سخنرانی حجه‌الاسلام والمسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه با عنوان «روش‌شناسی حکمت سینوی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن سینا در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۳:۰۱:۰۰ ۱۳۹۷/۰۶/۰۷ و در حوزه های اخبار و رویدادها - ۰ نظر
سخنرانی حجه‌الاسلام والمسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه با عنوان «روش‌شناسی حکمت سینوی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن سینا در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی حجه‌الاسلام والمسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه با عنوان «روش‌شناسی حکمت سینوی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن سینا در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

 

سخنرانی حجه‌الاسلام والمسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه
با عنوان «روش‌شناسی حکمت سینوی»
به مناسبت بزرگداشت روز ابن سینا

سلام علیکم و رحمة الله. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی رسول الله و آله الطیبین الطاهرین. میلاد با سعادت امام هادی (ع) را خدمت اهل حکمت این مجلس تبریک عرض می‌کنم و گرامی می‌داریم مقام والای شیخ‌الرئیس ابن‌سینا را که روز پنج‌شنبه‌ گذشته، روز این شخصیت بزرگ بود. همچنین گرامی بداریم مقام والای زکریای رازی را که امروز روز اوست. انصافاً همه این بزرگان در دوره‌ای مولد تمدن اسلامی بودند. امیدوارم که با بهره‌ای که از این بزرگان می‌بریم، بتوانیم قدم و گامی در توسعه علم و معرفت برداریم.
ابن‌سینا را جناب استاد دینانی به خوبی تبیین کردند. ایشان حکیم است و سخنان‌اش حکیمانه. من در اینجا یک گزارشگرم. ما ادعای حرف نو نداریم که خدمت‌تان بزنیم. استاد دینانی با طرح پرسش‌ها، خودشان به طور مرتب زایش معرفتی دارند. حتی وقتی ایشان واژه خر را به کار می‌برد مقصود او خرِ فلسفی و خرِ حکمی است. معنای عوامانه از خرِ ایشان نکنید. همان‌طور که دیدید همین چند سؤالی که امروز طرح کردند انصافاً نکات ارزنده‌ای بود. ایشان نکات تفسیری زیبایی هم دارند. لذا از ما انتظار نداشته باشید که خیلی حکمت برای‌تان بگوییم.
امروز گزارشی درباره «روش‌شناسی حکمت سینوی» خدمت‌تان عرض می‌کنم. فقط به عنوان مقدمه این را بگویم که درباره اینکه ابن‌سینا از مشهورترین و تأثیرگذارترین دانشمندان مسلمان در زمینه‌های مختلف است و در زمینه پزشکی و فلسفی و زمینه‌های دیگر نوآوری داشت، تعبیر جالبی از آقای راجِر بیکَن دیدم که می‌گفت خداوند در طول تاریخ چهار بار معرفت را به آدمیان عرضه کرده که یکی از آن دفعات به واسطه شیخ‌الرئیس بوده است.
البته متأسفانه در گذشته بعضی از غربی‌ها به ایشان اجحاف کردند. مثلاً اگر تاریخ تمدن ویل دورانت را بخوانید می‌گوید فلاسفه اسلامی از جمله بوعلی سینا تنها حاملان آثار ارسطو هستند. این انصافاً ظلم است. آقای برتولاچی -که در اینجا هم صحبتی داشتند و جلسه‌ای هم در مرکز استراتژیک تشخیص مصلحت نظام داشتند که بنده هم در آن شرکت کردم- پانزده سال راجع به الهیات شفای بوعلی سینا تحقیق کرده بود. ایشان الهیات شفای ابن‌سینا را با متافیزیک ارسطو مقایسه کرده بود و می‌گفت الهیات شفا 20 درصد از متافیزیک ارسطو بهره برده است. من به ایشان گفتم اگر اشارات و تنبیهات بوعلی را مقایسه کنید شاید 10 درصد مشابهت هم پیدا نشود. یعنی خود ابن‌سینا اهل زایش فکری بود و انصافاً در نظام‌سازی فلسفه اسلام بعد از فارابی نقش مهمی داشت. مؤسس حکمت اسلامی، فارابی است و ابن‌سینا این کار را تکمیل کرد.
بنابراین در گذشته غربی‌ها و بعضی از مستشرقین اجحافی نسبت به ایشان داشتند. اکنون هم ترکیه ادعا می‌کند که جناب ابن‌سینا ترک است و می‌خواهند این شخصیت را از ما بربایند. شیخ الرئیس ابن‌سینا ایرانی بود، ایرانی هست و ایرانی خواهد ماند. باید مراقب باشیم. تعصب ناسیونالیستی هم نداریم، اما باید مراقب میراث خودمان باشیم. غربی‌ها بعضاً آراء بوعلی ‌سینا را ربودند و تحقیقات بوعلی سینا را به خودشان نسبت دادند، این آقایان هم می‌خواهند خود شخصیت ایشان را بربایند و از خودشان بدانند.
بعد از این مقدمه به سراغ بحث اصلی می‌روم که روش‌شناسی حکمت سینوی است. یعنی می‌خواهیم بگوییم جناب ابن‌سینا در مباحث فلسفی و حکمی –من با طبیعیات و سایر مباحث ایشان کار ندارم- با چه روشی فلسفه اولی و متافیزیک خودشان را تولید کرده‌اند.
جواب اجمالی این سؤال این است که روش ایشان روش استدلالی-عقلی است. این به چه معناست؟ آنچه خود ایشان در برهان شفا بیان و در مجموعه آثار فلسفی‌اش اجرا کرده این است که ابن‌سینا علم حضوری را قبول دارد، اما فلسفه با علم حصولی به دست می‌آید. مثلاً علم نفس به خودش، علم حضوری است. یعنی دیگر واسطه صورت ذهنی نمی‌خواهد. علم خداوند به مخلوقات‌اش، بنا به نظر بعضی فلاسفه، علم حضوری است. به هرحال ابن‌سینا اصل علم حضوری را قبول دارد. اما معتقد است فلسفه با علم حصولی به دست می‌آید. چطور؟ ایشان ابزار حس و عقل را قبول کرده، علم حضوری را به بدیهیات و گزاره‌های نظری تقسیم کرده و برای بدیهیات هم اقسامی ذکر کرده که یکی از آنها اولیات است. حسیات، وجدانیات، حدسیات، تجربیات و متواترات هم از نظر جناب بوعلی از اقسام بدیهیات‌اند. جناب ابن‌سینا توضیح داده که اگر این بدیهیات با رعایت قواعد منطقی –شَکل استدلال- کنار هم چیده شوند و اگر بین این ماده و صورت ترکیبی صورت بگیرد، می‌توان به نتایج و دستاوردهای جدیدی رسید. این می‌شود فعالیت عقل در حوزه تصدیقات.
اما عقل در حوزه تصورات هم فعالیت‌هایی دارد. فعالیت عقل در حوزه تصورات، کشف ادراکات عقلی است و این از ادراک حسی شروع می‌شود. یعنی جناب ابن‌سینا برای ادراک حسی هم ارزش معرفتی قائل است. ایشان می‌فرماید ادراک حسی حالت انفعالی دارد و زمینه‌ساز معقولات است. مثلاً ما زید و امر و بکر را - با حالتی انفعالی- می‌بینیم، بعد در طی یک فرایند به یک ادراک عقلی می‌رسیم و معقولات حاصل می‌شوند. درک این ادراک عقلی یا کلی یا معقول برای همه ممکن نیست. اکثر ما افراد را درک می‌کنیم، مثلاً تصوری از زید و امر و بکر و فاطمه و زینب داریم، تصوری از الفاظ هم داریم، مثلاً لفظ انسان را درک می‌کنیم، اما مفهوم کلی انسان که قد و قواره معین نداشته باشد و قابل صدق بر تمام افراد انسان باشد را درک نمی‌کنیم. بعضی خیال کرده‌اند منظور از اینکه گفته می‌شود درکِ ادارکِ کلی و عقلی سخت است، کلیِ سعی است که عرفا می‌گویند. خیر! منظور همین کلیِ مفهومی است. درک همین کلیِ مفهومی هم بسیار دشوار است. اگر من بخواهم با زبان فلسفی صحبت کنم آن کسی که عقل هیولانی‌اش به عقل بالملکه و عقل بالملکه‌اش به عقل بالفعل تبدیل شده، می‌تواند ادراک کلی داشته باشد. اکثر آدم‌ها نمی‌توانند ادراک کلی داشته باشند زیرا هنوز عقل‌شان عقل بالملکه است و عقل بالفعل نشده است.
کار مهم عقل، در حوزه تصورات، یکی کشف کلیات و دیگری تبدیل مجهولات به معلومات از طریق بدیهیات است. بدیهیات گزاره‌های واضحی هستند، یقینی هستند و اثبات صدق‌شان نیاز به گزاره دیگری ندارد. البته برای بدیهیات اولی و ثانوی هم گفته‌اند. اما بدیهیات را حتماً باید بپذیریم، زیرا بوعلی سینا می‌گوید اگر کسی بدیهیات را نپذیرد ذهن بیماری دارد. ایشان معتقد است امکان ندارد کسی ذهن سالمی داشته باشد و در بدیهیات شک کند. مثلاً بگوید من اجتماع نقیضین را محال نمی‌دانم. کسی که اجتماع نقیضین را محال نمی‌داند پس باید بپذیرد که اجتماع نقیضین محال نیست یا می‌تواند محال نباشد. پس اجتماع نقیضین می‌تواند هم محال باشد و هم محال نباشد. یعنی خودِ انکار آن مستلزم اثبات آن است. اگر کسی تأمل کند باید بدیهیات اولی را بپذیرد و بعد با کمک بدیهیات اولی، بدیهیات ثانوی مثل تجربیات و حدسیات و امثال ذلک درک می‌شود و بعد مجهولِ گزاره‌ای معلوم می‌شود. ابن‌سینا این مطلب را که «تنها ذهن بیمار است که در بدیهیات شک می‌کند» هم در برهان شفا، هم در اشارات و تنبیهات و هم در مباحثات‌ بیان کرده است.
نکته مهم دیگر این است که ابن‌سینا در بحث‌های نهایی‌اش معتقد است یک موجود مجرد تامی به نام عقل فعال هست که بر عقل انسان افاضه می‌کند. حال اگر عقل هیولانی و عقل بالملکه انسان به عقل فعال رسید، این عقل فعال خیال نکند که خودش استقلال دارد و خودبسنده است. نه! با کمک عقل فعال -که موجودی مجرد است- به عقل بالفعل افاضه می‌شود و عقل بالفعل دریافت می‌کند. یعنی در ادراکات عقلی در حوزه تصورات و در تصدیق عقلی –یعنی معلومات و بدیهیات را جمع کنیم و به مجهولی برسیم و سپس مجهول، معلوم شود- حتماً عقل فعال افاضه می‌کند. اگر فیض الهی نباشد ما نمی‌توانیم در حوزه تصورات یا تصدیقات به درک جدید برسیم. این نظری است که ابن‌سینا در آثارش، از جمله در جلد دوم اشارات و تنبیهات، آن را بیان کرده است.
تا اینجا مشخص شد که روش حکمت سینوی، در حوزه تصورات و در حوزه تصدیقات، استدلال عقلی است. در حوزه تصدیقات از بدیهیات کمک می‌گیرد تا مجهول، معلوم بشود. در حوزه تصورات هم زمینه‌سازی از ادراک حسی شروع می‌شود تا ادراک عقلیِ کلی درک شود. این مطالب در آثار ابن‌سینا تصریح شده‌اند.
از اینجا به بعد می‌خواهم مطلبی را در خصوص روش‌شناسی حکمت سینوی خدمت‌تان عرض کنم که به صراحت نمی‌توان از آثار ابن‌سینا استخراج کرد و شاید استنباطی باشد. من این مطلب را محضر عزیزان و مخصوصاً اساتید عرض می‌کنم که اصلاح و هدایت کنند. آن مطلب جدید این است که آیا این عقل بالفعلی که از بدیهیات مثل اولیات کمک می‌گیرد تا به نتیجه برسد، می‌تواند غیر از طریق بدیهیات و غیر از طریق اولیات و حدسیات و امثال ذلک، به نتایج جدید برسد؟ به نظر من از منظر ابن‌سینا پاسخ مثبت است.
مثبت بودن پاسخ از این طریق استفاده می‌شود که به نظر بنده ابن‌سینا معتقد است این عقل بشر سه فعالیت گفتگو انجام می‌دهد و در طی آنها، فعالیت عقل بالفعل، قوی‌تر می‌شود و می‌تواند به تولیدات جدید برسد؛ یکی گفتگوی عقل [منظور، همان عقل استدلال‌گر سینوی است] با وحی است، یکی گفتگوی عقل است با آثار بزرگان فلاسفه، و سوم گفتگوی عقل است با عشق و شهود. من برای هر کدام از آثار ابن‌سینا شواهدی می‌آورم.
اینکه شما شنیده‌اید شیخ اشراق به ابداع یک روش بحثی و ذوقی رسید، زمینه‌اش در آثار ابن‌سیناست. یعنی اگر ابن‌سینا بین عقل و عشق یا بین عقل و وحی باب گفتگو را باز نمی‌کرد، شیخ اشراق به ترکیب روش بحثی و ذوقی و ملاصدرا به ترکیب روش برهانی، قرآنی و عرفانی نائل نمی‌آمدند. حال اینکه این ترکیب‌ها به چه معناست باید در جای خودش بحث شود. روش فلسفه حتماً باید استدلالی باشد. اگر قرار باشد روش‌اش شهود و کشف باشد می‌شود عرفان! حکمت اشراق، فلسفه است؛ یعنی روش‌اش استدلال است. ولی در مورد اینکه اشراق کجا حضور دارد باید جدا بحث کنیم. یا وقتی ملاصدرا می‌فرماید قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند، به تعبیر استاد ما آیت‌الله حسن‌زاده، اگر قرار باشد عرفان وارد فلسفه شود این که فلسفه نمی‌شود! روش فلسفه، استدلالی است. اما درباره اینکه شهود کجای اندیشه ملاصدرا قرار دارد باید در جای خودش بحث شود. فعلاً در مورد ابن‌سینا صحبت می‌کنیم.
ابن‌سینا این عقل سینوی خودش را، این عقل استدلالی که از بدیهیات کمک می‌گیرد و به نتیجه می‌رسد را، در طرف گفتگو با وحی، عشق و دیسیپلین‌های فلسفی افلاطون و فلوطین و امثال ذلک قرار داده است. در نتیجه این عقل بالفعل فعال‌تر شده و به زایش‌های جدیدی رسیده است.
به عبارت دیگر اگر ابن‌سینا فقط می‌خواست حرف‌های یونانیان را نقل کند که حرف جدیدی نداشت. و اگر فقط می‌خواست با عقل استدلال‌گر و همین بدیهیاتی که در اختیار هست به نتیجه ب‌رسد، نمی‌توانست این نظام سینوی را تأسیس کند. برای اینکه بتواند این نظام عظیم فلسفی را تأسیس کند باید عقل استدلال‌گر گفتگو کند با وحی.
برای‌تان مثال می‌زنم. مثلاً دوستان مستحضرند که جناب ابن‌سینا در اشارات، برهان صدیقین را مطرح می‌کند. البته فارابی هم چیزی شبیه این برهان دارد، اما این بیان، بیانی نو است که جناب ابن‌سینا دارد. ابن‌سینا با همان بدیهیاتی که در اختیارش بود به برهان صدیقین رسید؟ خیر. ابن‌سینا بین عقل سینوی و وحی گفتگو برقرار کرد. با آیه «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ». این آیه سوره فصلت را ابن‌سینا گرفته، در صورتی که پیش از ابن‌سینا هم مفسران دیگری بودند. اما چرا فلاسفه دیگر با وجود اینکه بدیهیات در اختیارشان بود نتوانستند برهان صدیقین را بگویند؟ چرا مفسرین از این آیه برهان صدیقین را نفهمیدند، در صورتی که آیه را در اختیار داشتند؟ چرا ابن‌سینا در اشارات به این مطلب رسید که فرمود «انّ هذا حکم للصدیقین»؟ چون بین این روش استدلالی –که همان استفاده از بدیهات است تا به گزاره نظری برسد- و این آیه گفتگو برقرار کرد. در این گفتگو، جناب ابن‌سینا، برهان صدیقین را استخراج و کشف می‌کند. این برهان است. یعنی اگر حتی این برهان را در اختیار یک کافر قرار دهید و آیه را هم برای او نخوانید، مقدمات، او را به نتیجه می‌رساند. اما چرا دیگران نتوانستند این برهان را استخراج کنند؟ مگر بدیهیات (متواترات و حدسیات و غیره)، اولیات، اصل تناقض و اصل علیت در اختیار سایرین نبود؟ اینها که در اختیار بقیه هم بود! اما چرا به این برهان نرسیدند؟ زیرا آن گفتگو نبود. ابن‌سینا بین عقل و وحی گفتگو برقرار می‌کرد و این راه را برای امثال حکمت یمانی میرداماد و حکمت متعالی ملاصدرا باز کرد. یعنی میرداماد و ملاصدرا سر سفره ابن‌سینا نشستند، بعد توسعه و تعمیم دادند. این یک گفتگو.
گفتگوی دوم، گفتگوی عقل سینوی با آثار بزرگان فلسفه، مثل افلاطون، ارسطو و نوافلاطونیان است. در گذشته تصور می‌شد که اثولوجیای فلوطین متعلق به ارسطو است. خیلی مهم نیست. اما اگر ابن‌سینا عقل سینوی و استدلالی خودش را در گفتگوی با این متون قرار نمی‌داد فقط می‌شد یک ناقل. ابن‌رشد در پاسخ به نقدهای غزالی در تهافت التهافت، می‌گوید «این نقدهای غزالی بر ابن‌سینا وارد است نه بر ارسطو. اصلاً ابن‌سینا، ارسطو را نفهمیده. اگر حرف ارسطو را خوب منتقل می‌کرد این اشکالات وارد نبود» خیر، ابن‌سینا خوب فهمیده ارسطو چه گفته، اما ابن‌سینا مقلد ارسطو نیست. ابن‌سینا مولد است. درست است که در جاهایی از افلاطون الهی یا از اثولوجیا مطلبی نقل می‌کند، اما ناقل نیست. ابن‌سینا با عقل سینوی‌اش با اثولوجیا گفتگو می‌کند. لذا انتظار داشته باشید که عین حرف‌های اثولوجیا را برای شما نقل کند. او با اثولوجیا در باب مباحث نفس و قوای نفس گفتگو می‌کند و در خیلی جاهای فلسفه حرف نو می‌زند. این است که ابن‌سینا را ابن‌سینا کرده. امروزه عده‌ای این روش را قبول ندارند. ولی دکارت را همه به عنوان پدر مدرنتیه می‌شناسند. چرا؟ دکارت چه کرد؟ کار مهم و بزرگ دکارت این بود که روش را کشف و بیان کرد. تا روشِ فلسفه دست آدم نباشد فیلسوف و مولد نمی‌شود. ممکن است اشارات، اسفار، یا سنجش خرد ناب کانت را خوب درس بگوید اما چه زمانی مولد است؟ وقتی روش در دست او باشد. ابن‌سینا با این روش گفتگوی عقل با فلاسفه دیگر به زایش حکمی رسید و حرف‌های جدید زد.
گفتگوی سوم گفتگوی عقل با عشق و اشراق و شهود است. در سه نمط آخر از جلد سوم اشارات و تنبیهات و همچنین در رسالة العشق دقیقاً می‌بینید که مباحث ابن‌سینا گفتگوی عقل با شهود و عشق است. او مولد است و حرف نو هم دارد. بحث عقل فعال و ارتباطش با شهود عقلی را برای اولین بار ابن‌سینا مطرح کرده است؛ اینکه صورت‌های عقلیِ تمام اشیاء در جوهر مجردی به نام عقل فعال است که بر نفوس انسانی افاضه می‌کند و عقل بالملکه را به فعلیت می‌رساند و سپس این عقل بالفعل تبدیل می‌شود به عقل مستفاد.
می‌دانید که عقل بالفعل ابتدا عقل بالملکه بود. عقل فعال –که مجرد است- بر این عقل بالملکه افاضه می‌کند و بالفعل می‌شود. بعد وقتی عقل، بالفعل شد می‌شود عقل مستفاد و دیگر با اراده خودش با آن عقل فعال ارتباط برقرار می‌کند. همین الان هم اگر ادراکات عقلی نصیب‌مان می‌شود، عقل فعال افاضه می‌کند ولی خیلی از اوقات ما متوجه نیستیم. انسان به جایی می‌رسد که عقل بالفعل‌اش می‌شود عقل مستفاد و دیگر نه تنها می‌فهمد، بلکه با اراده خودش با عقل فعال ارتباط برقرار می‌کند. شما درباره اهل‌بیت شنیده‌اید که در روایات داریم «اذا شاؤوا علموا»؛ اهل‌بیت هر موقع اراده کنند علم پیدا می‌کنند. یعنی چه هر موقع بخواهند؟ یعنی با اراده خودشان با عوالم دیگر ارتباط برقرار می‌کنند و علم پیدا می‌کنند. این حرف‌ها را ابن‌سینا دارد. اتصال به عقل فعال یعنی عقل مستفاد، یعنی شهود عقلی. در المباحثات او حدس را هم به همین معنا می‌گیرد و می‌فرماید «الحدس هو فیض الهی و اتصال عقلی یکون بلا کسب البتة»؛ یعنی حدس، فیض الهی و اتصال عقلی است و بدون کسب است. بعد می فرماید بعضی از آدم‌ها هستند که به درجه‌ای می‌رسند که «یکاد یستغنی عن الفکر». فکر چیست؟ فکر یعنی بدیهیات را کنار هم بچینی، با آن شکل منطقی، به نتیجه برسی. او می‌گوید بعضی از آدم‌ها گاهی به درجه‌ای می‌رسند که بی‌نیاز از فکرند و در عین حال بدون فکر –یعنی بدون آن سیر استدلال- به معرفت‌های زیادی می‌رسند؛ «و یکون له قوة نفس القدسیه». ابن‌سینا چطور به این مطلب می‌رسد؟ این گفتگوی عقل و عشق است. اگر گفتگوی عقل و عشق نباشد نمی‌تواند به این حقیقت برسد.
من عباراتی از عیون‌الحکمة و از الهیات شفا در دست‌نوشته‌هایم نقل کرده‌ام اما وقت بنده رو به اتمام است و فرصت نیست که همه این عبارت‌ها را بخوانم. جمع‌بندی عرض بنده این است. خواهش من این است که استادان عزیز در مورد این عرض بنده تأملی بکنند و آن را تکمیل و ملاحظه بفرمایند.
حکمت سینوی ابن‌سینا استدلال عقلی است. یعنی در تصدیق‌ها از بدیهیات کمک گرفته و به نتیجه رسیده؛ در تصورات هم عرض کردم از ادراک حسی تا ادراک عقلی. اما ابن‌سینا فقط این استدلال نیست. او باب گفتگوی این عقل استدلال‌گر را با وحی، با عشق و با آثار فلاسفه دیگر باز کرده تا به این نتایج رسیده. حال می‌توانیم بگوییم روش، عقلی است و رویکرد، شهودی یا وحیانی. من تعبیر گفتگو را بهتر می‌پسندم. ابن‌سینا بین عقل و منابع معرفتی دیگر گفتگویی ایجاد کرد، بعد به نتیجه‌ای رسید که آن نتیجه، استدلالی است. یعنی حتی کسی هم که ارتباط گفتگو با شهود را ندارد این را می‌فهمد و می‌تواند بپذیرد؛ چون مقدمات در اختیار اوست.
حال ببینید این ابن‌سینا با این عظمت چه انس و ارادتی به امیرالمؤمنین دارد. او با همین روش به این ارادت رسیده. در ایام غدیر هم هستیم. اشعاری منسوب به ایشان است. من یکی از این اشعار را می‌خوانم. البته مشخص نیست این اشعار از ایشان هست یا نه، اما در اصل ارادت‌اش به امیرالمؤمنین جای هیچ تردیدی نیست.


به گردون ابرش از رحمت برآمد از دل دریا
که دریا شد از آن صحرا که صحرا شد از آن دریا
زبان بگشود سوسن چون بشیر از مژده‌ یوسف
زحسرت چشم نرگس همچنان یعقوب شد بینا
علی و عالی و اعلا، ولی و والی و والا
وصی سیدِ بطحا به حکمش جمله مـا فیها
قوام جسم را جوهر، زمانی روح را رهبر
کلام نیک پیغمبر، ولیّ ایزد دانا
بوعلی می‌گوید
حدیثی خاطرم آمد که می‌فرمود پیغمبر
به اصحابش شب معراج سرّ لیلة الاسرا
به طاق آسمان چهارمین دیدم من از رحمت
هزاران مسجدی اندر درون مسجد اقصی
پیغمبر برای اصحاب‌اش سیر معراج خود را می‌گوید.
به هر مسجد هزاران طاق، بر هر طاق محرابی
به هر محراب صد منبر، به هر منبر علی پیدا
ز پیغمبر چو بشنیدند اصحاب این سخن گفتند
که دیشب با علی بودیم جمله جمع در یک جا
تو علی را دیشب در معراج روی منابر دیدی، ولی ما که با علی بودیم.
تبسم کرد سلمان، این سخن گفتا به پیغمبر
به غیر از خود ندیدم هیچ کس در نزد آن مولا
فقط منِ سلمان پیش علی بودم. کس دیگری نبود.
اباذر گفت با سلمان به روح پاک پیغمبر
نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه‌ای تنها
به گوش فاطمه خورد این سخن گفتا علی دیشب
که تا صبح از درون خانه بیرون پا ننهاد اصلا
که ناگه جبرئیل آمد سلام آورد بر احمد
که ای مسندنشین بارگاه قرب او أدنی
اگر چه بر همه ظاهر شده بر صورتی اما
ولیکن از همه بگذشت، با ما بود در بالا
والسلام علیکم و رحمة الله