دکتر سعیدی مهر عنوان کرد:

عدم هماهنگی در سیستم آموزشی و پژوهشی فلسفه

نوشته شده در تاریخ ۱۶:۵۵:۰۰ ۱۳۹۱/۰۸/۳۰ و در حوزه های روز جهانی فلسفه - ۰ نظر
عدم هماهنگی در سیستم آموزشی و پژوهشی فلسفه

دکتر سعیدی مهر سیستم آموزشی و پژوهشی در رشته فلسفه را فاقد هماهنگی می‌داند چرا که از نگاه او  در نظام آموزشی فلسفه ما، از آموزش استفاده درستی برای پژوهش نمی‌شود.

به گزارش پایگاه خبری حکمت و فلسفه محمد سعیدی‌مهر، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس در همایش بررسی وضعیت فلسفه در ایران معاصر در موضوع آسیب‌شناسی پژوهش فلسفی در کشور به ایراد سخن پرداخت، با اشاره به امکان دو نوع نگاه به فلسفه، گفت: از منظری که در سنت ما و در میان فیلسوفان ما وجود داشته است، فلسفه صرفاً یک رشته علمی، مانند ریاضیات و علوم تجربی نیست؛ بلکه فلسفه واجد مقامی بوده که با مفهوم قرآنی حکمت از آن یاد می‌شده و آن را وادی سیر و سلوک عقلی می‌دانسته‌اند که هم در مقدمه و هم در نتایجش با موازین و ویژگی‌های روحی و شخصیتی خاصی همراه است.

وی با مقبول دانستن این نوع نگاه، در خصوص رویکرد دیگر به فلسفه، عنوان کرد: اگر بخواهیم دیسیپلین فلسفی را آن گونه که یک تعریف متفق علیه بین‌المللی در مورد آن وجود دارد، در نظر آوریم، در این جا باید به فلسفه به عنوان یک رشته دانشگاهی نگاه کرد که با وجود ویژگی‌های آن، در مجموع، رشته‌ای است که در دانشگاه‌های ما تدریس و تعلیم داده می‌شود و باید به ارزیابی وضعیت آن پرداخت.

سعیدی‌مهر با بیان این مطلب که وضعیت هر علم را می توان با تحلیل نسبت آن با گذشته و آینده سنجید، اظهار کرد: به نظر من آموزش، نسبت و رابطه علم را با گذشته آن تأمین می‌کند و نگاه به آینده و پیشرفت علمی را می‌توان در عرصه پژوهشی یک علم جست و در ادامه همین نکته باید گفت که پژوهشی موفق است که در ادامه آموزش باشد و آموزشی کارآمد و قابل دفاع است که به پژوهش خدمت برساند.

دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس، سیستم آموزشی و پژوهشی در رشته فلسفه را فاقد هماهنگی لازم دانست و افزود: یکی از نقائص قابل تأمل، میزان و نسبت دروس و زمانی است که برای آموزش و پژوهش وجود دارد. همچنین در نظام آموزشی فلسفه ما، از آموزش استفاده درستی برای پژوهش نمی‌شود و در ارائه درس‌ها تناسب با پژوهش دیده نشده است.

وی با اشاره به مقاله، پایان‌نامه و کتاب به عنوان سه گونه اصلی خروجی پژوهشی، گفت: اگر وضعیت پژوهش در فلسفه را براساس این خروجی‌ها ارزیابی کنیم، می‌بینیم که یک مشکل عمومی ما در پژوهش، مشکل روش تحقیق است. ما روش تحقیق مناسب و قابل دفاعی برای تحقیقات‌مان نداریم در حالی که شما بدون روش تحقیق، مانند فردی هستید که در تاریکی، بدون هیچ وسیله نورافشانی در حال قدم برداشتن است و ممکن است دچار حیرانی شود. ما می‌بینیم محققانی که به لحاظ وقت و تلاشی که می‌کنند، انصافاً کار زیادی انجام می‌دهند، اما به دلیل این که بر روش کار مسلط نیستند، بسیاری از تحقیقات به جایی نمی‌رسد.

سعیدی‌مهر افزود: یکی از مشکلات ما در این زمینه آن است که اساتید فن در حوزه فلسفه، اتفاق نظری در مورد این که روش تحقیق در فلسفه چیست؟ ندارند و روش تحقیق موجود نیز، که در واقع روش تحقیق در علوم اجتماعی است، به هیچ کار یک محقق فلسفه نمی‌آید.

وی ادامه داد: خروجی مقالات ما در حوزه فلسفه بسیار کم است و اصلاً نسبت میان تعداد اساتید و دانشجویان فلسفه و تعداد مقالات نسبت قابل قبولی نیست که بخشی از آن به این امر برمی‌گردد که ما برای دانشجویان و محققان آموزش مقاله‌نویسی نداریم. این مشکلی است که هم در سطح اساتید و هم در سطح دانشجویان وجود دارد و راهکار آن آموزش یک سری اصول و فنون مقاله‌نویسی است.

سعیدی‌مهر همچنین با اشاره به اندک بودن خروجی‌های بین‌المللی پژوهشگران و اساتید فلسفه در کشور، عنوان کرد: ما در بعد خارجی بسیار ضعیف عمل کرده ایم و خروجی‌های بین‌المللی ما اصلاً مناسب نیستند. در واقع ظهور و بروز خارجی ما چیزی در حد صفر است و به همین خاطر بسیاری از پژوهشگران فلسفه و اندیشمندان غربی همچنان بر این تصورند که فلسفه اسلامی پس از ابن سینا و سهروردی به پایان رسیده است و با اساتید بزرگ داخلی ما آشنا نیستند.

دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس عدم توجه به روش پژوهش را یکی از عوامل ناشناخته ماندن فلسفه اسلامی در سطح بین‌المللی دانست و خاطرنشان کرد: ما باید در دپارتمان‌هایمان برنامه‌هایی برای برطرف کردن این نقطه ضعف طراحی کنیم تا هم اساتید در این زمینه مسلط شوند و هم دانشجویانی را پرورش بدهند که خروجی‌های پژوهشی خود را به شکلی مناسب در قالب کتاب یا مقاله در سطح بین‌المللی ارائه کنند.

وی در پایان به جای خالی فرهنگ نقد نیز اشاره کرد و گفت: یکی از ثمرات توسعه فرهنگ مقاله‌نویسی که به نوبه خود می‌تواند به توسعه بیشتر آن کمک کند و تعاملی طرفینی با امر مقاله‌نویسی دارد، نقد است. ما بسیاری از اوقات مطالب همدیگر را اصلاً نمی‌خوانیم و به همین دلیل فرهنگ نقد نیز به تبع آن به وجود نمی‌آید؛ درحالیکه حاصل روند نوشتن مقاله و خواندن و نقد آثار یکدیگر می تواند این باشد که بعد از چند سال آثار خوبی در موضوع مورد بحث پدید آید.

مشروح سخنرانی :

آسیب شناسی پژوهش فلسفی در کشور
دکتر محمد سعیدی‌مهر

بر حسب برنامه، چند دقیقه¬ای را هم بنده در خدمتتان هستم. موضوع صحبت من هم که در برنامه آمده، آسیب¬شناسی پژوهش فلسفی در ایران است. به¬خاطر محدودیت وقت سعی می¬کنم بخشی از مطالب را بسیار فشرده و مختصر عرض کنم. در این¬جا بنای طرح بحث فلسفی ندارم، عنوان بحثم نیز فلسفی نیست بلکه راجع به پژوهش در حوزه فلسفه است و وقتی درباره این موضوع با دوستان بحث می¬کردیم، عرض کردم بنده به عنوان یک معلم ناچیز فلسفه که سال¬هایی کار کرده¬ام، یک مقدار از تجربیات شخصی¬ام را عرض می¬کنم و ادعایی ندارم که حرف نویی می¬زنم ولی احساس می¬کنم دردها و نقیصه¬هایی هست که باید گفته شود و در پی آن به دنبال راه چاره برویم.
ابتدا روشن کنم که مقصودم از فلسفه در این¬جا، فلسفه به عنوان یک دیسیپلین و رشته دانشگاهی است. مطالبی را آقای دکتر عابدی فرمودند. بنده در عین این که مطالب¬شان را تأیید می¬کنم، می¬خواهم عرض کنم مهم این است که نگرش کلی ما راجع به فلسفه چگونه است. احساس می¬کنم امروزه از یک جهت می¬توانیم دو نگاه به فلسفه داشته باشیم؛ یکی نگاهی که در سنت ماست و در تعاریف فیلسوفان ما آمده و فلسفه صرفاً یک رشته علمی مانند ریاضیات و علوم تجربی نیست. در آن¬جا فلسفه مقام بالاتری است که فیلسوفان ما آن را معادل مفهوم قرآنی «حکمت» می¬دانند و به جای فیلسوف می¬گویند حکیم.
در واقع وادی سیر و سلوک عقلی است که به دنبال خود و به عنوان پیش¬مقدمه و همچنین نتایج، ویژگی¬ها و لوازم روحی و شخصیتی خاصی را می¬طلبد. وقتی می¬گویید حکیم و فیلسوف، بار معنایی خاصی دارد و لذا فیلسوفان ما اغلب در تعریف فلسفه می¬گفتند: «صیرورة الانسان عالماً عقلیاً مضاهیاً للعالم العینی»؛ این تعریف، معنی خاصی برای فلسفه قائل است و تفاوت دارد با این که بنده سر کلاس بیایم و دو واحد درس دهم و برگه تصحیح کنم. عرض بنده این¬جا در این مقام نیست. من از فلسفه به عنوان یک رشته دانشگاهی که در دانشگاه¬های ما تدریس می¬شود و البته ویژگی¬های خاص خودش را دارد، صحبت می¬کنم. در عین حال که آن مقام قدسی و ویژه فلسفی را قبول می¬کنم، باید یک مقداری تعدیل شود، البته نمی¬گویم آن را کنار بگذاریم.
برای این¬که این تفاوت را کمی روشن کنم مثالی می¬زنم. یکی از اساتید خیلی معروف به عنوان استاد راهنما در جلسه دفاع یک رساله دکتری با عنوان «روش¬شناسی ملاصدرا»، خیلی صریح و آشکار به دانشجو می¬گفتند «اصلا ملاصدرا روش¬شناسی ندارد. این رساله چه می¬خواهد بگوید؟! ملاصدرای ساده، عارف مسلک بوده و یک سیر و سلوکی عقلی داشته. این حرف¬ها چیست؟» من می¬خواهم بگویم این یک نگاه است و در جای خودش قرار می¬گیرد. نگاه دیگر این است که بگوییم دیسیپلین فلسفی همان چیزی است که تعریف کمابیش متفق¬علیه بین¬المللی روی آن هست.
حالا آیا وضعیت پژوهشی در حوزه فلسفه وضعیت مطلوبی هست یا خیر؟ در حد تجربیات خودم، به اعتقاد بنده، مطلوب نیست. حال ممکن است شما بفرمایید مطلوبیت معانی مختلفی دارد و چه معنایی مورد نظر من است. من می¬گویم به هر معنایی از مطلوبیت که قائل باشید حتی مطلوبیت ضعیف و اولیه، وضعیت پژوهش در فلسفه ما مطلوب نیست و لذا تأکید دارم و می¬خواهم از اساتید که آسیب¬شناسی شود و مشکلات برطرف شود. حالا در این فرصت کم چند نکته دارم.

ارتباط پژوهش با آموزش

یک نگاه این است که پژوهشی موفق است که در ادامه آموزش باشد و آموزشی کارآمد و قابل دفاع است که به پژوهش خدمت برساند. دیدگاه من این است که وضعیت به¬روز هر علمی را می¬توانیم این¬گونه تحلیل کنیم که هر علمی نسبتی با گذشته و نسبتی با آینده دارد. آموزش نسبت علم را با گذشته خود تأمین می¬کند و پژوهش نگاه به آینده و پیشرفت علم دارد. بر همین مبنا اعتقاد دارم ما در سیستم آموزشی فلسفه خودمان، بین آموزش و پژوهش هماهنگی نداریم. در رشته¬های دکتری فلسفه ما، عموماً به تعبیر فرنگی¬ها «by research» نیستیم. یعنی وقتی دانشجوی دکتری ما پذیرش می¬شود، باید به اندازه چندین واحد، طبق برنامه درسی، در کلاس شرکت کند.
پیش از این در زمان تحصیل ما، تعداد واحدها سی و چند تا بود که به تدریج کم شد و الان هجده تا بیست واحد است. به هر حال دانشجو باید بیست واحد را بگذراند و در ارشد هم یک مقدار بیشتر از این است. به نظر من یکی از نقایص قابل تأمل این است که ما نسبت مناسبی بین آموزش و پژوهش نداریم. دانشجوی دکتری هجده واحد درس را می¬گذراند اما این دروس هیچ نسبتی با رساله و تحقیقی که می-خواهد بعداً انجام دهد، ندارد و با آن کاملاً بیگانه است.
در واقع یک سال و نیم در آموزش توقف دارد و بعد که موضوعی را انتخاب می¬کند، می¬پرسد: این موضوع چه ارتباطی با آموزش من دارد؟ می¬گوییم هیچ! آیا شما از آموزش¬تان برای پژوهش استفاده می-کنید؟ بنابراین یک نکته این است که در برنامه درسی و ارائه درس¬های ما این تناسب به نحو مناسبی دیده نشده¬است. ممکن است بفرمایید چرا من می¬گویم وضعیت فلسفه مطلوب نیست و چه دلیلی برای این ادعا دارم؟ ادعای من این است که باید پژوهش را براساس خروجی¬های آن بررسی کنیم. در نظام آکادمیک فعلی ما، خروجی پژوهشی را می¬توان در سه رده طبقه¬بندی کرد: مقاله، پایان¬نامه (رساله) و کتاب.

یکی از مشکلات عمومی پژوهش¬های ما، مشکل روش تحقیق است

ما در هر یک از این زمینه¬ها برخی مشکلات موردی و برخی مشکلات عام داریم. نمونه¬وار عرض می-کنم که یکی از مشکلات عمومی پژوهش¬های ما، مشکل روش تحقیق است. پیش فرض بنده این است که دوستان حاضر در جلسه یا دانشجوی فلسفه¬ یا استاد فلسفه¬ یا محقق فلسفه¬اند و با این حوزه آشنا هستند. ما برای تحقیقات¬مان روش تحقیق مناسب و قابل دفاعی نداریم و بسیار اتفاق می¬افتد که حتی در دوره دکتری، دانشجو مقدمات اولیه روش تحقیق را بلد نیست و طبیعی است که افرادی که روش تحقیق را بسیار مهم می¬دانند، اعتقادشان بر این باشد که شما بدون روش تحقیق، مانند کسی هستید که بخواهد در تاریکی بدون چراغ یا وسیله¬ای که نورافشانی کند، قدم بزند. طبیعی است که با این وضعیت دچار حیرت می¬شوید اگرچه ممکن است تلاش زیادی هم کنید. نمونه¬اش را داریم؛ دانشجویان و محققانی که زحمت زیادی می¬کشند و انصافاً انرژی و وقت زیادی صرف می¬کنند ولی به دلیل این که به فوت و فن و روش کار مسلط نیستند، بسیاری مواقع در این تحقیقات به جایی نمی¬رسند.
بنابراین به¬طور فشرده بر بحث روش تحقیق تاکید می¬کنم. البته مشکلی که در فلسفه داریم این است که خود اساتید و اهل فن اتفاق نظری در این که روش تحقیق فلسفی چیست و اصولش کدام است، ندارند. حالا تجربه¬ای را بگویم؛ سال¬ها پیش در مقطع ارشد، دو واحد روش تحقیق داشتیم و استادی که دعوت شده بودند کتابی تدریس می¬کردند با عنوان «روش تحقیق در علوم اجتماعی» و بعد بحث از متغیر مستقل و متغیر وابسته و روش آمارگیری و غیره بود. ما هم هرچه به استاد گفتیم ما در فلسفه با این¬ها کار نداریم، قبول نمی¬کرد و تازه کتاب خودش را هم تدریس می¬کرد. می¬گفت «من نمی¬دانم، به من گفته-اند روش تحقیق تدریس کن! چیزی هم که من از روش تحقیق بلدم، همین است». درحالی¬که انصافاً آن روش تحقیق به کار هیچ محقق فلسفه نمی¬آمد. نکتة دیگری که به¬طور خاص درباره مقالات می¬خواستم عرض کنم، این است که ما برای دانشجو و محقق این رشته، آموزش مقاله¬نویسی نداریم. این مشکل هم در سطح اساتید و هم در سطح دانشجویان وجود دارد. اخیراً بعضی دوستان به¬صورت خودجوش و بی آن-که برنامه درسی و رسمی باشد، برای دانشجویان به¬صورت کارگاهی چند جلسه برگزار می¬کنند و یک سری از اصول و فنون مقاله¬نویسی را آموزش می¬دهند. خود من هم چند جلسه داشتم که حالا نمی¬دانم چه قدر مفید باشد!
خلاصه من نمی¬دانم با چه بیانی در یک جمله تأکید کنم خروجی مقالات ما در حوزه فلسفه بسیار کم است. اگر تحقیقی شبیه تحقیق خانم دکتر انجام بدهیم که واقعا نسبت بین اساتید و دانشجویان فلسفه و تعداد مقالاتی که در ماه و در سال منتشر می¬کنیم چیست، قطعاً این نسبت، نسبت قابل قبولی نیست. البته چند سال اخیر به دلیل برخی الزامات خارجی و مسائل حاشیه¬ای مانند ارتقای اساتید یا این که دانشجویان بتوانند به عنوان دانشجوی ممتاز در مقطع بالاتر قبول بشوند، تحولاتی رخ داده¬است؛ هرچند انگیزه¬های آن، انگیزه علمی محض نیست ولی بد هم نیست.
گاهی دانشجویی می¬گوید من در خوابگاه که هستم، دانشجوی فنی و مهندسی یا علوم پایه که او هم مثل من کارشناسی ارشد می¬خواند، می¬گوید: «من هشت تا مقاله ISI و ده مقاله علمی- پژوهشی دارم» ولی من که دانشجوی فلسفه هستم، هنوز یک مقالة منتشرشدة علمی- پژوهشی هم ندارم. من جستجویی در اینترنت کردم و دانشگاه¬های خوب و منتخب را دیدم. بسیاری از آن¬ها مراکزی دارند به نام search writing center یا چیزی شبیه این عنوان که خدمات جالبی به دانشجویان ارائه می¬دهند، مشاوره¬هایی در زمینه مقاله¬نویسی، مشاوره¬هایی برای این¬که دانشجو مقاله¬اش را بیاورد و غلط¬گیری کنند. این کارها را می¬کنند و خروجی¬اش این می¬شود که در صحنه بین¬المللی حرف اول را می¬زنند. همین¬جا این را عرض کنم که ما در بعد خارجی بسیار ضعیف هستیم و این دردی است که همیشه سر کلاس¬ها در حد توانم آن را عرض می¬کنم و بعد خودم را تخطئه می¬کنم که من هم سهمی در این قضیه دارم و به قول قدیمی-ها سوزنی هم به خودم می¬زنم و ما هم قاصریم و هم مقصریم. خانم دکتر اعوانی گفتند تعداد دانشجو و استاد فلسفه در ایران از آلمان که مهد فلسفه در اروپا تلقی می¬شود بسیار بیشتر است. این تعداد بالا را در نظر بگیرید و خروجی¬های¬مان را مقایسه کنید، ما چند استاد فلسفه داریم که به زبان انگلیسی یا زبان دیگری مقاله بنویسند؟ الان اساتید بزرگ داخلی ما ناشناخته¬اند. شما اگر به آن طرف بروید و بگویید آقای دکتر فلان و آیت¬الله فلان، کسی آن¬ها را نمی¬شناسد. حق هم دارد. مقاله¬ای دارد؟! کتابی دارد؟!
ببخشید من خاطرات شخصی می¬گویم. چون آخر وقت است، تنوع می¬دهم. آقای پروفسور برد در کنفرانس اول ملاصدرا به ایران آمده بود و من نمی¬دانستم و بعد متوجه شدم. به هر حال من نقدی به یکی از مقالات او کردم و گفتم «شما چرا به ملاصدرا نپرداخته¬اید و گفتید که فلسفه اسلامی یعنی فقط غزالی و فوقش ابن¬سینا؟» گفت: «حق با شماست ولی من تا حالا او را نمی¬شناختم!» بعد خودش گفت: «من اخیراً با آقای دکتر اعوانی تصمیم گرفته¬ایم بخش¬هایی از اسفار را ترجمه کنیم». حالا نمی¬دانم این تصمیم چه¬قدر عملی شد؟
به¬هرحال در حوزه بین¬المللی، علوم¬مان چیزی در حد صفر هست و این فوق¬العاده کم است. إن¬شاءالله باید در دپارتمان¬های خودمان برنامه¬هایی داشته¬باشیم که اولاً خود اساتید مسلط شوند و بعد بتوانیم برنامه¬هایی برای پرورش دانشجویانی داشته¬باشیم که قادر باشند خروجی¬های پژوهشی خود را بنویسند و بتوانیم مقالات خوبی در این زمینه داشته باشیم.

جای فرهنگ نقد در بین ما خالی است
نکته دیگر درباره مقاله¬نویسی فرهنگ نقد است که وقتی مقایسه می¬کنم، می¬بینم جای آن در بین ما خالی است. ثمره فرهنگ نقد، هم توسعه فرهنگ مقاله¬نویسی است و هم به نوبه خود می¬تواند به توسعه بیشتر آن کمک کند، یعنی تعامل طرفینی دارد. فرهنگ نقد یعنی فرضاً بنده که مقاله¬ای می¬نویسم، اگر مقاله¬ای است که به هر حال قابل توجه است، تعدادی از همکاران و اساتید و دانشجویان آن را بخوانند و اقلاً یک یا دو نفر، به قول فرنگی¬ها reaction و واکنشی نشان بدهند، من خودم را هم عرض می¬کنم.
واقعاً در این جهت ضعیف هستیم، خیلی از ما مطالب دوستان¬مان را نمی¬خوانیم و آن¬ها هم مطالب ما را نمی¬خوانند و این، طرفینی شده¬است چون فرهنگ نقد وجود ندارد. آن وقت شما در خارج می¬بینید که استادی مقاله¬ای می¬نویسد و چهار یا پنج نفر آن را نقد می¬کنند و استاد به آن چند نفر جواب می¬دهد و حاصل این گفتمان این می¬شود که بعد از چند سال یک کتاب خوب بیرون می¬آید؛ ما این فرهنگ نقد را نداریم.

مشکل اساسی در مورد پایان¬نامه این است که مسأله¬یابی نداریم

نکته آخر را در یک جمله عرض کنم. گفتم که هم در کتاب، هم در پایان¬نامه و هم در مقاله نکاتی را جدا کرده¬ام که فرصت نیست بگویم. مشکل اساسی که در مورد پایان¬نامه داریم و باید إن¬شاءالله به همت دوستان و اساتید حل شود، این است که مسأله¬یابی نداریم. همان¬طور که خانم دکتر هم اشاره کردند بسیاری مواقع پایان¬نامه¬ها و رساله¬های ما تکراری است. دانشجوی دکتری ما بعد از سه سال می¬گوید: «استاد! شما یک موضوع به من معرفی کن! من نمی¬توانم انتخاب کنم». ما عرض می¬کنیم «برادر من! خواهر من! ما اگر کمکی از دست¬مان بر بیاید انجام می¬دهیم ولی فرض این است که شما به عنوان یک دانشجوی دکتری فلسفه در این سه ترمی که درس خوانده¬ای و مطالعات جانبی که داشتی، خودت باید لااقل به یک مسأله¬ای که می¬توانی به آن بپردازی و قابل بحث باشد، رسیده باشی» و الا همان چیزی می-شود که عرض کردم: آموزشی که در پژوهش به کار نمی¬آید.
یک جمله آقای دکتر عابدی فرمودند که بحث¬شان را با آخرین جملة آقای دکتر پورحسن شروع کردند. من آخرین جمله¬ام را با آخرین جمله ایشان اختتام می¬دهم. البته باید فرصت باشد که آقای دکتر هم نظرشان را بفرمایند ولی چون بحث شد، عرض می¬کنم. آقای دکتر تأکید داشتند بر این که کسی عربی را غلط می¬خواند نباید اسفار درس بدهد یا یا اگر کانت درس می¬دهد، آلمانی بداند.

معلم ایده¬آل فلسفه به دانشجوی خود تفکر فلسفی را یاد می¬دهد

بالاخره این از ضروریات است ولی جسارتاً عرض می¬کنم که در نظر من یک نکته مهم هم هست که شاید مغفول مانده و آن این است که معلم فلسفه باید علاوه بر انتقال اطلاعات و داده¬ها که ابن¬سینا و فارابی این را گفته¬اند و و فرق ابن¬سینا و فارابی این است و در کل تفهیم مباحث فلسفی خیلی خوب و شرط لازم هست، به نظر من کافی نیست و به نظر من معلم ایده¬آل فلسفه در یک کلام کسی است که به دانشجوی خودش تفکر فلسفی را یاد بدهد. فکر می¬کنم باید روی این هم تأکید کرد. یعنی نقطه ضعف ما فقط این نیست که استاد سواد ندارد و اساتید مسلط و باسوادی داریم که دانشجوپرور نیستند. صرف این که من مطالبی را که خودم به آن¬ها رسیده¬ام تماماً به دانشجو منتقل کنم خوب هست ولی کافی نیست. ما برای رشد فلسفه در مملکت خودمان، باید تلاش کنیم و سعی کنیم به سمتی برویم که تفکر فلسفی را در دانشجویان و مخاطبان خودمان نهادینه کنیم.