استاد صدوقی سها گزارش داد

ردیه علامه جعفری بر نقض کانت بر برهان وجودی

نوشته شده در تاریخ ۱۶:۵۲:۰۰ ۱۳۹۱/۰۸/۳۰ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
ردیه علامه جعفری بر نقض کانت بر برهان وجودی

مطابق این برهان، انسان بما هو انسان کمال برین مطلقی را احساس می‌کند که وجود برترین کمالات است، بنابراین کمال برین نمی‌تواند موجود نباشد.

به گزارش پایگاه خبری - تحلیلی حکمت و فلسفه ایران، منوچهر صدوقی سها، پژوهشگر و مدرس فلسفه و عرفان اسلامی، در آخرین نشست از برنامه های نخستین روز همایش روز جهانی فلسفه با عنوان «فلسفه انسان از دیدگاه علامه جعفری» که به مناسبت چهاردهمین سالگرد علامه جعفری و با حضور علی رافعی،سه‌شنبه 23 آبان‌ماه، در محل مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، به ارائه سخن پرداخت.

وی با بیان این‌که یکی از ویژگی‌های خاص‌الخاص علامه جعفری آن بود که شدیداً تابع کلام شریف امیرالمؤمنین(ع) (اعرف الحق تعرف اهله) بود، اظهار کرد: علامه جعفری فانی در مولوی بود و مظهری از مظاهر او شده بود، اما عالم و آدم می‌دانند که اگر سخن یا اندیشه‌ای از مولوی با ضوابط نمی‌خواند، او آن را نمی‌پذیرفت.

صدوقی سها در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به رد علامه جعفری بر نقض کانت بر برهان وجودی (انتولوژیک) و با مروری گذرا بر سیر تطور این برهان از آنسلم تا دکارت و لایب‌نیتس و دیگران گفت: مطابق این برهان، انسان بما هو انسان کمال برین مطلقی را احساس می‌کند که وجود برترین کمالات است، بنابراین کمال برین نمی‌تواند موجود نباشد.

وی ادامه داد: کانت نقض مهمی در این باب دارد و آن این‌که وجود نسبت به کمال مطلق مانند زاویه و ضلع نسبت به مثلث است و مثلث را نمی‌توان بدون زاویه و ضلع تصور کرد، اما این امر مشروط به وجود مثلث است. در بین حکمای متأخر ایران مرحوم مهدی حائری یزدی و علامه جعفری این نقض را رد کرده‌اند و این می‌تواند در نوع خود مطلب مهمی برای ما باشد. مرحوم حائری بر آن بود که در این سخن کانت خلطی بین ضرورت ذاتیه و ازلیه صورت گرفته است.

صدوقی‌ سها در ادامه با اشاره به برخی از تقریرات عرضه شده از این برهان در بین حکمای ایران با قرائت چند بیت از ابیات حکیم محمدحسین غروی اصفهانی گفت: مرحوم غروی اصفهانی معتقد بود که مفهوم (مثلاً کمال مطلق) ممتنع نیست و اگر ممتنع می‌بود، ما نمی‌توانستیم آن را تصور کنیم و کمال مطلق موجود است، چون ما آن را تصور می‌کنیم.

این پژوهشگر و مدرس فلسفه و عرفان اسلامی در تشریح این مطلب خاطرنشان کرد: مانع وجودی شیء دو چیز بیش نمی‌تواند باشد: یا آن شیء محال و ممتنع است و یا این‌که علت ندارد و مفهوم خدا نه ممتنع است و نه محتاج علت.

وی در ادامه سخنان خود با اشاره به نقض علامه جعفری بر سخن کانت گفت: به نظر علامه، «واجب موجود است»، نه قضیه‌ای منطقی و ترکیبی، بلکه قضیه‌ای ریاضی و تحلیلی بوده و از قبیل قضایای شهودیه و عین واقعیت است. البته مشابه این نظر در سخنان حکمای گذشته به چشم می‌خورد و از سوی علامه جعفری تقریر شده است.

 

مشروح سخنرانی:

علامه جعفری شخصیت¬زده نبودند
به نظر من یکی از خصوصیات خاص¬الخاص، مرحوم آقای جعفری این بود که شدیداً تابع این کلام نورانی امیرالمؤمنین(ع) بودند که «إعرف الحق تعرف اهله» به اصطلاح خود ایشان، خیلی¬ها شخصیت¬زده می¬شوند و این طبیعی است. مثلاً ما که طلاب فلسفه¬ایم، صدرازده¬ایم. کسی طلبه عرفان است، محی-الدین¬زده است. ولی ایشان مطلقاً این¬طور نبودند. عنوانی که بنده فکر کردم بهتر است درباره آن صحبت کنم، ردی است که ایشان بر کانت کرده¬اند.
«رد کانت بر برهان آنتولوژیک» مطلب مهمی است اما نیاز به چند مقدمه دارد که باید خیلی مختصر و فهرست¬وار عرض کنم. همه می¬دانند که مرحوم آقای جعفری به معنایی فانی در مولانا بود. یعنی مظهری از مولانا شده بودند. فکر و ذکر او ملای رومی بود. حالا برای تفریح خاطر عرض می¬کنم؛ یک روز ظهر، وقت ناهار آبگوشت می¬خوردند که مورد علاقه بنده هم هست. نمی¬دانم به چه مناسبت گفتند «ملای روم»، خانم ایشان، خدا رحمتش بفرماید، جدی یا شوخی گفتند: «آقا، بسه دیگه. هی ملا می¬فرماید، ملا می¬فرماید. خب برید یه کم هم از نماز و روزه برای مردم بگید!»
در واقع به نظر من خودش شده¬بود مظهری از مظاهر ملای روم. اما عالم و آدم می¬دانند که اگر تشخیص می¬داد حرفی از ملا هست که مطابق ضوابط نیست، نمی¬پذیرفت و ردّ می¬کرد. این مسأله بسیار مهمی است؛ فکر و ذکر زندگی انسان، شخصیتی جذاب ممتاز شود اما در عین حال ضوابطش نیز برای خودش محفوظ باشد. بله، ملاست ولی ملا هم اگر خطا گفت، باید بگوییم خطا گفت. این یک مقدمه بود. عرض می¬کنم این¬ها با آن نقضی که می¬خواهم عرض بکنم دخیل هستند.

برهان وجودی از ارکان مسائل فلسفه غربی است

مقدمه دوم این است که همان¬طور که دوستان مستحضرند، در دوران قرون وسطی که البته دامنه¬اش تا الان هم کشیده شده، برهان وجودی در فلسفه غربی یکی از ارکان مسائل فلسفه بوده¬است و این برهان آنتولوژیکِ کانتولوژیکال شاید از حالت برهانیت هم بیرون رفته¬باشد. دوستان پژوهشگر فلسفه در نظر دارند که این مسأله از سَنت آنسِلم شروع شده و مخصوصا با تبلیغ دو تن از حکمای بزرگ، دکارت و لایبنیتز، به تقریر نهایی خود می¬رسد.
به شکل مختصر و در حد فهرست، اینها می¬گویند ما کمال مطلق یا به تعبیر بعضی از ایشان ذات کامل را ادراک می¬کنیم. انسان بما هو انسان، کمال برین مطلقی را ادراک می¬کند. وجود هم سرآمد کمالات است. در عدم که کمالی نیست، عدم نقص است. دوستان دقت کنید می¬گویند کمال مطلق را ادراک می-کنیم؛ نه به نحوی که از بیرون گرفته باشیم. به اصطلاح خودشان، کأنه جزء قضایای پیشین است. کمال مطلق را ادراک می¬کنیم، برترین کمالات هم وجود است. این است که نمی¬شود کمال برین موجود نباشد.
دکتر حائری یزدی نقض کانت را نقض کرده¬اند
این را تقریباً همه تلقی به قبول کرده¬اند تا نوبت به کانت رسید. او در این باب نقض معروفی دارد که ظاهراً خیلی جذاب است و ممکن است مشکل خیلی از ما باشد. ولی دو نفر از حکمای معاصر ایران، رحمت خدا بر هر دوی آن¬ها، یکی مرحوم آقای دکتر حائری یزدی و دیگری آقای جعفری رحمه الله علیهما، این نقض کانت را نقض کرده¬اند. این داستان به لحاظ تاریخ فلسفه معاصر ایران هم مهم است. یک بار دیگر عرض می¬کنم، دقت کنید تا تصور بلاتصدیق نباشد.
این جماعت می¬گویند (1) ما کمال مطلق را ادراک می کنیم، (2) برترین کمالات وجود است، برتر از وجود کمالی نیست، هیچ چیزی حتی خودش خودش نیست جز این که موجود نباشد. در عدم که شرف و کمالی نیست، وقتی موجود برین را تصور کردید، اول کمالش باید وجود بوده¬باشد. این را باید اعتراف کنید.
این توضیح را هم عرض کنم که کأنه می¬گویند وجود نسبت به کمال مطلق مثل زاویه است نسبت به مثلث. آیا می¬شود که مثلث را تصور کرد و زاویه را تصور نکرد؟ آیا می¬شود مثلث را تصور کرد ولی سه ضلعی بودن را تصور نکرد؟ این¬ها عبارت اخری هم‌اند. در واقع تا گفتی مثلث، اتوماتیک¬وار سه ضلعی¬بودن آمد. گفتی مثلث، سه¬زاویه¬ای بودن هم آمد. کأنه وجود نسبت به کمال مطلق حکم زاویه یا ضلع را دارد نسبت به مثلث. این را تلقی به قبول هم کرده¬اند. اما کانت دقت و ظرافتی به کار برده¬است. البته من نمی-دانم تأسیس خودش است یا از دیگری است. به هر حال به نام اوست. او می¬گوید «این حرف درست است. نمی¬شود مثلث را تصور کرد و سه زاویه¬ای یا سه ضلعی بودن را تصور نکرد اما به شرط وجود!» اگر مثلثی وجود داشت، نمی¬تواند که سه ضلعی نباشد. اما این¬که سه ضلعی و سه زاویه¬ای بودن برای مثلث ذاتی است، برای مثلث بما هو مثلث است یا مثلث موجود؟ در واقع می¬خواهند بگویند مغالطه¬ای واقع می¬شود. می¬گویند این¬که نسبت مثلث با زاویه و ضلعش ذاتی است، درست است اما به شرط وجود. از این¬که مثلث با زاویه تلازم دارد، وجود مثلث بیرون نمی¬آید.
خدا آقای دکتر حائری را رحمت کند، رضوان الله علیه. کلاسشان در همین¬جا بود، همین¬جا می-نشستند. نقضی که این مرحوم کرده¬اند و در چندین کتابشان، از «کاوش¬های عقل نظری» تا «هرم هستی» گفتند و با منطق ریاضی هم گفتند که بنده ورودی ندارم، این است که «کانه در این حرف کانت، خلطٌ¬مائی واقع می¬شود بین ضرورت ذاتیه و ضرورت ازلیه». دوستان می¬دانند در منطق شش رقم ضرورت هست: وقتیه و چه و چه تا می¬رسد به ضرورت ذاتیه. ضرورت ذاتیه این است که ذات مادام که ذات است، ثبوت ذاتیاتش برایش واجب است. مثلث مادام که مثلث است باید سه¬ضلعی و سه¬زاویه¬ای باشد؛ منتهی ضرورت مطلق نیست و مادام ذاته است مثل ضرورت بشرط محمولی. انسان تا می¬نویسد، انگشتانش حرکت می¬کند: الانسان متحرک الاصابع مادام کاتباً؛ تا می¬نویسی، انگشتان دستت تکان می¬خورد اما وقتی نمی¬نویسی چه؟ وقتی می¬نویسی بالضروره دست¬هایت تکان می¬خورد اما اگر ننویسی، نمی¬خورد. ضرورت ذاتیه این است که مادام¬الذات، ذاتیات ثابت¬اند اما اگر ذات نبود چه؟ نیست. وقتی ذات نیست، ذاتی هم نیست.
مرحوم دکتر حائری می¬فرمایند کانت گمانش این بوده که این ضرورت ثبوت وجود در کمال مطلق، ضرورت ذاتیه است. یعنی ذاتی باید باشد تا ذاتیاتش ثابت باشد. درحالی¬که ضرورت ذاتیه نیست و ضرورت ازلیه است. حالا تفسیرش بماند. بنده هم با کمال شرمندگی بر نقض ایشان نقضی دارم. اشکالی ندارد من ناتوان و هیچ، به استاد بزرگی مثل آقای حائری اشکال کنم، به جایی بر نمی¬خورد. می¬دانم خود ایشان هم اگر تشریف داشتند ناراحت نمی¬شدند بلکه خوشحال می¬شدند.
نقضی که ما به فرمایش ایشان داریم این است که این در واقع نوعی مصادره به مطلوب است. کسانی که این حرف را زدند نمی¬خواستند ضرورت ازلیه را زیر سؤال ببرند، اثبات ضرورت ازلیه مطلوب و مدعای شماست ولی شما آن را مبنا قرار دادید، این مصادره به مطلوب است.

نقض علامه جعفری بر نقض کانت فوق¬العاده است

اما حرفی که مرحوم آقای جعفری زدند، به نظرم فوق-العاده است. منتهی ابتدا قصه¬ای را عرض کنم تا تفریح خاطر شود و بعد به سراغ آن مطلب بروم. ایشان می¬فرمودند که من در حرم کاظمین صلوات الله علیهما با مرحوم دکتر احمد امین راه می¬رفتیم. این احمد امین، احمد امین مصری و صاحب «ظهر اسلام» نیست. ریاضیدانی ایرانی¬الاصل بوده و در عراق زندگی می¬کرده¬است. کتاب معروفی هم دارد به نام «التضامن فی الاسلام» که ترجمه¬اش موجود است. مرد خیلی باتقوایی بوده و آقای جعفری می¬گفتند با این که به قول آقا «فوق¬الکراواتی» هم بوده، هر کجا به نماز می¬ایستاد هر عالم متقی که می¬رسید به ایشان اقتدا می¬کرد.
گفتند توی حیاط داشتیم می¬رفتیم، شیخ ژولیده¬ای پیدا شد و امین گفت این استاد فلسفه من است. گفتم برویم او را ببینیم. احمد امین به او گفت: «آقا شیخ حسین! خدا هست؟» گفت «بله، هست» گفت «به چه دلیل؟» گفت: «به همین دلیل سؤال تو، همین که سؤال می¬کنی خدا هست» او به هم ریخت که یعنی چه؟ من دارم سوال می¬کنم، تو می¬گویی سؤالت دلیل بر وجود خداست. گفتم بیا برویم کنار دیوار بنشینیم تا حل کنیم، رفتیم نشستیم.
این را هم یادم رفت بگویم. گفت «شیخ برگشت گفت: آقای امین! ربع دینار داری به ما بدهی؟ (یک پول مختصری است) پول شام ما امشب ربع دینار است. او هم داد و رفت» گفتند «رفتیم نشستیم کنار دیوار. گفتم آقای احمد امین این در واقع همین برهان کمالی را برای تو می¬گوید. تو وقتی سوال می¬کنی که «خدا هست؟»، تصورٌمائی از خدا داری، از چه سؤال می¬کنی؟» وقتی می¬گویید آیا این تسبیح هست، حتما تصوری از آن دارید. «همین تصورت کاشف از این است که تو معنا را تصور می¬کنی»، حرف درستی هم هست. بعد مطلب منتهی می¬شود به برهانی که آقای بر روی همین مبنا می¬آورند. چند بیت از شیخ محمد حسین اصفهانی در تحفه¬الحکیم خدمتتان عرض کنم و بعد به سراغ آن نقض برویم.
یکی از حکمای متأخر ایران، شیخ محمدحسین کمپانی رحمه الله علیه است که استاد علامه طباطبایی رحمه الله علیه هم بودند و در سال 25 شمسی فوت کردند. ایشان منظومه¬ای دارند به نام تحفه¬الحکیم که مانند منظومه سبزواری است. این طور می¬گوید:
ما کان موجودا بذاته بلا    حیث هو الواجب جل و علی
و هو بذاته دلیل ذاته    اصدق شاهد علی اثباته
یقضی بهذا حدس کل صائبی   لو لم یکن مطابقا لواجبی
لکان اما هو لامتناعه    و هو خلاف مقتضی طباعه
او هو لافتقاره الی السبب   و الفرض فرضیته لما وجب
فالنظر الصحیح للوجوب    یقضی الی حقیقه المطلوب
می¬گویند کمال مطلق- به اصطلاح آن¬ها- یا مبدأ اعلی - به اصطلاح ما- به این دلیل موجود است که شما آن را تصور می¬کنید. کدام انسان است که از وجود و عدم خدا سؤال کند و تصوری نداشته¬باشد؟ تصدیق بلا تصور که نمی¬شود. اصلاً می¬گویید خدا نیست، چه چیزی نیست؟ چه چیز را می¬خواهی نفی کنی؟ به هر حال یک تصوری داری.
یک؛ تو کمال مطلق را تصور می¬کنی.
دو؛ این کمال مطلق لا¬اقل برای تو وجود ذهنی پیدا می¬کند و از آن تصورٌمائی داری.
سه؛ این مفهوم ممتنع نیست. اگر ممتنع بود نمی¬توانستی تصورش کنی. به اصطلاح ممکن به امکان عامه ممتنع نیست، چون آن را تصور می¬کنی، وجود هم از کمالات آن است.
کسی که به مقام شهود می¬رسد، می¬گوید «همین در وجودش کافی است». اما اگر اشکال کردند که تو تصور می¬کنی و تصور که واقعیت عینی ندارد. بنده می¬گویم «بله، تصور می¬کنم اما متصور من یا همان چیزی که تصور می¬کنم، از یک طرف ممتنع نیست. چون اگر ممتنع بود در تصور نمی¬آمد. از طرف دیگر محتاج علت هم نیست. چیزی که ممتنع نیست و ممکن است وجود پیدا کند، از سبب هم بی¬نیاز است پس مبدأ اول است. چرا نباید باشد؟
مانع وجود شیء دو چیز بیشتر نیست. در این عالم ماتریال مانع وجود شیء دو چیز بیشتر نیست:
1. یا باید خودش محال و ممتنع باشد مثلاً دو دو تا بشود پنج تا! محال است دو دوتا پنج تا شود. هیچ-وقت نمی¬شود.
2. یا این¬که علتی بخواهد و علت نداشته¬باشد.
حالت سوم ندارد. این مفهوم نه ممتنع است و نه محتاج علت. مساوی است با این¬که هست. این هم در این طرف عالم.
اما نقض مرحوم آقای جعفری چیست؟ البته این را عرض کنم که این تأسیس خود ایشان نیست و چیزی است که نزد حکمای آن طرف عالم سابقه دارد ولی ظاهراً تقریر از ایشان است. می¬فرمایند «بدانید و آگاه باشید، به اصطلاح علما این قضیة واجب موجود است، قضیه منطقی نیست، قضیه ریاضی است. قضیه ترکیبی نیست، قضیه تحلیلی است». چنین نیست که شما از ابتدا انسانی را تصور کنید و بعد حیوانی را هم تصور کنید. حیوان یک موجود مستقل، است وجوداً و ماهیتاً و انسان یک موجود مستقل است ماهیتاً و وجوداً. این دو را مستقل تصور می¬کنند، بعد بر همدیگر حمل می¬کنند و می¬گویند انسان حیوان است. این «واجب موجود است»، از این قبیل است. از قبیل هشت یعنی چهار به اضافه چهار است یا هشت یعنی چهار ضرب در دو. تحلیلی است. دو رقم قضیه دارید: قضیه تحلیلی و قضیه ترکیبی. قضیه ترکیبی این است که دو تا مفهوم جداگانه را به همدیگر نسبت می¬دهند. نویسندگی یک مفهوم است، انسان هم یک مفهوم است. می¬گویند «انسان نویسنده است»، شماری از انسان¬ها نویسنده نیستند. نویسندگی جزء حقایق انسان که نیست، جزء ذاتیاتش که نیست. عرض است؛ گاه هست و گاه نیست. نویسندگی موجود مستقل را بر انسان موجود مستقل حمل می¬کند. قضیه ترکیبی است، موضوع و محمول را با هم ترکیب می¬کند. برای شما افاده علم جدید می¬کند. قضایای ریاضی این طوری نیست، تحلیلی است؛ چیزی نمی¬دهد، کأنه مثل این¬که می¬گویید اصلاً هشت یعنی چهار به اضافه چهار، عبارت اخری هم‌اند. مفاد ضرورت ازلیه هم همین است. اینجا باز ممکن است بتوانند اشکالی کنند و بگویند «اگر افاده معنای جدید نمی¬کند، پس یعنی تو به معرفت الله نمی¬رسی؟ از کجا می¬رسی؟ دلیل عقلی که نداری و نمی¬توانی اثبات عقلی بکنی. این قضیه تحلیلی هم که چیزی به تو نمی¬دهد. پس باب معرفت مسدود است؟» نه خیر، مسدود نیست: «و شاهد و مشهود» و «شهد الله انه لا اله الا هو». این قضیه هم از قبیل قضایای شهودیه است. شهود یعنی رویارویی مستقیم با عین واقعیت. برای من که این عرایض را خدمت شما کردم، این سخن شبهه شدید کانت را حل می¬کند، دیگر نمی¬دانم برای دوستان چه طور است، ببخشید.