سخنرانی اختتامیة دکتر حمیدرضا فرزان‌یار در همایش بزرگداشت مارتین لینگز

نوشته شده در تاریخ ۱۳:۱۸:۰۰ ۱۳۹۷/۰۳/۰۲ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی اختتامیة دکتر حمیدرضا فرزان‌یار  در همایش بزرگداشت مارتین لینگز
حکمت و فلسفه: سخنرانی اختتامیة دکتر حمیدرضا فرزان‌یار در همایش بزرگداشت مارتین لینگز

جلسه دوم این همایش در بخش سخنرانی‌ها به پایان می‌رسد. من می‌خواستم چند نکته را عرض کنم. اولاً از سخنرانان محترمِ امروز و دیروز و همین‌طور از حضار محترم که طی دیروز و امروز در جلسات حاضر بودند بسیار تشکر می‌کنم.
یک نکته که هم امروز و هم دیروز مطرح شد و در واقع از بحث‌های اساسی هنر هست، موضوع تمثیل است. تمثیل، اساس هنر سنتی است. در تمام انواع هنرهای سنتی تمثیل وجود دارد. اذعان به تمثیل و کاربرد آن در هنر باید با اعتقاد به وجود مراتب متعدد هستی یا عوالم وجود باشد. این عوالم وجود در تمام ادیان هست. بنابراین اشاره به مراتب بالاتر تا مراتب وجودی آنها در این هنرها وجود دارد و علت اصلی شکل‌گیری هنر سنتی، ارجاع دادن و یادآوری کردن مراتب بالاتر هستی است. مسلم است که چرا هنر مدرن نمی‌تواند هنر سنتی باشد؛ چرا که بر اساس دیدگاه بسیار تنگ و محدودش، به عوالم متعدد اعتقاد ندارد. بنابراین اگر در دوره جدید صحبتی از هنر مدرنیستی بشود که ایزمِ مدرنیزم را قبول داشته باشد و به آن وفادار باشد، قطعاً این هنر نمی‌تواند تمثیلی باشد.
نکته دیگری که آقای دکتر رادپور در مورد کاربرد اصطلاح سنت‌گرایی و سنتی اشاره کردند و گفتند گنون در کتاب سیطره کمیت به این مسأله می‌پردازد، به نظر من گذشته از اینکه این اصطلاح چطور به کار برده شود، در واقع مقصود گنون به این اصطلاح نیست. گنون در آنجا می‌خواهد دو مطلب را از هم جدا کند: سنتی و سنتی بودن (یعنی انسان سنتی و کسی که ادعای سنتی بودن دارد). در آنجا اصطلاح سنت‌گرایی را به کار می‌برد. در واقع سنت و سنت‌گرایی در  دوره جدید در نوشته‌های این نویسندگان -از جمله مارتین لینگز- از عنوان مجله معروف مطالعات سنتی که خود گنون در آن مشارکت اصلی داشت و بخش مهمی از کتاب‌های او به صورت مجموعه مقالاتی است که اول‌بار در آنجا منتشر شده بود گرفته شده است. او با اصطلاح سنتی و سنت‌گرایی در آنجا مسأله‌ای نداشت، بلکه می‌خواست مطلب مهم‌تری را بگوید و آن تمایز بین انسان سنتی -انسانی که سنتی زندگی می‌کند و سنتی فکر می‌کند- و کسی است که ادعا دارد. او حتی میان سنتی و سنت‌دوستی تمایز قائل می‌شود و قطعاً کفه ترازو را به سمت سنتی می‌برد.
و نکته آخر در مورد سینما. این پرسش که آیا هنری مثل سینما می‌تواند سنتی باشد یا نه، احتیاج به کمی توضیح دارد. اینکه هنر سینما در دوره سنتی شکل نگرفته یک واقعیت است، و این کار را سخت می‌کند تا بتوان این هنر را سنتی کرد. فکر می‌کنم هنر سینما این ظرفیت را دارد که اگر شرایط فراهم شود به یک هنر سنتی تبدیل شود؛ یعنی محتوایش سنتی باشد. قطعاً شرط لازم برای اینکه سینما هنر سنتی شود این است که بتواند تمثیل‌های خاص خودش را در بیان پیدا کند. یعنی نه فقط موضوع، موضوعِ تمثیلی باشد، بلکه حتماً زبان تمثیلی و سنتی پیدا کند. این مسأله تقریباً اتفاق نیفتاده است. در بعضی از کارهای ساتیاچیت رای، سینماگر هندی، نزدیک شدن به این مسأله را تا اندازه‌ای می‌بینیم.
عده‌ای می‌گویند وارد شدن تکنولوژی در یک چیز الزاماً به معنی خالی شدن زمینه برای ایجاد هنر سنتی است. من تصادفاً کتاب هنر خط و تذهیب قرآنی که ترجمه اثری است از مارتین لینگز و دیروز آقای دکتر قیومی راجع به این مسأله صحبت کردند را همراه دارم. الان کتاب هنری در بازار خیلی زیاد است، اما این کتاب با موضوع‌اش و با تکرار همان آثاری که ابتدا با دست، خوشنویسی و سپس تذهیب شده، کتاب فوق‌العاده‌ای است. در دروه جدید برای اینکه این کتاب در دسترس عده خیلی بیشتری قرار داده شود از صنعت هم استفاده شده. شاید یکی از بهترین کاربردهای صنعت در همین مورد و در مواردی شبیه به این است. برای تکثیر این کتاب قطعاً باید از صنعت استفاده شود. البته قطعاً اثر چاپی جای اثر واقعیِ اولیه اصیل -که با دست نوشته و نقاشی شده است- را نمی‌گیرد. به عبارت دیگر تأثیری که هنر سنتی -هنری که هنرمند با دست‌ خودش تولید می‌کند، چه معماری باشد، چه نقاشی، چه نمایش و چه هر چیز دیگر- بر هنرمند دارد اثر چاپی و تولید صنعتی، حتی اگر هنر سنتی را هم برای خودش الگو قرار بدهد، این تأثیر را بر هنرمند ندارد، ولی برای استفاده‌کننده تا اندازه‌ای این تأثیر را دارد و در مواردی، به‌خصوص در شرایط امروز، ناگزیریم که به آن تن بدهیم و یک راه حل میانی انتخاب کنیم. به هر حال می‌خواهم روی این نکته تأکید کنم که کاربرد صنعت و ابزار صنعتی الزاماً به این معنی نیست که سنتی نمی‌تواند باشد و هنر سنتی نمی‌تواند شکل بگیرد. البته در ایجاد و کاربرد فناوری حتماً باید دقت کرد که کجا و به چه صورت به کار برده شود؛ بحث محیط زیست مطرح است، بحث ارتباط کسی که با دستگاه صنعتی کار می‌کند با خود آن دستگاه مطرح است و سؤالات متعدد دیگری هست که باید به آن پاسخ داده شود.
مجدداً از سخنرانان امروز و دیروز تشکر می‌کنم. جناب آقای دکتر سعید بینا لطف کردند و از دانشگاه اصفهان تشریف آوردند. امیدواریم برگزاری این همایش که درباره لینگز و آثار او بود مجدداً نام و آثار او را در جامعه مطرح کند.
ذکر این نکته بسیار مهم است که مبنای آثار مارتین لینگز حکمت، عرفان، سنت و معنویت است. هر اثری، در هر زمینه، که بر این اساس تولید شده باشد قطعاً ماندنی است. اینکه آثار مارتین لینگز، گنون و دیگران در دنیا ماندنی می‌شود به همین علت است.
این مثال همیشه در ذهن من هست که حافظ حدود 7 قرن پیش زندگی می‌کرد. شعر حافظ در خانه و دل هر ایرانی هست. شعر حافظ زمان‌پذیر نیست و با گذشت زمان کهنه نمی‌شود. اگر ایرانی بخواهد شعر بخواند شعر دوره مشروطه خیلی به او نزدیک‌تر است و لابد برای او قابل فهم‌تر است. پس چرا این کار را نمی‌کند و شعر حافظ یا مثنوی را می‌خواند؟ به این دلیل که همان‌طور که الان یادآوری شد، مبنای شعر حافظ حکمت، حقیقت و معنویت است و به گفته خودش: شعر حافظ همه بیت‌الغزل معرفت است. معرفت در اینجا به معنی عرفان است و عرفان به معنای شناخت خداوند است؛ آن حقیقت متعالی که در آثار سنتی، در شعر سنتی، در تمام ادبیات ما، و به طور کلی در تمام آثار ساخته‌شده گذشته ما وجود داشت و به همین علت جلوه‌گاه زیبایی و حقیقت است و لذا ماندنی است و همیشه پایدار خواهد بود. با تشکر از حضار محترم و حوصله‌ای که طی این دو روز به خرج دادند من پایان این همایش را اعلام می‌کنم.