سخنرانی دکتر علی افضلی با عنوان: «مقایسه بین معاد سینوی و صدرایی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

نوشته شده در تاریخ ۱۰:۴۶:۰۰ ۱۳۹۷/۰۶/۱۰ و در حوزه های تک صفحه ای - ۰ نظر
سخنرانی دکتر  علی افضلی با عنوان: «مقایسه بین معاد سینوی و صدرایی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
حکمت و فلسفه: سخنرانی دکتر علی افضلی با عنوان: «مقایسه بین معاد سینوی و صدرایی» به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

سخنرانی دکتر  علی افضلی

با عنوان: «مقایسه بین معاد سینوی و صدرایی»

به مناسبت بزرگداشت روز ابن‌سینا در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی. وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِیرًا. تشکر می‌کنم از مسئولین محترم مؤسسه حکمت که این فرصت را به بنده دادند. قبل از شروع، میلاد مسعود امام هادی (ع) را تبریک عرض می‌کنم و ان شاء الله خدای متعال در دنیا و آخرت ما را با ایشان و بقیه اهل بیت گرام رسول اکرم محشور بفرماید. یکی از دوستان ما که از عارفان و اولیای اهل معناست و به ائمه ارادت خیلی خاصی دارد می‌فرمودند در بین ائمه، امام هادی (ع) بسیار بسیار جوانمردند. وقتی ایشان این جمله را گفتند خودشان به شدت منقلب شدند و به گریه افتادند. معلوم بود که خودشان ارتباطاتی با آن حضرت داشته و جوانمردی آن حضرت را با همه وجود لمس کرده است. و به بنده و امثال بنده که معمولاً در دایره تعلقات دنیوی هستیم توصیه می‌کرد که هر موقع حاجت دنیوی، مالی و مادی داشتید به خصوص به حضرت هادی متوسل شوید که خداوند فیض روزی‌های مادی را از طریق ایشان جاری می‌کند. به هر حال به مناسبت میلاد آن حضرت این نکته هم به یادم آمد که خدمت‌تان عرض کنم.
موضوعی که می‌خواهم خدمت عزیزان مطرح کنم موضوع مهم «معاد» است که همان‌طور که استاد موسوی هم مطرح فرمودند از مباحث بحث‌برانگیز فلسفه سینایی است. به نظرم رسید در اینجا مقایسه‌ای بر معاد سینوی (یعنی در مکتب مشاء ابن‌سینا) و معاد صدرایی (یعنی در مکتب حکمت متعالیه ملاصدرا و پیروان‌اش) داشته باشم. البته در این فرصت اندک مجبورم خیلی به اختصار و سریع عبور کنم.
دیدگاه فیلسوفان ما درباره معاد مبتنی است بر نوع دیدگاهی که راجع به نظام عالم هستی و نظام جهان‌شناسی‌شان دارند. در نظام فیلسوفان مشاء و ابن‌سینا، مراتب و نظام عالم هستی، دوبخشی است. یکی موجودات مجرد که عقول‌اند و نفوس، و دیگری هم موجودات مادی. شکل ثالث ندارد. یعنی یک موجود، مجرد است و اگر مجرد نیست مادی است. ماده در اصطلاح این فیلسوفان تقسیم‌بندی‌هایی دارد که به طور کلی به دو قسم ماده لطیف و ماده کثیف (یا فشرده یا متکاثف) منقسم می‌شود.
اما از زمان سهروردی یک نظام سومی هم مطرح شد، و به خصوص در فلسفه ملاصدرا، عالم به طور مشخص سه‌بخشی شد: مجردات که عبارت از عقول و نفوس‌اند؛ مادیات که همین اشیاء طبیعی هستند که دور و بر ما هستند؛ و شکل سومی هم اضافه شد که عالم مثال است که واسطه بین مجردات و مادیات است. عالم مثال از جهتی شبیه به مجردات است و از جهتی شبیه مادیات. فرق عمده عالم مثال با عالم طبیعت مادی هم در هیولای اولی است. به اعتقاد فیلسوفان ما، عالم طبیعت مادی، عالم هیولانی است، هیولای اولی دارد، و لذا دارای تغییر و دگرگونی و حرکت و زمان و مکان است. اما عالم مثال عالم هیولانی نیست، و به همین دلیل حرکت و دگرگونی و زمان و مکان ندارد. بنابراین عالم مثال از این جهت که هیولا ندارد و تغییر و دگرگونی و زمان و مکان ندارد، شبیه عالم مجردات است، و از آن حیث که صورت جسمیه دارد و شکل و رنگ و بُعد دارد، شبیه عالم مادیات است.
لذا از نظر فیلسوفان ما، به خصوص از صدرا به بعد، عالم سه‌بخشی است. چون سهروردی عالم ماده را به معنای عالمی که هیولای اولی داشته باشد قبول ندارد و اصلاً هیولای اولی را قبول ندارد. ابن‌سینا و مشائیون هم عالمی به نام عالم مثال را قبول ندارند. اما ملاصدرا می‌گوید ما یک عالم مجرد داریم، یک عالم ماده داریم، و یک عالم واسطه‌ای بین این دو داریم که عالم مثال است و می‌توان گفت نیمه مجرد یا مجرد نسبی است.
همین دیدگاه جهان‌شناختی، تعیین‌کننده دیدگاه آنها در مورد معاد است. ابن‌سینا که می‌گوید عالم مثال وجود ندارد، معتقد است معاد یا باید معاد روحانی باشد یا جسمانی. البته در باب دیدگاه ابن‌سینا درباره معاد و اینکه آیا او معاد جسمانی را قبول داشت یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. یک دیدگاه همین است که جناب استاد موسوی فرمودند؛ اینکه او معاد جسمانی را قبول دارد اما می‌گوید عقل به آن نمی‌رسد و باید با شرع اثبات شود. دیدگاه دیگر هم این است که وقتی او می‌گوید عقل راهی به اثبات معاد جسمانی ندارد، در واقع به صورت کنایی می‌خواهد بگوید که اعتقاد به معاد جسمانی اصلاً عقلانی نیست. آقای دکتر دینانی هم همین را گفتند که چه بسا در اینجا ابن‌سینا با ظرافت بیان می‌کند که اگر دینداران می‌خواهند به حکم آیات قرآن معتقد باشند، باشند اما به هر حال این مطلب عقلی نیست.
به اعتقاد بنده حقیر، به سه دلیل ابن‌سینا معاد جسمانی را قبول ندارد و معاد را فقط روحانی می‌داند. یک دلیل این است که اولاً با توضیحی که خواهم داد، اعتقاد به معاد جسمانی با مبانی فلسفه سینایی و حتی با فلسفه صدرایی و به طور کلی با مبانی فلسفی سازگار نیست.
دلیل دیگر، همین عباراتی بود که جناب استاد موسوی خواندند و فرمودند یک عده از انسان‌ها در دنیا به کمال رسیده‌اند و تبدیل به عقل محض شده‌اند، اینها پس از مرگ به عالم مجردات و عالم عقول متصل می‌شوند و هیچ تعلقی به مادیات ندارند. اما صحبت بر سر قسم دوم یا همین بدنیون است، یعنی آنهایی که هنوز به مقام و درجات بالای کمال نرسیده‌اند و دربند دنیا و لذات دنیایی هستند. تکلیف اینها چیست؟ آیا اینان بعد از مرگ بدن جسمانی دارند یا خیر؟ عبارت ابن‌سینا گویای این است که شرع در حد عقل مردم با آنها حرف زده و چون این مردم چیزی به جز میوه و حور و قصور نمی‌فهمیدند، خداوند هم با آنها با همین زبان صحبت کرده. معنای دیگر این حرف این است که در عالم پس از مرگ واقعاً خبری از این نعمت‌های مادی جسمانی نیست. در حقیقت چون عقل مردم عامی به نعمات معنوی، مثل قرب به خودش و لقاء الله و نظایر آن نمی‌رسید، خداوند آنها را به زبان سمبلیک بیان کرده. مثلاً از جوی شیر و عسل نام برده، در حالی که در تفاسیر گفته شده که منظور از جوی شیر و عسل، نعمت معرفت الله یا نعمت حب الله است. چون مردم عامی و عادی نمی فهمیدند گفته‌اند جوی شیر و عسل. بنابراین به عبارت دیگر می‌توان گفت اینها وجود ندارند و فقط جنبه سمبلیک دارند. با این حساب تکلیف این دسته بدنیون چه شد؟ آیا اینان بدن دارند یا خیر؟
دلیل سوم بر اینکه ابن‌سینا و کلاً فلاسفه مشاء معاد جسمانی را قبول ندارند، حملات ملاصدرا به فیلسوفان قبل از خودش است. ملاصدرا در آثار متعددی به فیلسوفان قبل از خودش سخت حمله می‌کند. منظور از فیلسوفان هم فیلسوفان مسلمان است، زیرا فلاسفه یونان به معاد به این صورت اعتقادی نداشتند. انتقاد جدی ملاصدرا بر فیلسوفان مسلمان قبل از خودش و به خصوص مشائیون این است که چطور شما به این صراحت می‌گویید معاد، روحانی است و معاد جسمانی را انکار می‌کنید؟ در حالی که آیات قرآن به صراحت در مورد معاد جسمانی صحبت می‌کند. قرآن از لباس حریر، زینت‌الات، دستبند طلا و نقره، شیر و عسل، سیب و ... نام می‌برد. اینها که مال روح نیست. روح که لباس حریر و دستبند طلا نمی‌خواهد. پس معلوم می‌شود ما آنجا جسم داریم و اینها مال جسم است. او چند جا با عصبانیت چنین حملاتی بیان می‌کند که شما قرآن را نفهمیده‌اید و تفسیر به رأی می‌کنید. چون یکی از کارهایی که فیلسوفان قبل کرده بودند این بود که از همان نعمت‌های مادی بهشت هم تفسیرهای معنوی می‌کردند. مثلاً همان‌طور که عرض کردم می‌گفتند مراد از جوی شیر و عسل، حب و معرفت خداست. ملاصدرا عصبانی می‌شود و می‌گوید ظاهر این کلام جسمانیت معاد را می‌رساند، بنابراین معاد جسمانی است و شما حق ندارید چنین تعبیر کنید.
از این جهت حق به جانب ملاصدراست. ظاهر آیات و صدها و هزاران روایات نشان می‌دهد که معاد جسمانی است. بنابراین عزیزان باید به این نکته توجه کنند. این نکته، نکته مهمی است و من می‌بینم که خیلی‌ها اشتباه می‌کنند. قبل از ملاصدرا، و به خصوص در مشاء، دعوای معاد بر سر جسمانی یا روحانی بود و می‌گفتند یا جسمانی است یا روحانی. مراد آنها هم از جسمانی، جسمانی مادی است زیرا به جسمانی مثالی قائل نیستند. مثلاً ابن‌سینا در رساله اضحویه ادله‌ای می‌آورد مبنی بر اینکه معاد نمی‌تواند به این معنا مادی باشد. استدلال هم این است که چطور در قبری با ابعاد یک متر در دو متر می‌توان بهشت یا جهنمِ عالم بعد از مرگ را جا داد؟ پس معلوم می‌شود اینها جنبه مادی ندارند.
من الان فرصت زیادی ندارم وگرنه توضیح می‌دادم که یکی از اشتباهات بزرگ فیلسوفان ما تلقی محدودی بود که از ماده داشتند. یعنی وقتی می‌گفتند ماده، معمولاً سنگ و چوب و این چیزها به ذهن‌شان می‌آمد. من بیش از این وارد این قسمت نمی‌شوم.
بنابراین تا قبل از ملاصدرا، دعوای اصلی مشائیون با محدثین و مفسرین و متشرعین بر سر روحانیت و جسمانیت بود. ملاصدرا گفت معاد جسمانی است و فلاسفه قبل بی‌جهت گفته‌اند که روحانی است. او ادعا کرد که من معاد جسمانی را با ادله عقلی ثابت می‌کنم. البته من در همین جا این نکته را ذکر کنم که به اعتقاد من یکی از غلط‌های معروف این است که گفته می‌شود ملاصدرا معاد جسمانی را اثبات عقلانی کرده. اصلاً اینطور نیست. اتفاقاً ملاصدرا معاد جسمانی را با همین عباراتی که عرض کردم اثبات نقلی می‌کند. یعنی وقتی می‌خواهد به فیلسوفان مشاء ثابت کند که معاد جسمانی است و روحانی محض نیست، به آیات و روایات ارجاع می‌دهد، و برهان عقلی نمی‌آورد! او می‌گوید صریح قرآن این است که جسمانی است، پس شما هم باید بگویید که جسمانی است. اشتباه نشود! وقتی ما می‌گوییم یک مطلب اثبات عقلانی دارد یعنی اگر حتی شرع هیچ چیزی به ما نگوید ما با کنار هم گذاشتن مقدمات عقلی می‌توانیم به آن نتیجه برسیم؛ مثل اثبات وجود خدا، اثبات وحدانیت خدا، اثبات اصل معاد. یعنی اگر شرع هم به ما نگوید، ما می‌توانیم با عقل، اصلِ اینکه باید پاداش و کیفری باشد را اثبات کنیم. اما مثلاً اگر شرع راجع به عالم برزخ سخن نمی‌گفت و اصلاً ما نمی‌فهمیدیم عالم برزخی هست، آیا می‌توانستیم با برهان عقلی عالم برزخ را اثبات کنیم؟ خیر. اگر شرع به ما نمی‌گفت موجوداتی به نام ملائکه در عالم هستند، آیا ما به صرف برهان عقلی می‌توانستیم اثبات ملائکه کنیم؟ خیر. اما حال که شرع گفته ما می‌توانیم ثابت کنیم که عالم برزخ یا پذیرش عالم ملائکه منافاتی با عقل ندارد؛ اما این غیر از اثبات عقلی است. به این نکته دقت کنید. کاری که ملاصدرا با معاد جسمانی می‌کند این است! نه اینکه صرف‌نظر از وحی با ادله‌ای عقلی ثابت کند معاد جسمانی است. ملاصدرا اصلاً این کار را نمی‌کند. او سعی می‌کند یک تبیین عقلی از آنچه که شرع و آیات و روایات گفته‌اند ارائه بدهد و نشان بدهد معاد جسمانی مثلاً بر مبنای نظریه تشکیک وجود یا نظریه حرکت جوهری، قابل قبول است و اشکالی ندارد. او این کار را می‌کند و این غیر از اثبات عقلانی معاد جسمانی است. پس یک خطا که به نظر من صورت می‌گیرد این است.
خطای دیگری که به نظر من صورت می‌گیرد این است که معمولاً می‌گویند ملاصدرا دعوای معاد جسمانی و روحانی را حل کرده و ثابت شد معاد جسمانی است. اما این هم نادرست است. دعوا بر سر معاد جسمانی و روحانی مال قبل از ملاصدراست. بعد از ملاصدرا دعوای معاد شکل دیگری به خودش می‌گیرد. بله، معاد روحانی صرف نیست، جسمانی است. اینکه جسمانی است به این معنی نیست که فقط جسمانی است، بلکه یعنی روحانیت سر جای خودش، اما جسم هم داریم. دعوای اصلی ملاصدرا با متشرعین و محدثین در این بود که آیا جسمانیت معاد جسمانیت مثالی است یا جسمانیت مادی؟ فکر نکنیم که اگر گفتیم معاد جسمانی است دعوا تمام شده. اتفاقاً دعوای اصلی این نیست. دعوای اصلی این است که آیا معاد مادیِ خاکیِ عنصریِ هیولانی است یا جسمانی مثالیِ غیر هیولانی. اینکه عرض کردم دیدگاه ملاصدرا درباره معاد مبتنی است بر جهان‌شناسی ملاصدرا به این دلیل است که چون ملاصدرا به سه عالم مجردات، عالم مثال و عالم مادیات قائل است، معاد او هم در این رابطه مطرح می‌شود. مثل ابن‌سینا می‌گوید یک عده انسان‌هایی هستند که به مقام کمال عقلانی رسیده‌اند، جزو کمّلین‌اند و از این مادیات گذشته‌اند. اینها بعد از مرگ دیگر هیچ گونه تعلقی به ماده و جسم ندارند و متصل می‌شوند به عالم مجردات و عالم بالا. پس معاد در مورد آنها مطلقاً جسمانی هم –شاید- نیست و روحانی محض است. اما از نظر ملاصدرا عالم نمی‌تواند مادیِ خاکیِ عنصری باشد. محال است. من در ادامه اجمالاً اشاره می‌کنم که چرا محال است. بنابراین معاد، معاد مادی هم نیست. پس فقط یک شکل باقی می‌ماند: یک عالم مثال داریم و معادل آن، یک معاد مثالی. لذا ملاصدرا می‌گوید معاد برای بیشتر مردم، معاد مثالی است. یعنی جسم دارند. بهشت جسم دارد، جهنم جسم دارد، حور و قصور و آتش واقعاً وجود دارد، اما همه اینها مثالی‌اند.
من برای عزیزانی که ممکن است کمتر با این اصطلاحات آشنا باشند این توضیح را می‌دهم. از نظر فیلسوفان، و به خصوص از صدرا به بعد، جسم دو گونه است: جسم مثالی و جسم طبیعی یا مادی. جسم طبیعی یا مادی در همین عالم طبیعت –یا به اصطلاح آنها عالم تحت القمر- است. عالم طبیعت عالمی است که از چهار عنصر تشکیل شده: خاک و آب و هوا و آتش. عالم دیگری هم هست به نام عالم مثال که هیولای اولی ندارد، عنصر ندارد، از خاک و آب و هوا و آتش تشکیل نشده است، فقط یک جسم خاص خودش را دارد که در فرهنگ‌های مختلف اصطلاحات مختلفی برای آن وجود دارد؛ گاهی به آن جسم مثالی می‌گویند، گاهی جسم برزخی می‌گویند، گاهی جسم اصیلی و گاهی جسم اختری. فرق عمده آن هم همین است که عالم مثال چون هیولای اولی ندارد، زمان و مکان و تغییر و دگرگونی ندارد، اما عالم طبیعت دارد. ملاصدرا معتقد است که ما بعد از مرگ، چه در عالم برزخ و چه در قیامت، دارای بدنی مثالی هستیم که شکل دارد، رنگ دارد، ابعاد و مقدار دارد و دقیقاً هم شکل ماست. او می‌گوید «شیئیت شیء بصورته، لا بمادة» و معتقد است چون بدن مثالی ما کاملاً شکل ماست، همین کفایت می‌کند و لازم نیست پوستی و گوشتی باشد. این می‌شود معاد.
این نکته را هم بگویم و طبق معمول همه بحث‌های بنده، می‌توانم در حد چند دقیقه در خدمت‌تان باشم برای پاسخ به سؤالات. از نظر تمام فیلسوفان ما انسان‌های کامل –منظور من فقط معصومین نیستند بلکه منظورم انسان‌هایی هستند که به کمال عقلانی رسیده‌اند- بعد از مرگ، از بدن بی‌نیاز هستند، بدن را رها کرده‌اند و به مقام تجرد محض رسیده‌اند و دیگر محال ذاتی است که دوباره به یک بدن مادی برگردند. زیرا لازمه آن این است که بعد از اینکه به فعلیت رسیدند دوباره به حالت قوه برگردند. یعنی وقتی همه استعدادهایشان به فعلیت رسید دوباره از نو شروع کنند. بنابراین همه فیلسوفان می‌گویند نمی‌شود؛ او دیگر به کمال رسیده و از بدن و بدنیات بی‌نیاز شده. ملاصدرا هم همین را می‌گوید و معتقد است انسان‌های کامل، بعد از مرگ، از بدن مادی بی‌نیاز شده‌اند و دیگر برگشت‌شان معنا ندارد. به همین خاطر است که ملاصدرا حتی رجعت را هم محال می‌داند، زیرا معتقد است کسانی که از بدن کنده شدند نمی‌توانند دوباره به این دنیا برگردند. البته در یک جا در تفسیرش خلاف این را می‌گوید و اظهار می‌کند رجعت حتی برای کمّلین هم ممکن است. البته این حرف هم با مبانی او و هم با حرف‌های دیگر او تعارض دارد.
پس به این دلیل، چه در ابن‌سینا و چه در ملاصدرا، تعلق به بدن مادی محال است. ابن‌سینا که –حدأقل مطابق بایک قول- گفته اصلاً ما معاد مادی نداریم، اما ملاصدرا می‌گوید ما معاد مثالی و بدن مثالی داریم. ممکن است عده‌ای بگویند چه اشکالی دارد؟ حتماً باید جسم، پوستی و گوشتی باشد؟ همین که ما جسمی داریم به شکل ما، با قد و هیکل ما، و یک سری نعمت‌ها و عذاب‌های جسمانی هم داریم کافی است. اما این حرف دو اشکال دارد. یک اشکال این است که اولاً با مبانی خود صدرا ناسازگار است. به استدلال خود ملاصدرا و ابن‌سینا توجه کنید. ملاصدرا می‌گوید وقتی روح از بدن کنده شد و بی‌نیاز شد دیگر نمی‌توان آن را برگرداند. چرا؟ استدلال او این است که مقام نفس مجرد از مقام بدن مادی بالاتر است و اینکه نفس مجرد دوباره بخواهد به بدن مادی برگردد تنزل نفس است، یعنی دوباره از فعلیت به قوه رسیدن. بسیار خوب، اگر این استدلال درست است این اشکال به بدن مثالی هم وارد است. درست است که عالم ماده از درجه نفس پایین‌تر است اما جسم مثالی هم از درجه نفس پایین‌تر است، زیرا به هرحال جسم است و با عقول و نفوس فرق دارد. پس اگر آمدن از مقام فعلیت به قوه و آمدن از مقام بالا به پایین محال است، پس این هم محال است که روح مجرد حتی به جسم مثالی تعلق بگیرد. در این تعلق هم یک نزول هست، گرچه نزول کمتری هست. چطور می‌شود چیزی که به کلی از بدن و بدنیات و ماده بی‌نیاز شده دوباره به یک بدن لطیف‌تر که شکل و رنگ دارد برگردد؟ او از شکل و رنگ و همه اینها بی‌نیاز شده بود. پس این یک اشکال است. این حرف در سیستم ملاصدرا ناسازگاری درونی دارد.
اشکال دیگر هم این است که همان‌طور که ملاصدرا به مشائیون ایراد می‌گیرد که معاد جسمانی، نص صریح قرآن است، در اینجا هم باید به ملاصدرا گفت که این نص صریح قرآن است که معاد، مادی است. چرا شما فقط جسمانیت را گرفته‌ای؟ چون می‌خواستی خط خودت را از مشائیون جدا کنی. اما چرا آیاتی که به صراحت در مورد معاد مادیِ خاکی می‌گوید را نادیده می‌گیری؟ آنها هم به همان دلیل حجت‌اند.
دیگر فرصت نیست که من در خصوص اثبات معاد مادی و اینکه چرا ادله ملاصدرا بر اثبات معاد مثالی کافی نیست صحبت کنم. دوستان را به مقاله‌ای از خودم ارجاع می‌دهم تحت عنوان «ماده، زمان و مکان در عوالم پس از مرگ». موضوع این مقاله هم این است که آیا این حرف که ما از لحظه مرگ به بعد، چه در عالم برزخ و چه در قیامت، دیگر ماده خاکیِ عنصری نداریم حرف درستی است یا خیر. من در این مقاله نشان دادم که خیر. چه در عالم برزخ و چه در قیامت ما ماده داریم، مکان داریم، زمان داریم، هیولای اولی –اگر در کار باشد- داریم، تغییر و دگرگونی داریم. به خصوص در قیامت، از لحظه‌ای که آن زلزله قیامت شروع می‌شود تا انتهای بهشت و جهنم، ما ماده داریم، زمان و مکان و تغییر و حرکت و دگرگونی داریم. این‌طور معروف است که در قیامت دیگر اختیار نیست، تکلیف نیست، حرکت و تغییر نیست، همه چیز آنجا ثابت است، ماده نیست. واقعاً این طور نیست! یک موقع من می‌خواهم سناریوی یک فیلم سینمایی راجع به معاد بنویسم، در آن صورت من هر طور دلم بخواهد می‌نویسم. اما یک موقع من می‌خواهم تصویر قرآن و روایات از معاد چگونه است و خداوند معاد را چگونه آفریده، در این صورت صدها و هزاران آیات و روایات می‌گویند که مادی است، زمان دارد، مکان دارد، و هیچ مشکل عقلی و فلسفی هم ندارد. دوستان اگر مایل باشند این بحث را دنبال کنند می‌توانند این مقاله را در مجله‌ای به نام سلسله مقالات همایش فرجام‌شناسی که توسط دانشگاه آزاد چاپ شده است پیدا کنند.