دکتر خسرو پناه در گفتگو با الف:

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۲۱:۰۰ ۱۳۹۶/۰۲/۱۹ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
دکتر خسرو پناه در گفتگو با الف:
حکمت و فلسفه: شهید مطهری به دنبال تئوری حکومت مبتنی بر شریعت و ولایت فقیه بود/ گروهک فرقان تفسیری انحرافی از عقاید دکتر شریعتی داشت

سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری که بسیاری از صاحب نظران از او به عنوان ایدئولوگ انقلاب اسلامی ایران یاد می کنند بهانه خوبی بود برای گفت وگو با حجت الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه رئیس پژوهشگاه فلسفه و حکمت اسلامی. دوازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 بود که عناصر گروهک فرقان با ترور استاد مطهری، صدای برجسته ترین تئوریسین و متفکر انقلاب اسلامی ایران را به ظن خودشان خاموش ساختند، حال آنکه شهادت، آغازی شد بر حیات جاودان مردی که تا آن زمان با تالیف بیش از 29 جلد کتاب و ده‌ها سخنرانی زمینه‌ی تربیت نسلی انقلابی و آگاه را فراهم ساخت.دکتر عبدالحسین خسروپناه یکی از تربیت یافتگان همان مکتب است او که زاده ی سرزمین نخل های سوخته، خوزستان است، دروس حوزوی را به مدت دوازده سال در محضر اساتید برجسته ای چون حضرات آیات، لنکرانی و سبحانی گذرانده و قریب به هفده سال را نیز به تحصیل فلسفه در محضر آیت الله جوادی آملی و آیت الله حسن زاده آملی پرداخت، حال روحانی تک تیرانداز و دیدبان ایام جنگ، با مدرک دکترای کلام اسلامی با بیش از 39 عنوان کتاب و قریب به 200 مقاله پژوهشی و تدریس در دانشگاه پای در مسیر شهیدمطهری نهاد تا نشان دهد، اندیشه مطهری را پایانی نیست. عبدالحسین خسروپناه که هم اکنون ریاست پژوهشکده فلسفه و حکمت اسلامی را عهده دار می‌باشد معتقد است انقلاب اسلامی ایران حاصل گفتمانی بود که شهید مطهری آموزگارش بود. او مردم سالاری دینی و تئوری حکومت دینی مبتنی بر شریعت و ولایت فقیه را مدل حکومت سیاسی مورد نظر شهید مطهری می داند و بر این باور است که مطالعه آثار شهید مطهری انسان را از یک منظومه فکری جامع نگر و روشمند برخوردار می کند. آنچه که در ادامه می‌خوانید مشروح گفتگو ی خبرنگار سیاسی الف با دکتر عبدالحسین خسرو پناه می باشد.

 

 

نقش مطهری در شکل گیری گفتمان انقلاب اسلامی چه بود؟

دکتر خسرو پناه :انقلاب اسلامی ایران با یک کودتای نظامی یا غلبه اقلیتی بر اکثریت یا با عملیاتهای انتحاری و نظامی انجام نگرفته بود بلکه یک انقلاب مردمی بود و مردم هم بر اساس یک نیاز ایدئولوژیک و معرفتی و دینی انقلاب کردند، نمیخواهم بگویم که نسبت به مسائل سیاسی یا اقتصادی دغدغه ای نبود ولی بیش از همه دغدغه فرهنگی میان مردم وجود داشت و بر اساس یک ایدئولوژی و باور اسلامی علیه رژیم پهلوی مبارزه کردند به همین خاطر شعاری مثل استقلال آزادی جمهوری اسلامی که ظاهر امر شعار سیاسی هست ولی عقبه آن یک تفکر و اندیشه وجود دارد تفکری که از اسلام ناب و تشیع علوی سرچشمه می گیرد به همین خاطر مردم حاظر بودند جان خود را هم در این راه فدا کنند.

پس از انقلاب هم در ابتدای انقلاب منافقین و گروهک هایی که علیه جمهوری اسلامی فعالیت داشتند، همین هایی که الان متاسفانه بعضی به‌نوعی از اینها حمایت می کنند که چرا اینها اعدام شدند چرا امام دستور اعدام آنها را می داد در حالی که منافقین از زمانی که ایدئولوژی خود را تغییر دادند و گرایش های مارکسیستی یا به تعبیری ضد اسلامی پیدا کردند تا الان همیشه دست به جنایت زدند، اما بعداز حوادث اول انقلاب بلافاصله جتگ شروع شد و همین مردمی که انقلاب کردند و جانشان را برای انقلاب دادند در جنگ حاضر شدند تا کشورشان از دست نرود  همه اینها عقبه اش یک باور و ایدئولوژی اسلامی هست که اگر نبود این حرکتهای سیاسی و انقلابی و نظامی و مبارزاتی هم نبود.

در این میان یکی از شخصیتهای بسیار مهم که این ایدئولوژی اسلامی و جهان بینی توحیدی را توانست مبین و مدون و موجه کند و در واقع قشر عظیمی از نسل جوان را به این باور مدللانه سوق دهد شهید مطهری بود.

شهید مطهری به دنبال احیای حکومت و نظام سیاسی مبتنی بر اسلام و شریعت بود یا دنبال ساخت زیربنای فکری- اعتقادی مردم؟

اسلام یک مجموعه هست اینکه بعضی می‌گویند مثلا اوایل انقلاب مردم دنبال یک گرایش توحیدی بودند اما دغدغه شریعتمداری یا فقه محوری نداشتند، به نظر من یک پارادوکس است، مگر می شود عده ای بگویند ما اسلام را قبول داریم ولی توحید، نبوت و امامت را قبول نداریم ! یا اصول دین را قبول داریم ولی احکام شرعی را نمی پذیریم .

آقای مطهری یک متفکر جامع نگر بودند، مطهری علاوه بر اینکه فیلسوف بود فقیه هم بود علاوه بر اینکه عارف بود مفسر هم بود، در مجموعه آثارشان می بینید که از همین منظر به تاریخ نگاه می‌کند، خدمات متقابل اسلام و ایران را می نویسد، از قرآن استفاده می برند آیات را تفسیر می کنند، سیر حکمت در اروپا را می نویسند جاذبه و دافعه امام علی را می نویسند، در حالی که برخی معتقد بودند اسلام به نیازهای زمان نمی تواند پاسخ دهد، ایشان اسلام و مقتضیات زمان را می نویسد و نشان می دهد که چگونه اسلام می تواند پرسش های معاصر را جواب بدهد، آنهم به لحاظ فقهی، بنابراین معلوم می‌شود که  به قدری مسئله شریعت و فقه برای استاد مطهری اهمیت دارد که عمده شبهات این حوزه را پاسخ می دهد.

شهید مطهری قطعا دنبال یک تئوری حکومت مبتنی بر شریعت و ولایت فقیه بوده نه فقط فقه فردی بلکه فقهی که بتواند حکومتداری کند و نظام اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را تأمین کند.

شهید مطهری پیش از شکل گیری انقلاب آیا از الگوی حکومتی خاصی هم نام می‌بردند که هم برمبنای شریعت باشد و هم حامی حقوق مردم؟

نه، ما چون نمونه ای نداشتیم ، نمونه هایش در صدر اسلام بوده لذا ایشان نمونه ها را از حکومت نبوی در صدر اسلام و حکومت علوی استفاده می‌کرده، شهید مطهری تأکید داشتند تا مدل حکومت اسلامی از خطبه های امیرالمؤمنین اقتباس شود.  اما در دوران معاصر بالاخص دوران مدرن چنین نمونه ای نبوده جالب اینجاست که شهید مطهری اشاره دارند که ما حکومتهای قرون وسطا و سکولار فعلی را هم قبول نداریم، این یک شیوه خاص حکومت است که نمونه آنرا فقط در عصر نبوی و علوی می‌توانیم پیدا کنیم.

در اندیشه شهید مطهری رأی مردم برای زعامت سیاسی یک حکومت چه جایگاهی داشت؟

آقای مطهری انصافا به معنای واقعی کلمه معتقد به مردم سالاری دینی بود چرا که اگر مردم نخواهند حکومت دینی تحقق پیدا نمی کند، مردم هستند که در تحقق و استمرار حکومت دینی نقش دارند، مردم هستند که می توانند حکومت دینی را به اهدافش نزدیک کنند، نقش مردم بسیار پررنگ است.

شهید مطهری در خصوص مشارک مردم مسئله شورا و نقش و رأی مردم تأکید زیادی قائل است اما بنظر من از آثار شهید مطهری استفاده می شود که نه تنها رای مردم در مقبولیت حکومت و در اصل تحقق حکومت نقش دارد بلکه اگر مردم نخواهند، شرعا حکومت دینی را نمی توان به زور به مردم غالب کرد؛ یعنی به تعبیری حکومت استبدادی دینی و حکومت زوری دینی از نظر شهید مطهری پارادوکسیکال است، این به این معنا نیست که بعضی از این مطلب بخواهد سوء استفاده کنند و بگویند عده ای حکومت دینی را نمی خواهند، این که یک اقلیتی نخواهند دلیلی نمی شود که اکثریت دست از حکومت دینی بردارند، این خود یک نوع استبداد اقلیت بر اکثریت می شود .

اینکه عده ای خودشان حکومت دینی را قبول ندارند و بگویند پس مردم قبول ندارند و در نتیجه حکومت دینی مشروعیتی ندارد، خیر این یک مغالطه جز و کل یا اقلیت و اکثریت است، اینکه اکثریت مردم در انتخابات شوراها، خبرگان، مجلس و ریاست جمهوری شرکت می کنند نشان می دهد اصل نظام را قبول دارند، وقتی نزدیک به چهل سال از جمهوری اسلامی ایران گذشته می بینیم هنوز جمع کثیر قابل توجهی از مردم در راهپیمایی 22 بهمن حضور پیدا می کنند و در مناسبت های مختلف مردم تعلق خاطرشان به نظام را نشان داده اند بیانگر آن است که حکومت مقبولیت دارد.

یک بار برای استقرار جمهوری اسلامی رفراندوم شد و دوبار هم برای قانون اساسی، حال بعضی تصور می کنند هر سال باید برای حکومت رفراندوم ایجاد کرد، این کار در هیچ نظامی اتفاق نمی افتد.

ولی اگر فرض بکنید اکثریت مردم حکومت اسلامی را نپذیرند آیا اقلیت با زور می توانند حکومت اسلامی را نگه دارند آقای مطهری می گویند نه، این مشروعیت ندارد.

فرمایشات شهید مطهری چنین جایگاهی برای مردم می توان در حکومت اسلامی متصور شد که نشان می دهد نقش مردم حداکثری هست و در واقع دموکراسی اسلامی یا به تغبیر دقیقتر مردم سالاری دینی در نظر شهید مطهری حاکم است برخلاف آنچه که امروزه در کشورهای غربی می‌بینیم که تحت عنوان نئولیبرالیزم یا لیبرالیزم مطرح هستند یا سوسیالیزیم حتی و ادعای دموکراسی دارند ولی تنها 30 درصد واجدین شرایط شرکت می کنند، خیلی ها مشارکت ندارند در انتخاباتهای حتی مهم که این نشان می دهد این نظام ها مقبولیتی ندارند ولی مخالفان جمهوری اسلامی ایران و مدعیان حقوق بشر و سازمانهای بین المللی مختلف هیچگاه این کشورها را مواخذه نمی‌کنند یا تحریمشان نمی‌کنند چون این دولتها به نوعی با رژیم صهیونیستی و آمریکا هم صدا و همراهند و اعتراضی به آنها ندارند.

با این اوصاف آیا حکومت اسلامی مشروعیت و مقوبلیتش با نظر مردم تأمین می شود؟

مشروعیت حکومت اسلامی به تعبیری مشروعیت ولایت یا حکومت مبتنی بر توحید است، این نکته را هم شهید مطهری معتقد است از آنجا که ما مسلمانها معتقد توحید در ذات، صفات و افعال هستیم وتوحید در ولایت و حکومت هم یکی از مراتب توحیدبه حساب می آید، تنها ولی کل عالم و آدم حق تعالی هست و تنها کسی می تواند این ولایت را داشته باشد که اذن خدارا داشته باشد که پیامبر و ائمه اطهار ازاین ولایت برخوردارند و برای اجرای احکام اسلام فقیه جامع الشرایط هم چنین ولایتی را دارد که شهید مطهری هم کاملا به نظریه ولایت فقیه معتقد بود.

پس نظر مردم هم در مشروعیت حکومت اسلامی تاثیر دارد؟

مشروعیت اصطلاح مشترک لفظی هست که سه معنا می توان برای آن ذکر کرد، مشروعیت فلسفی، فقهی و جامعه شناختی؛ در مشروعیت فلسفی حق تعالی نقش اصلی را در حقانیت حکومت دارد. حتی پیامبر و ائمه هم نمی توانند  مشروعیت فلسفی به حکومت ببخشند. ولایت فقط ازآن خداست واگر کسی هم ولایت داشته باشد از حق تعالی است زیرا خداوند ولی مطلق است بنابراین ولایت پیامبر و ائمه از جانب خداست چه رسد به فقیه جامع الشرایط، از همین رو ولایت فلسفی فقط توحیدی و الهی هست.

اما ولایت فقهی یعنی آیا احکام شرعی به شخص اجازه تشکیل حکومت را می دهد؟ در اینجا من این را عرض می کنم که اگر اکثریت مردم نخواهد فقیه حق ندارد به زور حکومتداری کند و فقط مردم باید بخواهند. پس نقش مردم در مشروعیت فقهی بسیار پر رنگ است.

در مشروعیت جامعه شناختی یعنی مقبولیت، و قوام آن نیز با رأی مردم هست. بنابراین جایگاه و نقش مردم در مشروعیت جامعه شناختی و فقهی بسیار پر رنگ است اما در مشروعیت فلسفی نه تنها مردم نقشی ندارند بلکه معصوم هم نقشی ندارد و فقط ولایت الهی و توحید در ولایت است که می تواند یک حکومت را مشروع فلسفی بداند یا خیر

شهید مطهری در جایی گفته اند که حکومت اسلامی حکومت طبقه روحانی نیست، معنی این حرف چیست آیا ایشان مخالف حضور روحانیت در مناسب بالای دولت و حکومت بودند؟

اگر شهید مطهری مخالف حضور روحانیت در مناسب بالابودند، خود ایشان عضو شورای انقلاب نمی شد، شورایی که تصمیمات اساسی انقلاب آنجا گرفته می شد که مثلا چه کسی نخست وزیر موقت شود یا رژیم پهلوی کنار رود ، بنابراین نهادی بالاتر از شورای انقلاب نبود که ایشان هم عضو این شورا بود.

نکته اینجا هست که شهید مطهری می خواهد این را بگوید که قرار نیست روحانیت به عنوان یک طبقه خاص در جامعه حکومت کند همانطور که در نظام های مارکسیستی که از جامعه بی طبقه توحیدی دم ‌می‌زنند ولی عملا فقط طبقات خاصی حکومت می کنند یا در حکومت دینی قرون وسطا حکومت دست طبقه کلیسا بود و دیگران حق و حقوقی نداشتند.

بطور طبیعی در حکومت دینی ولی فقیه، باید شخص فقیه باشد که به عقیده من حتما لزومی ندارد که لباس روحانیت به تن داشته باشد چون ملاک اجتهاد به لباس روحانیت نیست هرچند شهید مطهری به این موضوع نپرداختند، ولی به هرحال در رأس حکومت یک فقیه جامع الشرایط لازم است که شهید مطهری هم کاملا این را قبول داشت ولی نه اینکه مناسب دیگر نیز حتما باید به دست روحانیت باشد. هرکسی که  برای مملکت داری  مناسب باشد می تواند مثلا رئیس جمهور شود، ممکن است اقبال عمومی به سمت یک غیر روحانی باشد ویا بالعکس که ما در ادوار گذشته انتخابات ریاست جمهوری تجربه هر دو را داشتیم البته در بیشتر موارد گرایش مردم به روحانیت بود، از شخص مقام معظم رهبری تا آقای هاشمی، خاتمی و جناب آقای روحانی.

مردم در این داستان آزاد هستند فقط باید اشخاصی باشند که بتوانند کشور داری کنند مثلا برنامه ششم توسعه را درست اجرایی کنند. شهید مطهری نظرش این نبود که روحانیت در مناسب نباشد ولی حق ویژه ای هم برای روحانیت قائل نبود.

نگاه شهید مطهری به آزادی چه تفاوتی با نگاه طرفداران لیبرالیسم داشت؟

شهید مطهری بحث های مفصلی در خصوص آزادی دارد و در همین خصوص کتابی تحت عنوان «آزادی معنوی» را هم ایشان تألیف کرده اند . بنده سالهای پیش مقاله ای به نام «آزادی از منظر شهید مطهری» نوشتم که در کتاب «جامعه مدنی و حاکمیت دینی» هم چاپ شد.

به اعتقاد استاد مطهری عقبه موضوع آزادی، بحث انسان شناسی هست. ایشان می‌گویند ما وقتی پذیرفتیم که انسان دارای دو ساحت عِلوی و سِفلی هست و هریک نیازهای مخصوص به خود را دارند و وقتی پذیرفتیم که ساحت عِلوی انسان برتر از ساحت سِفلی او هست پس نیازهای ساحت سِفلی که می‌خواهند به فعلیت تبدیل شوند باید در راستای ساحت عِلوی انسان باشد. یعنی نیازهای ساحت سفلی انسان به فعلیت تبدیل بشوند ولی در راستای فعلیت بخشی به نیازهای ساحت علوی انسان و این فعلیت نیازها همان آزادی هست و جز با آزادی این نیازها به فعلیت نمی رسد.

شهید مطهری می‌فرماید آزادی در اسلام عبارت است از در مسیر قرار گرفتن انسان در ساحت نیازهای علوی، مثلا شهوت و غضب هم با آزادی باید به فعلیت برساند اما در مسیرساحت عِلوی و معنوی و علم اندوزی انسان.اما در نظام های لیبرال آزادی و عقلانیت در خدمت شهوت و غضب است که تجلی آن را در هالیوود می بینیم، الان به بهانه آزادی، حمل سلاح در آمریکا آزاد است و چه جنایاتی در آنجا به همین دلیل انجام می شود. این آزادی قطعا در مسیر ساحت سفلی انسان، غضب و شهوت انسان است از همین رو تفاوت اساسی در اسلام و نظام های لیبرال هست.

چرا گروهک فرقان تفکر شهید مطهری را بر نمی تابید ؟

گروهک فرقان گرفتار تفسیر به رأی و التقاطی از اسلام شد و تفسیری ماتریالیستی از قرآن ارائه می کردند، گودرزی رهبر این گروهک تروریستی از سن بیست تا بیست و پنج سالگی که اعدام شد چندین جلد تفسیر قرآن نوشت البته از برخی روشنفکران آن زمان و یک روحانی التقاطی آشوری نامی هم تاثیر پذیرفته بود به همین جهت اگر کسی اعتقاد داشت که باید آزادی اقتصادی هم باشد و از آنجایی که گرایش های سوسیالیستی هم داشتند  با آنها مبارزه می کردند و شهید مطهری  را هم به بهانه  نگارش کتاب علل گرایش به مادیگری و نگاهش به بحث های آزادی اقتصادی به شهادت رساندند.

برخی معتقد هستند که تفکرات گروهک فرقان الهام گرفته از قسمتی از آراء و عقاید دکتر شریعتی بوده، شما چقدر با این موضوع موافق هستید؟

اینها بیشتر تاثیرشان را از نظام های سوسیالیستی مارکسیستی گرفته بودند هرچند از دکتر شریعتی هم تاثیراتی را پذیرفته بودند، اما اینها از قرآن هم تاثیر پذیرفتند ولی تفسیر انحرافی از قران پیدا کردند. از همین رو به نظرم گروهک فرقان از مباحث شریعتی هم تفسیر انحرافی داشتند. البته خود مرحوم شریعتی هم چون عمق لازم را در شناخت اسلام نداشت در مواردی گرفتار التقاط هم بود که خود ایشان هم قبول داشت به همین خاطر وصیت کردند به آقای حکیمی که اصلاحاتی در آثارش انجام دهند که انجام هم نشد. شهید مطهری هم نقد هایی به ایشان داشتند، بنده نیز در کتاب «آسیب شناسی دینی معاصر» حدود 300 صفحه منظومه فکری دکتر شریعتی را نقد کردم.

به عقیده شما در شرایط کنونی اندیشه شهید مطهری آنطور که باید در میان توده مردم نفوذ کرده یا خیر؟

بخش قابل توجهی از نسل جوان ما که علاقه به مطالعات اسلامی دارند از آثار شهید مطهری استفاده می کنند و هنوز هم نسبتا گرایش خوبی به آثار ایشان هست، محققان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه هم وقتی وارد موضوعاتی می شوند از آثار استاد مطهری استفاده می‌کنند.

ولی در زمان حاضر  بطور طبیعی برخی به اندیشه های دیگر روی می‌آورند، اما من به صراحت عرض می‌کنم که مطالعه آثار شهید مطهری انسان را از یک منظومه فکری جامع نگر و روشمند برخوردار می کند بنابر این توصیه بنده به نسل جوان خصوصا معلمان و فرهیختگانی که با مباحث معارف دینی سروکار دارند این است که حتما یک دور آثار شهید مطهری را با دقت بخوانند و بهره ببرند.