سخنرانی دکتر خسروپناه در روز بزرگداشت حکیم خواجه نصیر الدین طوسی

خواجه نصیر می‌تواند الگوی تمدن سازی باشد

نوشته شده در تاریخ ۱۲:۲۸:۰۰ ۱۳۹۴/۱۲/۰۸ و در حوزه های بانک صوت وتصویر - ۰ نظر
خواجه نصیر می‌تواند الگوی تمدن سازی باشد
این نشست چهارشنبه ۵ اسفند در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد.

همایش بزرگداشت حکیم خواجه نصیرالدین طوسی چهارشنبه 5 اسفند1394 با حضور استادان و علاقه‌مندان با همکاری انجمن حکمت و فلسفه ایران و به میزبانی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد.


دکتر خسروپناه در سخنان خود بعد از تسلیت ایام سوگواری حضرت فاطمه زهرا(س) و گرامی داشت روز بزرگداشت حکیم خواجه نصیر و همین‌طور تشکر از استادان و حضار برای شرکت در این نشست؛عنوان کرد فردی به جامعیت و تمامیت خواجه نصیر به در جهان اسلام ندرت وجود دارد از این رو القاب بسیاری مانند سلطان حکماء و المتکلمین، قبلة محصلین، استاد بشر، عقل حادی عشر، اقلیدس دوران، ارسطوی دوران، افضل علمای اسلام و ... به ایشان نسبت داده اند تا جایی که حتی مخالفین وی هم از او به بزرگی یاد کرده و نام برده‌اند.
حجت الاسلام خسروپناه خاطر نشان کرد خواجه نصیر دارای 200 اثر بوده و به گفته برخی آثار وی بیشتر نیز بوده است. این آثار مورد شناس نه تنها عالم اسلام بلکه جهان است که به جهت اهمیت به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است. از جمله آثار وی می توان به «اساس الاقتباس» در باب منطق، «تجرید العقاید» در خصوص کلام، «شرح الاشارات» درباره فلسفه و «اخلاق ناصری» در باب سیاست و اخلاق اشاره کرد. حکیم خواجه نصیر علاوه بر فضایل علمی بسیار هوش درایت و حکمت و سیاست بی‌نظیری که داشت بسیار به اهل بیت علیهم السلام ارادت داشت و علاوه بر تهیه و تدوین رساله امامت وصیت نموده که درحرم شریف کاظمین دفن شود.


رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ضمن معرفی خواجه نصیر به عنوان الگوی تمدن سازاظهار داشتند وی علاوه برجامعیت در علوم و استفاده کاربردی از علوم از مدیریت حکیمانه نیز برخوردار بوده‌اند.


خسروپناه اظهار داشت خواجه نصیرالدین در کتاب «تجرید العقاید»  به مباحث کلامی نظم و ساختار منحصر به فردی دادند و از باب اهمیتی که این کتاب پیدا کرد حواشی و شروح مختلفی از جمله حاشیه ملاصدرا و شرح شمس الدین بر این اثر نگاشته شده است، ساختاری که خواجه نصیر دراین کتاب برای علم کلام معرفی کرد ساختار بسیار منحصر به فرد مفید و کاربردی است که تا دوران معاصر هم مورد توجه است و استفاده می‌شود، هرچند که بنده معتقدم با پیشرفت فعلی علوم باید مواردی به این ساختار اضافه شود.


این استاد فلسفه به سه نوآوری خواجه نصیر در این کتاب اشاره کردند و آن‌هارا اینگونه برشمردند؛ اول اینکه در حوزه معرفت شناسی و هستی شناسی خواجه نصیر معقولات ثانی را عارض بر معقولات اولی می داند و معقولات ثانی را اعتبارات عقل می داند که مطابقت آن ها هم با عقل است، شیخ اشراق قبل از خواجه نصیر به این نکات اشاره کرده بود ولی وی واقعیت را در خارج می‌دانست که مفهوم انسان از آن انتزاع می‌شود و بر معقول اول حمل می‌شود. ولی خواجه اشاره می‌کند که شیئ‌یت از معقولات ثانیه است و معقولات ثانیه عارض بر معقولات اولی هستند. این نکته را خواجه متوجه شده که برای شناخت عالم خارج باید ذهن شناسی داشت و برای آن باید معقولات ثانیه را شناخت.


حجت الاسلام خسروپناه ادامه داد نوآوری دوم خواجه مربوط به بعثت انبیاء است و به جای اثبات انبیا به روش قدما بر پایه نیاز بشر به راهنما برای انتخاب راه درست، این سوال را مطرح کرده که آخرت برای دنیا خلق شده و یا برعکس؟ در نظر ابن سینا آخرت برای دنیا خلق شده ولی از اثر خواجه نصیر برمی‌آید که او دنیا را برای آبادانی آخرت می‌داند. خدا نظم را می‌خواهد تا آخرت با آبادانی دنیا آباد شود در واقع زندگی عادلانه اثرش در آخرت هم دیده می‌شود. خواجه نصیر پراگماتیسم نیست و رئالیسم و واقع گراست، اما در کتاب تجرید خود وقتی به بحث انبیاء می رسد، بیان می کند بعثت انبیاء حسن است به دلیل آن که فوایدی دارد و سپس آن به تشریح آن فواید می پردازد.


نوع آوری سوم خواجه در روش شناسی خاص خواجه در پاسخ به شبهات معاد است به خصوص به این سوال که آفرینش عالم دیگر امکان دارد یا خیر با توجه به اینکه دیگران عالم را کروی می‌دیدند وجود دو عالم کروی در کنار هم را باعث خلاء می‌دانستند و این ممکن نبود. در حالیکه در نظر خواجه خداوند که قادر مطلق است ومی‌تواند یک عالم خلق کند که خلاء ایجاد نشود در واقع از آن‌جا که جهان کنونی ممکن الوجودی است که تحقق یافته؛ بنابراین آفریش جهان‌های موازی با این ممکن الوجود میسر است و ممکنات نیازمند به واجب الوجود هستند چه یکی باشد و چه بی نهایت.


در انتها دکتر خسروپناه اشاره کرد که خواجه نصیر از طبیعیات کاملا آگاه بوده اما چنان که برخی دچار شبه الاهیاتی براساس طبیعیات می‌شدند نشده است. چرا که فلسفه او حاکم بر الاهیات است و بین واجب الوجود و ممکن الوجود خلط نکرده است.