سخنرانی دکتر سید حسین موسویان در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (تصحیح دو رساله "الاخلاق" و "البرّ و الإثم" ابن‌سینا)

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۳۸:۰۰ ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر سید حسین موسویان  در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (تصحیح دو رساله "الاخلاق" و "البرّ و الإثم" ابن‌سینا)
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر سید حسین موسویان در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (تصحیح دو رساله "الاخلاق" و "البرّ و الإثم" ابن‌سینا)

ابن سینا از جمله فیلسوفانی است که رسائل اخلاقی مستقل کمی درباب اخلاق دارد. رساله فی الاخلاق و رساله البر و الاثم دو رساله اخلاقی ابن سیناست که جناب آقای دکتر موسویان مدیر گروه فلسفه اسلامی  موسسه در حال تصحیح  این رساله ها می باشند.

و ایشان با توجه به مطالعات اخیر سخنان خود را با طرح دومساله آغاز کرد: 1.انگیزه ابن سینا از نوشتن این رساله ها چه بوده است؟ 2. محتوای این رسالات چیست؟ وی گفت: معروف و مشهور  است که ابن سینا اهتمام خاصی به اخلاق نداشته است و رساله خیلی محکم و قوی و مستقلی درباب اخلاق ندارد. اینکه ایشان رساله ای با عنوان اخلاق داشته باشد همین رساله البر والاثم است و رساله دیگری نیز با عنوان مقاله فی الاخلاق دارد.  حال سوال این است ابن سینا چرا این رساله را تالیف کرد؟ ایشان با اشاره به زندگینامه خودنوشت ایشان گفت:  ابن سینا این رساله را در عنفوان جوانی زمانی که در بخارا بوده است بین سالهای 387 و 392 به درخواست شخصی که در همسایگی ایشان زندگی می‌کرده نوشته که احتمالا در آنزمان 18 تا 20 ساله بوده است و و در ادامه همان رساله سرگذشت آمده که جوزجانی از این رساله تعبیر به کتاب کرده است و نه رساله که در دوجلد نوشته شده بوده است . ظاهر این رساله هم نشان می دهد که انگار این رساله بخشی از اواسط یک نوشته است و از ابتدا نیست. آن طور که ابن سینا گفته است دونسخه بوده است و اینکه چرا این رساله این طور است و ناقص به دست ما رسیده است به نظر می رسد بحثی تاریخی است.
اما اینکه انگیزه ابن سینا از نوشتن این رساله چه بوده است؟ برخی میگویند شاید به دلیل رقابتی بوده است که بین او و ابن مسکویه که عالم اخلاق بوده است وجود داشته است. داستانی را نیز در این زمینه نقل می کنند که ابن سینا از ابن مسکویه خواسته است مساحت گردویی را محاسبه کند و ابن مسکویه در پاسخ او گفته است که تو به اخلاق بیشتر نیازمندتر هستی تا محاسبه مساحت یک گردو. شاید این انگیزه ای بوده باشد برای اینکه ابن سینا تا رساله ای درباب اخلاق بنویسد. ایشان سپس برخی از  نظرات خود را پیش از ورود به بحث محتوای کتاب بیشتر  توضیح دادند.
وی افزود:  به نظر می رسد چون ابن سینا پزشک بوده به مسائل جسمی خیلی اهمیت می داده است و همینطور مسائل روحی و روانی. در همین رساله هم آمده است که به تعبیری نفس در نظر او دارای دو مقام است نفس در مقام عقل و نفس در مقام بدن. و به نظر می رسد نفس در مقام بدن است که نیازمند اخلاق می شود. وی گفت البته این مساله نزد ایشان فعلا در حد یک فرضیه است . به عبارتی،‌ در نظر ابن سینا کسی که جسم سالم و متعادلی داشته باشد خودبخود از روان متعادلی نیز برخوردار خواهد بود و در نتیجه بسیاری از مسائل اخلاقی ایشان نیز به همین صورت حل و فصل خواهند شد؛ توگویی انگار دیگر به توصیه های اخلاقی نیز نیازی نخواهد داشت.  وی گفت: ایشان رساله ای نیز به نام الادویه قلبیه دارد که این قلب نه به معنای قلب صنوبری و گوشتی است و در آنجا مقدماتی دارد و ابن سینا می خواهد بین روان و بدن انسان ارتباطی را ایجاد کند و بگوید کسی که بدن سالمی دارد از مزاج سالمی هم بهره مند است و در تعادل است. یعنی به عبارتی آدمی که از نظر بدنی سالم‌تر است از روان سالم‌تری هم بهره مند است.
مساله دیگر به نظر ایشان این است که چرا ابن سینا به مساله اخلاق به طور خاص توجه نکرده است؟ وی گفت این مساله را می توان اینگونه توضیح داد که نزد تمام فلاسفه نیز کمال برتر را باید در حوزه عقل نظری جستجو کرد، ‌به عبارتی کمال آدمی آنجاست که انسان به لحاظ نظری دارای معرفت کاملی از خودش باشد و در واقع شناخت کاملی نسبت به هستی خود و آفرینش و نسبت به خداوند داشته باشد به اصطلاح حکیم نظری بشود.  شاهد دیگر این مساله عبارات ابن سینا در نمط هشتم اشارات است جایی که او بحث سعادت را مطرح کرده است. او بالاترین سعادت را ادراک کلیات می داند که کاملا مربوط به قوه نظر است و  اخلاق اساسا به عمل مربوط می شود  بنابراین انگار بعد از توجه به نفس در مقام بدن اخلاق به طور خودبخود حاصل می گردد.
وی افزود: رساله اخلاق  خیلی کوچک است و رساله البر و الاثم  البته دارای صفحات بیشتری است. در مجموعه های مختلف اینها به صورتهای مختلفی آمده اند. گاهی پشت سر هم آمده‌اند و گاهی یکی آمده و دیگری نیامده است ولی به نظر وی بهتر است ابتدا مقاله اخلاق و بعد از آن رساله البر و الاثم بیاید چون ارتباط مفهومی بهتری در این صورت به وجود می آید. وی گفت از دیگر نکات مهم در این زمینه این است که متن این دو رساله بسیار برگرفته از آثار فارابی است یکی التنبه علی سبیل السعاده و دیگری فصول منتزعه. و من سعی خواهم کرد این تأثیرپذیری را مستندا در متن کتاب خود نشان بدهم . این مساله به نظر وی بسیار جای تامل دارد. با توجه به اینکه بحث این نشست احیاء آثار است وی ادامه داد که وی نیز در مورد اینکه بسیاری از نسخه ها مغلوط است به  نمونه های فراوانی از این اغلاط برخورد کرده‌اند که وی به عنوان مثال به  دونمونه  اشاره کردند.
وی در ادامه به توضیح مختصری از محتوای رساله پرداختند. وی گفت:‌ این دورساله عمدتا برگرفته شده از آثار فارابی است ولی خود شیخ با تصرف در عبارات متن موردنظر خود را نوشته است. وی با اشاره به مقدمه ابن سینا در خطبه آغازین رساله اخلاق به دو نکته مهم اشاره کردند که از این عبارات بر می آید:
المعتنی بامر نفسه المحب لمعرفه الفضایل و کیفیه اقتنائها ... یجب علیه تکمیل قوته النظریه بالعلوم...
اول اینکه این عبارات نشان می دهد کسی که به کار درون و نفس خود اهتمام و اشتغال داشته باشد و دغدغه خویش را داشته باشد و دوست داشته باشد که فضائل را بشناسد بر اینها واجب خواهد بود در وادی اخلاق پای بگذارند. به عبارتی، ‌اخلاق برای همه آدمیان نیست یعنی کسی که غرق در احوالات روزمره زندگی عادی است دیگر توجهی به اخلاق به طور خاص نخواهد داشت. یعنی مخاطب اخلاق قشر خاصی است که به خودآگاهی رسیده  است. مساله دوم مساله رابطه اخلاق و اختیار است. یجب علیه بدین معنی است اخلاق تنها برای کسی معنا خواهد داشت که از قوه انتخاب و اختیار برخوردار باشد. ما باید انتخاب کنیم و در جایی که انتخاب و اختیار وجود نداشته باشد اخلاقی بی معنی است ما در وسط هستی واقع شده ایم در میانه ای که در حد اعلای آن واجب الوجود و در سر دیگر آن جهان مادی قرار دارد. در اینجاست که باید خود را در حد وسط قرار دهیم. ابن سینا در کتاب التعلیقات خود اختیار حقیقی را منحصر به خداوند می داند. یعنی اختیار مطلق جایی معنا دارد که موجود مختار بتواند هرکاری را انجام بدهد و خداوند که همه خیرها را به طور یکجا در خود دارد تنها موجود مختار واقعی است. و ما ادمیان تنها در محدوده خاصی می توانیم عمل نماییم و به عبارتی بهتر است بگویم قدرت انتخاب و گزینش داریم.
وی در خاتمه از سه گانه ای به نام عواطف و انفعالات، اخلاق و قانون نام برد. جایی که عواطف و انفعالات هست به نظر ایشان اخلاق مطرح نیست و در حوزه عواطف و انفعالات حالتی بر انسان عارض می شود که در مرحله ثانوی آن است که می توان  از بحث اخلاق سخن به میان آورد.
وی با اشاره به آیه ای از قرآن، آیه  فکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتکم را این طور تفسیر کرد بعد از گذشت لحظات اول و در مرحله ثانوی آن ادمی باید به کنترل عواطف و انفعالات در خویش بپردازد. و وی اخلاق را حدوسط عواطف و قانون دانست.