سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین دکتر سیدمحمد موسوی با عنوان: «بررسی دیدگاه ابن‌سینا درباره معاد جسمانی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۴۲:۰۰ ۱۳۹۷/۰۶/۱۰ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین دکتر  سیدمحمد موسوی با عنوان: «بررسی دیدگاه ابن‌سینا درباره معاد جسمانی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین دکتر سیدمحمد موسوی با عنوان: «بررسی دیدگاه ابن‌سینا دربارة معاد جسمانی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین دکتر  سیدمحمد موسوی

با عنوان: «بررسی دیدگاه ابن‌سینا دربارة معاد جسمانی»

به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. در ابتدا از خداوند بزرگ مسألت می‌کنیم بر روح و روان حکمای الهی گذشته که تمدن بشری امروزه مرهون تلاش‌های آنهاست صلوات و رحمت خاصه خودش را نازل بفرماید و درجات آنها را متعالی کند. از مسئولین مؤسسه حکمت تشکر می‌کنیم که به مناسبت بزرگداشت ابن‌سینا در دورانی که همه به دنبال مصادره بزرگان بشری در گذشته تاریخ برای خودشان هستند این همایش را برگزار کردند.
جناب استاد خسروپناه اشاره کردند که ترک‌ها می‌خواهند ابن‌سینا را از خودشان بدانند. مولوی را برای خودشان مصادر کردند اما به او بسنده نکردند و حالا به دنبال مصادره ابن‌سینا هستند. یک راه برای حفظ گذشتگان و آثار بزرگان و مواریث ما، همین همایش‌هاست که انجمن حکمت –و بعضی مراکز دیگر- به حمدالله به خوبی متصدی این کار است. ولی حفظ بزرگانی که از تمدن ما هستند تنها با این همایش‌ها و اینکه دور هم بنشینیم و از آنها تعریف کنیم و آنها را بزرگ بدانیم میسر نیست. اینها تنها دکور قضیه هستند، باید باشند، ضروری‌اند، اما تنها یک ظاهر شعاری‌اند. مهم‌تر از این همایش‌ها برای حفظ مواریث، این است که عظمت اندیشه‌های آن بزرگان در همان جنبه‌ای که بزرگ بودند به نسل‌هایی که متأسفانه بنا به عوامل مختلف داخلی و خارجی نسبت به گذشته خود سست‌عقیده شده و مشعوف بزرگان فکری تمدن غرب شده است، شناسانده شود. مسلماً از این اندیشه‌ها در حیات امروز می‌توان کمک گرفت. ان شاء الله انجمن حکمت در این جهت هم با روش‌هایی که خودشان دارند بیش از پیش فعالیت کند.
موضوع عرایض بنده «مسأله معاد جسمانی از نظر ابن‌سینا» است؛ یعنی توضیح مواجهه و برخوردی که جناب شیخ با این مسأله داشته است. وقتی ارسطو شروع به تدوین منطق و فلسفه کرد، [در کتاب‌ها این طور نقل شده که] افلاطون او را مورد سرزنش قرار داد که چرا با این کار، مسائلی را که نباید در دسترس همه باشد عمومی کردی. حکمای قبل از ارسطو غالباً به نوشتن حکمت اعتقادی نداشتند و می‌گفتند باید اولاً نسبت به افراد خاص، با استعدادها و قابلیت‌های خاص ارائه شود و ثانیاً نه بر لوح کاغذ، که بر لوح نفس‌شان ثبت و ضبط شود و در جان‌شان بنشیند. ارسطو پاسخ داد درست است که با نوشتن، این مطالب در دسترس همه قرار می‌گیرد، اما آنقدر در نوشتن این نکته‌ها پیچ و تاب و نکات ظریف قرار دادم که باز هم فقط همان خواصی که شما مد نظر دارید آن را می‌فهمند و هرکسی نخواهد فهمید. این سنت حکماست.
[با واسطه نقل شده که] در گذشته خودمان، شاید حدود هشتاد یا نود سال پیش، بعضی از اساتید بزرگ که درس فلسفه می‌دادند از اول هر کسی را نمی‌پذیرفتند، زیرا درس عمومی نبود. وقتی هم افراد به کلاس درس می‌آمدند، بعد از مدتی، وقتی استاد درس را ایراد می‌کرد، می‌گفت مطلب امروز را شب تقریر کنید و فردا نوشته‌ خودتان از مطلب امروز را برای من بیاورید. بنابراین ایشان مطلب را ارائه کرد و شاگردان هم شب به خانه رفتند و فهم خودشان از آنچه که استاد گفته بود را نوشتند. فردا اوراق را آوردند و خدمت ایشان دادند. وقتی استاد تمام اوراق را خواند، برای بعضی نوشت خوب است و بیشتر ادامه بدهید و برای بعضی‌ دیگر نوشت این درس برای شما زود است. یعنی وقتی تشخیص داد که بعضی‌ها صلاحیت ندارند، آنها را از ادامه کلاس محروم کرد. به این ترتیب آن شخص هم خجالت نمی‌کشید، زیرا جلوی دیگران به او نمی‌گفت که تو نمی‌فهمی. این سنت گذشتگان ما بود در مواجهه با حکمت.
غرض بنده این است که این نکات ظریف و دقیقی که در حکمت هست نمی‌تواند توسط هر کسی فهم ‌شود. به خصوص در حکمت مشاء، همان طور که جناب دینانی فرمودند، هنوز هم نقاط مبهمی هست و درست فهمیده نشده است؛ موارد متعددی مثل سوء فهمی که در مسأله عقول ده‌گانه و نحوه صدور کثرت شده است. این حرف این طور تفسیر شده که مشائیون قائل به ده عقل‌اند. از دیگر تهمت‌هایی که به مشائیون می‌زنند این است که خداوند علم به جزئیات ندارد.
یکی از این سوء فهم‌ها در مسأله معاد جسمانی پیش آمده است که گفته‌اند ابن‌سینا منکر معاد جسمانی است. امروز قسمت عمده عرض بنده این است که نظر اصلی ابن‌سینا در مورد معاد جسمانی چیست و در این خصوص، عبارت‌هایی از خود ایشان قرائت می‌کنم. و بعد یک نظر که ایشان به نحو احتمال بیان کردند را خدمت‌تان عرض خواهم کرد.
حال چرا مسأله در معاد جسمانی مشکل است؟ بر اساس تعالیم ادیان الهی بر معاد جسمانی تأکید شده و هیچ دینی نیست که از معاد جسمانی سخن نگفته باشد. اما رویکرد فلاسفه با این مسأله یک تفاوت با رویکرد ادیان دارد. دین لزوماً در صدد این نیست که آنچه برای پیروان‌اش آورده است را به زبان عقل و با استدلال عقلی اثبات کند. زیرا دین کارکرد خودش را دارد. البته صاحب دین می‌تواند استدلال هم بیاورد، کما اینکه در مواردی هم استدلال آورده است، اما به هر حال دین، فلسفه نیست. فلسفه یک چیز است و دین یک چیز دیگر.
بنابراین مسلماً در ادیان، معاد جسمانی مطرح شده است. آنچه که مردم از جسم می‌فهمیدند همین جسمِ عنصریِ مادی است. وقتی سخن از تعلق مجدد روح به بدن به میان آمد، آنها این را فهمیدند که دقیقاً عالم دیگری، مثل همین عالم طبیعت، با همین اجسام عنصری مادی، تشکیل می‌شود، همین ذرات خاک به هم می‌پیوندد و روح دوباره به همین مجسمه ساخته‌شده تعلق می‌گیرد و از این، به زنده شدن و احیاء تعبیر کرده‌اند.
فیلسوف از چند جهت در این مسأله مشکل دارد. یکی از این جهت که اصولاً بحث از اجسام و حالات آن، بحث فلسفی و موضوع عقلی نیست. موضوع مسأله فلسفی تا جایی است که از دایره مجردات و امور کلی -که در کل عالم حاکم است- پایین‌تر نیاییم. اگر به جایی رسیدیم که جسم اثبات شد، صحبت از خصوصیات این جسم سخن بگوییم-مثلاً اینکه آیا حرکت دارد یا سکون دارد، و یا نفسی به آن تعلق می‌گیرد یا نه- اصلاً بحث فلسفی نیست و باید در طبیعیات مطرح شود. لذا ابن‌سینا هم مسأله شناخت نفس و رابطه روح و بدن را در طبیعیات مطرح می‌کند؛ زیرا مسأله فلسفی نیست. او اصل تجرد، که موضوعی فلسفی است، را بیان می‌کند، اما اینکه روحِ مجرد با بدنِ مادی چگونه رابطه دارد و چگونه تعلق می‌گیرد مسأله‌ای طبیعی است. به همان تعبیری که بیان شد، مسأله‌ای جزیی است نه مسأله‌ای کلی. عقل فقط در کلیات راه دارد. بنابراین یک مشکل این است که رابطه نفس و بدن را باید در طبیعیات بحث کرد، نه در فلسفه.
مسأله دوم این است که این موضوع به این نحوی که در ادیان گفته شده [اینکه رابطه روح و بدن قطع شود و بعد دوباره روح به بدن تعلق بگیرد] همان تناسخ است و تقریباً اکثر فلاسفه –البته موارد مستثنی هم وجود دارد- تناسخ را محال می‌دانند. مشکلات دیگری هم وجود دارد که من نمی خواهم زیاد به آنها بپردازم.
این امور باعث شده که فلاسفه نتوانند در مسأله معاد جسمانی خیلی حرف بزنند. ابن‌سینا در این مسأله انصافاً جانب احتیاط و حکمت را کاملاً رعایت کرده است. تعبیر او در برخورد اصلی و مواجهه اولی که با این مسأله دارد همین را نشان می‌دهد، ضمن اینکه او به معاد جسمانی اذعان هم دارد. ایشان در الهیات شفا، مقاله نهم، فصل هفتم که با عنوان «فصل فی المعاد» است می‌فرماید ما دو گونه معاد داریم. «یَجِبُ أنْ یُعْلَمَ أنَّ الْمَعادَ مِنهُ ما هُوَ مَنْقولٌ فی‌ الشَّرْعِ»؛ یک نحوه معاد آن است که از شرع نقل شده. ایشان جمله‌ای بعد از این دارد که شاید موجب سوء فهم شده و به او نسبت دادند که ایشان منکر معاد جسمانی است و آن این است: «وَ لاسَبیلَ إلَی‌ إثْباتِهِ إلاّ مِن‌ طَریقِ الشَّریعَةِ وَ تَصْدیقِ خَبَرِ النَّبیِّ»؛ هیچ راهی برای اثبات این معاد جسمانی نیست مگر دین، و اینکه ما خبر انبیاء را تصدیق کنیم. در ادامه می‌گوید «وَ قَد بَسَطَتِ الشَّریعَةُ الْحَقَّةُ الَّتی‌ أتانا بِها نَبیُّنا وَ سَیِّدُنا وَ مَوْلانا مُحمَّدٌ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ حالَ السَّعادَةِ وَ الشَّقاوَةِ الَّتی‌ بِحَسَبِ الْبَدَنِ»؛ شریعت حَقه‌ای که مولای ما حضرت پیامبر آوردند، این سعادت و شقاوت، سختی و لذت‌های بدنی را بسط داده است.
بعضی‌ها جمله « لاسَبیلَ إلَی‌ إثْباتِهِ إلاّ مِن‌ طَریقِ الشَّریعَةِ» را اینطور معنی کرده‌اند که یعنی بر خلاف عقل است و عقل آن را محال می‌داند، اما چون دین گفته ما بپذیریم. اموری که عقل با آنها مواجه می‌شود یا می‌فهمد و اثبات می‌کند و می‌پذیرد، و یا می‌فهمد که غلط است و انکار می‌کند. اما دسته سومی هم هست که اصلاً نمی‌تواند نظری بدهد و در مواجهه با آنها ساکت است. هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که عقل به تمام حقایق می‌رسد. این از همان دسته سوم است. عبارت خود شیخ هم این است که می‌گوید عقل راهی برای اثبات ندارد، نه اینکه خودش فی‌نفسه غلط است.
بعد از این بحث، بحث معاد روحانی را می‌گوید. ایشان جمله دیگری هم دارد که نشان می‌دهد نه تنها خود ایشان، بلکه تمام حکمای الهی، معاد جسمانی را قبول داشتند؛ اگرچه لذت‌های جسمانی قابل قیاس با آن لذت‌ روحانی و سعادتی که از طریق معاد روحانی به آن می‌رسند نیست. آن جمله این است «وَ الحُکَماءُ الاِلهیّونْ رَغْبَتُهُم فی اِصابة هذه السَعادة اَعظَم مِن رَغْبَتِهِم فی اِصابة السَعادة البَدنیة». رغبت و علاقه حکمای الهی، بدون استثناء، به معاد روحانی و لذتی که از این طریق می‌رسد خیلی بیشتر از رغبت آنها به سعادت‌ها و لذت‌های جسمانی است. «بل کانهم لایلتفتون الی تلک»؛ بلکه اصلاً به این لذات جسمانی التفاتی ندارند. «و لایستعظمونها»؛ آن را خیلی بزرگ و مهم نمی‌شمارند. چرا؟ این جمله جواب همین است که چرا حکما به لذت جسمانی توجه ندارند. نه اینکه آن را قبول ندارند! هست، اما چیز بزرگتری در جنب آن هست. «و لایستعظمونها فی جنبة هذه السعادة التی هی مقاربة الحق الاول»؛ چون سعادت روحانی یعنی هم‌جواری با خداوند و به قرب خدا رسیدن.
هیچ لذت جسمانی در هیچ مرتبه‌ای، چه دنیا و چه آخرت، با قرب خداوند قابل مقایسه نیست. چون ذهن، وجود و روزنه‌های ادراکی ما غالباً به سمت محسوسات است اگر از لذت قرب خداوند و هم‌نشینی با اولیای الهی برای ما سخن گفته شود هیچ احساس شوقی در ما برانگیخته نمی‌شود. اگر بگویند هزار تومان صدقه بدهید و در عوض یک کاخ چنین و چنان به شما می‌دهند، با خودتان فکر می‌کنید با این هزار تومان امروز یک آدامس هم به شما نمی‌دهند، پس معامله خوبی است. هم لذت دارد و هم می‌دانید چیز خوبی در مقابل آن دریافت می‌کنید؛ کاخی که برای رسیدن به آن در اینجا باید خیلی سختی بکشید. مشتاق می‌شوید که انجام بدهید. اما اگر بگویند قرب و لقاء خداوند، انصافاً از بین انسان‌ها چند نفر می‌فهمد لقاء و ملاقات خدا یعنی چه، تا بخواهد مشتاق بشود؟
قرآن و همه کتاب‌های آسمانی غالباً با همین توده‌ مردمی سر و کار دارد که از این امور نمی‌فهمند. پس باید به زبان آنها سخن گفت.
چون سر و کار تو با کودک فتاد                     پس زبان کودکی باید گشاد
به اینها باید بگویید کار خوب کن به شما کاخ می‌دهم، کار بد نکن که داغ و درفش هست. باید آنها را بترسانی و تشویق کنی. چون این توده مردم هم داغ و درفش را دیده و می‌فهمد و هم آن لذت‌ها را تا حدودی می‌فهمد. اما اگر بگویید اگر چنین کاری نکنی از قرب خدا محروم می‌شوی از این عذاب چیزی نمی‌فهمند. با خودشان می‌گویند مگر چه اشکالی دارد که ما با حور در قصور باشیم و حالا قرب خدا هم نباشد؟
این مواجهه ابن‌سینا با مسأله معاد جسمانی است که در این مورد سکوت کرده؛ یعنی تعبّد صرف. او معاد جسمانی را انکار نمی‌کند، قبول دارد، اما می‌گوید عقل نمی‌تواند این را بفهمد. این نکته اول بود که بر خلاف تهمتی که به ابن‌سینا زدند و احیاناً بعضی‌ها او را به عنوان منکر معاد جسمانی گفته‌اند، ایشان به صراحت قبول دارد، ولی می‌گوید ما راه اثبات نداریم.
اما در کنار این توقف و تعبدی که جناب ابن‌سینا در اینجا به خرج داده و به لحاظ تبعیت از شرع آن را پذیرفته، راه حلی هم ارائه کرده، آن هم به نحو احتمال. او فیلسوفی است که در حوزه و دامنه اسلام است. مسأله معاد جسمانی هم مسأله‌ای است که در همه ادیان، علی الخصوص در میان مسلمانان، رایج است. بنابراین او در رساله اضحویه به نحو احتمال سخنی را نقل می‌کند و می‌گوید شاید معاد جسمانی به این صورت قابل تصویر باشد.
قبل از آنکه راه حل او را بگوییم به مقدمه‌ای از جهان‌شناسی که آنها در گذشته نسبت به عالم طبیعت داشتند توجه بفرمایید. در گذشته منجّمینی مثل بطلمیوس و غیره نظریه‌ای داشتند که می‌گفتند زمین مرکز عالم طبیعت است و نُه کُره مثل لایه‌های پیاز، به صورت تو در تو، محیط بر این مرکز هستند و گرد این نقطه مرکزی می‌چرخند. ما روی همین لایه مرکزی هستیم. به این مجموعه، فلک می‌گفتند و معتقد بودند این افلاک نُه‌گانه، نُه جسم لطیف و شفاف مانند شیشه هستند. این نظر، نظری بود که از نجوم آمده بود و ربطی به فلاسفه نداشت.
یکی از طعن‌هایی که امروزه بعضی‌ از مخالفان فلسفه در رد فلسفه می‌زنند این است که با یک تلسکوپ، افلاک نُه‌گانه بهم خورد. می‌گویند یک مسأله فلسفی با یک تلسکوپ بهم خورد، پس این همه حرف که در الهیات و نفس می‌زنید هم ممکن است با چیز دیگری بهم بخورد. این افراد یا خبر ندارند یا به نوعی غرض‌ورزی است. مسأله افلاک، مسأله فلسفی نبود! این را منجّمین و بطلمیوس گفته بودند. مثل اینکه امروزه به ما می‌گویند زمین دور خورشید می‌چرخد، ما در یک کهشکان‌ایم و هزاران کهکشان دیگر مانند کهکشان ما هست. حال اگر ما در فلسفه بگوییم این کهکشان‌ها، این سیارات و این ستارگان به واسطه ملائکه‌ای به وجود آمدند، و صد سال دیگر مسأله این کهکشان‌ها بهم بخورد و بگویند اشتباه بود، آیا این به این معنی است که فلسفه بهم خورده؟ فرض کنید هزار سال دیگر عالم را طور دیگری تصویر کنند. مثلاً بگویند نه کهکشانی در کار است و نه منظومه‌ای؛ اینها ماده و انرژی فشرده و غلیظ هستند. هیچ کس که نمی‌تواند تضمین بدهد که تا قیامت در مورد کهکشان‌ها همین طور فکر کنند! ممکن است طور دیگری بگویند. حال اگر ما الان بگوییم این کهکشان‌ها از طریق ملائکه واسطه فیض به وجود آمدند آیا این به این معنی است که فلسفه بهم خورده؟ خیر. هیچ ربطی نداشت. بنابراین غرض این است که این مسأله افلاک، مسأله فلسفی نبود.
ابن‌سینا به نحو احتمال گفت یکی از کسانی که اهل علم است و گزافه‌گو نیست [مقصود او فارابی است] در مورد معاد جسمانی سخنی گفته که شاید  درست باشد و آن این است که نفس‌ها و روح‌ها بعد از جدایی از بدن مادیِ خود، دو دسته‌اند. نفوسی که به مرتبه عقل رسیده‌اند و کامل شده‌اند به عالم قدس می‌روند و مرتبه وجودی و جایگاه‌شان همان عالم مجردات است. اما عده دیگر کسانی‌اند که جزو بدنیّون هستند. بدنیّون در تعبیر ابن‌سینا کسانی هستند که جز سعادت‌های بدنی و درد یا لذت بدن، چیزی نمی‌شناسند. این از آن فحش‌های فلسفی ابن‌سیناست. اگر کسی بفهمد که معنای آن چیست، خیلی حرف سنگینی است. از یک طرف، قوه عاقله بدنیّون آن قدرت را پیدا نکرده است که به عالم مجردات و به ملائکه مقرب برسد، و از طرف دیگر وجود هم دارد. سپس می‌گوید شاید این بدنیّون از اجسام فلکی استفاده کنند و از طریق آن جسم فلکی، لذت‌ها و سعادت‌های جزیی –یا در جانب درد و یا در جانب لذت- حاصل کنند.
بنابراین مواجهه ابن‌سینا با معاد جسمانی در این دو مرحله است. اول می‌گوید ما نمی‌فهمیم، شرع گفته، ما هم شرع را قبول داریم و قابل اثبات و فهم هم نیست. همان که شرع گفته!
دوم این احتمال که برای بدنیّون، شاید روح از طریق استفاده از جسم فلکی بتواند به لذت جسمانی برسد. آنهایی که بدنیون نیستند و جزو عقلا هستند به عالم خودشان رفته‌اند. بدنیون در اینجا مانده‌اند و باید مشکل آنها را حل کرد. ابن‌سینا به عنوان یکی از عقلا می‌خواهد مشکل بدنیون را حل کند، آن هم به نحو احتمال.
علت اینکه می‌گوید از احتمال جسم فلکی استفاده بشود این است که در جهان‌شناسی گذشته، از نظر منجمین، تنها اجسامی که قابلیت بقای دائمی دارند جسم فلکی است. هیچ‌کدام اجسام دیگر که به آنها اجسام عنصری می‌گوییم، باقی نیستند و همه از بین می‌روند. در حالی که به ضرورت ادیان جسم اخروی باید یک جسم همواره باقی باشد. بنابراین جسم باقی هم جسم فلکی است. پس حالا می‌توانیم بگوییم احتمال دارد لذات جسمانی از این طریق بر آنها حاصل می‌شود.
از اطاله کلام عذرخواهم. دراینجا غرض فقط ارائه یک گزارش  بود. اصل مسأله معاد جسمانی باید در جای خودش بحث شود. مرحوم ملاصدرا با راه حلی که اقامه کرده واقعاً ید بیضا نشان داده. ایشان اشکالات این مسأله‌ای را که ابن‌سینا به نحو احتمال بیان کرده مطرح کرده و همین طور راه‌حل‌های خودش را ارائه کرده. یکی از افتخارات او این است که نه از طریق تعبد شرعی، بلکه از طریق عقل و برهان توانسته معاد جسمانی را اثبات کند؛ مسأله‌ای که ابن‌سینا به صراحت گفت ما نمی‌توانیم و نمی‌فهمیم. ان شاء الله علاقمندان آن بحث‌ها را پیگیری خواهند کرد. باز هم تشکر می‌کنم از مسئولین محترم مؤسسه برای فراهم آوردن این امکانات و عذرخواهی از اطاله سخن. والحمدلله رب العالمین