سخنرانی دکتر میثم محمدامینی استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، با عنوان «به‌کارگیری مفهوم «دلیل هنجاری» برای ارائة تصویری روشن‌تر از رابطة علم و ارزش» در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۰۸:۵۵:۰۰ ۱۳۹۶/۱۰/۰۵ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر میثم محمدامینی استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، با عنوان «به‌کارگیری مفهوم «دلیل هنجاری» برای ارائة تصویری روشن‌تر از رابطة علم و ارزش»  در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر میثم محمدامینی استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، با عنوان «به‌کارگیری مفهوم «دلیل هنجاری» برای ارائة تصویری روشن‌تر از رابطة علم و ارزش» در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

سومین جلسه از سلسله سخنرانی‌های تاریخ و فلسفه علم با عنوان «به‌کارگیری مفهوم «دلیل هنجاری» برای ارائة تصویری روشن‌تر از رابطة علم و ارزش» توسط دکتر میثم محمدامینی در تاریخ 29 آذر 1396 در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار گردید.
دکتر میثم محمدامینی دانش‌آموخته دکتری فلسفه علم از مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی، در این سخنرانی به مسئله رابطه علم ارزش از منظری مقایسه‌ای در فلسفه علم، فلسفه ارزش و فلسفه کنش پرداخت. مسئله رابطه علم و ارزش از مسائل مهم در فلسفه علم چند دهه اخیر است، اما دکتر محمدامینی با انتخاب زاویه دیدِ «کنش علمی» تلاش نمود، چارچوبی کلی برای دیدن چهره¬های دیگری از این مسئله را فراهم آورد.
ایشان با مروری تاریخی، پس از بیان دیدگاه پوزیتیویستی در دوگانه علم/ارزش، یادآور شدند که توجه جدی‌تر به حوزه‌هایی همچون تاریخ و جامعه‌شناسی علم، کاستی‌های اساسی دیدگاه پوزیتیوستی را آشکار ساخت و مطالعات نظری و تجربی دقیق‌تر نیز نشان داد، عوامل اجتماعی (فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، نظامی، و...) اثرات مهمی بر نهاد علم و فعالیت علمی دارد. با این حال ما این شهود را داریم که برخی از انواع دخالت‌های ارزشی در علم مخرب هستند، پرسش مهم این است که چگونه می‌توان دخالت مخرب ارزش در علم را از دخالت غیر مخرب بازشناخت؟ خط سیر کلی ایشان برای نزدیک شدن به پاسخ، استفاده از مفهومی است که آن را «دلیل هنجاری» می‌نامد.
بخش اول. تنقیح مفاهیم
دکتر محمدامینی برای معرفی مفهوم «دلیل هنجاری» و رابطه آن با ارزش ابتدا به مفاهیم «نگرش¬های حساس به داوری»، «ارزش»، «دلیل»، «دلیل تام و دلیل انگیزاننده» و «جهت تطابق» را تعریف نمود. او تعاریف مختلفی را طرح نمود که تعاریفی که با چارچوب مسئله علم و ارزش ارتباط بیشتری دارند، از قرار زیر است:
نگرش‌های حساس به داوری: مجموعۀ نگرش‌هایی که می‌شود برای آن‌ها (از شخص صاحب نگرش‌ها) دلیل هنجاری خواست. داشتن یک نگرش حساس به داوری عبارت است از مجموعه‌ای پیچیده از گرایش‌ها به اندیشیدن و واکنش نشان دادن به شکل‌هایی خاص؛
ارزش: ارزش قائل شدن برای چیزی عبارت است از دلیل داشتن برای اتخاذ برخی نگرش‌های مثبت خاص نسبت به آن چیز؛
دلیل: وقتی می‌گوییم r دلیلی است برای a، یعنی r «ملاحظه‌ای است به نفع» a؛ بر اساس نگاه کل¬گرایانه هر گزارۀ بیانگرِ دلیل فقط در صورتی می‌تواند بیانگر دلیل باشد که با مجموعۀ متعددی از گزاره‌های دیگر روابط مشخصی داشته باشد.
نکته اول. باورهای ادراکی و بسیاری نگرش‌های دیگر بدون تصمیم آگاهانه در ما پدید می‌آید. اما حفظ این نگرش‌ها بر عهدۀ ماست. یعنی وابسته است به این داوری ما که آیا دلایل خوبی برای نگه داشتنشان موجود هست یا خیر.
نکته دوم. اما در مقابل پذیرش یا اصلاح یا رد نگرش‌های حساس به داوری به اختیار ما نیست. زیرا هرچند داوری دربارۀ این‌که آیا دلایل خوبی برای پذیرش نگرش مورد نظر وجود دارد یا نه بر عهدۀ ماست، اما به طور کلی وجود یا عدم وجود این دلایل دست ما نیست. واقعیات بیرونی این مسئله را تعیین می‌کند.
حالات التفاتیِ گزاره‌ای بسته به رابطه‌شان با واقعیت بیرونی «شرط ارضاء» و «جهت تطابق» دارند.
شرط ارضاء: اگر این حالات با واقعیت بیرونی همخوانی داشته باشند شرط ارضایشان برآورده می‌شود.
جهت تطابق: شرط ارضاء باور وقتی برآورده می‌شود که حالت ذهنی با واقعیت تطابق یابد، در حالی که در مورد خواست یا تصمیم شرط ارضاء وقتی برآورده می‌شود که واقعیت با حالت ذهنی مطابقت پیدا کند.
دلیل تام: برای هر نگرش حساس به داوری، نه یک دلیل واحد، بلکه مجموعه‌ای از دلایل وجود دارد. این مجموعه را «دلیل تام» می‌خوانیم.
دلیل انگیزانند؛ از هیچ امر واقعی نمی‌توان امر مطلوب را نتیجه گرفت. لازم است که دست کم یک دلیل انگیزاننده وجود داشته باشد که بتواند مبنای عقلانی خواست چیزی یا قصد و تصمیم به انجام عملی قرار گیرد. دلیل انگیزاننده عنصر واقعیت‌محوری است که جهت تطابق از جهان به ذهن دارد.
بخش دوم. طرح مسئله رابطه علم و ارزش از زاویه‌دید کنش علمی
پژوهش علمی نوعی فعالیت است. ارزش‌ها و هنجارها در تک‌تک مراحل انجام کار علمی ضرورتاً نقشی فراگیر دارند. ارزشمند بودن ویژگی‌ای نیست که به ما دلیل بدهد. بلکه ارزشمند خواندن چیزی یعنی ویژگی‌های دیگری دارد که به ما دلیل می‌دهد برای انجام رفتارهای خاصی در قبال آن چیز. بنابراین می‌توان گفت هر ارزش در واقع نوعی دلیل انگیزاننده است. دلایل انگیزاننده برای شکل¬دادن یا پذیرش باور، غالباً صورت توصیه‌های روش‌شناختی را دارد.
دکتر محمد امینی پس از این مقدمات به چهار شکل از تأثیر ارزش¬ها در فعالیت علمی اشاره می¬کنند که از قرار زیر است: (1) ارزش‌ها در انتخاب مسئلۀ پژوهش علمی اثرگذارند؛ (2) ارزش‌ها در انتخاب روش تحقیق (و به ویژه ممنوعیت برخی از روش‌ها) اثرگذارند؛ (3) ارزش‌ها در ارزیابیِ معرفتیِ نظریۀ علمی، اعم از قضاوت دربارۀ کفایت شواهد یا تصمیم‌گیری دربارۀ پذیرش یا ردّ یک نظریه اثرگذارند؛ (4) ارزش‌ها در انتخاب شیوه و حوزۀ کاربرد نظریه‌های علمی نقش دارند. آنچه شهوداً مخرب دانسته می‌شود دخالت ارزش¬ها در ارزیابی معرفتی نظریه¬های علمی است؛ زیرا در این موارد وضعیتی که تصور می‌شده باید برقرار باشد یا افراد میل داشتند که برقرار باشد با امر واقع، یعنی وضعیتی که واقعاً برقرار است، خلط شده است.
بخش سوم. به‌کارگیری دلیل هنجاری در علم
ایشان سه مثال از تاریخ علم ذکر می¬کند که در آن¬ها دخالت ارزش¬ها در علم، مخرب دانسته می‌شود:
الف. جدال گالیله و کلیسای کاتولیک بر سر جایگاه زمین در عالم است. کاردینال بلارمینه در برابر گالیله با استناد به نقل قول‌هایی از کتاب مقدس استدلال می‌کرد که زمین مرکز عالم است. در مورد گالیله، مثلاً می‌توان گفت کاردینال بلارمینه دلایلی داشته است که بخواهد مرجعیت و اقتدار نهاد کلیسا حفظ شود.
ب. ماجرای زیست‌شناسی مارکسیستی لیسنکو، که نظریۀ ژنتیک مِندلی در باب وراثت را به دلیل ایدئالیستی و ارتجاعی بودن مردود می‌شمرد. در مورد لیسنکو می‌توان گفت که او معتقد بود یا میل داشت که باید «این امکان وجود داشته باشد که ویژگی‌های اکتسابیِ یک نسل از طریق وراثت به نسل بعد منتقل شوند».
ج. گروه پژوهشگران ملی در آلمان نازی که نظریه نسبیت اینشتین را «گزافه‌گویی‌های یک نفر یهودی» می‌خواندند. در مورد لنارد و اشتارک هم می‌توان گفت آنها به زعم خود دلایلی داشتند. «هیچ یهودی‌ای از شأن علمی و اجتماعی بالایی برخوردار نباشد» اما آنها طوری رفتار کردند که گویی دلایلی دارند برای باور به این‌که در واقع «نظریۀ علمی‌ای که یک یهودی ابداع کرده است ناموفق و بی‌اهمیت است.»
پرسش این است که آیا از این‌جا می‌توان نتیجه گرفت که هرگاه یک گزارۀ ارزشی به عنوان دلیلی برای شکل دادن یک باور به کار رود، آنگاه آن ارزش دخالت نامطلوبی داشته است؟
در هر سه مورد، چیزی که شخص برای باور به آن دلیل دارد گزاره‌ای هنجاری است، یعنی گزاره‌ای که در آن «باید» هست. این‌گونه گزاره‌ها جهت تطابق از جهان به ذهن دارند، یعنی برای برآورده شدن شرط ارضای آنها جهان باید طوری تغییر کند که با آنها تطابق یابد. این‌جاست که تفاوت مورد اول با دو مورد بعدی آشکار می‌شود:
– تغییر جهان برای تطابق با گزارۀ هنجاری‌ای که شخص برای پذیرش آن دلیل دارد در مورد اول کاملاً مستقل از ارادۀ شخص و بیرون از اختیار اوست،
– در حالی که در دو مورد بعدی، تغییر مرتبط برای برآورده شدنِ شرط ارضای گزارۀ هنجاری مورد بحث (دست کم تا اندازه‌ای) در اختیار خود شخص است.
نتیجه‌گیری: دکتر محمد امینی در پاسخ به پرسش فوق این اصل را طرح می‌کند که در فعالیت علمی اگر در جایی ارزش‌ها در انجام نتیجه‌گیری‌ای که «ارزش صدق p مستقل از نگرش‌های ذهنی و کنش‌های شخص s است» دخالت کند، آنگاه این شکل دخالت ارزش‌ها (دخالت محتوایی)ناموجه است. اما در مواردی که از دامنۀ شمول این اصل خارج هستند، یعنی مواردی که ارزش صدق p مستقل از نگرش‌های ذهنی و کنش‌های شخص s نیست، نوع ارزشی که دخالت دارد مهم است. برای مثال ارزشی که دخالت روش‌شناختی داشته باشد دلیلی برای انتخاب شاهد به دست می‌دهد.
جمع‌بندی
در ادبیات «علم و ارزش»، معمولاً چنان بحث می‌شود که گویی فعالیت علمی پیرو فرایندی دقیق و منظم است، و فقط گاه‌به‌گاهی در نتیجۀ عوامل مختلف دخالت‌های نابجایی در کار علمی انجام می‌شود. این دخالت‌ها را عموماً به داوری‌ها و نگرش‌های ارزشی نسبت می‌دهند. هدف اصلی این بحث مخالفت با این تصویر و کوشش در جهت ترسیم چارچوبی کلی است که درک جامع‌تری از هنجارها و ارزش‌های حاکم بر علم ارائه دهد. پیشنهاد اصلی این بحث به‌کارگیری مفهوم «دلیل هنجاری» برای تحلیل مفهوم «ارزش» بود، با این هدف کلی که تصویر بهتری از رابطۀ علم و ارزش ارائه شود.