سخنرانی دکتر غلامرضا نظریان عضو هیئت علمی گروه فلسفة غرب مؤسسه تحت عنوان «انسان‌شناسی فلسفی در ساحت فلسفه ماکس شلر» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۴۶:۰۰ ۱۳۹۶/۱۱/۱۱ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر غلامرضا نظریان عضو هیئت علمی گروه فلسفة غرب مؤسسه تحت عنوان «انسان‌شناسی فلسفی در ساحت فلسفه ماکس شلر» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر غلامرضا نظریان عضو هیئت علمی گروه فلسفة غرب مؤسسه تحت عنوان «انسان‌شناسی فلسفی در ساحت فلسفه ماکس شلر» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان طرح پژوهشی بنده «انسان‌شناسی فلسفی در ساحت فلسفه ماکس شلر» است. من به چند دلیل موضوع انسان‌شناسی را نقطه آغاز تحقیقات خود قرار داده‌ام. مهمترین دلیل توجه به این موضوع اینست که این موضوع در فلسفه و خصوصاً فلسفه دوران مدرنیسم و پست‌مدرنیسم دارای اهمیت و جایگاه بالایی است. امروزه انسان‌شناسی جایگاهی در جریان تفکر پیدا کرده که انسان نقطه آغاز فلسفه‌ها محسوب می‌گردد و  نه آگاهی یا هستی. همان‌طور که در قرون معاصر با دکارت با تغییر موضوعیت هستی، از هستی‌شناسی به شناخت‌شناسی(epistemology) منتقل می‌شویم، در قرون اخیر نیز با چنین تغییری مواجه‌ایم و در واقع شناخت‌شناسی هم به نوعی جای خود را به آنتروپولوژی داده است. علت دیگر ورود من به بحث انسان‌شناسی این است که به نوعی تمام نظریه‌های انسان‌شناسی گردآوری شده و مورد نقد و بررسی فیلسوفانه قرار گیرد تا به واسطة آن بتوانیم  براساس اندیشه بومی دینی خودمان به یک نظریه‌ انسان‌شناسی فلسفی که مبنای علوم‌ انسانی‌مان قرار بگیرد دست یابیم. بنابراین به نظر بنده مقوله انسان‌شناسی فلسفی از جهاتی که عرض کردم بسیار پراهمیت است.
و از سوی دیگر، از دوران قبل از انقلاب اسلامی تا کنون، جریان پدیدارشناسی بعد از هوسرل در ایران تنها به اندیشه‌ها و نظریات او معطوف بوده است و به نظر می‌رسد شلر با اینکه او نیز از شاگردان هوسرل بوده است در جریان سیر اندیشه‌ای در ایران مورد غفلت واقع شده است. ماکس شلر، فیلسوف معاصری است که هم یک فرد متدین مسیحی است و هم به انسان‌شناس و جامعه‌شناس بودن در قرن بیستم مشهور است، به همین دلیل چون او یک فیلسوف چندبعدی است و تفکر انسان‌شناسی متدینانه او بر جهات دیگر تفکرش ترجیح دارد، من بر آن شدم تا از عناصر  و تجربه انسان‌شناسی او برای تدوین یک نظریه انسان‌شناسانه جامع خودی بهره گیرم.
تحقیق و پژوهش من  با یک انسان‌شناسی مطلق و عمومی، فارغ از هر مکتبی،  آغاز می‌گردد و روش و  موضوع انسان‌شناسی و نظریه‌های مختلفی که در انسان‌شناسی مطرح شده است -از جمله، نظریه هموساپینس(Homo sapiens) که انسان را حیوان ناطق و عاقل می‌داند- را موردبررسی قرارداده‌ام. مکتب پوزیتیویسم منطقی، نظریه هموساپینس را رد می‌کند و انسان را حیوان ناطق نمی‌داند، بلکه انسان را حیوان ابزارساز می‌داند. دلایل آنها و نقد پست‌مدرن بر این نگاه انسان‌شناسانه، در بررسی‌های مقدماتی بنده انجام پذیرفته است و در واقع مبحث انسان‌شناسی به معنای عام را کاملا مورد مطالعه قرار داده‌ام.
پس از این مرحله بررسی عناصر و مولفه های اصلی تفکر ماکس شلر آغاز می‌گردد. مهم‌ترین سنگ بنای  تفکر شلر در انسان‌شناسی بر مسأله شخص بودنِ انسان  استوار است. وی می‌گوید انسان، شخص است و به همین دلیل باید عمل و عملکرد او را در نظر گرفته شود. چون انسان در هر لحظه عملی انجام می‌دهد که در لحظه قبل از آن انجام نداده است، پس باید به عنوان امری سیال و فاقد تعریف درنظرگرفته شود و در واقع انسان در میانه‌ای از دو مبدأ جهان سفلی و جهان علیا قرار دارد که به طور دائم و مستمر در میان این دو نقطه در حال رفت و آمد و سیلان است. بدین ترتیب، ماکس شلر تفکر انسان‌شناسی خود را طوری مبناگذاری می‌کند که تأثیر بسیار مهمی بر مولفه اصلی تفکر هیدگر یعنی دازاین می‌گذارد و بیشتر فلسفه‌های بعد از او، مثل لویناس و دریدا نیز از او تأثیر پذیرفته‌اند.
وی دو نوشتار مهم با عنوان ایده انسان (The Idea of Man) و انسان و تاریخ (Man and History) دارد. شلر در اواخر عمر خود قصد داشت کتابی با عنوان انسان‌شناسی فلسفی بنویسد که در اثنای نوشتن آن از دنیا رفت. علی‌رغم اینکه کتاب او در باب انسان‌شناسی به طور مستوفا و مجزا از کتب دیگر او نیمه‌کاره مانده است، اما از کتاب‌های مهم دیگر  او به نامهای جایگاه انسان در جهان و در باب ابدیت انسان و صورت‌گرایی و غیر صورت‌گرایی اخلاقی می‌توان مدل تفکر انسان‌شناسانه فلسفی او را استنباط کرد.
من بنای خود را بر تبیین و تشریح دو نوشتار ایشان در مورد انسان‌‌شناسی گذاشته‌ و بحث‌ها و نقدهای خود را در خلال بحث‌های شلر آورده‌ام. هایدگر به عنوان یک فیلسوف تأثیرگذار درباره شلر گفته است سیر فلسفه اروپا مدیون فلسفه شلر است. این تعبیر نشان‌دهندة اهمیت جایگاه فکری شلر است. شلر انسان را محصول فلسفة تاریخ، فلسفة جامعه و فلسفة فرهنگ می‌داند، به نظر می‌رسد انسان را باید از  منظر این سه فلسفه تفسیر کرد.