دکتر عبدالحسین خسروپناه

خواجه نصیر مؤسس کلام فلسفی

نوشته شده در تاریخ ۱۹:۱۷:۳۰ ۱۳۹۱/۰۸/۰۷ و در حوزه های کلام - ۰ نظر
خواجه نصیر مؤسس کلام فلسفی

من خواجه را مؤسس کلام فلسفی می‌دانم. کسانی که با تاریخ کلام اسلامی آشنایی دارند، می‌دانند که کلام اسلامی چهار مرحله را پشت‌ سر گذاشته است که عبارتند از کلام نقلی، کلام عقلی، فلسفه کلامی و کلام فلسفی. مخصوصاً در کلام شیعه این چهار مرحله کاملاً آشکار هست.

گرچه خواجه به عنوان طوسی معروف است ولی اصالتاً اهل قم بوده و در طوس به دنیا آمده است، ولی خاندانش و پدرش شیخ وجیه‌الدین محمدابن حسن از روستای جهرود از توابع قم بوده است، پدر به جهت زیارت امام هشتم علیه‌السلام به طوس رفته و در آنجا ماندگار می شود. وی شخصیت جامع‌الاطراف و ذوالفنونی است. جناب خواجه نصیرالدین طوسی متولد جمادی‌الاول 597 قمری و وفاتش هم 672 قمری است، از درخشنده‌ترین چهره‌های حکمت و ریاضیات در قرن هفتم است و با عنوان نصیرالدین، محقق طوسی، خواجه طوسی، استاد‌البشر او را یاد می‌کنند و از القاب ایشان به شمار می آید. خواجه نوآوری‌های فراوانی در حوزه حکمت و ریاضیات و نجوم داشته که واقعاً می شود او را یک حکیم جامع‌نگر معرفی کرد.


ادوار کلام اسلامی


من خواجه را مؤسس کلام فلسفی می‌دانم. کسانی که با تاریخ کلام اسلامی آشنایی دارند، می‌دانند که کلام اسلامی چهار مرحله را پشت‌ سر گذاشته است که عبارتند از کلام نقلی، کلام عقلی، فلسفه کلامی و کلام فلسفی. مخصوصاً در کلام شیعه این چهار مرحله کاملاً آشکار هست.
در ابتدا کلام شیعه عمدتاً مبتنی بر کلام نقلی بود. نقل پیشوایان معصوم و ادعاهای کلامی با قال‌الصادق و قال‌الباقر علیهما‌السلام معرفی می‌شد، مثلاً کتاب الایضاح فضل‌بن شاذان،- چون آثار کلامی قرن اول و دوم در دست نیست و عمده آثار کلام قرن سوم هم از بین رفته، ولی کتاب الایضاح فضل‌بن شاذان موجود است- تا زمان شخصیت‌هایی مثل شیخ صدوق که متوفی 381 قمری است، یعنی قرن چهارم، کلام نقلی است، یعنی اگر کتاب اعتقادات صدوق یا توحید صدوق را ملاحظه بکنید، نقلی است، همان طور که من‌لایحضره الفقیه ایشان، که کتاب فقهی اوست روایی و نقلی است.

برای اولین بار خواجه نصیر الدین طوسی یک نظام کلامی می‌نویسد که مبتنی بر نظام فلسفی است.


بعد نوبت شاگردش جناب شیخ مفید که رسید، رویکرد عوض می شود و کلام عقلی می شود، البته معنی‌اش این نیست که شیخ مفید از نقل استفاده نمی‌کرد. روش عقلی از مهمترین روش‌ها بود. او در کتاب اوایل المقالات یا تصحیح اعتقادات امامیه، که کتاب استادش را تصحیح کرده ، با روش عقلی به بحث پرداخته است. شیخ مفید هم مؤسس کلام عقلی می شود -که متوفی 413 قمری است- ولی روش عقلی ایشان مبتنی بر نظام فلسفی نبود، یعنی اینگونه نبود که شیخ مفید ابتدا یک نظام فلسفی را مدوّن بکند و بعد آن نظام فلسفی، برای کلام مبنا بشود. البته ما فیلسوفان‌ را هم داریم، افرادی مثل فارابی و بوعلی، که با توجه به مباحث فلسفی و امور عامه، الهیات تدوین می‌کردند. و بعد از جناب بوعلی سینا شخصیت‌هایی مثل غزالی و سپس فخر رازی می آیند و منتقد فلسفه می‌شوند، در واقع  این نکته را می‌فهمند که پرسش‌هایی در فلسفه مطرح است که باید به آن‌ها پاسخ داد، اما چون پاسخ فیلسوفان را با آراء کلامی اشعری ناسازگار می‌دانستند، لذا هم فلسفه را نقد کردند و هم با کمک کلام اشعری به پرسش‌های فلسفی خودشان پاسخ دادند، لذا یک مرحله سومی از کلام به دست آمد به نام فلسفه کلامی، یعنی فلسفه‌ای که تابع علم کلام است. لذا می‌بینید جناب غزالی کتابی دارد به نام المستصفی فی‌علم‌الاصول و در آنجا به تعریف علم کلام می‌پردازد و می گوید علم کلام دانشی است که از عوارض موجود به ماهو موجود بحث می‌کند، یعنی تعریف فلسفه را از فلسفه می‌گیرد و به کلام می‌دهد ولی یک قید اضافه می‌کند «عَلی‌قانونِ‌الاسلام» که فلسفه کلامی بشود. -غزالی متوفی 505- فخر رازی هم که این راه را ادامه می‌دهد و جامع‌تر از غزالی این مسیر را سپری می‌کند.
خواجه نصیرالدین طوسی حکیم شیعی قرن هفتم، میراث گذشته مشاء و اشراق و معتزله و اشاعره و شیعه را در اختیار دارد، این‌را چه کار می‌کند؟ آیا در کتاب‌های کلامی مثل تجرید الاعتقاد، ایشان مثل فارابی و ابن‌سینا عمل می‌کند یا مثل غزالی و فخر رازی؟ نه! از قضا وقتی در برابر فخر رازی می‌ایستد قدم به قدم او را نقد می‌کند، لذا تمام جرح‌های فخر رازی را در اشارات نقد می‌کند و کلام بوعلی را شرح می‌زند و جز در دو جا که خود ایشان بر بوعلی حاشیه دارد، در کل اشارات هیچ جرح و نقدی بر بوعلی ندارد. اما ایشان در کتاب تجرید الاعتقاد با کمک فلسفه‌ای، که بنده از آن به فلسفه ترکیبی مشاء و اشراق تعبیر می‌کنم، نظام کلامی خودش را مدوّن می‌کند و کلامی به نام کلام فلسفی تأسیس می‌کند، یعنی برای اولین بار خواجه نصیر الدین طوسی یک نظام کلامی می‌نویسد که مبتنی بر نظام فلسفی است، اما نمی شود گفت این فلسفه فقط مشاء است یا فقط اشراق است.


خواجه نصیر موسس کلام فلسفی


ایشان کتاب تجرید‌الاعتقاد را در شش مقصد تدوین می‌کند: مقصد اول در امور عامه، مقصد دوم در جواهر و اعراض، مقصد سوم در اثبات صانع، چهارم در اثبات نبوت، پنجم امامت و ششم هم معاد، یعنی چهار مقصد درباره کلام و دو مقصد مباحث فلسفی است.
مثلاً ایشان در فصل سوم از مقصد اول که بحث امور عامه است به بحث علت و معلول پرداخته است و آن‌جا ابطال دور و تسلسل می‌کند، بعد از این مبنا در فصل اول از مقصد سوم، که درباره اثبات صانع است، استفاده کرده و می گوید «اَلاولِ فی‌وجوده تَعالی المُوجودِ اِنْ کانَ واجباً وَاِلا اَستَلزِمُه لِاسْتَحالَة الدور وَ التَسَلسُل» یعنی اول یک مبنای فلسفی در امور عامه ثابت کرده است و بعد در مقصد سوم از این مبنای فلسفی استفاده می‌کند، این می شود کلام فلسفی. این غیر از کلام عقلی شیخ مفید است و این غیر از کاری است که فخر رازی کرد. برخی می گویند اولین بار مثلاً غزالی یا فخر رازی کلام را فلسفی کردند، باید گفت آن‌ها فلسفه کلامی داشتند نه کلام فلسفی و اولین کسی که کلام فلسفی را مدوّن کرد خواجه است.
نمونه دوم در مسئله ششم از فصل اول از مقصد اول که باز امور عامه است می گوید «فی ان الوجود لا تَزاید فیه، و لا اشتِداد». جناب خواجه معتقد به تشکیک وجود نیست، مخالف تشکیک وجود است. بر خلاف ملاصدرا، تشکیک وجود را نفی می‌کند. فیلسوفانی که قائل به تشکیک وجودند،در بحث صفات باری تعالی از مبنای تشکیک وجود استفاده کرده اند، پس خواجه در بحث صفات باری تعالی از تباین وجود استفاده می‌کند نه از تشکیک وجود. این هم دومین مثال که از یک مبنای فلسفی برای بحث کلامی بهره برده است.
در مسئله هفتم از فصل اول از مقصد دوم -مقصد دوم در جواهر و اعراض است- در فصلی که به جواهر پرداخته است، ایشان هیولا را نفی می‌کند. هیولا جزء اعتقادات فلسفی مشاء است و شیخ اشراق منکر هیولاست. این که می‌گویم فلسفه ایشان ترکیبی از مشاء و اشراق است، این یک نمونه، هیولا را نفی می‌کند و بنابراین برای اثبات معاد، از هیولا بهره نمی‌برد چون یکی از مبانی انتقال نفس از نشئه دنیا به آخرت، مقوله هیولاست که مشاء استفاده کرده است. ایشان این موضوع را نمی‌پذیرد و بنابراین در مقصد ششم که بحث معاد است، در اثبات امکان خلق عالم آخرت، از قاعده حکم‌المثلین واحدٌ استفاده می‌کند، یعنی یک مبنای فلسفی را در امور عامه اثبات کرده و یک مطلب ‌را نفی کرده است، و بعد این موضوع خودش را در معاد نشان داده است.

خواجه نصیر گر چه فلسفه مشاء و اشراق را ترکیب کرد و از هر دو برای بحث‌های کلامی بهره برد، اما این‌گونه هم نبود که در بحث‌های کلامی تابع نظام فلسفی مشاء و اشراق باشد


و آخرین نکته این که، خواجه نصیر گر چه فلسفه مشاء و اشراق را ترکیب کرد و از هر دو برای بحث‌های کلامی بهره برد، اما این‌گونه هم نبود که در بحث‌های کلامی تابع نظام فلسفی مشاء و اشراق باشد. مثلاً ایشان در کتاب تجرید‌الاعتقاد، حسن و قبح ذاتی و عقلی را می‌پذیرد، یعنی هم معتقد است افعال ذاتاً حُسن و قبح دارند و هم معتقد است که عقل بشر فی‌الجمله می‌تواند حُسن و قبح را کشف بکند، یعنی ایشان ثبوتاً و اثباتاً رای متکلمان را پذیرفته است،و در حالی که در بحث‌های بوعلی‌سینا مباحث حُسن و قبح جزء مشهورات است، یعنی مقدمات برهان قرار نمی‌گیرد؛ خواجه از حُسن و قبح برای مقدمات برهان بهره برده است -این‌جا معلوم می شود نظام فلسفی‌ خواجه نصیر هم کاملاً تابع مشاء و اشراق نیست و خودش نظریه داشته است- لذا قاعده لطف را،که مصداقی از حُسن و قبح است برای بعثت و امامت، کبری قرار می‌دهد و در رابطه با بعثت می گوید «اَلبِعثَتُ واجِبَتٌ لِاشتِمالها عَلی‌اللُطفِ فی‌التَکالیفِ عَقلیَه» در بحث امامت نیز می گوید «الامام لطفٌ فیَجِبُ نَصبُهُ علی‌‌الله تعالی تَحصیلاً للغَرَض» و استدلال می آورد. یعنی قاعده لطف‌ را کبرای برهانش قرار می‌دهد. اگر ایشان قاعده لطف یا حسن و قبح را جزء مشهورات می‌دانست، مقدمات برهان قرار نمی‌داد.
نتیجه آن که جناب خواجه نصیرالدین طوسی حکیم قرن هفتم، بر اساس یک نظام فلسفی که ترکیبی از مشاء و اشراق و آراء شخصی خودش بوده است، و با استفاده از این میراث گذشته که جای اظهار نظر هم داشته، نظام کلامی را تدوین کرده است و لذا ایشان مؤسس کلام فلسفی است.
به این معنا کلام نقلی را امثال شیخ صدوق دنبال کردند، کلام عقلی‌را جناب شیخ مفید، فلسفه کلامی -که نظام فلسفی تابع علم کلام است- امثال غزالی و بعد فخر رازی و بعد هم شخصیت‌های دیگر اشعری، و کسی که یک نظام کلامی را که تابع فلسفه باشد، یعنی کلام فلسفی را تأسیس کرد، جناب خواجه نصیر بود که البته بعدها این راه را بزرگانی مثل ملاصدرا و دیگران ادامه دادند.
پ