الزامات اخلاقی؛ انشائی یا اخباری

نوشته شده در تاریخ ۱۲:۴۰:۰۰ ۱۳۹۶/۰۳/۳۱ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
الزامات اخلاقی؛ انشائی یا اخباری
حکمت و فلسفه: رییس مؤسسه حکمت و فلسفه ایران با مطرح کردن مبحث نوع الزامات اخلاقی به نقد و بررسی دیدگاه های برخی علما پیرامون این بحث پرداخت.

حجت الاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه در هفتمین جلسه از سلسله جلسات فلسفه اخلاق با اشاره به اینکه یکی از مباحث فلسفه اخلاق، چیستی گزاره های اخلاقی است، گفت: باید در این بحث دید که آیا الزامات، گزاره ها و گفتارهای اخلاقی، انشائی هستند یا اخباری؛ ثمره این بحث در بحث های بعدی روشن خواهد شد که به سبب آن می توان هست و نیست ها را از بایدها و نبایدها و یا بالعکس استخراج کرد یا نمی توان این کار را کرد.
 این یکی از بحث های مهم و کاربردی است که حالا خواهید دید که چه مقدار مارکسیست ها و بسیاری از مکاتبی که در عرصه های سیاسی و اجتماعی اظهار نظر کرده اند و به یک سری تعاریف رسیده اند، از این مبنا بهره برده اند.
الزامات اخلاقی؛ انشائی یا اخباری
وی با بیان اینکه در پاسخ به سؤال انشائی یا اخباری بودن الزامات اخلاقی دو دیدگاه وجود دارد، اظهار داشت: نخستین دیدگاه این است که الزامات اخلاقی را اعتبار و انشاء می داند؛ این دیدگاه بین متفکران اسلامی و غیراسلامی شایع ورایج است؛ اینها عمدتاً معتقد هستند که گزاره های اخلاقی انشائی و اعتباری هستند.
حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه خاطرنشان کرد: ممکن است در ذهن این سؤال پیش بیاید که اگر الزامات اخلاقی اعتباری باشد، پس ارزش آنها به دست تعبیر کننده است؛ اگر معتبِری اعتبار کرد حسن عدالت را، عدالت حَسَن بوده یا اگر حکم به قبح ظلم داد، ظلم قبیح می شود؛ حال باید دید که اگر معتبر قبح عدالت یا حسن ظلم را اعتبار کند، آیا حسن و قبح ها تغییر می کند و بایدها و نبایدها تغییر می یابد یا خیر؟
رییس مؤسسه حکمت و فلسفه ایران ادامه داد: الزامات اخلاقی می توانند اعتباری یا انشائی باشند، اما منشأهای حقیقی داشته باشند یعنی منشأ آنها یک سری حقایقی است که بر اساس آن امر و نهی می شود؛ مثلاً وقتی بچه ای را امر به انجام کار یا نهی از کاری می کنیم مانند اینکه دست خود را به پنکه یا چرخ گوشتی نزدیک می کند و ما او را از این کار نهی می کنیم، معنای آن این نیست که همین طور بدون یک واقعیتی این انشاء را انجام دهیم، بلکه حتماً این امر و نهی ما یک پشتوانه حقیقی دارد و یک واقعیت هایی دارد که اگر کسی دست به چرخ گوشت بگذارد، به یقین آسیب می بیند؛ بنابراین ما با در نظر گرفتن این حقایق امر و نهی می کنیم.
وی اضافه کرد: حال باید گفت که معتبر، اعتبار می کند، اما با درنظرگرفتن ماهیت های حقیقی و با کمک عقل عملی این کارها را انجام می دهد و هیچگاه دل بخواهی و سلیقه ای نبوده است؛ این الزامات اخلاقی گرچه اعتباری هستند، اما هم پشتوانه حقیقی و هم لوازم حقیقی دارند.
حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه به بیان مثالی برای روشن شدن مقصود از پشتوانه حقیقی و لوازم حقیقی پرداخت و عنوان کرد: فرض کنید دروغ نگو یا مال مردم را نخور یا احسان بورز یک پشتوانه حقیقی به نام کمال انسان، انحطاط و یا رشد یا هستی او دارد؛ این واقعیت هستی انسان به گونه ای است که اگر این هستی با انسان انس گیرد، به کمال می رسد، اما اگر نه امکان ظلم می رود و انسان نقص پیدا کرده و شخصیتش تبدیل به شخصیت حیوانی می شود.
استاد حوزه و دانشگاه افزود: این پشتوانه ای است و نتیجه ای دارد که اگر کسی اهل صدق، احسان و عدالت باشد خود به خود به یک ملکه ای می رسد که سبب کمال می شود، اما اگر به مرور زمان دروغ بگوید، غیبت کند یا تهمت بزند، این رذائل تبدیل به یک ملکه می شود که او را به سمت حیوان شدن می کشاند(صورته انسان و سیرته حیوان).
وی اظهار داشت: اگر انسان پایبند به اخلاقیات باید، واقعاً فرشته شده و اگر ملزم به رذائل اخلاقی شود در حقیقت تبدیل به حیوان بلکه بدتر از آن می شود.
حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه با اشاره به فرض محض و خیالی بودن الزامات اخلاقی ابراز داشت: اگر این اعتبارات محض و خیالی بودند و پشتوانه حقیقی نداشت، قطعا ثمرات حقیقی هم نداشت؛ یعنی واقعیت انسان دروغگو با واقعیت انسان راستگو تفاوت دارد، حرام خور با حلال خور متفاوت است، این مهم به هنگام اثر وضعی بر خود فرد و خانواده او مشخص می شود.

رعایت حرام و حلال در امروز زمینه ساز شخصیت فرزندان در آینده می شود
رییس مؤسسه حکمت و فلسفه ایران اضافه کرد: اینهایی که اهل رعایت حلال و حرام نیستند، فرزندانشان نیز صالح نیستند؛ اینها می گویند خیلی تلاش کردیم که این بچه با تربیت شود، اما می بینیم که دزد و راهزن و غیره از آب در آمده اند؛ علت این امر همین لقمه حرامی است که به آنها خورانده شده است.
وی با اشاره به اینکه الزامات اخلاقی بی ثمره نیست، بیان کرد: ثمره رعایت نکردن الزام اخلاقیِ «لقمه حرام کسب کن» این است که فرزندان فاسد و جنایتکار می شوند.
 بعضی ها هستند که ظاهر متدین ندارند، یعنی همین نماز و روزه عادی را به جا می آورند، اما نسبت به کسب حلال مقید بوده و مراقب هستند؛ این فرد اگر 40 تا بچه هم داشته باشد، فرزندانش مفید، پاک و صالح هستند.
 اینها همه نشانگر این است که الزامات اخلاق گرچه انشاء و اعتبار دارند، اما پشتوانه حقیقی دارد و یک لوازم و دستاوردهای حقیقی هم دارد؛ برای روشن تر شدن به این مثال بیشتر دقت کنیم که ما به هنگام عبور از خیابان به دوست خود می گویید «زود از خیابان بگذر»؛ حتماً علت آن این است که وسیله نقلیه از دور با سرعت در حال آمدن است و ما برای اینکه به وی آسیب نرسد می گوییم «برو یا برگرد».
وی حاصل نظر علامه طباطبایی(ره) در این زمینه را این گونه توصیف کرد: این امر و نهی کردن بر اساس یک واقعیت است که اگر از خیابان نگذرد، ماشین به وی اصابت کرده و ممکن است آسیبی ببیند یا دار فانی را وداع گوید.


دیدگاه دوم در زمینه نوع الزامات اخلاقی
حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه به تبیین دیدگاه دوم که نظر آیات مصباح و حائری یزدی است، پرداخت و اظهار داشت: الزامات اخلاقی در جایی به کار می رود که افعال اختیاری ما موضوع احکام اخلاقی هستند مفاهیم الزامی یا به عبارتی «بایدها و نبایدها»، از نظر آیت الله مصباح جزء مفاهیم فلسفی بوده و بیانگر رابطة واقعی و ضروری بین فعل اختیاری انسان و نتایج مترتب بر آن هستند، نه فاعل و فعل، و این ضرورت از نوع ضرورت بالقیاس الی الغیر است و از نظر آیت الله حائری یزدی از نوع ضرورت بالغیر است.
نتیجه مهم این نظریه این است که تمام قضایای اخلاقی ناظر به واقعیات اند، حتی بایدها و نبایدها، و مفهوم اعتباری ضرورت نیز منشأ خارجی داشته و حاکی از واقعیت نفس الامری است، ازاین رو از نظر ایشان مغالطه «هست - باید» در احکام اخلاقی رخت برمی بندد و بر این اساس، بایدها و نباید ها در واقع ریشه دارند و ابتنای قضایای ارزشی بر قضایای ناظر به واقع و حقیقی، ممکن است.
وی با بیان اینکه ضرورت منطقی و ضرورت فلسفی دو قسم ضرورت است، عنوان داشت: در هر دو قسم، ضرورت در مقابل امکان و امتناع قرار دارد؛ ضرورت (و امکان و امتناع) در منطق اساساً ناظر به رابطه هر محمول با هر موضوع است و اختصاص به محمول معینی ندارد، بلکه هر محمول با هر موضوعی سنجیده شود، اتصاف موضوع به آن محمول، یا ضروری است یا ممکن و یا ممتنع؛ بحث ضرورت منطقی در مبحث قضایا صورت می گیرد و علمای منطق به دو قسم ضرورت اشاره کرده اند که عبارت اند از ضرورت ذاتی و ضرورت وصفی.
 ضرورت (و نیز امکان و امتناع) در فلسفه اساساً ناظر به واقع و نفس الامر است، در حالی که ضرورت منطقی، برای همة محمولات عمومیت ندارد، بلکه اختصاص به محمول معینی دارد که همانا موجودیت است و از این نظر هرگاه واجب یا ممکن و ممتنع گفته شود، واجب الوجود، ممکن الوجود و ممتنع الوجود قصد می شود؛ براین اساس، بحث ضرورت فلسفی در مبحث وجوب و امکان و امتناع است.
اقسام ضرورت
استاد با اشاره به اینکه فلاسفه ضرورت را به سه قسم تقسیم می کنند، اظهار داشت: قسم اول، ضرورت ذاتی است که براساس آن، ضرورت محمول برای موضوع، ناشی از ذات موضوع است ولاغیر؛ قسم دوم، ضرورت بالغیر است که مختص به معلول است؛ یعنی وجود معلول با تحقق علت تامه اش ضروری می شود و از ناحیة علت خود وجوب وجود غیری یا وجوب بالغیر پیدا می کند؛ قسم سوم، ضرورت بالقیاس الی الغیر است که قوامش به مقایسه دو چیز با یکدیگر است؛ به این معنا که با فرض وجود الف، وجود ب نیز ضروری است و اگر الف موجود باشد، محال است ب موجود نباشد. نمونة این نوع ضرورت بین علت و معلول است که با فرض وجود معلول، وجود علت نیز ضرورت دارد، چنان که هر معلولی نسبت به علت تامه اش وجوب بالقیاس دارد. حال باید بررسی شود که مفاهیم الزامی اخلاقی جزء کدام دسته از اقسام وجوب اند.
وی به تحلیل نظریة آیت الله مصباح پرداخت و اظهار داشت: بین نفس، افعال وی و نتایج مترتبه بر این افعال دو رابطه و نسبت وجود دارد یکی، رابطة نفس و فعل، و دیگری، رابطة فعل و غایت و آثار مترتبه. مفاد قضایای اخلاقی رابطه فعل است با غایت. افعال اخلاقی با آن غایات مطلوب بالذات انسان رابطة ضرورت بالقیاس الی الغیر دارند.
 ضرورت بالغیر مخصوص معلول است و ضرورت بالقیاس هم با توجه به معلول بر علت صادق است و باتوجه به علت بر معلول صادق است. فعل که علت تحقق کمال مطلوبی در خارج می شود با توجه به معلول خودش ضرورت بالقیاس دارد. «وقتی می گوییم: «باید به عدالت رفتار کنی» یا به تعبیر دیگر، «عدالت ورزیدن ضروری است» به معنای این است که عدالت ورزیدن با کمال مطلوب ضرورت بالقیاس دارد؛ گویا می گویم اگر می خواهی به کمال مطلوب برسی باید این فعل را انجام دهی. این «باید» بیانی است برای ضرورت بین فعل و غایت.» چون عدالت ورزی ما را به آن کمال مطلوب می رساند نسبت آن با کمال مطلوب، ضرورت بالقیاس الی الغیر است که ما از آن به «باید» تعبیر می کنیم. نتیجة مهمی که این نظریه دارد این است که تمام قضایای اخلاقی را ناظر به واقعیات می داند. به بیان دیگر، قضایای اخلاقی را قضایایی واقعی می داند با موضوع و محمولی که از یک واقعیت خارجی حکایت می کنند. چون مفهوم ضرورت، مفهومی انتزاعی است و به عبارت دیگر، مفهومی اعتباری است که منشأ انتزاعی خارجی دارد، از حقیقتی نفس الامری حکایت می کند.
 مثلا یک قاعده داریم که اگر آب در صد درجه بجوشد، بخار می شود؛ این بایدها، بایدهای تکوینی است و کسی نیامده اعتبار کند، اینها اخبار می دهد که نظر آیت الله حائری یزدی ضرورت بالغیر و از نظر آیت الله مصباح بالقیاس الی الغیر است.

تفاوت دیدگاه آیت الله مصباح و آیت الله حائری یزدی
وی به بیان تفاوت میان نظر آیت الله مصباح و نظر آیت الله حائری یزدی پرداخت و اشاره کرد: در دیدگاه آیت الله حائری نظر به این داریم که کمال بخاطر علتش که عدالت باشد ضرورت پیدا می کند و در دیدگاه آیت الله مصباح آمده است که عدالت و کمال در مقایسه با هم مشخص می شود؛ یعنی اگر کمال داشته باشیم به عدالت و اگر عدالت اشته باشیم به کمال خواهیم رسید؛ این نظر دقیق تر است چراکه در ضرورت بالغیر «باید» را به کمال دادیم نه به عدالت و این در حالی است که «باید» وصف عدالت و «نباید» وصف ظلم است.
باید و نباید از دیدگاه آیت الله مصباح
حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه واژه باید و نباید را از دیدگاه آیت الله مصباح اینگونه توصیف کرد: واژه‌های «باید» و «نباید» که در مورد امر و نهی به‌کار می‌روند در بعضی از زبا‌ن‌ها نقش معنای حرفی را ایفا می‌کنند (مانند لام امر و لای نهی در زبان عربی) و در همه زبان‌ها (تا آنجا که ما اطلاع داریم) جایگزین هیئت و صیغهٔ امر و نهی می‌شوند، چنان‌که عبارتِ «باید بگویی»، جانشین «بگوی» و عبارت «نباید بگویی»، جانشین «نگوی» می‌شود. ولی گاهی هم به‌صورت مفهوم مستقل و به‌معنای «واجب» و «ممنوع» به‌کار می‌روند، چنان‌که به‌جای عبارت انشایی «بگوی»، جمله اِخباری «واجب است بگویی» یا «گفتن تو واجب است» به‌کار می‌رود.
 این تفننات کمابیش در زبان‌های مختلف وجود دارد و نمی‌توان آنها را کلیدی برای حل مسائل فلسفی تلقی کرد و مثلاً نمی‌توان ویژگی عبارت‌های حقوقی و قضایی را انشایی بودن آنها قرار داد؛ زیرا چنان‌که ملاحظه شد می‌توان به‌جای عبارت‌های انشایی، جمله‌های خبری را به‌کار گرفت.
وی اظهار داشت: واژه «باید» چه به‌صورت معنای حرفی به‌کار رود و چه به‌صورت معنای اسمی و مستقل، و نیز واژه‌های جانشین آن، مانند واجب و لازم، گاهی در قضایایی به‌کار می‌رود که به‌هیچ‌وجه جنبهٔ ارزشی ندارند، چنان‌که معلم در آزمایشگاه به دانش‌آموز می‌گوید: «باید کلُر و سدیم را با هم ترکیب کنی تا نمک طعام به‌دست بیاید»، یا پزشک به بیمار می‌گوید: «باید از این دارو استفاده کنی تا بهبود یابی». بدون شک مفاد چنین عباراتی جز بیان رابطه فعل و انفعالات و تأثیر و تأثر بین ترکیب دو عنصر با پدید آمدن یک مادهٔ شیمیایی، یا بین استعمال دارو و حصول بهبودی نیست، و به اصطلاح فلسفی، واژه باید در این موارد، مبیّن «ضرورت بالقیاس» بین سبب و مسبب و علت و معلول است؛ یعنی تا کار مخصوصی (علت) تحقق نیابد، نتیجه آن (معلول) تحقق نخواهد یافت.
 اما هنگامی که این واژه‌ها در عبارات اخلاقی و حقوقی به‌کار می‌روند، جنبهٔ ارزشی پیدا می‌کنند و در اینجاست که نظریات مختلفی پیرامون آنها مطرح می‌شود، از‌ جمله آن که مفاد چنین عباراتی بیان رغبت و مطلوبیت کاری برای فرد یا جامعه است و اگر به‌صورت جمله خبری هم بیان شود حکایت از چیزی جز همین مطلوبیت ندارد.
 ولی نظر صحیح این است که چنین عباراتی مستقیماً دلالت بر مطلوبیت ندارد، بلکه ارزش و مطلوبیت کار با دلالت التزامی فهمیده می‌شود و مفاد اصلی آنها همان بیان رابطه علیت است؛ علیتی که بین کار و هدف اخلاق یا حقوق وجود دارد؛ مثلاً هنگامی که یک حقوقدان می‌گوید «باید مجرم را مجازات کرد»، هرچند نامی از هدف این کار نمی‌برد، ولی در واقع می‌خواهد رابطه بین مجازات و هدف یا یکی از اهداف حقوق یعنی امنیت اجتماعی را بیان کند.
وی گفت: همچنین هنگامی که یک مربی اخلاقی می‌گوید «امانت را باید به صاحبش رد کرد»، در حقیقت می‌خواهد رابطه این کار را با هدف اخلاق، مانند کمال نهایی انسان یا سعادت ابدی بیان کند. به همین جهت است که اگر از حقوقدان بپرسیم: «چرا باید مجرم را مجازات کرد؟» پاسخ خواهد داد: زیرا اگر مجرم به مجازات نرسد جامعه دچار هرج‌ومرج می‌شود. نیز اگر از مربی اخلاقی بپرسیم: «چرا باید امانت را به صاحبش رد کرد؟» جوابی متناسب با معیارهایی که در فلسفه اخلاق پذیرفته است، خواهد داد.