سخنرانی دکتر سید حسین موسویان مدیرگروه فلسفة اسلامی مؤسسه تحت عنوان «رسالة «الصلاة» ابن‌سینا» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

نوشته شده در تاریخ ۰۸:۲۰:۰۰ ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر سید حسین موسویان مدیرگروه فلسفة اسلامی مؤسسه تحت عنوان «رسالة «الصلاة»  ابن‌سینا» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر سید حسین موسویان مدیرگروه فلسفة اسلامی مؤسسه تحت عنوان «رسالة «الصلاة» ابن‌سینا» به مناسبت هفته پژوهش در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

طرحی که من در حال انجام آن هستم کار تصحیح است. کار تصحیح کار پر دردسری است. آقای دکتر احمدی می‌گفتند که ترجمه کار پرارج و کم‌اجری است. تصحیح هم همین‌طور است. حواشی کار تصحیح بیشتر از متن آن است و وقتی که انسان برای پرداختن به حواشی می‌گذارد بیشتر از وقتی است که صرف متن کار می‌کند. و آن حواشی هم هیچ وقت دیده نمی‌شوند. به نظر من این کمّیت‌گرایی که در آیین‌نامه تحقیق مکلف فعلی هست، آفت و بلای تحقیق است و خدا می‌داند این رسم نادرست چه زمانی از صحنة وجود برداشته خواهد شد! چون اصلاً اجازه فکر کردن به شما نمی‌دهد. نتیجة آن این است که رفع تکلیف می‌شود، اما تحقیق درجا می‌زند. این قانون کمّی بیشتر دامن‌گیر مایی می‌شود که در این کار هستیم، و تمرکز را از ما می‌گیرد. من امیدوار بودم این طرح را دو سال پیش تمام کنم ولی همچنان گرفتار آن هستم. در کار تحقیق، خصوصاً کار تصحیح، وقتی فاصله می‌افتد آدم فراموش می‌کند که در حال انجام چه کاری بود.
زمانی که طرح ابن‌سینا مطرح بود، آثار و کتب و رسائلی برای بعضی از اساتید در نظر گرفته شد. من عهده‌دار تصحیح چهارده رساله کوتاه و بلند از ابن‌سینا شده بودم؛ از جمله آنها رساله‌ای است در «اخلاق» و «برّ و اثم» و رساله‌ای در «تعبیر رؤیا» ــ که شاید از بین این چهارده رساله از همه مفصل‌تر باشد ــ و رساله دیگری در «صلاة» یا «نماز» که اکنون گزارش کوتاهی از آن می‌دهم، و رساله‌های دیگری که کوتاه‌تر از اینها هستند.
رسالة «الصلاة» که در برخی از نسخه‌ها از آن به نام «أسرار الصلاة» یا «ماهیّة الصلاة» یاد شده است منسوب به ابن‌سیناست. البته آقای مهدوی در فهرست‌شان می‌گویند اسم این رساله در هیچ‌کدام از نسخه‌های قدیمی فهرست آثار شیخ نیامده، ولی حاجی خلیفه، صاحب کشف الظنون و تاریخ‌نگار مشهور ترک در زمان عثمانی که خودش هم در لشگرکشی‌های عثمانی‌ها حضور داشت و نسخه‌ها را شناسایی می‌کرد، این رساله را در آثار شیخ الرئیس ابن‌سینا آورده است. آقای مهدوی تا سال 1331 حدود 36 نسخه از این رساله را در دنیا معرفی کرده بود که اگر الان به سراغ آنها برویم مطمئناً تعدادشان بیشتر خواهد بود. در این فهرست، از بین این 36 نسخه، شاید فقط 10 نسخه در ایران باشد. نسخه‌های مرغوب‌تر هم معمولاً در خارج از ایران هستند. یکی از دلایل این امر شاید حمله مغول باشد. زمانی که مغول به ایران حمله کرد، بسیاری از نسخه‌ها از ایران بیرون برده شدند؛ یا به ترکیه رفته‌اند، یا به هندوستان و پاکستان، و یا به اروپا. بنابراین بیشتر نسخه‌هایی که در ایران هستند مربوط به قرن نهم به بعد هستند و معمولاً نسخه‌های مربوط به قرن هفتم و هشتم از ایران بیرون رفته‌اند. بنابراین دسترسی به آنها هم خیلی آسان نیست. یکی از دغدغه‌های تصحیح همواره این بوده است که مسئولان هیچ‌گاه  برای تهیۀ این نسخه‌ها زمان و سرمایه نمی‌گذاشتند.
حال کمی از این حواشی بگذریم و من درباره این رساله، چه متعلق به ابن‌سینا باشد و چه نباشد ــ که البته ادبیات آن خیلی نزدیک به ابن‌سینا به نظر می‌رسد ــ توضیحاتی عرض کنم. چون به نظر من این رساله می‌تواند از ابن‌سینا باشد، بنابراین در ادامه سخنانم از ابن‌سینا نام می‌برم. این رساله را ابن‌سینا با خطاب به یک رفیق با وصف‌ «الاخ الشفیق والعاقل الصدیق» آغاز می‌کند که گویا از او خواسته است برای وی دربارة نماز بنویسد.ابن‌سینا سه فصل را برای این رساله در نظر می‌گیرد: فصل اول در ماهیت نماز است، فصل دوم در ظاهر و باطن نماز است، و فصل سوم در این است که هر کدام از این دو قسم نماز ــ نماز ظاهری و نماز باطنی ــ بر چه کسانی واجب است یا واجب نیست. ابن‌سینا در اینجا طوری صحبت می‌کند که گویی کسی که اهل نماز باطنی است، نماز ظاهری اصلاً بر او واجب نیست، و اگر هست به صورت دیگری واجب است. در اینجا بحث دوگانه‌ای را مطرح می‌کند. اینکه یک نوع نماز، نماز ناجی است؛ که نماز کسی است که به دنبال نجات است. نوع دیگر نماز، نماز مناجی است؛ که نماز کسی است که می‌خواهد با خدا مناجات کند. من فقط به چند نکته که برایم جالب است اشاره می‌کنم. ممکن است این مطالب پراکنده باشند و نظم و ترتیب منطقی نداشته باشد.
در فصل اول، او ابتدا عالم مخلوقات و آفرینش را چنین تصویر می‌کند که خداوند اول عقل را آفرید، سپس موجودات مادی را آفرید، و بعد در موجودات مادی هم مراحلی طی شد تا روند آفرینش به انسان رسید که آن موجود کامل و عاقل باشد. به اصطلاح او می‌گوید خداوند آفرینش را از عقل شروع کرده و به عاقل ــ‌ که انسان است ــ ختم کرده. سپس نتیجه می‌گیرد انسان ــ که موجود کامل است ــ عالم اصغری دارد شبیه به عالم اکبر؛ یعنی کلّ عالم در موجودی به اسم آدم جمع شده است.
در این بخش، او بحث قوای نفس و قوای بدن را مطرح می‌کند و به طور خلاصه در وجود آدمی سه مرتبه را در نظر می‌گیرد: بخش طبیعی که مربوط به کبد است، بخش حیوانی که به قلب مربوط می‌شود، و بخش انسانی که به مغز مربوط می‌شود. او این سه مرتبه را به عنوان مقدمه می‌گوید و سپس نماز را به ظاهری و باطنی تقسیم‌بندی می‌کند. نماز ظاهری به آن دو مرتبه اول ــ یعنی بخش طبیعی و بخش حیوانی ــ مربوط است و نماز باطنی، ویژه آن مرتبه انسانی آدمی‌زاد است. کار طبیعت، هضم و جذب و دفع غذا و کارهایی است که به طور طبیعی صورت می‌گیرند و در نباتات هم می‌توان اینها را دید. در مرتبه حیوانی بحث حرکت و قوای غضب و شهوت پیش می‌آید. البته ابن‌سینا در اینجا می‌گوید قوه غضب هم از فرعیات شهوت است. غضب در واقع شهوت کسی است که می‌خواهد بر دیگران تسلط و سیطره پیدا کند. مرتبه انسانی هم به معرفت مربوط می‌شود. در اینجا به فعل خاص مغز و بخش انسانی اشاره می‌کند.
در این فصل این مراتب را به سه بخش تقسیم می‌کند و فصل دوم که بحث نماز ظاهری و باطنی مطرح می‌شود خیلی با این مباحث تطبیق ندارد، اما اگر این تطبیق را انجام دهیم می‌توانیم نتایجی به دست بیاوریم. مثلاً می‌گوید فعل بدنی و طبیعی ــ مثل خوردن، نوشیدن و اصلاح امور بدن ــ به هر صورتی که اتفاق بیفتد فقط مربوط به همین بدن است و از آن نباید انتظار ثواب و عقاب داشت. یعنی اگر افعال بدنی که از شما سر می‌زند ثواب و عقابی داشته باشد، همین‌جا دیده می‌شود.
در بخش طبیعی هیچ‌گونه آگاهی در کار نیست. مثلاً قوای هاضمه و جاذبه خودبه‌خود و بدون اینکه شما آگاه باشید اتفاق می‌افتد. بعضی‌ها نماز خواندن‌شان نماز طبیعی است؛ هیچ آگاهی‌ای در آن نیست، فقط خم و راست می‌شوند، و حتی هیچ تخیّلی که مرتبط به نماز باشد هم ندارند. خیلی‌ها نمازشان این‌گونه است. یعنی بر حسب عادتی که کرده‌اند صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء بلند می‌شوند و نماز می‌خوانند، ولی هیچ توجهی ندارند. از این نماز دیگر نباید انتظار ثوابی داشت، چون این بدن در قیامت مبعوث نمی‌شود. ابن‌سینا بعث را به وصل به عالم روحانی و ملائکه معنا می‌کند. بنابراین این نوع نماز هیچ پاداشی ندارد.
در نماز حیوانی شهوت و غضب هست. یعنی شما در نمازتان چیزهایی می‌خواهید؛ مثلاً آرزوی سلامتی، شفای بیماران و غیره. چیزهایی که با قوّة خیال در نمازتان می‌خواهید باز مربوط به این عالم می‌شود و اگر جوابی داده شود در همین عالم اتفاق می‌افتد.
اما فعل‌ نفس انسانی، انتظار کشف حقایق و به اصطلاح، دیدن عین حقیقت بدون هیچ نقابی است. ابن‌سینا می‌گوید نماز حقیقی نمازی است که در آن، جز ذکر حق و خداوند، شما به هیچ چیز دیگری متوجه نیستید. در آن نماز شما اصلاً خواسته‌هایی که مربوط به امور بدنی و دنیایی باشد ندارید. پاداش این نماز هم همان بصیرت باطنی است که برای شخص اتفاق می‌افتد؛ که آن هم به نوعی قیامت است. زیرا صرفاً این‌طور نیست که بدن از بین برود تا قیامتی اتفاق بیفتد. بعد از فناء بدن، آن حالت ادراکی از بین نمی‌رود. مخصوصاً ابن‌سینا اعتقاد دارد در مقام عقل ــ یعنی معقولات و کلیات ــ بقا اتفاق می‌افتد و فنایی در کار نیست.
در انتها نتیجه می‌گیرد که نماز تشبّهِ نفس انسانی است به اجرام فلکی و تعبّد دائم به حقّ مطلق، طلباً للثواب السرمدیّ. در این جمله هم یک ظرافتی نهفته هست. مطابق اعتقادات هیئتی آن زمان، می‌گوید همه اجرام فلکی حرکت دایره‌وار دارند و فقط دور یک کانون می‌گردند. نماز انسانی و باطنی هم طوری است که توجه شما دائماً به یک کانون است، و آن کانونِ حق است. به همین دلیل است که آنجا فقط یک صورت است. وقتی شما دور یک کانون می‌گردید فقط یک چیز می‌بینید، هیچ‌ چیز دیگری شما را مشوّش و پراکنده نمی‌کند، یعنی وقتی نماز باطنی می‌خوانید در عالم کثرات نیستید. به همین دلیل ایشان می‌گوید گاهی پیامبر آن‌قدر در این حالت ادراک حقیقی و ذکر واقعی به سر می‌برد که نظام عددی ــ تعداد رکعات نماز ــ را فراموش می‌کرد و نمازش را کوتاه یا بلند می‌کرد: «وربما کان الرسول علیه السلام اشتغل بهذا الإدراک الحقیقیّ فمنعته هذه الحالة عن النظام العددیّ، فربما قصّر صلاته وربما أطال»؛ مثلاً به جای اینکه سه رکعت بخواند در رکعت دوم نمازش را تمام می‌کرد یا چهار رکعت می‌خواند. چرا؟ چون آن رکعات مربوط به نماز طبیعی و حیوانی است. وقتی در بدن حضور نداری ممکن است اصلاً غافل شوی که چه می‌کنی. به همین دلیل از پیامبر نقل می‌کند که «المُصَلّی یُناجی رَبَّه»؛ یعنی نمازگزار با خداوند مناجات می‌کند و مناجات چیزی است که با اجزاء بدنی اتفاق نمی‌افتد. مناجات در جایی است که این فاصله و حجاب اصلاً نباشد.
ابن‌سینا همان‌طور که گاهی در آثار دیگرش می‌گوید در اینجا هم می‌گوید که عرضه این رساله را را برای کسانی که اهلش نیستند حرام می‌دانم. سپس می‌گوید من این رساله را در کمتر از نیم ساعت نوشتم!
* * *
پرسش: آقای دکتر، فکر نمی‌کنید که این رساله به دلیل تعبیر غفلت از معاد طبیعت، اگر هم مال ابن‌سینا باشد باید قبل از مقامات العارفین اشارات نوشته شده باشد؟
پاسخ: البته تعبیر غفلت، تعبیر بنده است. او می‌گوید: نماز ظاهری محصول نماز باطنی است و وجوب نماز باطنی را با دلیل عقلی اثبات می‌کند. او بیان می‌کند که عقل می‌گوید باید حالت عبودیت را داشته باشی. تا عقل نگفته باشد، شرع نمی‌تواند هیچ حکمی بکند. شریعت فقط بر اساس فرمان عقل حکم می‌کند.
پرسش: عقل را معیار کمال انسان می‌داند. این با نظام مشایی ابن‌سینا هماهنگ است.
پاسخ: بله. منظور من این است که ما عقل را در مقابل شرع قرار می‌دهیم، اما اینجا کاملاً برعکس است. البته در اصول فقه می‌گویند «ما حَکَمَ بِهِ العقل، حَکَمَ بِهِ الشرع»؛ اما آن عقل، عقلِ عقلایی است. عقل ابن‌سینا، عقل عقلایی نیست. می‌گوید اگر عقلِ مستقل به چیزی نرسد شریعت نمی‌تواند هیچ حکمی بکند. یعنی شما تا با عقل‌تان به لزوم یک ارتباط با خداوند به عنوان کامل‌ترین موجود نرسید، شرع نمی‌تواند حتی به عنوان آداب ظاهری هم حکمی بیاورد.

* * *