سخنرانی جناب آقای آرش آبایی (محقق و دین پژوه کلیمی) در همایش «مفهوم حکمت در ادیان توحیدی» با عنوان "مفهوم حکمت در دین یهود"

نوشته شده در تاریخ ۱۱:۵۷:۰۰ ۱۳۹۶/۰۹/۰۳ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی جناب آقای آرش آبایی (محقق و دین پژوه کلیمی) در همایش «مفهوم حکمت در ادیان توحیدی» با عنوان "مفهوم حکمت در دین یهود"
حکمت و فلسفه: سخنرانی جناب آقای آرش آبایی (محقق و دین پژوه کلیمی) در همایش «مفهوم حکمت در ادیان توحیدی» با عنوان "مفهوم حکمت در دین یهود"

استاد خسروپناه: آخرین سخنران ماقبل از جمع‌بندی نهایی حقیر، محقق ارزشمند آقای آرش آبایی هستند که از محققان جامعه یهودیان ایران هستند. رشته تحصیلی  ایشان مهندسی عمران است ولی در حوزه علوم دینی در حوزه دین یهود مطالعات گسترده‌ای داشتند و مشاور فرهنگی انجمن کلیمیان تهران هم هستند. صاحب تألیفاتی در دین یهود هستند. ما از خاخام انجمن کلیمیان تهران دعوت کردیم و ایشان پیشنهاد دادند از آقای مهندس آبایی که محقق و پژوهشگر در این زمینه هستند استفاده کنیم. از ایشان دعوت می‌کنیم تشریف بیاورند و حکمت را از دیدگاه یهود و مخصوصا تورات معرفی کنند.

سخنرانی جناب آقای آرش آبایی (محقق و دین پژوه کلیمی)
با عنوان
"مفهوم حکمت در دین یهود
"

با عرض سلام و تشکر از مسئولین مؤسسه برای ترتیب مراسم بزرگداشت این روز. من سعی می‌کنم مفهوم حکمت در دین یهود را گزارش‌وار خدمت‌تان عرض کنم. قبل از آن باید یادآوری کنم که به دلیل اشتراکاتی که بین منابع دین یهود و مسیحیت هست، بخش‌هایی از مطالبی را که من قصد دارم بگویم، روحانیون محترم ارامنه و آشوری ذکر کردند. با این حال من سعی می‌کنم به صورت خلاصه‌ سیری بر مفهوم حکمت در یهودیت در دوران عهد عتیق و دوران تلمودی خدمت‌تان عرض کنم.
معنای معروف‌ترین آیه‌ای که من پیدا کردم -و البته توسط روحانیون مسیحی هم ذکر شد- این است که ترس از خدا آغاز حکمت است. حُخما در زبان عبری به معنای حکمت است. این آیه از مزامیر داود است که بعداً آیاتی شبیه به آن در امثال هم تکرار می‌شود. این تقریباً چکیده‌ای از مفهوم حکمت در یهود است که دو مطلب را در خود دارد:  یکی اینکه حکمت مورد نظر، الهی است و از جانب خدا اعطا می‌شود، و دوم اینکه شکل‌گیری این حکمت بر اساس آموزه‌های منابع یهودی است و در بستر یهودیت شکل می‌گیرد. حکمت یهودی در دوران تورات، عهد عتیق و تلمودی، بیشتر ماهیت ارشادی دارد نه فلسفی یا اثباتی. اساساً یهودیت دینی ‌است عمل‌گرا و تکلیف‌محور. در یهودیت قبل از آنکه به اثبات خالق و جهان یا تحلیل جهان پرداخته شود، به این پرداخته می‌شود که یک فرد مؤمن یهودی برای کسب رضایت خالق چه باید بکند. حکمتی هم که در این دوران در این بستر شکل گرفته همین شکل را دارد، یعنی حول محور زیستن مطلوب دینی استوار است.
هرچند که بعدها در قرون وسطی با اندیشه‌های سعدیا گائون که از متکلمان اسلامی تأثیر ‌پذیرفت، فلسفه یهودی شکل گرفت، اما پیش از آن، حکمت، حکمت دینی و الهی بود. به این ترتیب حداقل در این بازه –از تورات تا پایان دوران تلمودی- می‌توانیم بگوییم که حکمت، مفهومی پیشینی، الهی و دینی داشت و در مقابلِ علوم انسانی یا علوم انسان‌ساز و معاصر خودش بود. یعنی فاصله‌ای بین حکمت و عقل یا علم معاصر در بازه مورد بحث، وجود داشت.
حکمت موهبتی الهی بود که از جانب خدا به خواص اعطا می‌شد و گاه هم این نوع حکمت توسط معلمان دینی آموزش داده می‌شد. رابطه این حکمت با تورات این ‌طور بود که تورات –‌ و بعدها تفاسیر فقهی و عرفانی آن- از یک طرف منبع این حکمت بود و از طرف دیگر، کسب حکمت عاملی بود برای درک تورات. یعنی یک ارتباط دو طرفه برقرار  بود؛ هم حکمت از تورات اخذ می‌شد و هم برای فهم تورات ما نیازمند آن حکمت خاص بودیم.


چند مورد از اشارات این موضوع در تورات را خدمت‌تان عرض می‌کنم. یک مورد آیه معروفی در کتاب تثنیه  است که می‌گوید انسان فقط با نان زنده نیست، بلکه حیاتش وابسته به کلام خداوند است. یعنی زندگی یک انسان زندگی مادی نیست، چیزی از بالا باید به او گفته شود؛ و منظور از این معنویت، همین لزوم وجود حکمت الهی در زندگی انسان است. سه منبع در این دوران برای مفاهیم و مصادیق حکمت یهودی موجود است: کتب مقدس (یعنی مجموعه عهد عتیق یا کتاب مقدس عبری، تورات و کتب انبیای بعدی)، مجموعه تلمود و مجموعه‌ای عرفانی به نام کتاب زُوهَر. در این سه مجموعه می‌توان رگه‌ها و آموزه‌هایی از حکمت پیدا کرد. در عهد عتیق حکمت معانی یا منظورهای مختلفی دارد. معانی ساده‌ حُخما یا حکمت شامل فهم و درک متون، تدبیری که فرد در زندگی به کار می‌برد، بصیرت و داوری عادلانه است، و در مواردی حتی به معنای دانش‌های جامع و کاربردی برای امور مادی -که باید از جانب خداوند اعطا می‌شد- است. مثلاً در دوران حضرت موسی، برای ساختن معبد سیاری در بیابان، خداوند به افرادی خاصی حکمت اعطا می‌کند که قادر باشند آن مکان یا وسایل را بسازند. بعدها همین قضیه برای ساختن معبد سلیمان در بیت‌المقدس تکرار می‌شود و خداوند برای انجام امور مادی این حکمت را اعطا می‌کند. قدرت حکومت هم در خیلی از موارد برای پادشاهان یهود به عنوان حُخما ذکر می‌شود، یعنی باز هم حکمتی بود که باید به آنها اعطا می‌شد. در مواردی، حکمت همراه با نبوت بود؛ یعنی قدرت نبوی نوعی حکمت را هم با خود به همراه داشت. یک مثال از این معنی، دوران حضرت موسی است. حضرت موسی در اثر سنگینی بار رهبری بنی‌اسراییل شکایت می‌کند و خداوند می‌گوید هفتاد نفر از مشایخ بنی اسراییل را بیاور که من حکمت الهی را بر آنها هم قرار دهم تا وظایف بین شما تقسیم شود. یعنی این هفتاد نفر در میان بنی اسراییل نبی‌های موقت می‌شوند که به نوعی حکمت اداره جامعه هم به آنها داده می‌شود. اولین موردی که به صورت مشخص درباره اعطای حکمت است را خدمت‌تان گفتم که مربوط به زمانی است که قرار بود معبدی ساخته شود. آیه‌ای است که می‌گوید خداوند به موسی فرمود فردی به نام بِصَلعِل را انتخاب کردم، او را از روح خود پر ساخته و با حکمت و درک و فهم او را مملو ساختم که بتواند آن ابزار و مکان را بسازد.
بعداً داستان مشابهی در مورد سلیمان هم -شبیه داستانی که جناب محقق داماد درباره آدم و جبرئیل تعریف کردند- هست. خداوند به سلیمان می‌گوید انتخاب کن که چه نعمتی برای خودت می‌خواهی. سلیمان عقل و حکمت را طلب می کند. در کتاب پادشاهان گفته شده که خدا به سلیمان فهم و حکمت بی‌نظیری بخشید، بصیرت او بی حد و حصر بود، حکمت سلیمان از تمام دانشمندان زمین بیشتر بود و در تمام ممالک دنیای خود معروف شد. او حتی با طبیعت می‌توانست ارتباط برقرار کند و این ناشی از حکمت سلیمان بود. معروف‌ترین منابع حکمت در عهد عتیق هم از آثار سلیمان است. سه کتابی که در یهودیت مورد پذیرش قرار گرفت شامل کتاب جامعه سلیمان، کتاب امثال سلیمان و غزلِ غزل‌های سلیمان بود. البته او کتاب دیگری هم دارد به نام حکمت سلیمان که مورد قبول کتاب مقدس یهودی نیست اما بخشی از مسیحیان این کتاب را قبول دارند. به هر حال این حکمت به سلیمان اعطا شد و آثار این حکمت هم در سرزمین او، بیت المقدس و اسرائیل، و هم در آثار مکتوب او که امروز در دست ماست دیده شد.


غیر از کتاب‌های سلیمان و تورات، منابع دیگر در مورد حکمت، شامل کتاب ایوب است -که مکالمه‌ای است بین ایوب و دوستانش- و بخش‌هایی از مزامیر داود. البته بیشتر ِمزامیر مدح خداوند است اما در قسمت‌هایی از آن به حکمت اشاره شده است. در تفاسیر تورات هم مفاهیم حکمت مورد تحلیل قرار گرفته است. در آیه‌ای از تورات خداوند می‌گوید من حکمت را به کسانی دادم که آنها را «حَخَم لِو» می‌گوید. ترجمه حَخَم لِو، حکیم‌القلب است. یعنی آنها قلبی دارند که حکیم است. این اصطلاح خیلی عجیب است زیرا جای حکمت در مغز است و قلب، جای احساسات است.
مفسران تورات در مورد اصطلاح حکیم‌القلب خیلی نظر دادند. یکی از نظرات این است که این اصطلاح اشاره به پیوند حکمت الهی و حکمت انسانی دارد. ما یک نوع حکمت انسانی داریم که فردی روی خودش کار کرده و به دانش یا تربیتی دست یافته، اما حکمت الهی هم لازم است تا آن را تکمیل کند و او بتواند فردی شود مورد نظر خداوند. حتی مَثَل یا جمله‌ای در تفسیر یهودی (میدراش) هست که «خداوند حکمت را به کسی می‌بخشد که خود دارای حکمت باشد». ظاهراً یک جمله تناقض‌آمیز است اما اشاره به دو نوع حکمت دارد؛ یک حکمت که خود فرد کسب کرده و آمادگی آن را دارد و بعد آن حکمت الهی هم به او اعطا می‌شود. در امثال سلیمان شبیه همین آیه تکرار شده که «کسی که حکمت را در قلبش نهادینه کرده می‌تواند احکام دین را به جان بخرد». ترجمه عبری آن، همین اصطلاح حکیم القلب است که قلبش را آماده کرده و می‌تواند حکمت اینکه چرا باید احکام دین را اجرا کند، را کسب ‌کند.
در مورد آن منابع چون قبلاً گفته شد من تکرار نمی‌کنم. فقط چند آیه یا دیدگاه مختلف را از آن منابع پنج‌گانه حکمت می‌گویم. ماحصل آیات در کتاب ایوب بیشتر این است که حکمت واقعی را نزد خدا می‌داند و تنها خدا را می‌شناسد که می‌تواند حکمت را به انسان بدهد. در مزامیر به صراحت گفته شده که آفرینش جهان هم حاصل حکمت الهی است. یعنی یکی از اثرات حکمتی که انسان می‌خواهد از بالا دریافت کند آفرینش جهان است. دانیال نبی صادقان را در آخرالزمان وارث حکمت کامل الهی می‌داند و می‌گوید این حکمت فقط نزد خداست و تنها صادقان هستند که می‌توانند آن را دریافت کنند و تکامل این دریافت در آخرالزمان رخ می‌دهد. نگاه کتاب زوهر -که در مورد آن بیشتر صحبت خواهیم کرد- این است که خداوند، حکیم است اما حکمت او آن حکمتی نیست که انسان می‌شناسد؛ جنس و نوع آن چیز دیگری است. این مطالبی است که در تورات و عهد عتیق می بینیم. بعدها در تلمود بابلی که مجموعه‌ای 37 رساله‌ای است همین آیات و مفاهیم حکمت در تورات بسط داده شد و گسترش پیدا کرد. گاهی اوقات مفاهیم را در تلمود به صورت عمیق‌تر از کتاب مقدس و تورات پیدا می‌کنیم. به هرحال تلمود یکی از منابع حکمت یهود است. هم در کل آن 37 رساله و لابه‌لای مباحث فقهی، صحبت‌های حکمت‌آمیز می‌بینیم و هم در یکی از رسالات تلمودی به نام «فصول پدران» مجموعه‌ای از این گفتارهای حکمت‌آمیز و اخلاقی جمع‌آوری شده است. این رساله یکی از منابع اخلاقی یهودی هم هست که همه مطالعه می‌کنند، به فارسی هم ترجمه شده، مسائلی است که همه شنیده‌ایم و در کتاب‌های مختلف هست، اما نکته آن این است که شروع این رساله تلمودی با این جمله است که «موسی تورات را در کوه سینای از خداوند دریافت کرد، آن را به جانشین‌اش داد، جانشینانش هم به انبیا دادند و...» سلسله مراتب ادامه پیدا کرد.
تأکید پاراگراف اول این رساله بر این است که درست است که مطالب حکمت‌آمیزی که در این رساله تلمودی آمده را همه ما درک می‌کنیم و خیلی‌ از آنها در ذهن ما بدیهی است و ممکن است در مکاتب دیگر یا صحبت‌های انسان‌ها هم پیدا شود، اما توجه داشته باش که موسی اینها را از خدا گرفته. یعنی همچنان می‌گوید اگر امری حکمت‌آمیز است و عقل بشری هم آن را تأیید می‌کند یا می‌تواند به آن برسد، و نیز دلیل اینکه یک یهودی به آن وفادار است و آن را دنبال می‌کند الهی بودن آن است نه عقلانی بودن آن. در اینجا تا حدودی می‌بینیم که حکمت الهی را -هر چند که مشابه حکمت انسانی باشد-به خاطر منشأ آن ارجح می‌داند.
برای ماندگاری حکمت در این رساله دو عامل ذکر شده: یکی ترس از خداست که می‌گوید این حکمت باید همیشه با یاد خدا و ترس و وهم از عظمت خداوند همراه باشد و مورد دوم عمل به حکمت است، انسانی که حکیم باشد ولی به آن حکمت عمل نکند، حکمت او از بین می‌رود. البته در کنار این، آموختن از هر فرد را هم جزء خصوصیات فرد حکیم دانسته‌اند اما همچنان ریشه آن را الهی می‌دانند.
اما منبع سوم، عرفان یهود است. بخش‌هایی از کتاب مقدس، تورات و عهد عتیق، آیاتی داشتند که درک آنها بسیار غامض بوده و همیشه مفسران و مخاطبان یهودی به دنبال این بودند که این تناقضات یا پیچیدگی‌ها و اسرار را حل کنند؛ مثل فصل آفرینش جهان که خداوند چطور با کلام‌اش جهان را آفرید یا رؤیای حزقیال نبی که رؤیای بسیار خاصی است یا احکامی که برای انسان قابل درک نیست اما به آنها دستور داده شده است. اینها منجر به این شد که تفاسیر عرفانی شکل بگیرد و آموزه‌هایی هم متعاقب آن باشد. این مجموعه عرفانی تا قرن 13 میلادی و قبل از آنکه نام قبالا بر خودش بگیرد و کتاب رسمی به نام زوهر در مورد آن چاپ شود، به نام حکمت مخفی مشهور بود. یعنی تورات بود، تلمود هم بود، ولی یک حکمت مخفی نیز بود که مخصوص محافل خواص بود اما حکمت نام داشت، یعنی ما چیزی فراتر از آن معانی ظاهری تورات درک می‌کنیم که اسرار تورات یا خلقت در آن نهفته است. بعداً در قرن 13 کتابی نگاشته شد در تفسیر عرفانی تورات به نام زُوهَر و آنگاه عرفان یهودی نام قَبالا را بر خود گرفت و تا به امروز همان نام را دارد. در اینجا باز ما نگاه دیگری به حکمت می‌بینیم که خیلی عرفانی و اصلاً جزء اصول بنیادین جهان آفرینش است. در کتاب زوهر که مرجع اصلی عرفان یهود است، سلسله‌ای ده‌گانه تصویر می‌شود بین ذات خداوند و جهان مادی یا انسان که به اینها سِفیرا -که جمع آنها را سِفیروُت می‌گویند- گفته می‌شود. در این سلسله ده‌گانه، اولین سطح که خود تاج است که به آن «کِتِر» می‌گویند یعنی ذات خداوند. بعد وارد دو شاخه دیگر می‌شویم، دو شاخه از این ذات منشعب می‌شوند که یکی «حُخما» است و دیگری «بینا». حُخما همان حکمت است و بینا یعنی فهم یا عقلی که قابل استدلال کردن و استنتاج است. این دو در کنار هم قرار می‌گیرند اما حُخما بر بینا ارجح است یعنی 1- تاج، 2- حُخما و 3- بینا یا فهم. یعنی برای انسان از ذات خداوند دو منبع صادر می‌شود که یکی حکمت است (یعنی آن چیزی که از بالا آمده و دست نخورده و الهی است) و یکی عقل یا قدرت فهم که به نام بینا است. این دو باید با هم باشند و بعداً یک سفیرای چهارم از آنها منشعب می‌شود به نام «دَعَت» یا دانش. یعنی مجموعه دانش انسانی حاصل دو عنصر است: حکمت و عقل. قبالا می‌گوید هر کدام از اینها بدون دیگری دچار مشکل می‌شود. یعنی اگر فقط حکمت بود و عقل نبود، انسان در این فضای حکمت‌آمیز گم می‌شد و برای او قابل درک نبود؛ و اگر عقل تنها بود و حکمت نبود، عقل می‌تواند به راحتی به بیراهه برود و منجر به جنایت شود. عرفان یهود، عقل تنها بدون کمک حکمت را خطرناک می‌داند. یعنی هر دو مهار یا کمکی برای هم هستند. بنابراین در عرفان یهود هم به حکمت نگاه خاصی شده، اما عقل را هم در کنارش- البته در مرتبه‌ای پایین‌تر- همراه می‌داند.
در پایان می‌توانیم به این قضیه اشاره کنیم که ارزش حکمت در تاریخ یهود، در دوران قبل از دوران فلسفی یا معاصر، آن‌قدر والا بود که در تاریخ یهود حتی شخصیت‌های یهودی که به اسارت رفته بودند یا آواره و مهاجر بودند اگر حکمتی داشتند مورد توجه قرار می‌گرفتند. مثال این مورد هم حضرت یوسف بود که با این‌که یک جوان عبرانی منفور بود به خاطر حکمتی که برای تعبیر خواب پیدا کرد به صدارت مصر رسید و نفر دوم مصر شد. برای دانیال نبی هم همین اتفاق افتاد. دانیال هم مهاجر و اسیر بود و بعد از سقوط اورشلیم از اسرائیل به ایران آمد ، اما به خاطر حکمتش به دربار ایران راه پیدا کرد. دو نبی دیگر یهودی به نام عِزرا و نِحِمیا هم جزء اسرای یهودی بودند که به ایران آمدند اما به دربار راه پیدا کردند. عکس این مطلب هم بوده. بسیاری از ناکامی‌های یهود در دوران باستان یعنی سقوط اورشلیم و ویرانی معبد بیت المقدس به فقدان حکمت یا بی‌توجهی به حکمت انبیا نسبت داده شده است. دو نبی آن زمان یعنی اشعیا و ارمیا کسانی بودند که دارای حکمت الهی بودند و به حاکمان یهودی هشدار می‌دادند که چگونه رفتار کنند تا کشور و معبد مقدس حفظ شود اما آنها به این حکمت‌ها توجه نمی‌کردند و نتیجه آن سقوط اورشلیم و تبعید یهود شد. در آن دوران روحانیت یهودیان در دست کاهنان یهودی بود، یعنی یک صنف موروثی از خاندان‌ لاوی و نسل هارون. به تدریج حکمت جای روحانیت موروثی را گرفت و رفته رفته خاخام‌ها یعنی حکیمان دینی جای کاهنان را گرفتند. یعنی به جای این‌که یک خاندان یا طایفه به صورت موروثی عهده‌دار امور روحانیت در مذهب یهود شوند، رفته رفته حکیمان جانشین کاهنان شدند و فریضه هدایت دینی و روحانیت، امری اکتسابی و بر اساس صلاحیت‌های حِکمی فرد قلمداد شد.
صحبتم را با آیه‌ای که کشیش محترم ارامنه هم به آن اشاره کرد پایان می‌دهم. آخرالزمانی که در ادبیات دینی یهود تصویر شده، آخرالزمان حکمت‌آمیز است. اشعیای نبی جمله‌ای دارد که می‌گوید: «زمین از حکمت الهی مملو خواهد شد همانند آب‌هایی که دریاها را می‌پوشاند».
استاد خسروپناه: خیلی استفاده کردیم. تشکر می‌کنیم از جناب مهندس آبایی. در این گزارشی که ایشان دادند هم به مفهوم‌شناسی حکمت پرداختند و هم به مصداق‌شناسی حکمت از دیدگاه یهود و در ضمن مباحث‌شان به تفاوت حکمت و عقل و علم هم اشاره کردند. در این تبیین و گزارشی که داده شد هم به تورات تمسک شد، هم به تلمود، هم به حکمت مخفی و هم به عرفان قبالا. ایشان اشاره کردند که هر چند حکمت انسانی هم داریم، ولی حقیقت حکمت یک مفهوم دینی است که به صورت موهبت الهی به انسان داده می شود. وقتی انسان ترس از خدا داشته باشد و به خدا نزدیک شود و اهل عمل به حکمت باشد، این انسان بیشتر ظرفیت حکمت الهی را دارد. من از ایشان تشکر می‌کنم وسپاسگزارم که تشریف آوردند و این بحث را ارائه کردند.