سخنرانی استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در همایش «مفهوم حکمت در ادیان توحیدی» با عنوان "مفهوم حکمت از دیدگاه فلسفه اسلامی"

نوشته شده در تاریخ ۰۹:۴۴:۰۰ ۱۳۹۶/۰۹/۰۳ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در همایش «مفهوم حکمت در ادیان توحیدی» با عنوان "مفهوم حکمت از دیدگاه فلسفه اسلامی"
حکمت و فلسفه: سخنرانی استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در همایش «مفهوم حکمت در ادیان توحیدی» با عنوان "مفهوم حکمت از دیدگاه فلسفه اسلامی"

استاد خسروپناه:
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ. یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ. صدق الله العلی العظیم
می‌خواستیم قرآن غیرزنده پخش کنیم ولی گفتیم جلسه درباره حکمت است و این خلاف حکمت است که قرآن زنده نخوانیم. لذا آیات حکمت را در قرآن تلاوت کردیم. آغاز سخن تشکر می‌کنیم از همه سروران عزیز که جلسه ما را منور کردند. از رهبران ادیان توحیدی که جلسه را مزین کردند تشکر مضاعفی دارم. از فرهیختگان، محققان، پژوهشگران و دوستداران حکمت و فلسفه هم که همیشه موسسه را مزین می‌کنند و با حضورشان دلگرمی برای ما ایجاد می‌کنند و همچنین از دوستان کمیسیون حکمت بنیان شورای عالی انقلاب فرهنگی سپاسگزاریم. حلول ماه ربیع‌الاول را خدمت سروران عزیز تبریک می‌گوییم.
مستحضرید که هر سال در روز جهانی فلسفه نشستی در موسسه برگزار می‌شود و اساتید معزز مباحث علمی خودشان را افاضه و ارائه می‌کنند و عزیزان بهره‌مند می‌شوند. مدت‌ها بود در ذهنم بود که در زمینه حکمت، و مخصوصا حکمت در ادیان توحیدی، یک نشست داشته باشیم. درست است که اکثر مردم در ایران مسلمان هستند ولی هم‌وطنان عزیزی در ایران داریم که به ادیان دیگر تعلق دارند و افرادی متدین و خدمتگزار برای این کشور هستند. ما از برخی از این استادان و رهبران و محققان ادیان توحیدی دعوت کردیم تا از منظر دین خودشان حکمت را توضیح بدهند. چون حکمت یکی از مفاهیم مشترک در همه ادیان است. همه ادیان توحیدی و حتی ادیان شرقی از واژه و محتوای حکمت برخوردارند. به همین خاطر می‌خواهیم از زبان خودشان بشنویم که حکمت چیست. مخصوصا اگر عزیزان آمادگی داشته باشند، فرق حکمت را با علم و فلسفه بیان کنند. فرق فلسفه و حکمت چیست؟ فرق حکیم با عالم چیست؟ در قدیم به اطباء حکیم می‌گفتند با این‌که دانش پزشکی را بلد بودند. حال سوال این است که واقعا بین علم و حکمت تفاوتی هست یا نیست؟ و اصولا چه باید کرد تا یک جامعه حکیمانه داشته باشیم؟ آیا حکمت مختص خواص است؟ یا عموم مردم هم می‌توانند از حکمت برخوردار باشند ولو رشته آنها حکمت و فلسفه هم نباشد. این‌ها پرسش‌های مهمی است. از اساتید عزیز دعوت می‌کنیم تا پیرامون این موضوعات بحث‌هایی داشته باشند. ما در فلسفه اسلامی و متون اسلامی دو استاد را دعوت کردیم، چون درس حکمت هم در متون اسلامی مطرح شده و هم در فلسفه اسلامی. از حکیم متأله زمان‌مان جناب استاد دکتر دینانی -که افتخار مملکت ما و جزء ذخایر علمی و حکمی کشور ماست و هر هفته ما به ایشان زحمت می‌دهیم و همه بهره‌مند می‌شویم- دعوت کردیم تا بحث مفهوم حکمت را از دیدگاه فلسفه اسلامی توضیح بدهند. استاد دینانی نیاز به معرفی ندارد. ایشان باید ما را معرفی کند! معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد. همین بس که ایشان در فقه و اصول شاگرد حضرت امام بودند و از محضر آیت‌الله بروجردی هم بهره برده‌اند. در حکمت و فلسفه هم شاگرد علامه ذوفنون، علامه طباطبایی، بودند. یکی از افتخارات ما این است که شاگرد شاگردان علامه طباطبایی از جمله استاد دینانی بودیم. از ایشان دعوت می‌کنیم که بحث‌شان را شروع کنند.

سخنرانی استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی (استاد فلسفة اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران)
با عنوان
"مفهوم حکمت از دیدگاه فلسفه اسلامی"

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا می‌رسد،                                   خواب یک خواب است اما مختلف تعبیرها

عنوان این سمینار «حکمت در ادیان توحیدی» است و الحق و الانصاف هم عنوان عمیقی است؛ هم ادیان، هم توحیدی بودن و هم معنی حکمت. تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد و مخصوصا بر حسب کتب آسمانی و ادیان توحیدی، حضرت آدم ابوالبشر دینی بود و با دین پیدا شد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا». نخستین بشر پیغمبر بود، دین داشت. پس دین بسیار قدیمی است. نمی‌توان تاریخی پیدا کرد که دین چه زمان پیدا شده است. بر حسب ادیان توحیدی، دین همیشه بود. با خدا بود و خدا ازلی بالذات است. در مورد عقل هم بشر بالذات عاقل است. همه حکما –از ارسطو و حکمای قبل از او گرفته تا الان- می‌گویند انسان حیوان ناطق است و ناطق هم به معنی عاقل است. انسان از وقتی که بشر آفریده شده دارای عقل بوده است و حکمت، ظهور عقل است. پس ادیان توحیدی ریشه در اعماق تاریخ دارند و نخستین بشر دینی و عاقل بوده. یک چیز این وسط پیدا شده و من می‌خواهم با استفاده از آن، این تقسیم‌بندی را مثلث کنم: اسطوره یا افسانه. تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد بشر با نوعی اسطوره یا افسانه –بعضی می‌گویند بین این دو فرق هست و بعضی می‌گویند فرق ندارند. من با آن موضوع کاری ندارم-آشنا بود و با آن زندگی می‌کرد. بنابراین حکمت، دین و اسطوره، قدیم‌ترین هستند.
حکمت لغتی عربی است و از حکم و استحکام می‌آید، یعنی محکم بودن. حکمت یعنی سخت و صلب، شکستنی نیست، خیلی قوی است. همه چیز را می‌توان شکست اما عقل را نمی‌توان شکست. آهن را می‌شود ذوب کرد، کوه را می‌شود منفجر کرد ولی کسی نمی‌تواند عقل را بشکند.  4=2+2 است. کسی می‌تواند این ساده‌ترینِ عقل را بشکند؟ نمی‌تواند. این تازه ریاضیات است، مبادی عالیه خیلی محکم‌تر هم هستند. پس عقل قابل شکستن نیست.
رابطه دین و عقل چطور است؟ با هم بد هستند، رفیق هستند یا تعارض دارند؟ مسئله این است که آیا دین و عقل با هم جور هستند یا دعوا دارند؟ نزاع دین و عقل در طول تاریخ نزاع وحشتناکی بوده است. بعضی می‌خواهند بگویند دین کاری به عقل ندارد و اصلا عقل را کنار می‌گذارند. بعضی هم که عقلی‌مسلک هستند و اصلا به دین کار ندارند. اما آیا واقعا می شود دین داشت و عقل نداشت؟ بعضی می‌گویند می‌شود عقل داشت و دین نداشت. آن هم بعید است. کدام عقل را می‌شود داشت که دین نداشت؟ یک سوال هم این است که عقل دین را می‌فهمد یا دین عقل را می‌فهمد؟ باید با هم رفیق باشند. دینِ بی عقل نمی‌شود. مسلمان‌ها معتقدند وحی تمام شده و حضرت ختمی مرتبت خاتم‌الانبیاء است. سایر ادیان هم نمی‌گویند وحی همیشه هست، می‌گویند پیغمبر ما وحی داشته، بعدها هم ممکن است پیغمبری –حضرت مسیح (ع)- بیاید که صاحب وحی است. اما بالاخره وحی در یک جایی قطع می شود. مثلا الان وحی نمی‌آید. وحی ممکن است تمام شود اما آیا عقل از عالم قطع می‌شود؟ بعید است. عقل قطع نمی‌شود و همیشه هست. ما باید سعی کنیم عقل و وحی را با هم سازش دهیم. حکمت یعنی استحکام؛ چون عقلانی است محکم است. این کلمه اسلامی است. قرآن کریم می‌فرماید: « مَنْ یُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا كَثِیرًا ». و حکمت، خیر کثیر است.
حالا من یک سوال دارم. قرآن می‌گوید حکمت خیر کثیر است. اما آیا هیچ کثیری هست که اکثر نداشته باشد؟ نمی‌شود. هر بزرگی بزرگتر دارد. حکمت هم باید خودش را  اکثر کند. یعنی حکمت متوقف نیست. حکمت خیلی محکم است. عقل شکستنی نیست اما باید خودش را بالا ببرد. عقل متوقف، مرده است. عقل جایی که متوقف شود مرگ خودش را اعلام کرده. حالا عقل با چه بالا می رود؟ با خودش. عقل مدام خودش را تولید می‌کند.


من از اینجا می خواهم بروم سراغ سقراط.درست است ما درباره ادیان صحبت می‌کنیم اما یک سری هم به سقراط بزنیم. او حکیم بزرگی بود. حکمت در همه ادیان الهی هست. در اسلام، کلمه حکمت هست. در آیین زرتشت، خرد است. در آیین یهود فکر می‌کنم لغت عبری خاخام، همان حکیم بوده. سقراط کلمه دیگری به کار برده: philosophy یا فلسفه. حرف خیلی عمیقی زده. او درست است که پیغمبر نبود، ولی مرد بزرگی بود. فیلو در لغت یونانی به معنی دوستدار است. سوفیا هم به معنی حکمت است. او گفت من حکیم نیستم، دوستدار حکمت‌ام. اگر  حکیم باشم دیگر حکمت تمام شده؟ یا باز هم بیشتر بخواهم؟ باید بیشتر بخواهم. فیلوسوفیا یعنی دوستدار حکمت. این معنی در خود حکمت هست. عقل متوقف نمی‌ماند، همواره به پیش می‌رود. اگر ما دین را عقلانی بفهمیم –که البته بعضی‌ها نمی‌خواهند- آن وقت دین با عقل ناسازگار نیست و عقل هم هرگز خلاف دین حرف نمی‌زند. وحی، معقول است. وحی استدلال نیست. البته وحی هم تفاسیر مختلف دارد. در اسلام یک تفسیر دارد، در مسیحیت تفسیر دیگری دارد. خود حضرت مسیح تنزل حق تعالی است. در مسیحیت حرف بزرگان این است که حضرت حق تعالی به زمین آمد تا انسان را به آسمان ببرد. حضرت مسیح روح الله است. حضرت موسی کلیم الله است، مستقیم با خداوند حرف زده است. وحی با هر تفسیری -اعم از مسیحی، کلیمی، اسلامی، شیعه، سنی-  معقول است. وقتی پیامبر آن پیام را گفت معقول است. وحی را بدون واسطه گرفته، ولی وقتی آن را می‌گوید و مستمعین می‌شنوند معقول است.
ما اگر بتوانیم عقل و دین را با هم رابطه بدهیم –که البته سازگار هستند- آن وقت می‌فهمیم چرا اسطوره پیدا شده. بشر اسطوره را دوست دارد. اسطوره نتیجه خیال است. بعضی‌ها طاقت ندارند عقل را خوب بفهمند و خیال بر آنها بیشتر از عقل حاکم است. همه آدم‌ها سطح بالا نیستند. تخیل هم یک نیروست. نیروی تخیل را جدی بگیرید. حافظ –که درود به روان پاکش- در یک بیت جایگاه خیال را چقدر زیبا توضیح داده. خیال چقدر هنرمند است. خدا نکند که آدم گرفتار خیال بد شود!
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم                                                               گفتا که شب‌روست این، از راه دیگر آید
خیال با این قدرت در همه آدم‌ها هست. آدم‌هایی که به عقلانیت محض نرسیدند، عمق دین را خوب نمی‌فهمند، عقل را هم که خوب نمی‌فهمند، بنابراین دچار خیال می‌شوند. آن وقت دین را خیالی تفسیر می‌کنند و عقل را هم در خیال می‌آورند، اسطوره پیدا می‌شود. در تاریخ هر چه بروید اسطوره بوده. گیلگمش، رستم و اسفندیار و غیره.


الان بیشترین کتاب‌هایی که فروش می‌رود رمان است. کتاب فلسفه را کم می‌خرند. رمان‌نویس‌ها ناراحت نشوند! من از رمان بد نمی‌گویم. رمان‌نویس خیلی هنرمند است، رمان هم هنر است. اما رمان یک سری حقایق عقلی را به صورت خیالی درمی‌آورد. رمان، پرده خیال پوشاندن به حقایق است. آدم‌ها هم خیال را دوست دارند. شعر هم همین‌طور است. اگر تخیل را از یک شعر بگیریم دیگر شعر نیست. حالا اگر شعر مثل سابق وزن و قافیه هم داشته باشد چه بسا بهتر. امروز وزن و قافیه را هم کم و بیش کنار گذاشته‌اند، اما تخیل هست. شعر چرا جاذبه دارد؟ چون تخیل است. تخیل برای اکثر مردم بیشتر از عقل جاذبه دارد. اگر کسی خیلی حکیم باشد از شعر بالاتر می‌رود، کسی هم که عمق دین را به درستی بفهمد او هم بالاتر می‌رود. میانه سقراط با شعرا خوب نبود. نه این‌که بی ذوق بود! بلکه می‌خواست گرفتار تخیل نشود. بنابراین حکمت یعنی استحکام. دین بسیار عمیق است. عقل و دین را باید با هم سازگار کنیم و اگر ادیان را به درستی و عقلانی بفهمیم جنگ دینی هم کنار می‌رود. حتی کفار هم اگر درست بفهمند با دینی‌ها آشتی می‌کنند. با کفار آرام حرف بزنیم، آنها را کتک نزنیم، فحش ندهیم. با آنها حرف بزنیم. گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا می‌رسد. کافر هم می‌فهمد که یک چیزی می‌خواست اما نمی‌داند چیست.
علم و حکمت. امروز پیشرفت علم انکارناپذیر است. علم امروز به طرز شگفت‌انگیزی کار می‌کند. نمی‌توانیم آثار علم را انکار کنیم. ولی علم با این پیشرفت، تنها جهان را می‌شناسد، انسان را نمی‌شناسد، فضیلت را نمی‌شناسد. انسان را حکمت و دین می‌شناسند. انبیاء و ادیان توحیدی به انسان درس فضیلت دادند. گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک. این فضیلت است. در قرآن کریم در ابتدای سوره بقره یکی دو آیه درباره تقواست و 13 آیه متوالی در مذمت منافقین و دروغگوست. همین‌طور است تورات و انجیل. کتب آسمانی، انسان را معرفی کردند و انسان را می‌شناسند. علم لوله‌ای فکر می‌کند. اندیشه علم لوله‌ای است. چرا؟ با میکروسکوپ و تلسکوپ خوب می‌بینی، اما لوله‌ای می‌بینی. حکمت لوله‌ای نیست. دین هم لوله‌ای نیست.
حالا سراغ علم می‌رویم. ما مخالف علم نیستیم و نباید باشیم. من معلومات بشر را که علم روی آن تکیه می‌کند در پنج مقوله خلاصه می‌کنم. پنج مقوله است که اگر اینها را بگیری علم از بین می‌رود. 1- خدا 2- طبیعت 3- زمان 4- مکان 5- عدد. اگر عدد را از یک فیزیکدان بگیرید دیگر حرفی برای گفتن ندارد. یا اگر زمان یا مکان را بگیرید یا بگویید در طبیعت حرف نزن، دیگر چه می‌خواهد بگوید؟ در میان طبیعت و زمان و مکان و عدد، تنها عدد است که محسوس نیست. ریاضیات معقول است، اما معقول سطح بالا هم نیست. ریاضیات بین مبادی عالیه حق تعالی و محسوسات است. ریاضی نه محسوس است و نه واجب الوجود. ریاضیات مجرد است. آیا عدد را می‌بینید؟ شکل عدد را می‌بینید ولی خود عدد کجاست؟ عدد در خارج است یا معدود؟ معدود در خارج است. عدد مجرد است. پس ما باید از این پنج عنصر که علم روی اینها تکیه می‌کند با یک عالم صحبت کنیم. ای کاش یک فیزیکدان هم امروز می‌آمد و می‌گفت زبان تجربه چیست و زبان علم چیست.
حکمت هیچ وقت با ادیان مخالفت ندارد. مگر یک آدم منحرف یا فیلسوف کافر این ادعا را بکند. خود ما هم در اسلام فیلسوف کافر لامذهب داشتیم: محمد بن زکریای رازی. او بزرگ‌ترین ملحدی است که من در تاریخ اسلام می‌شناسم.  حالا هم در  غرب فیلسوف ملحد داریم. اما حکما با دین مخالف نبودند و دین هم هرگز با عقل مخالف نیست. هیچ دینی با عقل مخالف نیست. اینها با هم آشتی دارند. همه ادیان یک حرف دارند و همه ادیان با عقل سر و کار دارند.


هر مومنی به هر دینی -مثل هر آدم عاقل دیگر- از دینداری هدف دارد. عقل هم هدف را تعیین می‌کند و هم معیار هدف‌ها را می‌شناسد. ما یک سری هدف داریم و یک سری معیار برای هدف‌ها. خواهش می‌کنم به تفاوت این دو توجه کنید. یک وقت سراغ هدف می رویم و یک وقت به دنبال این هستیم که این هدف با آن هدف چه تفاوتی دارد؛ اینها دو مقوله مجزا هستند. عقل هم سراغ هدف می‌رود و هم معیار این هدف را از آن هدف تعیین می‌کند. ما باید همه ادیان را بشناسیم، سپس با عقل سالم ببینیم که هدف و معیار ادیان چه بوده. بحث ما در اینجا ادیان توحیدی است. به نظر من همه ادیان توحیدی اند. اگر دینی احیانا از توحید خارج شد منحرف شده. مسیحیت و یهود و اسلام و زرتشت که حتما توحیدی‌اند.
آقای موبد من یک چیز هم از طرف شما بگویم. بعضی‌ها که دین‌شناس نیستند می‌گویند زرتشت، ثنویت یا دوگانه است. دوگانه نبوده. یزدان و اهرمن مثل شیطان و فرشته است. در اسلام هم فرشته و شیطان دو چیز هستند. اما خدای آیین زرتشت اهورا مزدا بوده. اهورا مزدا یکی است. در آیین یهود، حضرت موسی در کوه طور با خدای یگانه صحبت کرده. در آیین مسیح، منظور از «اب ابن روح القدس» سه تجلی است. اگر اشتباه می‌کنم جناب کشیش من را اصلاح کنند.

ما یک شاعر عارف فارسی زبان به نام هاتف اصفهانی داریم که می‌گوید اینها سه جلوه از یک حقیقت‌اند.
سه نگردد بریشم ار او را                                                                                        پرنیان خوانی و حریر و پرند
حریر و پرند و پرنیان به معنی ابریشم هستند. هر سه لغت به یک معنی هستند.
ما در این گفتگو که از یک سو                                                                                    شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او                                                                                           وحده لا اله الا هو
این توحید است. زرتشت هم توحیدی است. ثنویت را به آنها نسبت ندهید، اینها یگانه‌پرست‌اند. حضرت موسی هم با خدای یگانه صحبت کرده. اسلام هم به وحدانیت دعوت کرده. لا اله الا هو و لا اله الا الله کلمه توحید است. با توحید همه ادیان با هم آشتی می‌کنند. حتی با کافر هم اگر صحبت کنید می‌بینند که آنها هم به دنبال چیزی می‌گشتند ولی مصداقا اشتباه کردند. شما باید کتاب هندو را بخوانید. دقیق‌ترین مسائل توحیدی در این کتاب است؛ توحید خالص و وحدانی. اینها چون نتوانستند وحدانیت را بفهمند، آمدند و آن را در یک سمبل خلاصه کردند و بت‌پرست شدند. حتی ما هم گاهی از همین کارها می‌کنیم، به یک درخت دخیل می‌بندیم! اینها به خاطر تخیل بشر است. درک وحدت خیلی سخت است. انسان کثرت‌گراست و بعد گرفتار همین خیالات و اوهام می‌شود.


خیلی از جنگ‌هایی که الان در دنیا هست مذهبی است؛ نه تنها بین ادیان، بلکه گاهی در درون یک دین. مثلا در مسیحیت، بین ارتدوکس و کاتولیک و پروتستان یا در اسلام، بین شیعه و سنی. بنابراین اگر بتوانیم سطح عقلانیت خودمان را بالا ببریم می‌توانیم به بسیاری از این نزاع ها خاتمه ‌دهیم. ناصرخسرو قبادیانی یک شاعر ایرانی مسلمان است. من یک بیت از اشعار او را می‌خوانم و تمام می‌کنم.
آنان پیامبران و رفیقانند                                                                      تو دشمنی به بیهوده ترسا را