سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (مراتب عقل و تطبیق آن بر آیه نور در "اشارات و تنبیهات")

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۳۲:۰۰ ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی  در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (مراتب عقل و تطبیق آن بر آیه نور در "اشارات و تنبیهات")
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر غلامرضا اعوانی در همایش ابن سینا در متن آثارش تحت عنوان (مراتب عقل و تطبیق آن بر آیه نور در "اشارات و تنبیهات")

دکتر غلامرضا اعوانی سخنرانی خود در همایش ابن سینا در متن آثارش را درباره مراتب عقل در اشارات و تنبیهات ابن سینا و تطبیق آن بر آیه نور  ایراد کرد:

وی گفت: در واقع روش ابن سینا در ملاصدرا در تفسیر آیه نور و سوره اعلی ادامه یافته و این شیوه و سبک ابن سینا در علامه طباطبایی (ره) به کمال خودش دست یافته است. او به صراحت از تفسیر آیه نور سخن گفته و آن را تأویل می کند و حتی ابوحامد غزالی نیز از او تأثیر پذیرفته و هر قدمی ابن سینا در طریق حکمت برداشته به نتایج درخشانی در فیلسوفان بعدیش منجر شده است. ایشان سپس پس از قرائت آیه نور تفسیر این آیه را نیازمند مقدماتی دانست که این مقدمات در فصل دهم در نمط سوم،‌ هفتم و هشتم و همین طور حتی تا یازدهم و دوازدهم و بعد از آن در اشارات آمده است. بحث عقل در نظر ابن سینا بسیار اهمیت دارد و اشکالاتی که امروزه در فلسفه جدید و غرب راجع به عقل وجود دارد اصلا در تفکر ابن سینا قابل مطرح نیست و وی مسائل بسیاری را در باب عقل نظری،‌ عملی و مراتب عقل و احکام عقل و ...دارد که در فلسفه تطبیقی نیز قابل استفاده است. وی ادامه داد در فصل هشتم بین صور حسی و صور خیالی و صور عقلی تمایز قائل شده است. صور حسی آمیخته با ماده خارجی است و با عوارض مادی همراه است و صور خیالی عاری از هرگونه ماده خارجی اما آمیخته است با عوارض مادی مثل صورت در آیینه و صور معقول، مجرد از هرگونه ماده خارجی و خیالی و آنچه اساسا هست که فلاسفه از آن تعبیر به ماده عقلی می کنند؛ ماده عقلی یعنی امری که در عین کلی بودن جزئی است. او در فصل نهم به بسط قوای باطنی انسان می پردازد و از حس مشترک می گوید و از اثبات آن مثلا آتش گردان در حس مشترک فهمیده می شود و نه در حس و اینکه محسوسات خاص متباین‌اند و حسی باید همه آنها را با هم یکجا جمع کند و آنها در یک حس مشترک مجتمع می گرداند که نامش حس مشترک است و در واقع حس مشترک محسوسات مشترک بین حواس را ادراک می کند. و سپس به قوه خیال می پردازد که کار این قوه اینست که آنچه در حس مشترک است را ضبط می کند و حافظ صوری است که در حس مشترک پدید آمده است. و آنگاه از قوه وهمیه سخن میگوید که  ابداع خود ابن سیناست و کار آن ادراک معانی جزئیه است و حافظه ای در قوه واهمه است که قوه ذاکره یا حافظه است و معنای جزئیه توسط قوه وهمیه را حفظ می کند و از قوه متصرفه می گوید که باز در ارسطو مطرح نشده است. قوه متصرفه قوه ای است که در معانی جزئیه ایی که در ذاکره حفظ می شود تصرف می کند و می تواند صور خیالی و معنایی جزئیه را از هم منفک و جدا کند؛‌ حال قوه متصرفه را اگر عقل بکار برد مفکره یا فکر نامیده می شود و قوه متصرفه را اگر وهم بکار برد آن را متخیله می‌خوانند. ابن سینا سپس در فصل دهم به بحث عقل می پردازد و از تلازم عقل نظری و عملی می‌گوید و اثبات می کند عقل عملی به عقل نظری احتیاج دارد و هیچ عملی بدون نظر ممکن نیست. مانند هندیها که می‌گویند عقل عملی بمنزله پاست و عقل نظری همچون بدن. و بیان مفصلی در رابطه بین عقل نظری و عملی دارد. حال سوال اینست چه ارتباطی بین مراتب عقل و عقل نظری با آیه نور وجود دارد؟ عقل نظری چند مرتبه دارد؟ در ارسطو فقط دو مرتبه هست عقل هیولانی و عقل بالفعل. عقل هیولانی عقلی است که می تواند همه چیز بشود عقلی که بالقوه استعداد قبول همه معقولات را دارد قوه‌ای که استعداد مطلق است و بهیچوجه فعلیت نیافته است. مانند استعداد نوشتن برای کودک خردسال. عقل بالملکه عقلی است که معقولات بدیهی یا فطری را ادراک می کند و آن مرحله ای از عقل است که معقولات اولی یا بدیهیات برای آن حاصل شده  باشد. و برای درک معقولات ثانیه نیز به فکر یا حدس نیازمندیم. فکر حرکت است؛ ‌الفکر حرکه من المبادی و من المبادی الی المراد . ابتکار ابن سینا در اینجا طرح بحث حدس است . حدس و فکر در چند چیز متفاوتند در حدس حرکت نیست آنی است فکر بین عقل و وهم است و انسان گاهی با اینکه سعی می کند نمی تواند حدوسط را دریابد. حدس در آن اتفاق می افتد. او در فصل یازدهم به تفصیل از آن صحبت می کند و درجاتی دارد از حدس ضعیف تا حدس قوی. و بالاترین مرتبه حدس نزد انبیاء و اولیاء و انسانهایی وجود دارد که دارای قوه قدسیه‌اند. پیامبران و حکمای بزرگ از طریق حدس ادراک میکنند و دارای قوه قدسیه‌اند . بعد سخن از عقل مستفاد را بمیان می آورد که عقلی است که همه معقولات را بی واسطه از عقل فعال الهی می گیرد و وجه تسمیه آن به عقل مستفاد اینست که فعلیت آن مستفاد از عقلی است که خودش دائما بالفعل است و آن همان عقل مفارق است و بعد از اینکه عقل انسان بنوعی با آن اتصال پیدا کرد صور معقول از آن اقتباس و استفاده می شود. و در حین وصول به این مقام،‌ عقل انسانی به منتهی مراتب خود می رسد و کمال نوعی برای آن حاصل می شود و به مبادی اولیه وجود تشبه می جوید و آنچه عقل فعال مشتمل بر آن است،‌ بدست می آورد. در تفسیر عقل فعال نیز نظرات مختلفی وجود دارد. در نظر اسکندر افرودیسی عقل فعال همان خداست. اسکندر افرودیسی، فارابی،‌ابن سینا،‌ابن رشد و بسیاری دیگر در عصر جدید،‌ عقل فعال را خارج از نفس انسان قرار داده و دارای استقلال جوهری نسبت به نفس شمرده اند.  و تفسیر دوم از هم تئو فراسطس و پیروان اوست که که عقل فعال را یکی از مراتب نفس می‌خوانند که بیرون از نفس انسان نیست و از مراتب نفس است. و متفکران اسلامی همه به یک راه و نهج رفته اند و عقل فعال را عقل عاشر عقل مدبر جهان مادون قمر دانسته اند. اکنون تطبیق همه این مراتب عقل را با آیه نور را خواهیم گفت. ابن سینا در اشارات مراتب عقل را به مراتب نور الهی در آیة: "الله نور السموات و الارض ..." تشبیه کرده است،‌ بدین ترتیب که عقل هیولانی را بمنزله مشکات، ‌عقل بالملکه را بمنزلة زجاجه، ‌و از دو فعل این عقل فکر را بمنزلة شجرة زیتونه،‌ و حدس را بمنزلة زیت،‌ و قوة قدسی را در مقام " یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار" ، و عقل مستفاد را " نور علی نور" و عقل بالفعل را مصباح، ‌و عقل فعال را نار دانسته است که نور مصباح مستفاد از آن است. (الاشارات و التنبیهات، ‌ص 353-354).
ایشان سپس به همین تفسیر البته در بیان تفسیر خواجه نصیر الدین طوسی از ابن سینا اشاره ای کردند.