سخنرانی دکتر فاطمه شهیدی عضو هیئت علمی گروه فلسفة اسلامی مؤسسه تحت عنوان «بررسی تحلیلی رساله الحروف فارابی» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۳:۵۶:۰۰ ۱۳۹۶/۱۱/۱۱ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر فاطمه شهیدی عضو هیئت علمی گروه فلسفة  اسلامی مؤسسه تحت عنوان «بررسی تحلیلی رساله الحروف فارابی» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر فاطمه شهیدی عضو هیئت علمی گروه فلسفة اسلامی مؤسسه تحت عنوان «بررسی تحلیلی رساله الحروف فارابی» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

در طرح قبلی من که روی فلسفه نظری فارابی متمرکز بود بحث‌های وجودشناختی فارابی تا آنجا که امکان داشت مطرح شد. چون می‌خواستم کار روی فلسفه فارابی را ادامه دهم، طرحی که به نظرم رسید یک تحقیق راجع به کتاب الحروف فارابی است. دلیل انتخاب این کتاب این است که طبق گفته خود فارابی در رساله اغراض، تا زمان فارابی هیچ شرحی غیر از شرح اسکندر افرودیسی و تامسطیوس بر کتاب لامبدا از مابعد الطبیعه ارسطو وجود نداشت. البته کتاب لامبدا هم صرفاً پیرامون بحث‌های الهیاتی است و در آن درباره مبادی موجودات صحبت می‌شود. بنابراین غیر از این دو شرح بر کتاب لامبدا، هیچ شرحی از مابعدالطبیعه به دست فارابی یا به دست فیلسوفان ما تا آن زمان نرسیده‌بود. در حالی که ظاهراً شرح‌های کتاب‌های منطقی ارسطو آن زمان در دسترس بوده و می‌بینیم که فارابی در آثار منطقی خود به آنها ارجاع می‌دهد و آنها را نقد یا قضاوت می‌کند. ولی چون بر مابعدالطبیعه هیچ شرحی وجود نداشت، استفاده فارابی مستقیماً از خود مابعدالطبیعه ارسطو است. هر بحث متافیزیکی که فارابی دارد، در واقع تحلیل‌ها و تفسیرهایی است که خودش از متافیزیک ارسطو داشت.
ما اثر دیگری از فارابی که در آن صرفاً و منحصراً به بحث متافیزیک پرداخته شده باشد نداریم. بقیه آثار او یا منطقی هستند و یا جهان‌شناسی. منظور از آثار جهان‌شناسی آثاری است که بخشی از آن بحث‌های متافیزیکی یا وجودشناسی و بخشی از آن سیاسی است. به همین دلیل اگر قرار باشد ما فلسفه نظری یعنی متافیزیک فارابی را بررسی کنیم، کتاب الحروف تقریباً تنها منبع ما برای پیدا کردن تصویری از مابعدالطبیعه نزد فارابی است. به نظرم رسید این کتاب تأثیرگذار جای تحقیق دارد. به خصوص به این دلیل که قبل از تصحیح توسط محسن مهدی در سال 1986، این کتاب اصلاً در دسترس نبود. حدود سی- چهل سال است که این کتاب در دسترس قرار گرفته و همه توجه‌ها به این کتاب، در این چند دهه اخیر انجام شده است. مثلا محققانی مثل اشتراوس که خیلی به فارابی پرداخته اند، به این کتاب توجهی نکرده‌اند و آثار دیگری مورد توجه‌شان بوده‌. در ایران حدود بیست سال است که این کتاب از جهات دیگری هم مورد توجه قرار گرفته است که البته یک مقدار به ویژگی‌های خود کتاب هم ربط دارد. یعنی درست است که بحث کتاب متافیزیک است و بحث‌های متافیزیکی فارابی در کتاب الحروف متمرکز است، ولی مباحث دیگری که در این کتاب مطرح شده‌ شرایطی را فراهم کرده‌ تا این کتاب در حوزه‌های مختلف بررسی شود.
یکی از این ویژگی‌ها این است که در این کتاب مطالب زبان‌شناسی به صورت خیلی جدی در آن سطح و محدوده که در زمان فارابی مطرح بوده، گنجانده شده است. ما تقریباً اثر دیگری از فیسلوفان متقدم خودمان در عرصه زبان‌شناسی نداریم. به صورت دقیق‌تر، مشابه این اثر قبل از فارابی نداشتیم و بعد از او هم دیگر نداریم. یعنی بحث‌هایی که فارابی در این کتاب مطرح کرده در جای دیگری تکرار نشده‌اند. همین نکته کتاب را مورد توجه قرار داده است. شاید اولین توجهات به این کتاب به خاطر بحث‌های زبان‌شناسی است که در آن مطرح شده است.
ویژگی دیگر اینکه بحث‌هایی که در این کتاب راجع به نسبت فلسفه و دین شده تفاوت قابل توجهی با آثار دیگر فارابی دارد. به نظر می‌آید در این کتاب دین مورد نظرِ او دین وحیانی نیست. چون او خیلی از دین صحبت می‌کند ولی از وحی حرفی نمی‌زند. عبارت صریح خود او این است که «دین خادم فلسفه است». او میگوید مخاطب دین عوام است و چون عوام توانایی فهم حقایق را به نحو برهانی و فلسفی ندارند دین آنچه در فلسفه مبرهن و اثبات شده را با بیانی که برای مردم قابل فهم باشد ارائه می‌کند. اینها چیزهایی است که در دیگر کتاب‌های فارابی به این صراحت بیان نشده‌اند. به همین دلیل است که این کتاب در حوزه فلسفه دین و دین‌شناسی نیز اهمیت پیدا کرده است.
ویژگی دیگر اینکه اصطلاحات فلسفی مطرح شده در این اثر و نحوه پرداختن فارابی به آنها بی‌سابقه بود. ما قبل و بعد از فارابی کتاب‌هایی که در آنها حدود و تعریفات اصطلاحات فلسفی انجام شده باشد داشتیم، ولی این‌گونه تعریف کردن که به بهانه اصطلاح‌شناسی مباحث فلسفی تبیین و بسط داده شود چیزی است که اختصاص به این اثر دارد.
به این دلایل است که کتاب الحروف در حوزه‌های مختلف خیلی مورد توجه قرار گرفت. من در این چند سال دیدم که دانشجویان علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی رشته مترجمی و دانشجویان فلسفه هر کدام از دید خودشان و از زاویه بحث‌های علمی خودشان توجهاتی به این کتاب دارند. همین نشان دهنده اهمیت کتاب است و با توجه به قدمت کم این توجهات، لازم است تحقیق جامعی راجع به آن انجام شود و تا جای ممکن از خطر فهم های عرفی و سطحی از آن نجات یابد.
این کتاب سه بخش دارد که دو بخش آن اصطلاحات فلسفی است. بخش دیگر کتاب بحث پیدایش علوم و صنایع است. فارابی تحقق علوم و صنایع را مبتنی بر پیدایش زبان دانسته‌است. او اینها را در یک سیر وابسته به هم می‌داند یعنی مراحلی که تقدم و تأخر در آن اهمیت دارد. در همین بخش که این سیر را مطرح می‌کند، بحث‌هایی راجع به دین، فلسفه و همچنین بحث‌هایی راجع به نسبت علوم مطرح می‌شود که بحث‌های جالب و خاصی هستند. در این کتاب، فارابی در مورد طبقه‌بندی افراد در جامعه هم بحث‌هایی دارد و آنها را به دو طبقه عوام و خواص تقسیم می‌کند. او معتقد است که افراد جامعه مراتبی دارند، به طوری که هر چه به مرحله عقلانیت نزدیک‌تر شویم خاص‌تر می‌شوند. او در مورد گروه‌هایی بحث می‌کند که در حرفه‌ها و علوم مختلف ادعای خاص بودن می‌کنند ولی در این ادعای خود محق نیستند. این بحث‌ها ممکن است سوابق تاریخی داشته باشند. به نظر می‌رسد آن موقع بر سر اینکه چه کسی خاص یا عام است دعوایی بوده. به عنوان مثال فارابی می‌گوید در حرفه‌های مختلف کسی که رئیس آن حرفه است فکر می‌کند که خاص است. اما در حقیقت به خاطر اینکه کار او به امورات روزمره و به بادی رأی و نه به عقلانیت و استدلال عقلانی تکیه دارد خاص نیست. یا مثلاً او می‌گوید در دین کسانی که در مراحل بالایی قرار دارند فکر می‌کنند خاص‌اند. در حالی که خاص بودن آنها نسبت به کسانی است که به آن دین متدین هستند، نه نسبت به همه افراد جامعه یا بصورت مطلق. بعد از ذکر همه مراتب، نهایتاً می‌گوید شایسته‌ترین افراد در جامعه که باید آنها را خاص بدانیم فیلسوفان هستند. در آثار دیگر فارابی رئیس مدینه که از نظر او فیلسوف است، اخص خواص جامعه طبقه‌بندی شده اوست. اینها بحث‌های سیاسی و جامعه‌شناسی است که در باب دوم کتاب مطرح می‌شود.
در ادامه کتاب بحث‌هایی در مورد اقتضائات انتقال دین یا فلسفه از جامعه ای به جامعه دیگر ارائه می‌دهد که اغلب موجب اختلافاتی می‌شود. یک نمونه از این اختلافات ناسازگاری و معاندت اهل دین و اهل فلسفه است. فارابی همه این اختلافات را به بحث‌های پیشینش راجع به زبان‌شناسی برمی‌گرداند و می‌گوید که اینها در واقع زبان هم را نمی‌فهمند. اگر اهل دین می‌دانستند چیزی که بیان می‌کنند مثالات فلسفه است و اصل آن در فلسفه بوده، اصلاً با هم دعوا نمی‌کردند؛ ولی چون این توجه را ندارند به عناد با فیلسوفان می‌پردازند و اهل فلسفه هم مجبور می‌شوند از خود دفاع کنند و این دعواها ادامه پیدا می‌کند. بحثی پایانی فارابی در باب دوم این است که وقتی فلسفه از یک جامعه -طبق ترتیبی که خودش ذکر کرده- وارد یک جامعه دیگر می‌شود برای فهم بحث‌های فلسفی نیاز است تا اصطلاحات فلسفی در جامعه جدید تبیین شود. او برای روشن شدن این اصطلاحات و قابل فهم شدن آنها در جامعه جدید، پیشنهادات روش‌شناسانه‌ای ارائه می‌دهد و می‌گوید در ترجمه اصطلاحات باید چه کنیم و به چه چیزهایی توجه داشته باشیم. او چند روش را پیشنهاد می‌دهد که ما برای انتقال فلسفه و انتقال اصطلاحات باید این روش‌ها را به کار ببریم. مبنای پیشنهادات او این است که در جامعه اول که فلسفه به وجود آمده، آن کلمات و اصطلاحات به چه نحوی انتخاب شده‌اند. اصطلاحات معمولاً از زبان عرفی به زبان تخصصی فلسفه منتقل می‌شود و ما برای ترجمه ابتدا باید ببینیم معنای عرفی اولیه اصطلاحات چه بوده و در مرحله بعد، آن معنای عرفی اولیه را در جامعه خودمان پیدا کنیم و ببینیم برای آن از چه اصطلاحی استفاده می‌شود و همان را به کار ببریم. همچنین در مورد حالاتی مثل نداشتن آن اصطلاح و یا وجود مشابه آن اصطلاح در جامعه دوم پیشنهاداتی را ارائه می‌دهد. به نظر می‌رسد که باب دوم باید مقدمه کتاب باشد و نمی‌توان این باب را وسط کتاب دانست. در این باب بحث کاملاً مقدماتی است و توضیحاتی در مورد اینکه در بقیه کتاب چه سیری در پیش گرفته شده ارائه می‌شود.
فارابی در باب اول کتاب خود، اصطلاحات فلسفی را توضیح می‌دهد و در باب دوم، معنای حروف سؤال فلسفی را توضیح می‌دهد. در تمام موارد او از معنی عرفی شروع می‌کند، بعد به معنای فلسفی‌اش وارد می‌شود و بعد به بهانه آن معنای فلسفی، یک بحث فلسفی ارائه می‌دهد.
این تقریباً خلاصه محتوای کتاب است. بنا بود من در این طرح اولاً یک راهنمایی برای مطالعه کتاب الحروف تهیه کنم. چون اغلب کسانی که -به خصوص از حوزه‌های غیر فلسفه- کتاب را مطالعه می‌کنند، هیچ تصوری از بقیه کتاب ندارند و در مواجهه با کتاب مطالب نامأنوسی دریافت می‌کنند؛ بنابراین لازم است ما چنین گزارشی از کتاب داشته باشیم. علاوه بر این، به نظرم رسید با این طرح بتوانم جایگاه کتاب الحروف را بین آثار فارابی مشخص کنم. چون این کتاب، تنها کتاب فارابی است که در آن بحث‌های متافیزیکی به طور تخصصی مطرح می‌شود. همچنین به نظرم رسید باید راجع به جایگاه تاثیر کتاب الحروف بر فیلسوفان بعد از فارابی و همچنین مواجهه‌هایی که در دوران معاصر یعنی بعد از تصحیح کتاب نسبت به این اثر شده، کارهایی انجام دهم.
غیر از بحث‌های تاریخی و گزارشی خوب است به دو بحث توجه شود. یکی توجه به این که قصد فارابی از تألیف این کتاب چه بود. در این مورد حدس‌های مختلفی زده شده و حدس‌هایی نیز به ذهن من رسیده است. اولین حدس این است که او می‌خواست اصطلاحات فلسفی را روشن کند که این امر به وضوح از ظاهر کتاب برمی‌آید. اما به نظر می‌رسد بحث فراتر از این باشد. احتمال دیگر مربوط به یک مناظره است که در آن دوره انجام شده. مشهور این است که در دوره فارابی، مناظره ای میان ابو بشر متی به عنوان نماینده اهل منطق و ابو سعید سیرافی به عنوان نماینده اهل زبان یعنی دستور زبان عربی صورت گرفت که در واقع مناظره میان نحو و منطق است. سیرافی معتقد بود که منطق برای زبان یونانی و مربوط به آن جامعه است و شکل اولیه آن جامعه هم از بین رفته، بنابراین ما دیگر نیازی به منطق نداریم. او معتقد بود دستور زبان خودمان برای انتقال فکر و برای تضمین صحت فکرمان کفایت می‌کند. متی به عنوان نماینده اهل منطق، معتقد بود که منطق ضامن صحت فکر است؛ یعنی فارغ از اینکه زبان‌مان چه باشد، منطق تضمین می‌کند که ما حرف درستی را بزنیم. او معتقد بود منطق، لا به شرط نسبت به زبان است. این مناظره به نحوی تمام شد که به نفع ابو سعید سیرافی و در واقع به نفع زبان بود. محسن مهدی ادعا می‌کند بعضی‌ها معتقدند از آنجا که متی به نحوی استاد فارابی محسوب می‌شد، فارابی با این کتاب می‌خواهد از ساحت منطق و فلسفه دفاع کند. به نظر می‌رسد که درس‌های کتاب بی ارتباط با موضوع مناظره نیست اما در عین حال نمی‌توان گفت فارابی با تدوین این کتاب می‌خواهد شکست متی در مناظره را جبران کند.
به نظر من او در این کتاب می‌خواهد کار بیشتری کند و نشان دهد که زبان عربی ظرفیت طرح مباحث فلسفی به خصوص دو اصطلاح «وجود» و «موجود» را دارد. درواقع تلاش مهم فارابی در این کتاب این است که نشان دهد فلسفه در زبان عربی قابل طرح است.
حدس مهم دیگر در مورد انگیزه تألیف کتاب این است که قرار است کتاب الحروف مقدمه‌ای باشد برای مطالعه متافیزیک. در گذشته سنت مدخل‌نویسی یا مقدمه‌نویسی رواج داشت. منتهی در سنت مدخل‌نویسی، بیشتر تلاش بر این بود که فرد موضوع، غرض و در نهایت فصول کتاب را توضیح دهد. در واقع در آن سنت ابتدا یک دورنمای کلی از آن علم داده می‌شد و بعد خود مطلب توضیح داده می‌شد. ولی این کتاب، چیزی بیشتر از آن سنت رایج است. اگر کسی در فرهنگ عرب زبان بخواهد متافیزیک ارسطو را بخواند، باید اصطلاحات، بعضی قواعد و بعضی مفاهیم را بداند.
احتمال آخر در مورد انگیزه تألیف کتاب الحروف توضیح دو اصطلاح وجود و موجود است. اگر قرار باشد یک موضوع را موضوع اصلی کتاب الحروف فارابی بدانیم، آن موضوع، تبیین و توضیح اصطلاح فلسفی «وجود» و «موجود» است. فارابی در این کتاب یک تفسیر و توضیح خاص در مورد دو اصطلاح وجود و موجود دارد. خود کلمه موجود به خاطر اینکه در ظاهر یک کلمه مشتق است، این توهم را ایجاد می‌کند که ترکیبی است از یک موضوع و وصفی که عارض بر آن موضوع شده. یعنی چیزی که وجود بر آن عارض شده است. همه تلاش فارابی این است که توضیح دهد علی‌رغم اینکه موجود ظاهراً مشتق است، نباید آن را با معنای مشتق درک کنیم. او در این مورد در قسمت‌های مختلف کتاب از جمله درسؤال «هل» که آن هم ناظر بر بحث وجود و موجود تالیف شده، توضیحاتی را ارائه می‌دهد و می‌خواهد وجود و موجود به معنای ارسطویی را به گونه‌ای توضیح دهد که خطایی از کلمه موجود -مانند چیزی که بین متکلمین از تمایز بین شیء و وجود و به نحوی وجود ماهیت است- ایجاد نشود. این توضیحات، در تاریخ فلسفه تأثیر می‌گذارد به نحوی که ابن رشد هم در تلخیص مابعدالطبیعه، هم در تفسیر کبیر مابعد الطبیعه و هم در تهافت التهافت و هر جا که می‌خواهد تمایز وجود از ماهیت ابن سینا را رد کند، یک دور این بحث فارابی را از کتاب الحروف نقل می‌کند. گاهی می‌گوید که فارابی در کتاب الحروف این گونه گفته و گاهی حتی این را هم نمی‌گوید؛ این بحث را نقد می‌کند و می‌گوید ابن سینا چون توجه نکرده بود که کلمه موجود فقط در ظاهر یک کلمه مشتق است نه حقیقتا، تمایز و عروض و بعد تمایز وجوب از امکان را در  پی آن کرده‌است.
پرسش: اشاره‌ای به اصالت وجود و ماهیت بر اساس به کار بردن وجود و موجود می‌شود؟
پاسخ: خیر، اصالت جایی مطرح می‌شود که تمایز باشد. فارابی اصلاً تمایز را قبول ندارد. بنابراین اصالت اینجا طرح نمی‌شود. البته او تمایز وجود و موجود را قبول دارد اما تمایز وجود و ماهیت را قبول ندارد. موجود یعنی چیزی که وجود دارد به معنی چیزی که ذاتی دارد. یعنی وجود برایش معنی مقوم ذات می‌دهد. چیزی که ذاتیاتی دارد موجود می‌شود. نه اینکه یک چیزی داریم که وجود بر آن عارض می‌شود