دکتر امیراحسان کرباسی زاده

بررسی وضعیت فلسفه علم در ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۲:۰۵:۰۰ ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
بررسی وضعیت فلسفه علم در ایران

بررسی وضعیت فلسفه علم در ایران، عنوان سخنرانی دکتر امیراحسان کرباسی زاده در همایش بررسی وضعیت فلسفه در ایران بود که به مناسبت برزگداشت روز جهانی فلسفه برگزار شده بود ...

بررسی وضعیت فلسفه علم در ایران
دکتر امیراحسان کرباسی زاده

من با یک تجربه شخصی شروع می¬کنم و گزارشی که می¬دهم معطوف به اشاراتی در باب تاریخ علم و فلسفه علم در ایران است. وقتی ما در امتحان اعزام به خارج قبول شدیم و قرار شد که از یک دانشگاه داخلی اعلام نیاز بگیریم تا بعد از این که تحصیلمان تمام شد برگردیم و تدریس¬مان را آن¬جا شروع کنیم، من به دانشگاه تهران رفتم و با رئیس گروه وقت ملاقاتی داشتم. ایشان وقتی به پرونده من نگاه کرد و دید که من مهندسی خوانده‌ام، گفت کسی که فیلسوف نباشد، نمی‌تواند فیلسوف علم خوبی باشد. بنابراین گفت‌وگویی ایجاد نشد و من سرافکنده رفتم و ایشان من را راهنمایی کرد که به دانشکده علوم دانشگاه تهران بروم و ببینم که آن‌جا من را قبول می‌کنند تا بعد از این که بورسیه شدم، آن‌جا برگردم و تدریس کنم؟ ملاقات من با ایشان هم چندان جالب نبود چون ایشان به پرونده علمی من نگاهی کردند و دیدند که نمرات مهندسی من خیلی خوب نبود و گفتند که گویا خیلی پشتوانه علمی قوی هم ندارید. بنابراین اگر کسی عالم قوی نباشد، فیلسوف علم خوبی هم نمی‌تواند باشد. خلاصه که:
نه در مسجد گذارندم که رندی   نه در خانه که این خمار، خام است!
میان مسجد و میخانه راهی است   غریبم، عاشقم، این ره کدام است؟
می‌خواهم راجع به وضعیت فلسفه علم در ایران صحبت کنم. در حدود شش سالی که از بازگشتم می‌گذرد با تدریس در مقاطع فوق لیسانس و دکتری تقریباً در تمام جاهایی که این رشته بوده، درگیر بودم. قاعدتاً تجاربی که خواهم گفت، شخصی است و ممکن است تعمیم‌های بی‌خودی داده¬باشم ولی به نظر من وضعیت فلسفه علم در ایران در مقایسه با زمانی که من درس می‌خواندم از لحاظ کمی و عددی و سخت¬افزاری یعنی مقدار کتاب‌ها، سایت‌ها، مقالات و مجلات علمی پژوهشی خیلی بهتر شده ولی از لحاظ کیفی کاملاً بر عکس است، یعنی وضعیت بسیار بحرانی است و آینده خوشی پیش رو نیست.
آموزش فلسفه علم
بنابراین نکاتی را در مورد تدریس فلسفه علم خواهم گفت که قاعدتاً همه آن به تجارب شخصی باز می‌گردد. راجع به تاریخ فلسفه علم در ایران باید عرض کنم که این مباحث قبل از انقلاب در دانشگاه صنعتی آریامهر آن زمان توسط آقای دکتر نصر مطرح شده بود و مرحوم بزرگمهر کتابی درباره پوپر ترجمه کرده¬بودند. بعد از انقلاب هم آقای دکتر سروش مباحث فلسفه علم را رواج دادند اما به صورت دانشگاهی ظاهراً اولین مرکزی که تأسیس می‌شود، گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف به همت آقای دکتر گلشنی است و بعد در مراکز علمی دیگر مانند دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانشگاه اصفهان، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات و در خود مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه تاسیس می‌شوند و همه شروع به پذیرش دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری می‌کنند.
حالا به وضعیت آموزش در دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری اشاره خواهم کرد تا ببینیم چه نقایصی و مشکلاتی وجود دارد. برای ورود به این رشته در کارشناسی ارشد کافی است این منابع را بخوانید: کتاب منطق صوری دکتر خوانساری، کتاب کلیات فلسفه پاپکین ترجمه آقای مجتبوی آن هم نه به طور کامل و یک کتاب فلسفه اسلامی که می‌تواند کتاب آقای مصباح یا آقای عبودیت باشد. اگر یک مقدار ریاضی و فیزیک هم بدانید، به راحتی قبول می‌شوید. بعد که وارد دانشگاه می‌شوید، درس‌هایی دارید که مرتبط‌ هستند و باید آن¬ها بگذرانید؛ واحدهایی مانند فلسفه غرب و فلسفه اسلامی. تدریس فلسفه غرب و فلسفه اسلامی عموماً تجربه‌های ناخوشایندی برای دانشجو است. سنت ما شفاهی است و در فلسفه اسلامی و فلسفه غرب هیچ متنی پایه قرار نمی‌گیرد.
دانشجویان در این مقطع دو ساله اغلب از رشته‌های علمی، مهندسی و علوم پایه وارد می¬شوند. هرچند دانشجوی فلسفه هم می‌تواند قبول شود ولی چون ریاضی و فیزیک جزء مواد امتحانی است، شانس قبولی دانشجویان مهندسی و علوم پایه بیشتر است. مواجه این دانشجویان ارشد فلسفه علم با متون فلسفی که قرار است مهارت فلسفی آن‌ها، اندیشیدن و به اصطلاح سروکله زدن با یک مسأله فلسفی در قالب یک متن را بالا ببرد، تقریباً صفر است. استاد حرف‌هایی را مثلاً درباره فلسفه اسلامی می‌زند، از اصالت وجود و دلایل ملاصدرا و مانند آن می¬شنود بدون این‌که یک متنی دقیق و مرجعی از متون کلاسیک و دسته اول فلسفه اسلامی یا غرب خوانده¬شود. این‌ها درس‌های کمکی هستند که قرار است به اصطلاح قوت و ابزار فلسفی را به دانشجو بدهند.
مباحث فلسفه علم نوعا براساس سلیقه استاد یا تاریخ محور یا موضوع محورند
درس‌های فلسفه علم چیست؟ تا دو سال پیش در دانشگاه صنعتی شریف فقط یک درس برای دانشجوی فلسفه علم اجباری بود و آن درس فلسفه علم بود. یعنی یک درس دو واحدی برای کسی که در کارشناسی ارشد فلسفه علم می‌گرفت. دانشجو می‌توانست فارغ¬التحصیل شود درحالی که تنها یک درس فلسفه علم بگذراند، کتابی که در درس معرفی می‌شد، «چیستی علم» چالمرز بود، این دقیقا همان کتابی است که برای آشنایی با این رشته معرفی می‌شود.
این آموزش در خود درس فلسفه علم است. مباحث نوعاً بر اساس سلیقه استاد یا تاریخ¬محور یا موضوع-محورند. اگر تاریخ¬محور باشد، استاد فلسفه علم را از قرن بیستم و از پوزیتیویست‌ها شروع می‌کند، انگار تمام فیلسوفان و علمای قدیم و سنتی در قرن¬های 17 و 18 و 19 هیچ وقت بحثی راجع به روش علمی به ذهنشان خطور هم نکرده¬است و هیچ تأمل فلسفی دراین¬باره نکرده‌اند و تنها کسانی که به ذهنشان خطور کرده، فلاسفه پوزیتیویست قرن بیستم بودند!
به هر صورت، از فلاسفه پوزیتیویست قرن بیستم شروع می‌کنند و احتمالاً باز بدون متن پیش می‌روند و با توجه به این‌که دانشجو زبان انگلیسی هم نمی‌داند اگر بخواهند از کتاب آقای دکتر خرمشاهی برای شناخت پوزیتیویست‌های منطقی استفاده می‌کنند، بعد سراغ ترجمه‌های آقای آرام از کارهای پوپر می‌روند و آن‌ها را به صورت گزینشی می‌خوانند درحالی‌که این ترجمه‌ها جفایی است در حق پوپر که خود ساده-نویس است.
بعد یک سری صحبت‌ها راجع به تامس کوهن یا فایرابند می‌شود و قضیه به همین جا ختم می‌شود و نتیجه گرفته می‌شود که برخلاف بعضی که فکر می‌کردند علم مثال اعلای معقولیت است، پوپر و تامس کوهن گفتند نه، علم هم سنتی است مانند سنت‌های دیگر و معقولیتی در آن وجود ندارد و تاریخ‌های علمی مشحون از انقلاب‌هاست و انقلاب‌های علمی هم مانند انقلاب‌های سیاسی است. یعنی قضیه به این تلقی ختم می‌شود که تامس کوهن گفته است که معقولیت در علم معقولیتی است شدیداً تحت تأثیر عوامل اجتماعی و فایرابند هم در تأییدش ادعاهایی کرده¬است.
بنابراین این چیزی است که دانشجو از فلسفه علم می‌شنود. قاعدتاً چه چیزی در ذهنش نقش می‌بندد؟ این که معقولیتی در علم نیست و علما کار خیلی جدی نمی‌کنند. تازه تحت تأثیر عوامل سیاسی و پیش‌فرض‌های تغییر شدید عوامل اجتماعی، علم هم می‌تواند شدیداً تغییر کند.
دانشجویان متن نمی‌خوانند
پس در خود درس فلسفه علم، یکی از مشکلاتی که دانشجویان دارند این است که متن نمی‌خوانند و به نظر من این مشکل در همه دروس فلسفی ما هست. دوست عزیزم آقای دکتر شیخ¬رضایی متنی راجع به آموزش فلسفه در ایران نوشته‌اند، فکر کنم نکتة مشترکی که ما داریم این است که حرف تامس کوهن به نوعی می‌تواند درباره فلسفه صادق باشد؛ این‌که فلسفه باید از طریق مواجه ملموس با متن‌های دست اول آموخته شود. ما در علم  و ریاضیات چند مسأله می‌بینیم و مشاهده می¬کنیم که آدم‌های بزرگ این مسائل را چه¬طور حل کرده‌اند و بعد مسائل مشابه را در انتهای کتاب حل می‌کنیم. در فلسفه هم باید ببینیم که مثلاً هیوم چه¬طور با زبان خود، مسأله استقرا را بیان کرده و بعد بنشینیم ببینیم او چه طور سر و کله زده تا توانایی حل¬کردن مسائل فلسفی را داشته¬باشیم.
فلسفه علم همه مشکلات علمی ما را حل نمی‌کند
نکتة دیگری که هست این تلقی غلط درباره فلسفه علم است که فلسفه علم بسیاری از مشکلات علمی ما را حل خواهد کرد. بسیاری از معلمان در ذهنشان این‌طور است که اگر ما فلسفه علم بخوانیم، معلم بهتری خواهیم شد. اگر دانشمندان فلسفه علم بخوانند، علمای بهتری خواهند شد، قضیه اصلاً این چنین نیست. درست است که شاید فلسفه علم نتایج و پیامدهایی برای حل مسائل ملموس جامعه داشته¬باشد ولی ماهیت مسائل فلسفی، کنجکاوی‌ نظری است که باید در پاسخ به سوالاتی باز و گشوده انجام شوند. یعنی مسائلی که هیچ‌وقت پایان‌پذیر نیستند و ممکن است هیچ فرآیند قدم به قدمی برای حل آن‌ها وجود نداشته¬باشد. این تلقی غلط هم وجود دارد که به نظر من باید عوض شود تا بتوان در آموزش فلسفه علم در ایران تجدید نظر کرد.
نکته دیگری که مرتبط با این بحث است این¬که گروه‌های فلسفه علم رفته‌رفته خود را از دپارتمان‌های فلسفه و به همان میزان از دپارتمان‌های علوم جدا می‌کنند. به این معنا که فکر می‌کنند مباحث فلسفه علم چیزهایی است نه فلسفی و نه علمی. بنابراین خودشان شاید به صورت عکس‌العمل ناخواسته به این خاطر که نه مورد پذیرش علما هستند و نه فلاسفه، می‌خواهند بگویند که ما به عنوان فلاسفه علم، شأن بالاتری از هر دو گروه داریم و می‌توانیم مستقلا مسائلی را حل کنیم که هیچ‌کدام از این گروه‌های فلسفه و یا گروه‌های علم توانایی حل آن را ندارند، این تلقی خطرناکی است. یعنی فلسفه علم به عنوان یک فلسفه مضاف ماهیتاً فلسفی است. بنابراین باید کسی که دغدغه فلسفی دارد و با فلسفه آشناست، فلسفه علم بخواند و فلسفه علم تدریس کند. متأسفانه این مسأله باعث شده¬است که بعضی‌ وقت‌ها گروه‌هایی تشکیل شوند متشکل از آدم¬هایی که یا کاملاً فلسفه می‌دانند و هیچ سررشته‌ای از علم ندارند و یا این‌که علم می‌دانند و فلسفه نمی‌دانند. یک اقتصاددان بزرگ لزوماً فیلسوف اقتصاد نیست و یک فیلسوف بزرگ مسلمان هم هر چه‌قدر فیلسوف خوبی باشد، نمی‌تواند بدون دانستن اقتصاد و مبانی علم اقتصاد درباره علم اقتصاد صحبت کند، بنابراین این آفت‌ها در جامعه ما وجود دارد و متأسفانه هنوز حل نشده¬است.
نکته دیگر درباره کارشناسی ارشد، بحث نوشتن رساله است. متأسفانه هیچ درسی برای آموزش نوشتن فلسفی به دانشجو در دوره کارشناسی ارشد ارائه نمی‌شود و فکر کنم در مورد رشته‌های دیگر فلسفه هم همین‌طور باشد. دانشجو از رشته فنی یا علوم آمده است. باید این تصور و ذهنیت عوض شود که نوشتن یک مقاله فلسفی با نوشتن یک مقاله فنی و ریاضی فرق دارد. نوشتن فلسفی خودش فلسفیدن است، خودش یک نحوه تمرین فلسفه است، هیچ آموزشی برای نوشتن متون فلسفی وجود ندارد، بنابراین دانشجو دو یا سه درس فلسفه گذرانده و می‌خواهد رساله کارشناسی ارشد بگیرد.
مد مباحث تطبیقی، آفت پژوهش در فلسفه علم است
یک آفت دیگر، مد مباحث تطبیقی است که مثلا به قول آقای دکتر معصومی همدانی می‌گویند روی ملااسماعیل واحدالعین با کواین مطالعه تطبیقی انجام بدهیم! وقتی شما وارد این کار می‌شوید، دارید جسارت به خرج می‌دهید زیرا باید دو طرف قضیه را خوب بدانید. معمولاً کسی که دو طرف قضیه را خوب بداند، کم است. استاد یا متخصص در فلسفه اسلامی است و چیزی از کواین نمی‌داند یا کسی است که متخصص در کواین است و فلسفه اسلامی نمی¬داند. خودتان نتیجه را حدس بزنید، قرار است دانشجو در شش ماه پایان‌نامه‌ای در این موضوع نوشته و تحویل گروه بدهد. این وضعیت در دوره کارشناسی ارشد است.
وضعیت در دوره دکتری به مراتب بدتر از کارشناسی ارشد است. در چند سالی که شاهد مصاحبه‌های ورودی دانشجویان دکتری بودم، وضعیت ورودی دانشجویان دکتری بسیار بد بود. نوعاً دانشجویانی که مهندسان بد و عالمان بد هستند، دکتری فلسفه علم را جایگاهی برای خود تصور می‌کنند. یعنی فکر می‌کنند که مثلاً اگر یک سری مباحث علمی را در ژورنال علمی بدهند، بلافاصله رد می‌شود. در نتیجه می‌گویند بهتر است بیاییم مباحث علمی را با چند اصطلاح فلسفی قاطی کنیم و آن را در گروه فلسفه علم طرح کنیم! بعد نزد من نوعی می‌آیند که متخصص نیستم و با دیدن چند اصطلاح علمی وحشت¬زده می‌شوم و طرح را قبول می‌کنم و به عنوان پروپوزال دکتری قبول می‌شود و تزی در زمینه‌ای که هیچ‌کس تخصص ندارد و نمی‌داند دقیقاً چیست، انجام می‌شود و بعد فرد به عنوان استاد فلسفه علم فارغ¬التحصیل می‌شود و این معارف را به دانشجویان بعدی منتقل خواهدکرد؛ بدون این‌که هیچ معیاری باشد. شما نمی‌توانید علم بد را به مثابه یک فلسفه خوب جا بزنید و در گروه فلسفه علم آن را تدریس کنید.
جداشدن مسیر تاریخ علم و فلسفه علم، هر دو را عقیم می‌کند
نکته آخر این است که متأسفانه فلسفه علم در ایران خود را به شدت از تاریخ علم جدا کرده¬است؛ هر چند آشتی دادن این دو کار ساده‌ای نیست و اغلب رسیدن به اعتدالی که فرد هم ملاحظات تاریخی را در نظر بگیرد و هم فیلسوف خوبی باشد، شاید از محالات باشد. اما به هر حال فلسفه علم بدون نگاه به تاریخ علم واقعا کور خواهد بود. حرفی که دکتر همتی درباره فلسفه علم زدند همین است که مباحث فلسفه علم معمولاً یک شیر بی یال و دم و اشکم است.
وقتی علمی که ما فلاسفه علم از آن صحبت می‌کنیم، کاملاً متفاوت باشد با آن علمی که علما از آن صحبت می‌کنند، پس ما چه فلسفه علمی داریم؟! تا وقتی که توجه دقیق به تاریخ علم و توجه دقیق به علم نباشد، نمی‌توانیم فلسفه علم خوبی داشته¬باشیم. بنابراین این فلسفه‌های علمی که علم را از زمینه و بستر تاریخی و فرهنگی آن جدا می‌کنند و از علم کاریکاتوری می‌سازند و بر مبنای آن تحلیل‌های فلسفی می‌دهند، به نظر من کاملاً گمراهانه هستند و هیچ فایده‌ای را نخواهند داشت.