نشست تخصصی

تطـوّر مفهوم «ماهیّت بشرط لا»در فلسفه اسلامی

نوشته شده در تاریخ ۱۱:۵۵:۰۰ ۱۳۹۵/۱۱/۱۹ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
تطـوّر مفهوم «ماهیّت بشرط لا»در فلسفه اسلامی
روز (سه شنبه) ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ نشست تخصصی با حضور جمعی از اعضای هیئت علمی و دانشجویان فلسفه با موضوع: تطوّر مفهوم «ماهیّت بشرط لا» در فلسفه اسلامی با سخنرانی دکتر رضا اکبری عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق برگزار گردید.

روز (سه شنبه) 12 بهمن 1395 نشست تخصصی با حضور جمعی از اعضای هیئت علمی و دانشجویان فلسفه با موضوع : تطوّر مفهوم «ماهیّت بشرط لا» در فلسفه اسلامی  با سخنرانی دکتر رضا اکبری عضو هیأت علمی دانشگا ه امام صادق برگزار گردید.

در ادامه گزیده‌ای از این سخنرانی را مشاهده می‌کنید.
ابن سینا در دو بخش از مقاله پنجم الهیات شفا در باره اعتبارات ماهیت سخن گفته است. او در ابتدای این مقاله با تمایز نهادن میان ماهیت بشرط لا و ماهیت لابشرط بیان می کند که ماهیت بشرط لا تحقق خارجی ندارد. از نظر ابن سینا پذیرش ماهیت بشرط لا منجر به پذیرش مثل افلاطونی خواهد شد که مورد قبول ابن سینا نیست.

یجب ان یکون فرق قائم بین ان نقول ان الحیوان بما هو حیوان مجردا بلا شرط آخر و بین ان نقول ان الحیوان بما هو حیوان مجردا بلا شرط شیء آخر. و لو کان یجوز ان یکون للحیوان بما هو حیوان مجردا بشرط ان لا یکون شیء آخر وجود فی الاعیان لکان یجوز ان یکون للمثل الافلاطونیه وجود فی الاعیان بل الحیوان بشرط لا شیء آخر وجوده فی الذهن فقط.

در بخش های میانی مقاله پنجم الهیات شفا مجددا بحث ماهیت بشرط لا در خصوص تمایز میان ماده و جنس مطرح می شود. ابن سینا بیان می کند که گاه جسم را ماده انسان و گاه جنس انسان تعبیر می کنیم. او ادامه می دهد که با چه ملاکی این دو از یکدیگر متمایز هستند. او برای تمایز به اعتبار بشرط لا و اعتبار لابشرط اشاره می کند. از نظر او هنگامی که جسم را به اعتبار بشرط لا در نظر بگیریم ماده انسان بوده و در عالم خارج تحقق دارد. در این قسمت ابن سینا ماده را موجود در خارج قلمداد می کند.

ان الجسم قد یقال انه جنس الانسان و قد یقال انه ماده الانسان. فان کان ماده الانسان کان لا محاله جزءا من وجوده و استحال ان یحمل ذلک الجزء علی الکل.... فاذا اخذنا الجسم جوهرا ذا طول و عرض و عمق من جهه ما له هذا و بشرط انه لیس داخلا فیه معنی غیر هذا و بحیث لو انضم الیه معنی غیر هذا ..... کان معنی خارجا عن الجسمیه مضافا الیها فالجسم ماده.

در کنار هم نهادن این دو عبارت ابن سینا در دو جای مختلف نشان می دهد که او دو حکم متفاوت برای ماهیت بشرط لا بیان کرده است. در جایی آن را صرفا دارای وجود ذهنی دانسته و در جای دیگر آن را دارای وجود خارجی می داند. بنابراین شارحان ابن سینا معتقد بودند که ماهیت بشرط لا دو اصطلاح مختلف دارد که نباید آنها را با یکدیگر خلط کرد. اصطلاح اول هنگامی است که ماهیت را بشرط لا از کلیه اموری که خارج از آن هستند در نظر بگیریم. در این صورت مثلا حیوان هنگامی ماهیت بشرط لا است که آن را حتی از مفاهیمی مثل وحدت، عموم، خصوص و .... آن نیز مجرد کنیم. ماهیت بشرط لا در این اصطلاح وجود خارجی ندارد. اصطلاح دوم هنگامی است که یک ماهیت را نسبت به جزء آن و یا عوارض آن بسنجیم. در این صورت ماهیت جزء ماهیت خارجی بوده و دارای تحقق خارجی است.

اما خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقاد در مقام توضیح ماهیت بشرط لا احکامی را که ابن سینا در باره ماهیت بشرط لا در دو جای مقاله پنجم الهیات شفا آورده بود یک جا و در کنار هم قرار می دهد. او ماهیت بشرط لا را این گونه تعریف کرده است:

و قد توخذ الماهیه محذوفا عنها ما عداها بحیث لو انضم الیها شیء لکان زائدا و لا تکون مقولا علی ذلک المجموع و هو الماهیه بشرط لا شیء و لا توجد الا فی الاذهان

در این تعریف عبارت «محذوفا عنها ما عداها» و عبارت «لا توجد الا فی الاذهان» مشابه مطالبی است که ابن سینا در ابتدای مقاله پنجم الهیات شفا در باره ماهیت بشرط لا آورده است و عبارت «بحیث لو انضم الیها شیء لکان زائدا و لا تکون مقولا علی ذلک المجموع» مشابه مطالب ذکر شده توسط ابن سینا در اواسط مقاله پنجم الهیات شفا است. در این عبارت حکم «لا توجد الا فی الاذهان» برای ماهیت بشرط لا به صورت کلی بیان شده است.

این نحوه بیان خواجه نصیرالدین طوسی برای کسانی که با دیدگاه ابن سینا آشنا بوده اند زمینه ساز طرح یک پرسش شده است. چرا خواجه نصیر الدین طوسی دو اصطلاح متفاوت ماهیت بشرط لا را که در ادبیات ابن سینا مطرح شده بود اند را در قالب یک اصطلاح بیان کرده و آن را صرفا دارای وجود ذهنی دانسته است.

تفتازانی در کتاب شرح مقاصد با توجه به تعریف ذکر شده در کتاب تجرید الاعتقاد و نیز توضیحاتی که خواجه نصیر الدین طوسی در شرح خود بر اشارات و تنبیهات ابن سینا آورده است بیان می کند که خبطی اشکار در عبارت تجرید وجود دارد. او بیان می کند که خواجه در شرح خود بر اشارات (همانند ابن سینا در بخش میانی مقاله پنجم الهیات شفاء) تاکید دارد که ماهیت بشرط لا در عالم خارج وجود دارد و جزء شیء خارجی است اما ماهیت لابشرط در عالم خارج وجود ندارد بلکه صرفا جزء حدی ماهیت است و اگر گفته می شود که ماهیت لابشرط جزء ماهیت است صرفا یک تعبیر مجازی است. اما در کتاب تجرید مسئله معکوس شده است و خواجه ماهیت بشرط لا را موجود در خارج نمی داند بلکه ماهیت لابشرط را کلی طبیعی قلمداد کرده که در خارج وجود دارد. تفتازانی بر همین مبنا کتاب تجرید را نوشته خواجه نصیرالدین طوسی نمی داند و بیان می کند که احتمالا این کتاب توسط دیگران نوشته شده و به خواجه نسبت داده شده است زیرا جایگاه علمی خواجه به گونه ای است که بعید است این اشتباه را مرتکب شده باشد

و فیه شهاده صادقه بما رمی به التجرید من انه لیس من تصانیفه مع جلاله قدره عن ان ینسب الی غیره

نوع عبارت پردازی خواجه نصیر الدین طوسی و نیز اشکال تفتازانی باعث می شود که توضیحات مختلفی در خصوص عبارت خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تجرید ارائه شود. از جمله می توان به توضیحات افرادی همچون میر سید شریف جرجانی در حاشیه خود بر شرح قدیم تجرید(تسدید القواعد نوشته شمس الدین محمود اصفهانی)، دشتکی و دوانی در حواشی خود بر شرح جدید تجرید (نوشته ملا علی قوشچی)، و ملاعبدالرزاق لاهیجی در شرح خود بر تجرید اشاره کرد.

میر سید شریف جرجانی عبارت خواجه نصیر الدین طوسی را مشتمل بر نوعی تسامح در عبارت پردازی می داند. از نظر او خواجه نصیر الدین در این تعریف به هر دو نوع ماهیت بشرط لا اشاره کرده است. او معتقد است که از ابتدای عبارت تا انتهای عبارت «محذوفا عنها ما عداها» به اصطلاح اول ماهیت بشرط لا اشاره می کند و از بقیه عبارت تا پایان «و لا تکون مقولا علی ذلک المجموع» به اصطلاح دوم ماهیت بشرط لا اشاره دارد. عبارت «و لا توجد الا فی الاذهان» را باید ادامه «محذوفا عنها ما عداها» دانست که صرفا حکم ماهیت بشرط لا در اصطلاح اول را بیان می کند. بنابراین از نظر او خواجه نصیر الدین طوسی در فضای فکری ابن سینا قدم برداشته است. او نیز ماهیت بشرط لا را واجد دو اصطلاح دانسته است و حکم هر یک را متفاوت از حکم دیگری دانسته است و صرفا در مقام بیان این مطالب در قالب زبان کمی تسامح در عبارت به خرج داده است.

پاسخ جرجانی در فضای فکری متفکران بعدی جدی گرفته نشده است و افراد بعدی همچون قوشچی، دشتکی و دوانی و .... تلاش کرده اند که از این عبارت خواجه رمزگشایی کنند.

دشتکی معتقد است که عبارت خواجه نصیر الدین طوسی کاملا صحیح است و افرادی که او را متهم به اشتباه در فهم یا تعارض در عبارت دانسته اند گرفتار فهم نادرست از دیدگاه ابن سینا هستند. از نظر او ماهیت بشرط لا صرفا یک اصطلاح است و ابن سینا در دو بخش مقاله پنجم الهیات شفا صرفا یک ماهیت بشرط لا را در اختیار ما نهاده است.

او توضیح می دهد که عبارت «محذوفا عنها ما عداها» ناظر به اعتبار ذهنی است. از نظر او هیچ ماهیتی را نمی توان یافت که در عالم خارج فارغ از لواحق باشد. هر ماهیتی در عالم خارج محفوف به لواحق است. اما انسان می تواند این ماهیت را مجرد از آن لواحق در نظر آورد. این اعتبار گاه در خصوص یک جزء ماهوی در نسبت با اجزای دیگر ماهیت صورت می گیرد که ابن سینا آن را در اواسط مقاله پنجم الهیات شفا آورده است و گاه نیز در نسبت با هر نوع لواحقی که ماهیت با آن معیت دارد مطرح می شود که در ابتدای همان مقاله توسط شیخ توضیح داده شده است. با این توضیح ماهیت بشرط لا صرفا دارای وجود ذهنی خواهد بود زیرا جایگاه اعتبار عالم ذهن است. او تصریح می کند که ماده نیز در عالم خارج به نحو استقلالی تحقق ندارد بلکه ماده در عالم خارج متحد با صورت است. این ذهن است که می تواند با اعتبار بشرط لا بودن ماده را مجزا از صورت در وعای خود اعتبار کند.

دوانی در حواشی خود بر شرح تجرید قوشچی دیدگاه دشتکی را در تعارض با نگاه ابن سینا می داند. او بیان می کند که ابن سینا صراحتا ماده را موجود در خارج می داند در حالی که تحلیل دشتکی ماده را صرفا امری ذهنی قلمداد می کند. اما دشتکی در پاسخ خود به دوانی این اشکال را وارد نمی داند. او بیان می کند که ابن سینا حکم به وجود ماده در عالم خارج کرده است اما نگفته است که این وجود به چه نحوی است. او معتقد است که در نظریه او نیز ماده در عالم خارج تحقق دارد اما این تحقق به نحو تحقق استقلالی که منضم به صورت شده باشد نیست. بلکه این تحقق به نحو تحقق متحدد با صورت است. بر این اساس منشأ انتزاع ماده در عالم خارج تحقق دارد هر چند که مابه ازایی برای آن متصور نیست.

این نگاه دشتکی به این مسئله برآمده از یک نگاه محوری تر او در مسئله ماهیت است. دشتکی تحت تاثیر برخی از آموزه های سهروردی معتقد به ترکیب اتحادی ماده و صورت است و بر این اساس ماده و صورت را اموری می داند که با تحلیل ذهنی به دست می آیند. در این نگاه ذهن می تواند با اعتبار بشرط لایی ماده و صورت را در ذهن تصور کند.

دوانی که دیدگاه های سابق را قابل قبول نمی داند راه دیگری را می پیماید. او توضیح می دهد که ماهیت بشرط لا عبارت دیگری برای تجرید ماهیت از غیر است. از نظر او این تجرید امری نسبی است که می تواند نسبت به همه اغیار یا نسبت به برخی اغیار باشد. در صورت اول ماهیت مجرده صرفا وجود ذهنی دارد و در صورت دوم ماهیت مجرده دارای وجود خارجی خواهد بود. با این توضیح او به سراغ عبارت خواجه می رود. او بیان می کند که عبارت خواجه را به دو صورت می توان فهم کرد:

فهم اول: خواجه صرفا در مقام بیان تجرید ماهیت از همه اغیار بوده است. در این صورت تجرید ماهیت از برخی اغیار را باید خود خواننده از طریق مقایسه عقلی با آن چه به صورت زبانی بیان شده است دریابد. در این فهم باید گفته شود که خواجه به فهم خواننده خود اعتماد کرده و یکی از موارد تجرید را ذکر کرده و قسم دیگر تجرید ماهیت و حکم آن را به خواننده واگذار کرده است. دوانی برای تایید این خوانش به نسخه هایی اشاره می کند که در آنها به جای عبارت «محذوفا عنها ما عداها« عبارت « محذوفا عنها جمیع ما عداها» آمده است.

فهم دوم: عبارت خواجه را مطلق در نظر بگیریم که هم تجرید از همه اغیار را شامل شود و هم تجرید از برخی اغیار را. در این صورت باید بگوییم که خواجه نصیر الدین طوسی از صناعت استخدام بهره گرفته است.یکی از موارد صناعت استخدام در جایی است که یک کلمه دو معنا داشته باشد. آنگاه دو ضمیر به آن کلمه باز گردد که یک ضمیر به یکی از معانی آن کلمه باز گردد و ضمیر دیگر به معنای دیگر آن کلمه باز گردد. در این صورت کاربرد استخدام در عبارت خواجه این گونه خواهد بود:

و قد توخذ الماهیه محذوفا عنها ما عداها بحیث لو انضم الیها شیء لکان زائدا و لا تکون مقولا علی ذلک المجموع و هو الماهیه بشرط لا شیء و لا توجد الا فی الاذهان

در این صورت ضمیر هی در لا تکون به ماهیت بر می گردد به اعتبار تجرید از برخی از اغیار و ضمیر هی در توجد به ماهیت باز می گردد به اعتبار تجرید از همه اغیار.

با این توضیح معلوم می شود که خواجه نصیر الدین طوسی مرتکب خطا نشده و حکم دو گانه ای را برای ماهیت بشرط لا بیان کرده است.

ملا عبدالرزاق لاهیجی ضمن توضیح دیدگاه های مختلف معتقد است که توضیحات شارحان مختلف مفید فایده چندانی نیست. از نظر او اشتباه همگان آن است که در عبارت خواجه نصیر الدین طوسی جایگاه اعرابی حال و مفعول به را اشتباه در نظر گرفته اند. او بیان می کند که همگان تصور کرده اند که محذوفا عنها ما عداها مفعول به است در حالی که این عبارت را باید حال تلقی کرد. در این صورت ماهیتی که اغیار در آن محذوف هستند مقسم تقسیم اعتبارات خواهد بود. در این خوانش عبارت بحیث لو انضم الیها شیء مفعول به جمله خواهد بود. بر این اساس معنای عبارت این گونه خواهد بود:

ماهیتی که اغیار در آن محذوف هستند به گونه ای اعتبار می شود که اگر چیزی به آن ضمیمه شود زائد خواهد بود. ماهیتی که چنین اعتبار شده بر مجموع حمل نمی شود.

بر این اساس ماهیتی که مقسم قرار گرفته است از نظر مقسِّم فارغ از اغیار در نظر گرفته شده است و چون این گونه است می توان آن را هم به عنوان یک امر تام اعتبار کرد و هم به عنوان یک امر غیر تام. در صورتی که آن ماهیت را به نحو غیر تام اعتبار کنیم برای تام شدن نیازمند غیر خواهد بود که آن را تحصل یا تشخص بخشد. لذا این اجازه به ذهن داده می شود که ماهیت مذکور را بشرط آن غیر یا لابشرط از آن غیر اعتبار کند. در این صورت ما دو قسم ماهیت بشرط شیء و لا بشرط را خواهیم داشت.

اما اگر آن ماهیت را به نحو تام اعتبار کنیم به این معنا خواهد بود که نیازمند هیچ غیری نیست. در این صورت اگر هر چه به آن منضم شود زائد بر آن خواهد بود. این قسم همان اعتبار بشرط لا خواهد بود که یکی دیگر از اقسام سه گانه اعتبارات مقسمی است که در کنار دو قسم بشرط شیء و لابشرط قرار می گیرد.

در این صورت عبارت خواجه ناظر به ماهیت بشرط لا از جمیع اغیار خواهد بود که به این اعتبار وجود خارجی نخواهد داشت.

آیا این عبارت نشان می دهد که خواجه نصیر الدین طوسی ماده را دارای وجود خارجی نمی داند. پاسخ لاهیجی منفی است. از نظر او اگر گفته شود که ماهیتی بشرط لا از همه اغیار وجود ندارد لازم نمی آورد که همان ماهیت را نسبت به اموری که تحصل بخش آن هستند موجود ندانیم. به عبارت دیگر اگر مثلا حیوانیت را بشرط لا نسبت به تمام اغیار در نظر گیریم وجود خارجی نخواهد داشت اما این به این معنا نیست که حیوان وجود نداشته باشد. همین حیوان که در ذهن به نحو بشرط لا لحاظ شده اگر در خارج با صورتی تحصل یابد دارای تحقق خارجی خواهد بود.

فارغ از این که کدام یک از تصاویر ارائه شده از ماهیت بشرط لا توسط متفکران پیش گفته صحیح است یا نادرست درسی روش شناختی از آن چه گفته شد خواهیم گرفت. مفهوم ماهیت بشرط لا در کنار دیگر مفاهیم همچون ماهیت لابشرط یا ماهیت بشرط شیء در یک تطور تاریخی زاده شده اند و باید به این زمینه تاریخی توجه کرد.