دکتر احمدرضا همتی‌مقدم

بررسی وضعیت فلسفه پزشکی در ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۱:۴۴:۰۰ ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
بررسی وضعیت فلسفه پزشکی در ایران

در نشست دوم همایش بررسی وضعیت فلسفه در ایران معاصر، دکتر احمدرضا همتی‌مقدم به بررسی وضعیت فلسفه پزشکی در ایران پرداخت...

بررسی وضعیت فلسفه پزشکی در ایران
دکتر احمدرضا همتی مقدم

من می¬خواستم به فلسفه گیر دهم اما دیدم آقای دکتر این کار را به نحو احسن انجام دادند. شاید نگاه رایج این است که کار فلسفه درمان نیست و کارش تعیین مسائل است. به نظر من فلسفه به¬عنوان discipline شاید در این توهم غرق است که کارش تعیین حدود و مسائل است. اصلا کار فلسفه این نیست. در این باره می¬توان استدلال کرد و با هم بحث کنیم.
به نظر من کار فلسفه در بهترین حالت این است که حدود برخی مسائل موجود را تدقیق کرده و شناخت بهتری به ما بدهد. به این خاطر، از همین جا بحثم را شروع می¬کنم. علاقه¬مندی فیلسوفان و پزشک¬ها به حوزه فلسفه پزشکی نیز همین بود که سعی کنند مسائلی را که در پزشکی وجود دارد، تدقیق بهتری کرده و شناخت بهتری از آن¬ها ارائه دهند تا بشود راحت¬تر آن¬ها را حل کرد. به هرحال، بحث من راجع به فلسفه پزشکی در ایران است.
مختصری از تاریخ فلسفه پزشکی
ابتدا تاریخ فلسفه پزشکی را به شکل کوتاه عرض کنم و بعد در پنج دقیقه بگویم در ایران چه مشکلی وجود دارد و بعد خداحافظی کنم. همان¬طور که می¬دانید دو سه هزار سال است که پزشکی و فلسفه با هم رابطه¬ای دارند. یا فیلسوفانی کار پزشکی می¬کردند یا پزشکانی علاقه¬مند به فلسفه بودند. بحث¬هایی درباره حیات و سلامت وجود داشته که هم پزشکان و هم فیلسوفان راجع به آن¬ها صحبت می¬کردند و بالاخره تعاملاتی وجود داشته¬است، ولی به صورت یک «شاید» بگوییم در همین سه سال اخیر چنین رشته¬ای در حال شکل‌گیری است و دارای دیسیپلین و ساختار درست و حسابی شده¬است و مقالاتی چاپ می¬شود و کتاب¬هایی مشخص می¬شود.
فلسفه علم جریانی بود که فیلسوفان راجع به علم به شکل عمومی صحبت می¬کردند و به نظر من کار بیهوده¬ای هم بود چون می¬خواستند درباره علم حرف¬های بی¬خودی بزنند و دانشمندان هم کار خودشان را می¬کردند. گاهی می¬بینیم حرف¬های فیلسوفان فقط به درد خودشان می¬خورد مثل حرف¬های کوپر یا بعضی دیگر، اصلا دانشمندان آن¬طوری عمل نمی¬کردند.
اما دو رشته در علم بود مانند بیولوژی که نشان داد فلسفه می¬تواند آمیختگی خوبی با این حوزه داشته باشد. در بعضی مسائل تدقیق بهتر خیلی به حل کمک می¬کرد. بحث تکامل چیزی است که در جاهایی واقعاً ماهیت فلسفی دارد و در این زمینه فلاسفه خیلی کمک کردند به شکلی که دانشمندان بیولوژی هم علاقه¬مندی زیادی پیدا کردند و رابطه بسیار تنگاتنگی بود.
در حوزه پزشکی هم این مسأله بیشتر از سایر رشته¬های علمی خودش را نشان داد، شاید به این دلیل که پزشکان علاقه¬مند به مباحث فلسفی، دغدغه کار پزشکی داشتند. این که در بالین بیمار، واقعاً تشخیص¬هایی که ما می¬دهیم درست است؟ اصلا سلامت یعنی چه؟ و چه جور آموزش پزشکی بدهیم؟ به همین خاطر بود که این¬ها علاقه¬مند شدند تأملات دقیق¬تری درباره مسائل خودشان داشته¬باشند و این تأملات دقیق¬تر در خود رشته پزشکی هم تأثیرات زیادی گذاشت. چند نمونه را ذکر می¬کنم، به نظرم کمتر حوزه¬ای را در فلسفه علم داریم که چنین تاثیر شگرفی گرفته باشد.
فلسفه پزشکی به شکل دیسیپلین و آکادمیک از دهه 70 با ژورنال philosophy and medicine شروع می¬شود. بعد آرام آرام در دانشگاه ادامه می¬یابد؛ البته نه به¬طور آکادمیک اما به این شکل که افراد دور هم جمع شده و صحبت می¬کردند. این باعث شد در دهه 80 در ژورنال Philosophy and Medicine مقاله¬ای چاپ شود که در آن، روش آموزش پزشکی را به چالش بخوانند. چون در آموزش پزشکی تا آن موقع کتاب¬های textbook پزشکی را که نگاه کنیم disease-oriented است یعنی بیماری را برای دانشجو توضیح می¬دهند و می¬گویند حالا دانشجو باید بیمار را درمان کند. مریض وقتی که نزد دکتر می¬آید نمی¬گوید: «من آسم دارم». می¬گوید: «من سرفه می¬کنم». به این خاطر این روش اشتباه بود. این سلسله مقالات به خوبی نشان دادند که آموزش پزشکی باید problem-oriented باشد.
شاید در حدود چهار پنج سال است که مقالات متعدد در این حوزه چاپ می¬شود و باعث شده که در سال 1986، هریسون که text book پزشکی داخلی را برای اساتید زبده نوشته است، approach و نگرش به نشانه¬های پزشکی معطوف شده و آن¬ها را وارد بازی می¬کند، مثلا مریض که نزد ما می¬آید با سرفه می¬آید، approach به درد قلب.
این نتیجه حرکت این فیلسوف¬ها بود تا این که الان هر چهار سال که این کتاب¬ها ادیت می¬شود، بخش بسیار عظیمی از همین کتاب هریسون و approach او به همین manifestationها و نشانه¬ها و علائم پزشکی اختصاص پیدا کرده¬است. بحث دیگر در همین دهه نود این بود که ما چه کنیم پزشکی¬مان بهتر شود. بحث¬های evidence based medicine پزشکی مبتنی بر شواهد مطرح شد و باز کار این¬ها هم توسط عده¬ای فیلسوف ارائه شد و هنوز دعوا وجود دارد که آیا این روش خوب هست یا نیست.
هدف من این بود که نشان دهم شاید در بین رشته¬های فلسفه علم و رشته فلسفی لوکال و تخصصی شده، فلسفه پزشکی و فلسفه بیولوژی بیشتر از بقیه با آن رشته عجین شده¬اند چون آدم¬هایی که از آن حوزه¬ها آمده¬بودند، خودشان دغدغه همان مسائل را داشتند. خودشان اول یا بیولوژیست بودند یا پزشک بودند. اتفاقاً همه پزشک-فیلسوفان اولیه هم اول پزشک بودند و بعد فلسفه کار می¬کردند؛ غیر از تک و توکی که فلسفه را اول خوانده بودند و بعد هفت، هشت سال کار پزشکی می¬کردند تا به ایشان دکتری افتخاری بدهند.
شمه‌ای از مباحث فلسفه پزشکی
این ارتباط تنگاتنگ در این رشته¬ها بیشتر از رشته¬های دیگر به چشم می¬خورد. الان مباحث آن هم بسیار داغ است. مباحث فلسفه پزشکی شامل مباحث هستی¬شناسی، معرفت¬شناسی و اخلاق پزشکی است. الحمدلله در ایران اخلاق پزشکی گل کرده و از دهه 60 وارد جریان شد و آقای دکتر میانداری و بسیاری از دوستان دیگر در این حوزه کار کردند. شاید از تنها کسانی هم که در این حوزه می¬دانستند این اخلاق پزشکی ارتباط وثیقی با مباحث اپیستمیک و آنتولوژی پزشکی دارد، همین آقای دکتر میانداری باشد که دهه هفتاد کارهایی کرد ولی قاعدتاً تک و تنها در آن فضا جلوه¬گاهی نداشت.
به هر حال، اخلاق پزشکی بیشتر گل کرد، دلیل آن هم این بود که بحثی در جهان شده بود که از خود رشته پزشکی هم کمی جدا بود و داشتند از دیسیپلین فلسفه پزشکی هم جدایش می¬کردند و دلیلش دستاوردهای جدید و تکنولوژی شدید در پزشکی بود. مثلاً دستگاه¬های تنفس مصنوعی و غیره اختراع شده بود و خود، باب مسائل اخلاقی زیادی را به وجود می¬آورد. بالاخره مریضی چند هفته است که زیر دستگاه تنفس مصنوعی است و دارد بودجه بیت¬المال را هم هدر می¬دهد. خوب هم نمی¬شود. آیا او را بکُشیم؟ اگر راحتش کنیم، خیال همه¬مان هم راحت می¬شود!
این مباحث باعث شد دغدغه¬هایی ایجاد شود. این مسأله در ایران خیلی گل کرد و وارد بازی شد و خیلی افراد و اتفاقا خود پزشکان وارد این مسأله شدند ولی متاسفانه به معنای دقیق و آکادمیک، به کلمه اخلاق پزشکی یا medical ethics خیلی پرداخته نشد. بسیاری از پزشکانی که آمدند، چون این مباحث مستلزم این بود که با فلسفه اخلاق آشنایی داشته¬باشند و حوصله نداشتند، بیشتر به اخلاق پزشک¬ها پرداختند که البته ممکن است جزئی از اخلاق پزشکی باشد ولی جزء اصلی اخلاق پزشکی نیست. بله، پزشک باید متواضع و رازدار باشد، این¬ها اخلاق¬های تخصصی هستند، نه اخلاق پزشکی به معنای واقعی کلمه. یعنی تأملات فلسفی عمیق درباره موضوعات پزشکی نیست. حالا دقت کنید این مباحث اخلاق پزشکی در بسیاری از جاها با مباحث هستی¬شناسی و مباحث اپیستمیک پزشکی گره می¬خورد. بحث سلامت، بحث مهمی است. سلامت یعنی چه؟ آیا آدم معتاد سالم است؟ آیا آدم همجنس¬باز سالم است؟ بالاخره باید با این¬ها چه کرد؟ بودجه¬ای که برای این¬ها تعیین می¬شود، متفاوت خواهد بود. اگر واقعا آدم معتاد بیمار تلقی شود، وزارت بهداشت باید بودجه بیشتری به او تعلق دهد و تفاوت دارد با این¬که بگوییم مجرم است. اگر مجرم است باید به سراغ قوه قضاییه برود.
این بحث¬ها در تمام جهان وجود دارد. بالاخره باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم. سلامت یعنی چه؟ آیا همین تعریف آماری و خطی که در کتاب¬های پزشکی وجود دارد، کافی است؟ خود پزشکان نظرشان این است که کافی نیست و باید تأملات دقیق¬تری داشته¬باشیم. این مباحث به چند دلیل در ایران شکل پیدا نکرد؛ یکی این که این حوزه¬ها مانند فلسفه پزشکی نیازمند افرادی است که هر دو حوزه را خوب بشناسند. کسی که فقط فلسفه خوانده¬باشد، نمی¬تواند درباره فلسفه پزشکی حرفی بزند چون باید بیمار را دیده باشد و با او آشنا باشد. کسی هم که صرفاً پزشک است و فلسفه و منطق نداند، به درد نمی¬خورد و نمی¬تواند خوب تأمل کند و همه چیز را از دیدگاه خودش نگاه می¬کند. بالاخره باید آدم¬هایی باشند که هر دوی این حوزه¬ها را خوب بلد باشند و تعداد این افراد هم اندک است. دوم این¬که معلوم نیست بالاخره متولی این حوزه کیست؟ وزارت بهداشت؟ وزارت علوم؟ کی قرار است کاری انجام بدهد؟