحكمتين و التصوف، زاد المسافرين في اصول الدين، معين الفكر في شرح الباب الحادي عشر، تهافت القاصدين في معرفة المحدثين، اسرار الحق، بداية النهاية في الحكم الاشراقية، الرسالة الابراهيمية في المعارف الالهية.
 
رسالة (1) اثر اصلي وي  مسلك الافهام في علم الكلام است كه پس از استقبال علاقه‌مندان از آن، خود وي شرحي بر آن نگاشته است با عنوان المجلي. همچنين ابن ابي جمهور به نگارش حاشيه بر مسلك الافهام با عنوان النور المنجي من الظلام همت گمارده است. مسلك الافهام داراي دو بخش اصلي در باب توحيد و افعال حق تعالي.  
 
رسالة (2) قبس الاقتداء في شرائط الافتاء و الاستفتاء
 
رساله‌اي است در تأييد اجتهاد و نفي تقليد از مردگان و شرايط فتوا دادن و درخواست كردن فتوا. در اين رساله ضمن برشمردن فوائد منطق و كلام به آثار شيخ طوسي، شهيد اول و علامة حلي نيز استناد مي‌كند. در پايان اين رساله ابن ابي جمهور، دو نامه را از استادش، حسن بن عبدالكريم الفتّال نجفي كه خود شاگرد جلال‌الدين دواني بوده است، در باب ترويج علم اصول فقه درج كرده است.
 
رسالة (3) كاشفة الحال عن احوال الاستدلال
 
رساله‌اي است مفصل در باب اصول فقه با يك مقدمه و پنج فصل. يادآوري مي‌شود كه اين رساله را بدون حواشي مؤلف در لبنان احمد الكناني در 1416 قمري به چاپ سپرده است.
رسالة (4) البوارق المحسنية لتجلي الدرة الجمهورية
 
اين رساله در شرح اثر ديگري از ابن ابي جمهور است با عنوان  الدرة المستخرجة من اللجة في الحكمة. اين اثر در عين اينكه بر مبناي فلسفة اشراقي به نگارش درآمده است مباحثي در باب علم اصول فقه را نيز شامل مي‌گردد.
رسالة (5) ذكر مستحقي الزكوة
 
رساله‌اي است مختصر در تفسير آية شصت از سورة توبه:Cانما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلّفة قلوبهم و في الرّقاب و الغارمين و في سبيل الله و ابن السّبيل فريضة من الله و الله عليم حكيمB. در اين آيه هشت گروه از مستحقين دريافت زكات برشمرده شده‌اند.
 
رسالة (6) رسالة في النية و ذمّ الوسواس فيها
 
رساله‌اي است در باب نيت در اعمال. اين رساله در پاسخ درخواست كننده‌اي به نگارش درآمده است.
بخش دوم اين مجموعه نيز داراي سه رساله است:
رسالة (1) الرسالة البرمكية في فقه الصلاة اليومية
همانطور كه از عنوان رساله بر مي‌آيد اثري است فقهي در باب احكام نمازهاي روزانه. نسخه‌اي چاپ نشده و متضمن ترجمة همين رساله در كتابخانة دانشگاه تهران برجاي مانده است. 
رسالة (2) المشهدية في الاصول الدينية و الاعتقادات الحقية بالدلايل اليقينية
رساله‌اي است مختصر در اصول دين.
رسالة (3) عروة المستمسكين بأصول الدين
رساله‌اي است مختصر و منحصر به فرد در اصول دين و همانند مسلك الافهام در دو بخش توحيد و افعال حق تعالي.
 
در پايان بخش اول و بخش دوم كتاب، فهرستي از آيات، احاديث، اشعار، اعلام، مكان‌ها، اقوام و مذاهب، و كتاب‌ها قرار دارد. خانم دكتر زابينه اشميتكه در پيشگفتار بيست‌و دو صفحه‌اي خود به انگليسي ضمن بررسي زندگي و آثار ابن ابي جمهور احسائي خاطر نشان مي‌كند كه برخي از انديشمندان اسلامي مانند شهرزوري به نگارش زندگي‌نامة انديشمندان پيشين و به ويژه استاد خود سهروردي اهتمام كرده‌اند، از اين رو مي‌توان از رهگذر اين نوع نگارش‌ها به زواياي پنهان زندگي و آثار آنها دست يافت. اما در باب زندگي و آثار ابن ابي جمهور بيشتر منابع همان آثار برجاي مانده و اجازه‌هاي صادر شده از وي است. اشميتكه بر پاية آثار و اجازات ابن ابي جمهور كوشيده است بخش‌هايي از رخدادهاي زندگي وي را آشكار سازد. همچنين يكي از اجازات وي را كه براي محمد بن صالح الغروي در دهم جمادي الاول در مشهد صادر شده است در هفت صفحه تصحيح و به چاپ رسانده است.
 
اميد است چاپ اين دست‌نويس‌ها به  شيوة نسخه برگردان، امكان دسترسي پژوهشگران حوزة مطالعات اسلامي به ويژه پژوهشگران تاريخ انديشه‌هاي شيعي را به اين منبع آسانتر ساخته باشد.
 
تنظیم : محمد جواد اسماعیلی