ایمان ابوطالب (علیه السلام)

نوشته شده در تاریخ ۱۲:۴۲:۵۰ ۱۳۹۱/۰۸/۱۵ و در حوزه های دانشنامه - ۰ نظر
ایمان ابوطالب (علیه السلام)

ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف ، عمو و حامى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)....


ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف ، عمو و حامى پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و پدر حضرت على (علیه السلام)  ، حدود هشتاد و چند سال قبل از هجرت متولد شد. نام وى عبدمناف و به نقلى عمران ـ ، و به جهت فرزند بزرگش طالب به «ابوطالب» مشهور شد. ابوطالب رئیس خاندان بنى هاشم و وارث دو منصب مهم رفادت (مهماندارى حاجیان) و سقایت (آب رساندن به حاجیان) بود.
بعد از نبوت برادر زاده اش محمد (صلى الله علیه وآله وسلم با تمام وجود به حمایت از وى پرداخت و در محاصره اجتماعى و اقتصادى بنى هاشم توسط قریش با مسلمانان به «شعب ابوطالب» رفت و کمى پس از پایان یافتن محاصره در اثر رنج و سختى ، در ماه ذى القعده یا شوال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات یافت. (سیره ابن هشام ، ج1 ، ص 189 ; انساب الاشراف ، ج1 ، ص 85).
ابوطالب در میان قریش مشهور به سخاوت بود ، و به سبب درایت و عدالت ونفوذ کلام ، قبایل عرب در مکه وى را به داورى اختیار مى کردند. (سیره ابن هشام ، ج2 ، ص 30 ; طبقات ابن سعد ، ج1و2 ، ص 12). در عصر جاهلیت نخستین کسى بود که سوگند در شهادت براى اولیاى دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را امضا کرد. (شرح نهج البلاغه، ج15 ، ص 219 ; سنن نسائى ، ج8 ، ص 2ـ4). وى در عصر جاهلیت از پلیدى ها دورى مى گزید و به شیوه پدرش شراب را بر خود حرام کرده بود. (شرح نهج البلاغه ، ج15 ، ص 219).
در حمایت هاى بى دریغ ابوطالب از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) تردیدى نیست، ولى در ایمان آوردن او به آیین اسلام اختلاف شده است.
شیعیان اثناعشرى بر ایمان آوردن او به آیین اسلام پاى فشرده اند و این مطلب مورد اجماع اهل بیت (علیهم السلام) و علماى امامیه مى باشد. اکثر زیدیه ، برخى از شیوخ معتزله مثل شیخ ابوالقاسم بلخى و ابوجعفر اسکافى (سیره حلبى ، ج1 ، ص 184) و تعدادى از دانشمندان اهل سنت همچون زینى دحلان مفتى مکه (متوفاى سال 1304هـ) صاحب کتاب «اسنى المطالب فی نجاة ابوطالب» نیز برهمین عقیده اند. (شرح نهج البلاغه، ج14 ، ص 66و 65) امّا اکثر سیره نویسان اهل سنّت معتقدند که ابوطالب مشرک از دنیا رفت.
مسئله ایمان ابوطالب از دیر زمان مورد بحث و گفتگوى دانشمندان اسلامى بوده و از قرون اوّلیه کتاب هاى مستقلى تألیف کرده اند از جمله: سعد بن عبداللّه اشعرى قمى (متوفى 301هـ) ، ابوعلى کوفى (م346هـ) ، ابومحمد سهل بن احمد بن عبداللّه دیباچى ، ابونعیم على بن حمزه بصرى تمیمى (م375هـ) ، ابوسعید محمّد بن احمد بن حسین خزاعى نیشابورى ، شیخ مفید (م413هـ) و ابوعلى شمس الدین سیّد فخار بن معد موسوى (م630هـ).
بنى امیه و بنى عباس در ترویج مشرک بودن ابوطالب انگیزه مشترک داشتند و آن کاستن منزلت على بن ابوطالب (علیه السلام) بود. زیرا بنى امیه و در رأس آنها ابوسفیان تا روز فتح مکه در برابر اسلام مقاومت کردند و تنها در آن روز و از روى ناچارى اظهار مسلمانى کردند و عباس ، بزرگ خاندان بنى عباس نیز در جنگ بدر در سپاه قریش مقابل مسلمین جنگ کرد و اندکى قبل از فتح مکّه اسلام آورد. و این در حالى بود که حمایت ابوطالب پدر حضرت على (علیه السلام) از اسلام جاى انکار نداشت، لذا کوشیدند به بهانه شرک ابوطالب این افتخار را از على (علیه السلام) بگیرند.
به گفته سید بن طاووس مخالفان در مسلمان شمردن هیچ کس آن اندازه سخت گیرى نکرده اند که در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخت گیرى کرده اند ، زیرا روش آنان این است که با استناد به خبرهاى واحد افراد را مسلمان مى شمارند (طرائف ، ص 298).
آنچه مى تواند بهانه مخالفان باشد سرّى بودن ایمان ابوطالب است. امام على (علیه السلام) با سوگند تأکید مى کند که وى مسلمانى بود که ایمانش را کتمان مى نمود (امالى صدوق ، ص 550) ، وا مام صادق (علیه السلام) با تشبیه ابوطالب به اصحاب کهف ، کتمان ایمانش را باعث اجر مضاعف مى داند. (کافى ، ج1 ، ص 448 ;شرح نهج البلاغه، ج14 ، ص 70).
در شرایطى که دین نوبنیاد اسلام نیازمند حمایت شخصیت اجتماعى و نیرومند و در عین حال به ظاهر بى طرفى بود ، بدیهى است که اگر ابوطالب اسلام خود را آشکار مى کرد، نزد مشرکان قریش آبرو و ابهت و احترام خود را از دست مى داد (سیره نبویه ، ج1 ، ص 461 ; الصحیح فى سیرة النبى ، ج2 ، ص 155). و نمى توانست به عنوان سرپرست قبیله ، حَکَم و داور مشرکان گردد و از مقام شیخوخت خود در حمایت از اسلام سود جوید (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 81).
دلایل ایمان ابوطالب را مى توان بر سه قسم کرد: 1. مواضع عملى ، 2. اقوال و اشعار ، 3. دیدگاه نزدیکان وى زیرا پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت (علیهم السلام) معصوم بوده و رأى آنان حجّت معتبر است. و اینها ، علاوه بر دلایلى است که مشرک بودن آباء و امّهات امامان و انبیاء را به طور عموم نفى مى کند.
1. ابوطالب کسى بود که همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت کرد (شرح نهج البلاغه ، ج13 ، ص 272).  ، وقتى فرزندش على (علیه السلام) را دید که سمت راست پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم و همراه وى به نماز ایستاده نه تنها او را منع نکرد، بلکه او را به همراهى با پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمان داد ، به فرزند دیگرش جعفر نیز گفت کنار رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و در طرف چپ او نماز بگزار (اسد الغابه ، ج1 ، ص 387 ; سیره حلبى ، ج1 ، ص 433). از سپردن پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم به قریش که با بالا گرفتن دعوت اسلام به اندیشه قتل وى افتاده بودند خوددارى کرد (ابن هشام ، ج1 ، ص 267 ; تاریخ یعقوبى ، ج2 ، ص 25 و 31). و در محاصره اقتصادى و اجتماعى مسلمین ، همراه مسلمانان به شعب ابوطالب رفت و در آنجا متحمل درد و رنج فراوان گشت. وقتى (سیره ابن هشام ، ج2 ، ص 30). برادرش حمزه به اسلام گروید، شعرى در تجلیل از او سرود وقتى یکى از مشرکان (ابن الزبعرى) در مسجدالحرام مشتى خون و سرگین بر چهره پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى مالد ، ابوطالب شمشیر حمایل کرده به مسجدالحرام مى رود و همان کار را بر سر او مى آورد (کافى ، ج1 ، ص 449 ، کتاب الحجة).  ، در شعب ابوطالب براى حفظ جان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم کودک خردسال خود على (علیه السلام) را هر شب جاى او مى خواباند و رنج غربت فرزند دیگر خود جعفر را در هجرت به حبشه تحمل مى کرد.اینها همه نمى توانست ناشى از انگیزه عاطفى و غیرت خویشاوندى و قبیله اى باشد، زیرا اگر محمد (صلى الله علیه وآله وسلم فرزند برادرش است على (علیه السلام) فرزند خودش است ، چرا فرزند خود را فداى برادرزاده اش مى کند؟
ابن ابوالحدید با این که درباره ایمان ابوطالب از رأى قاطع خوددارى مى کند (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 83ـ 84). امّا حق او بر همه مسلمانان را واجب دانسته و مى گوید اگر ابوطالب نبود اسلام نبود.
2. سخنان و اشعارى که در تأیید پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) از ابوطالب در منابع معتبر نقل شده بسیار زیاد و متجاوز از هزار بیت است که هم اکنون در کتابوبه نام «دیوان اشعار ابوطالب» گردآورى شده است. ابن ابوالحدید (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 78). هر چند این اشعار را در لفظ متواتر نمى داند امّا در دلالت بر تصدیق ابوطالب به نبوّت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) متواتر معنوى مى داند. علاّمه امینى نیز با تعجب مى پرسد که اگر این تعابیر گوناگون که در اشعار وى آمده شهادت و اعتراف به نبوت رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) بشمار نیاید پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟ (الغدیر ، ج7 ، ص 341).
ابوطالب در وصف پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در ضمن قصیده لامیّه اش که شهرت بسیار دارد مى گوید:
وابیض یُستسقى الغمام بوجهه *** ثِمال الیتـامى عصمـةٌ للأرامل
یطیف به الهلاک من آل هاشم *** فهم عنـده فی نعمة وفواضل
(ملل و نحل  ، شهرستانى ، ج2 ، ص 221).
سپید چهره اى که از ابرها به آبروى او باران طلب شود و پناه یتیمان و نگهدار بیوه زنان باشد
هاشمیان فقیر و رو به زوال بدو پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانى ها به سر برند
و وقتى پیامبر در قحطى مدینه به قصد استسقاء بر منبر رفت و دعا کرد و باران آمد این اشعار را بیاد آورد و فرمود: خداوند ابوطالب را جزاى خیر دهد ، اگر زنده بود چشمانش نورانى مى شد. (الخرائج والجرائح ، ج1 ، ص 58ـ 59).
وقتى در محضر امام صادق (علیه السلام) گفته مى شود:مردم مى گویند ابوطالب کافر بوده است ، امام در ردّ آن به این شعر ابوطالب استناد مى کند: «آیا نمى دانید که ما محمد را همچون موسى پیامبر مى دانیم که در کتاب هاى پیشین معرفى شده است» (کافى ، ج1 ، ص 449). ابن ابوالحدید اشعار ذیل را نقل مى کند: (شرح نهج البلاغه، ج14 ، ص 78).
«به راستى که خداوند پیامبر (محمد) را گرامى داشت پس گرامى ترین آفریدگان خداوند در میان مردم ، احمد است
براى بزرگداشت او ، نامش را از نام خود گرفت زیرا که خداوندِ صاحب عرش ، محمود است و این محمد
فرستاده پروردگار را یارى کردم با شمشیرى چون صاعقه از رسول خدا پشتیبانى مى کنم همانند پشتیبانى که برایش دل مى سوزاند».
و شاید از همه صریح تر این بیت باشد:
یا شاهِـدَ اللّه عَلَىَّ فَاشْهَـد إنّى عَلى دِین النَّبىّ أحمد (همان ، ص 78).
«خدایا شاهد باش که من بر دین پیامبر یعنى احمد مى باشم».
3. پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در فوت ابوطالب سخت گریست و از خداوند براى او طلب مغفرت کرد. (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 76). و فرمود: در اذیت و رنج ، آنچه قریش بر سرم آوردند کمتر از مصیبت ابوطالب بود و در جریان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانى که ابوطالب زنده بود قریشیان نمى توانستند مرا اذیت کنند (سیره ابن هشام ، ج2 ، ص 30). و هنگام دفن وى فرمود: اى عمو مرا در کودکى پرورش دادى ، در یتیمى کفالت کردى و در بزرگى یارى نمودى ، پس خداوند جزاى خیرت دهد. (تاریخ یعقوبى ، ج2 ، ص 350). پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم در تشییع جنازه او شرکت کرد و وعده کرد که روز قیامت براى پسر و مادر و عمویش ابوطالب شفاعت کند (تاریخ یعقوبى ، ج2 ، ص 35). با آن که تشییع جنازه کافر و شفاعت وى صحیح نیست.
على (علیه السلام) سوگند یاد مى کند که ابوطالب ، عبدالمطلب ، هاشم وعبدمناف هرگز بتى را نپرستیدند بلکه به سوى کعبه و به آیین ابراهیم (علیه السلام نماز مى گزاردند (کمال الدین ، ج1 ، ص 175). و او را کسى مى داند که اگر تمام گناهکاران روى زمین را شفاعت کند خداوند مى پذیرد. (بحارالأنوار ، ج35 ، ص 110). امام سجّاد (علیه السلام) در پاسخ کسى که از ایمان ابوطالب سؤال مى کرد فرمود: چقدر جاى تعجب است خداوند رسولش را نهى کرده که زن مسلمانى در نکاح کافرى باشد ، فاطمه بنت اسد از زنانى است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالى که تا آخر عمر ابوطالب ، همسر او بود (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 68 ; الغدیر ، ج7 ، ص 381). امام باقر (علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیارى از مردم برتر مى داند و نقل مى کند که على (علیه السلام) دستور مى داد به نیابت وى حجّ به جا آورند (سیره حلبى ، ج3 ، ص 205). امام کاظم (علیه السلام ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین مى داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد (کافى ، ج1 ، ص 445).
دلایل منکران ایمان ابوطالب
1. به نقل از بخارى (صحیح بخارى ، ج2 ، ص 98 ) و طبقات ابن سعد (طبقات ابن سعد ، ج1 ، ص 122). و طبقات ابن سعد سعید بن مسیّب از پدرش روایت مى کند: پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم از ابوطالب هنگام وفاتش خواست کلمه لا إله إلاّ اللّه را بگوید تا نزد خداوند براى او احتجاج کند ، ابوجهل و عبداللّه بن امیه به ابوطالب گفتند آیا مى خواهى از ملت عبدالمطلب بازگردى؟ پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) جمله خود و آن دو نیز حرفشان را تکرار کردند و آخرین کلمه ابوطالب این بود: بر ملّت و آیین عبدالمطلب. پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم فرمود به خدا سوگند بر تو استغفار مى کنم تا زمانى که نهى شوم ، در این هنگام آیه نازل شد: (ما کانَ لِلنّبىّ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَلَوْ کانُوا أُولى قُربى مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ انّهُمْ أَصحابُ الجَحیم) ; بر پیامبر و کسانى که ایمان آورده اند سزاوار نیست که براى مشرکان ـ پس از آن که براى شان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند ـ طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند آنان باشند. (توبه، آیه113)، (الغدیر ، ج8 ، ص 12).
در پاسخ گفته شده سعید بن مسیّب معروف به دشمنى با على (علیه السلام) است و قولش در حق پدر آن حضرت حجّت نیست. از طرف دیگر در شأن نزول آیه مزبور سه نقل دیگر وجود دارد از جمله این که بزرگان اهل سنّت همچون طیالسى ، ابن ابوشیبه ، احمد ، ترمذى ، نسائى ، ابن جریر ، حاکم ، بیهقى و زمخشرى به سند صحیح از امام على (علیه السلام) روایت کرده اند که وقتى شنیدم مردى براى پدر و مادر مشرکش استغفار مى کرد آن را به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کردم و این آیه نازل شد (تفسیر کبیر ، ج16 و 15 ، ص 208).  ، علاوه بر این آیه مزبور در سوره توبه یعنى آخرین سوره اى که در مدینه بر پیامبر نازل شد ، آمده است حال چگونه ممکن است خداوند اجازه دهد پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بیش از ده سال بر ابوطالب استغفار و ترحم کند و پس از این همه مدت ، او را نهى کند (صحیح مسلم ، ج1 ، ص 140 ، و صحیح بخارى ، ج6 ، ص 18). و این در حالى است که مدّت ها قبل از آن در جریان غزوه بنى المصطلق با نزول آیه 6 سوره منافقون ، بى اثر بودن استغفار براى مشرکان بر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) آشکار گردیده بود و در آیه 22 مجادله از دوستى و مودت مشرکان نهى کرده بود. و اگر از همه این موارد صرف نظر کنیم و حدیث ابن مسیّب را بپذیریم سخن ابوطالب (على ملّة عبد المطلب) دلالت بر کفر ندارد، زیرا پدر و اجداد پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) همگى مؤمن بوده اند (تفسیر کبیر ، ج3 ، ص 422). و مقصود ابوطالب همان کلمه توحید بوده که در برابر ابوجهل توریه و تقیه کرده است.
2. مسلم (التراتب الاداریة ، ج1 ، ص 198). و بخارى (الغدیر ، ج8 ، ص 10) و عده دیگرى آیه 56 سوره قصص: (إِنّکَ لا تَهْدى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکنّ اللّه یَهْدى مَنْ یَشاء وَهُوَ أَعْلَم بِالْمُهتَدین) ; در حقیقت تو هر که را دوست دارى نمى توانى راهنمایى کنى، لیکن خدا است که هر که را بخواهد راهنمایى مى کند و او به راه یافتگان داناتر است. (قصص:56) را نیز مربوط به ابوطالب دانسته اند که در وقت مرگ ، بنى هاشم را جمع کرده و آنها را امر به اطاعت از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) کرد تا رستگار شوند و پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: اى عمو آنها را نصیحت مى کنى و خود را رها مى کنى ، امّا ابوطالب گفت نمى توانم از دین پدر و اجدادم دست بردارم.
در پاسخ این استدلال گفته شده که شأن نزول دیگرى براى این آیه نقل شده و آن مربوط به جنگ اُحُد است که وقتى دندان پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) شکسته و صورتش با شمشیر شکافته مى شود براى هدایت قومش دعا مى کند که این آیه نازل مى شود. علاوه بر این که از نوع گزارش مسلم و بخارى برمى آید این آیه و آیه قبلى هر دو در وقت مرگ ابوطالب نازل شده و این در حالى است که این دو آیه با فاصله حدود ده سال ، اوّلى در مکه و دومى در مدینه نازل شده است (جامع البیان ، ج7 ، ص 9ـ 227 ; تفسیر ابن کثیر ، ج2 ، ص 132 ; طبقات ابن سعد ، ج1 ، ص 123). و بر فرض صحت حدیث ، آیه دلالت بر عدم ایمان ابوطالب ندارد، بلکه نشان مى دهد ایمان ابوطالب به اراده مستقل پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم نیست بلکه به خواست خداوند است ، و سخن ابوطالب (على ملّة عبدالمطلب) نیز چنان که ذیل آیه قبل گفته شد توریه بوده و اشاره به کلمه توحید و دین حق است.
3. حبیب بن ابوثابت از فردى که از ابن عباس شنیده نقل مى کند (الثقات، ج4، ص 137) که ابن عباس گفت آیه : (وَهُمْ یَنْهَونَ عَنْهُ وَیَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَما یَشْعُرُون) (انعام:26)  «و آنان ] مردم را [ از آن باز مى دارند و ] خود نیز [ از آن دورى مى کنند و ] لى [ جز خویشتن را به هلاکت نمى افکنند و نمى دانند» ،در حقّ ابوطالب نازل شد که مردم را از اذیت رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نهى مى کرد ولى خود داخل در اسلام نمى شد ( جامع البیان ، ج7 ، ص 227 و 230 ; الدر المنثور ، ج3 ، ص 79).
این حدیث از چند جهت ضعیف است ، اوّل به دلیل مرسل بودن آن ، دوم عدم وثاقت حبیب ابن ابوثابت چنان که ابن حبّان او را مدلّس خوانده (صحیح بخارى ، ج7 ، ص 203). و منفرد بودن وى در نقل این حدیث ، سوم: طبرى (صحیح مسلم ، ج1 ، ص 135 ، کتاب الایمان). به چند طریق به نقل از ابن عباس آیه را در شأن مشرکانى دانسته اند که مردم را از ایمان به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بازداشته و خود نیز به او ایمان نمى آوردند ، چهارم: با توجه به سیاق آیه ، ضمایر جمع در آن به مشرکانى برمى گردد که در آیه قبل ذکر شده و صفات آنها به هیچ وجه بر ابوطالب صدق نمى کند.
4. به نقل از ابوسعید خدرى ، شخصى نزد پیامبر از ابوطالب یاد کرد ، آن حضرت فرمود: امید است که شفاعت من در روز قیامت براى او سودمند باشد ، در میان آبى جوشیده از آتش قرار مى گیرد که تا دو کعب او مى رسد و از آنجا تا مغز او را مى جوشاند... (العلل ومعرفة الرجال ، ج1 ، ص 249 ، رقم 339).
این حدیث به خاطر اشخاصى همچون سفیان ثورى ، عبدالملک بن عمیر لخمى کوفى (الجرح والتعدیل ، ج5 ، ص 395 ، رقم 1833 ; میزان الاعتدال ، ج2 ، ص 634 و 633 رقم 5125). و عبد العزیز دراودى (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 70). که در سلسله سند قرار دارند از نظر سند ضعیف است و بغض و دشمنى مغیرة بن شعبه که حدیث را از او نقل مى کنند نسبت به بنى هاشم و بخصوص على (علیه السلام) معروف است (شرح نهج البلاغه  ، ج14 ، ص68). به علاوه این که اگر ابوطالب مشرک بوده چگونه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم طبق این حدیث امید شفاعت او را داشته است؟! و امام باقر (علیه السلام) در پاسخ سؤال از حدیث یاد شده فرمود: اگر ایمان ابوطالب در کفّه اى از ترازو و ایمان این مردم در کفّه اى دیگر قرار گیرد هر آینه ایمان او ترجیح خواهد یافت.

نگارش از:اسماعیل آذرى نژاد

منبع: دانشنامه کلام اسلامی زیر نظر آیت الله سبحانی

منابع
اسدالغابه  ، ابن اثیر ، عزالدین ، داراحیاء التراث العربى ، بیروت ، امالى ، صدوق، محمد بن على، مؤسسة البعثة ; انساب الاشراف  ، بلاذرى ، احمد بن یحیى ، محمد حمید اللّه ، دارالمعارف  ، مصر ; بحارالانوار  ، مجلسى ، محمدباقر ، وفاء ، بیروت ، ۱۴۰۳هـ ; تاریخ یعقوبى ، احمد بن ابویعقوب، بیروت، دارصادر ; تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر دمشقى ، اسماعیل ، دارالمعرفة ، بیروت ، ۱۴۱۲هـ.ق ; تفسیر کبیر  ، فخر رازى ، دارالکتب علمیه ، تهران ; جامع البیان  ، طبرى ، ابوجعفر ، دارالفکر ، بیروت ، ۱۴۱۵هـ.ق ; الجرح والتعدیل  ، رازى ، شیخ الاسلام ، داراحیاء تراث عربى ، بیروت ، ۱۳۷۲هـ.ق ; الخرائج والجرائح  ، راوندى ، قطب الدین ، مؤسسه امام مهدى(علیه السلام) ، قم ; الدر المنثور  ، سیوطى ، جلال الدین ، دارالمعرفة ، بیروت ، ۱۳۶۵ش ; سنن نسائى  ، نسائى ، احمد بن شعیب ، دارالفکر ، بیروت ، ۱۳۴۸هـ.ق ; سیره حلبى  ، حلبى ، برهان الدین ، دارالمعرفه ، بیروت ; السیرة النبویة  ، ابن کثیر ، مصطفى عبدالواحد ، دارالمعرفة ، بیروت ، ۱۳۹۶ق ; سیرة النبویة  ، ابن هشام ، داراحیاء التراث العربى ، بیروت ، ۱۴۲۱ق ; شرح نهج البلاغه  ، ابن ابوالحدید ، دار احیاء الکتب العربى ، بیروت ; صحیح بخارى  ، بخارى ، محمد بن اسماعیل ، دارالفکر ، بیروت ; صحیح مسلم  ، مسلم ، نیشابورى ، دارالفکر ، بیروت ; طبقات کبرى  ، ابن سعد ، بیروت ، دار صادر ; طرائف ، سید بن طاووس ، خیام ، قم ، ۱۳۷۱ ; الکافى ، کلینى، محمد بن یعقوب، تهران، دارالکتب الاسلامیه ; العلل ومعرفة الرجال  ، حنبل ، احمد بن محمد ، دارالخانى ، ریاض ، ۱۴۰۸ق ; الغدیر  ، امینى ، عبدالحسین ، دار الکتاب العربى ، بیروت ، ۱۳۸۷هـ.ق ; کمال الدین  ، صدوق ، مؤسسه نشر اسلامى ، قم ، ۱۴۰۵ ; ملل ونحل  ، شهرستانى ، ابوالفتح محمد ، مکتبه عصریه ، بیروت ، ۱۴۲۱هـ.ق ; میزان الاعتدال  ، ذهبى ، على محمد بجاوى ، دارالمعرفة ، بیروت ، ۱۳۸۲هـ.ق.