سخنرانی دکتر موحد در روز جهانی فلسفه ۱۳۹۳

نوشته شده در تاریخ ۱۴:۲۴:۰۰ ۱۳۹۳/۰۸/۲۹ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
سخنرانی دکتر موحد در روز جهانی فلسفه ۱۳۹۳
فرهنگ و اجتماع

-مقدمه
        دلیل اینکه از بنده خواسته شد در این نشست صحبت کنم این بود که چند سال پیش کتابی تحت عنوان منتقدان فرهنگ ترجمه کرده بودم. بنابراین پیشنهاد شد که در ارتباط با آن صحبت کنم. جنس صحبت من از جنس صحبت هایی که تا الآن شده است به کلی متفاوت است؛  و به نوعی شاید بهتر باشد شما به جای فلسفه در عنوان این نشست، برای سخنرانی بنده فرهنگ قرار دهید.
2- تعاریف فرهنگ
       یکی از تعاریفی که در مورد فرهنگ خیلی به آن ارجاع داده می شود و ریشه در قرن 19 میلادی دارد از متیو آرنولد    انگلیسی است که رستم و سهراب را هم به شعر درآورده است . بنده ترجمه آقای منوچهر امیری از این اثر را سال‌ها پیش دیده ام . متیو آرنولد یک منتقد بزرگ است و به وی احترام زیادی گذاشته می شود و مطالعات فرهنگی  به یک اعتبار از وی شروع می شود.  او کتابی به نام فرهنگ و آنارشی  دارد و در این کتاب فرهنگ را این‌طور تعریف می کند: « جستجوی کمال مطلق به یاری فراگرفتن بهترین اندیشیده ها و گفته ها در باب مطالبی که بیشترین ارتباط را با ما دارد». مانند این که ما بیاییم و کتب قدما در زمینه های مختلف فرهنگ خودمان را بررسی کنیم و کلمات قصار، امثال و حکم را جمع آوری کنیم، او معتقد است به این می گویند فرهنگ، البته به شرطی که بیشترین ارتباط را با ما داشته باشد . البته یک عده می گویند این تعریف آرمان اومانیسم رنسانس است . اینکه بخواهیم فرهنگ را به آن محدود کنیم به نظر می رسد خیلی نخبه پسند است و همه جوانب را در نظر نمی گیرد. در واقع مردم شناس ها مدت‌ها بعد تعریف بهتری ارائه دادند و گفتند به کل راه و رسم زندگی یک اجتماع، فرهنگ می گوییم و این البته به نظرم بسیار دقیق تر است. مثلاً جماعتی که در جایی زندگی می کنند و آداب ورسومی دارند و در طی زمان دوام آورده‌اند، اگر فرهنگ نداشتند این‌طور نمی شد. بنده یادم هست در سال هایی که دانشجو بودم یک روستایی در اطراف لندن بود که به هیچ عنوان زیر بار پزشکی جدید نمی رفت و از وسایل جدید استفاده نمی کرد. این برای دولت مسأله ای شده بود که چگونه به این روستا نفوذ کند و آنها را با تمدن جدید آشنا کند . ولی چون اینها دوام آوردند، کشت و زرع داشتند، بچه بزرگ می‌کردند و مراسمی دارند، ما نمی توانیم بگوییم فرهنگ ندارند . البته به هر حال آنها هم کلمات قصار، حکمت ها، ضرب المثل ها و چیزهای دیگری هم احتمالاً داشته‌اند. در اینجا حرف دیگری هم آرنولد می‌زند و می گوید اگر او را مجبور کنند بین ادبیات و علوم یکی را انتخاب کند، اولی را انتخاب خواهد کرد زیرا ادبیات به مسائل بیشتری می پردازد. همانطور که آقای دکتر پازوکی در همین نشست اشاره کردند مثنوی اگر شعر نبود این نفوذ را در مردم پیدا نمی کرد، چرا که دیگر کتب عرفانی چنین نفوذی را پیدا نکردند؛ این تأثیر ادبیات است. بنده چند سفری که به کشورهای مختلف برای معرفی ادبیات رفتم متوجه شدم که بهترین راه برای اینکه کشورها را با هم آشنا کنیم، ادبیات و همین داستان ها و اشعار است .در واقع بهترین راه جلب توجه مردم، ترجمه آثار ادبی یکدیگر به زبان همدیگر است که تجربه نشان داده است از هر چیز دیگری مؤثرتر است .
       تعریف دیگری هم از فرهنگ کرده اند که بسیار جالب و ظریف است. البته نمی دانم می توان به آن تعریف گفت یا نه! می گویند اگر آنچه یاد گرفته ای اعم از ریاضیات، تاریخ،  هنر و... را فراموش کنی، آنچه در ذهن می ماند فرهنگ است. اگر بخواهیم مثال محسوس بزنیم باید بگوییم؛ کسانی که در کودکی ورزش و بازی می‌کنند اینها وقتی به یک سنی می رسند، دیگر این کارها را نمی کنند ولی تأثیر آن ورزش ها و بازی ها در آنها هست. این بسیار جالب است؛ یعنی بین کسی که در کودکی این ورزش‌ها را کرده است و کسی که ورزش نکرده است، در آمادگی بدنی‌اش تفاوت بسیار است . یا مثلاً می گویند فلانی تربیت ندارد یعنی یک چیزهایی که الآن خودش هم یادش نیست جزء ذاتش شده است، احترام افراد را نگه نمی دارد، ادب ندارد و جواب سئوال افراد را درست نمی دهد. اینها چیزهایی است که از کودکی شروع شده است و جزء فرهنگ یک نفر شده است .
لی وس به عنوان روشنفکر آینده نگر
       بعد از روشنفکران اهل ادب انگلیس، افرادی مانند جان استوارت میل،  راسکین،  ویلیام موریس  و ... راجع به تعریف فرهنگ صحبت می‌کردند به زمان  لی وِس   می‌رسیم . او برای چندان آشنا نیست ولی دو مرجع خوب برای مطالعه آثار وی داریم. یکی کتاب منتقدان فرهنگ و دیگری جلد 6  تاریخ نقد جدید ترجمه مرحوم سعید ارباب شیرانی که به طور مفصل راجع به لی وس صحبت کرده است. او استاد زبان و ادبیات انگلیسی است و پایه گذار مجله ای به نام اسکروتینی  شد که از سال 1932 تا 1952 منتشر می شد. وی تأثیر زیادی بر اُدبای زمان خود داشت و بیشترین اعتقاد را به ادبیات و زبان داشت و با زبانی بسیار تند و تیز جلوی کمبریج موضع گرفته بود. او به مانند متیو آرنولد که خطر تمدن آمریکایی را حس کرده بود یکی از کسانی است که جامعه را به شدت از خطر آمریکایی شدن بر حذر داشت.
برای آشنا شدن با زمینه فکری لی وس چند جمله ای از وی می خوانم:
      « اگر اثرات بد تولید انبوه و استاندارد کردن به  وول وُرس   محدود می شد، جای نگرانی نبود امّا بر زندگی جامعه اثری جدی‌تر می‌گذارد. برای مثال هنگامی که به تأثیر تولید انبوه و استاندارد کردن بر مطبوعات توجه کنیم این معنای شریر آشکار می شود که باید سطح مطبوعات هم پایین بیاید».
       این اتفاقی است که افتاد و در حال افتادن است. لی‌وس اینجا چیزی را می گوید که یک عنصر سنتی در آن وجود دارد و به جامعه قدیم بازگشت می کند:
      «آنچه از دست داده ایم جامعه ارگانیک و فرهنگ زنده آن است. رقص ها و ترانه‌های عامه مردم، دهکده هایی با چراگاه های شیب دار و صنایع دستی، نشانه هنر زندگی و روش زیستن است، روشی منظم و با الگو شامل هنرهای اجتماعی و معیارهای دادوستد با محیط طبیعی و ضرباهنگ زمان که از تجربه دیرین نشأت گرفته است».
       اینها البته حرف های وی در موضوع جامعه است و در زمینه های دیگر چون ارتباطی با موضوع نشست ندارد بنده حرفی نزدم. منظور بنده اتفاقی است که در سال 1959 میلادی می افتد و پس لرزه های آن تا امروز هست و اخیراً که بررسی کردم ، دیدم که بحث در این مورد تازه شدیدتر شده است . حال قضیه چیست؟
     شیمی‌دانی 53 ساله  به نام چارلز پرسی اِسنو  که رمان نویس موفقی هم هست در 1959 یک سخنرانی با عنوان «دو  فرهنگ و انقلاب علمی»  در کمبریج می کند که جملاتی از آن را می خوانم:
       « سه مورد که علوم انسانی از آن اطلاع لازم ندارد یکی خطر بمب اتمی، یکی جمعیت و دیگری فاصله طبقاتی است. مواردی که روشنفکران اهل ادب مخالفان طبیعی آنها هستند ولی راه حل آینده در دست دانشمندان علوم است. اگر از ادیبان بپرسی قانون دوم ترمودینامیک چیست؟ نمی دانند! واگر از دانشمندان علوم بپرسی که شعری از شکسپیر خوانده ای؟ جواب منفی است».
بعد از این حرف‌ها، لی وس به میدان آمد و با حملات شخصی به  اِسنو چنان جواب تندی به وی داد که اغلب روزنامه های انگلیس از چپ و راست و محافظه کار و... به او اعتراض کردند . ماجرا را از منبع ذکر شده می خوانم:
در 1955 اِسنو خطابه ای به عنوان دو گونه فرهنگ در مجموعه سخنرانی های ریچموند  ایراد کرد. تنها در 1962 بود که لی وس تصمیم به درافتادن با مفروضات آن سخنرانی را گرفت. سخنرانی به بحث گذاشته شد و این مجادله با شدت تمام تا سالیانی از دهه 1960 ادامه یافت. بسیاری از نکته های تند لی وس حملات شخصی به اِسنو به عنوان روشنفکر و رمان نویس بود .در بحثی دانشگاهی این حملات غیر مجاز و غیر منصفانه بود. در اندیشه لی وس نکته مهم ارزش نسبی علوم و ادبیات بود.  اِسنو در سخنرانی خود استدلال کرده بود که زندگی عقلانی جهان غرب در دو گروه، سرگرم صف آرایی کردن است. دانشمندان علوم با گروه سنتی تماس خود را قطع کرده اند و در نتیجه تخیّل آنها کمتر از آن است که باید باشد. اینان خود را  فقیر کرده اند. اما روشنفکران اهل ادب نیز فقیر شده‌اند و چه بسا بیشتر. زیرا غرّه به آن شده اند امّا اینان دوست دارند تظاهر کنند که فرهنگ سنتی، همه فرهنگ است. تو گویی توضیح نظم طبیعی به خودی خود نه ارزشی دارد و نه نتیجه ای. اِسنو  نتیجه گرفته بود که شکاف میان این دو فرهنگ باید پر شود تا بتوانند یکدیگر را غنی کنند. جواب لی وس به اِسنو این بود:
«علم تنها به عنوان وسیله‌ای برای اهداف مهم است. ما از قبل دستاورد انسانی خلاقیت جمعی را داریم که کار اساسی تر ذهن انسان است. فرهنگ سنتی که ادبیات تنها حلقه رابطه با آن است بدین اعتبار کار علمی هم‌طراز اثر ادبی نیست. رادرفورد  را نمی توان هم طراز شکسپیر دانست. ادبیات به دنبال جواب پرسش های عظیم انسان است. در نهایت انسان به چه زندگی می کند؟ اینها پرسش های انگیزه های خلاق است که هنر عظیم کنرادو لارنس  آن را پدید می آورد».
لی‌وس می‌گفت علم در حد ادبیات انگلیسی که باید در مرکز مطالعات دانشگاهی باشد نیست.
حال بنده مشاهداتی که در کالج سلطنتی لندن  داشتم خدمت شما عرض می کنم. در زمان خانم تاچر خرید و فروش مدرک ، گرفتن دانشجوی خارجی به دلیل دریافت پول بیشتر و تعطیلی رشته هایی که به شدت لازم بود رواج یافت. یکی از اساتید ما که در آمریکا از دست ریگان فرار کرده بود و به انگلیس آمده بود وقتی تاچر به حکومت رسید دوباره به کشورش بازگشت و می گفت انگلیس در حال نابودی خودش است.کار به جایی رسیده بود که چند سال پیش رئیس امپریال کالج  آمد و گفت این مدارکی که قبلاً با نمرات بالا می آوردید و ما بدون کنکور قبول می کردیم، دیگر آنها را قبول نداریم و خودمان باید از شما امتحان بگیریم . چون قبلاً اگر مدارکی که از دبیرستان گرفته می شد نمرات بالا داشت، قبول می‌کردند ولی بعد دیدند که افراد صلاحیت نشستن در کلاس‌های دانشگاه را ندارند .
بدتر از همه نگاه درآمد محور به علم است. چند وقت پیش دانشجویی که از آنجا دکتری گرفته بود و دانشجوی بسیار قوی بود و حدود 130 مقاله فنی مهم داشت مرا جلوی آزمایشگاه مکانیکی که در آن کار می کرد برد که به خرابه ای تبدیل شده بود . وی می گفت قرار است در اینجا یک شعبه دارو پزشکی ساخته شود. برای اینکه داروپزشکی بیشترین درآمد را دارد و بی حساب و کتاب است. یعنی از لوازم آرایش و انواع قرص ها و... را در بر می گیرد . متأسفانه این روند در همه جا پیش می رود. یعنی امروز حرف لی وس از هر زمان دیگری، دقیق‌تر در آمده است و به همین جهت دوباره این مجادله از سر گرفته شده است .