بزرگداشت استاد مهدی حائری یزدی

نوشته شده در تاریخ ۱۱:۵۰:۰۰ ۱۳۹۷/۱۰/۰۸ و در حوزه های گزارش های عمومی - ۰ نظر
بزرگداشت استاد مهدی حائری یزدی
همایش بزرگداشت استاد مهدی حائری یزدی، از سلسله نشست‌های یادبود استادان تأثیرگذار در اعتلای علمی ـ پژوهشی موسسه حکمت و فلسفه به همت موسسه پژوهشی و انجمن حکمت و فلسفه ایران، دوشنبه، ۳ دی ماه برگزار شد.

همایش بزرگداشت استاد مهدی حائری یزدی، از سلسله نشست‌های یادبود استادان تأثیرگذار در اعتلای علمی ـ پژوهشی موسسه حکمت و فلسفه به همت این موسسه پژوهشی و انجمن حکمت و فلسفه ایران، دوشنبه، 3 دی ماه برگزار شد. این همایش به دبیری سرکار خانم دکتر شهین عوانی و عرض خوش آمد گویی ایشان به مهمانان و اساتید حاضر در جلسه و پخش یک قطعه کلیپ از فعالیت های موسسه آغاز شد و در ادامه حجت الاسلام و المسلمین استاد عبدالحسین خسروپناه ریاست موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه ایران ضمن خوش آمدگویی به مهمانان و اساتید حاضر در جلسه آغازکننده بحث و سخنرانی در خصوص شخصیت و خدمات استاد مهدی حائری یزدی بود. 

استاد خسروپناه در خصوص نحوه شکل گیری ایده و اجرای سلسله نشست ها فرمودند : این طرح به نظر من یک لطف الهی بود. تابستان امسال که به حرم ثامن‌الحجج مشرف شدم، در کنار مضجع شریف آن حضرت، خدای سبحان یک‌دفعه این طرح را در ذهن بنده انداخت که باید یادی از بزرگانی که سال‌ها در اینجا زحمت کشیدند و الان در قید حیات نیستند بشود. که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. به همین مناسبت این طرح پیشنهاد شد، و اساتید هم در شورای پژوهشی و در هیئت رئیسه از آن استقبال کردند. زحمت طراحی این نشست را هم به جناب استاد دکتر محقق داماد سپردیم و با پیشنهاد ایشان این جلسه ترتیب داده شد.

استاد خسروپناه در ادامه  در خصوص استاد مهدی حائری یزدی فرمودند: استاد حائری در سال 1302 در قم در خانواده فقاهت به دنیا آمد. ایشان فرزند آیت الله العظمی آقای شیخ عبدالکریم حائری بود. ما آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری را به عنوان مؤسس حوزه علمیه قم می‌شناسیم. نظر بنده این است –شاید برخی از دوستان نپسندند یا نپذیرند- که تأسیس حوزه علمیه قم یک معجزه الهی بود که خداوند به دست آیت الله حائری انجام داد. اگر این حوزه شکل نمی‌گرفت، با اتفاقاتی که بعدها در حوزه نجف شکل گرفت، شاید حوزه تشیع نابود می‌شد. اندیشه و فکر حوزه عظیم قم امروزه در کل جهان مطرح می‌شود و ما باید قدر آیت الله العظمی حائری یزدی که این خدمت بزرگ انجام داد را بدانیم. جا دارد حوزه علمیه قم یک نشست علمی ناظر به نظرات ایشان در حوزه علمیه قم برگزار کند. چون مأموریت مؤسسه، مباحث فلسفی حکمی است. مأموریت ما بحث‌های فقهی نیست.

استاد حائری یزدی فقیه، مجتهد و فیلسوف و حکیم بود. ایشان در حوزه و نزد بزرگان فقاهت و فلسفه یعنی نزد مرحوم آیت‌الله بروجردی، حضرت امام، مرحوم آقا سید محمدتقی خوانساری، مرحوم میرزا مهدی آشتیانی و خیلی از بزرگان دیگر درس خواند. مباحث حکمی و فقهی و فلسفی را تا عالی‌ترین درجه گذراند و کتباً از بزرگان و فقهای آن زمان اجازه اجتهاد هم گرفت. بعد هم به آمریکا و کانادا رفتند و در تورنتو PHD فلسفه تحلیلی را گذراندند. به همین خاطر شما در آثار ایشان می‌بینید که ایشان جزو مؤسسین فلسفه تطبیقی در ایران هستند. چون بحث فلسفه تطبیقی بحث خیلی جدی است. ان‌شاء الله اگر بتوانیم یک نشست خوب علمی برگزار کنیم حتماً باید درباره روش فلسفه تطبیقی ایشان کار شود. ایشان عمر شریف‌شان را به تدریس و پژوهش و تحقیق در حوزه ادبیات و فلسفه و الهیات و فقه گذراندند. جالب است که ایشان نوشته‌های فقهی هم دارند که بعضی از آنان منتشر نشده. شرح اصول کافی ایشان که تا جایی که من دیده‌ام یک جلد آن منتشر شده است.
من توصیه می‌کنم عزیزان علاقمند به فلسفه حتماً با یک سیر مطالعاتی، آثار استاد حائری را بخوانند. ایشان نگاه جدیدی به مباحث فلسفه اخلاق دارند. با اینکه بنده با آثار ایشان مأنوس بودم و در بسیاری از نوشته‌هایم از نظرات استاد حائری استفاده کرده‌ام و به آثار ایشان ارجاع داده‌ام، دیشب چند ساعت بر مجموعه آثار ایشان تأمل کردم. اگر کسی از من سؤال کند که سیر مطالعاتی آثار ایشان باید چگونه باشد، به نظرم می‌رسد که از بین این شش کتاب، اول کتاب علم کلی خوانده شود. این کتاب در سال 1335 منتشر شد و در آن مباحث فلسفی را از تعریف فلسفه تا مسائل فلسفه، اصالت وجود، وجود ذهنی و اقسام وجود و غیره را به زبانی دقیق و قابل فهم بیان کرده است. اگر طلبه‌ای به من بگوید من به عنوان اولین کتاب فلسفه چه بخوانم من به ایشان کتاب علم کلی را معرفی می‌کنم – و بعد بدایة الحکمة. واقعاً  روان و دقیق است. بنده به عنوان یک طلبه فلسفه عرض می‌کنم که ایشان در این کتاب، بسیار زیبا به مسائل فلسفی با زبان زمان پرداخته است.

دوم، کتاب کاوش‌های عقل نظری است که در سال 1347 تمام شد. ایشان در این کتاب با عمق بیشتری به تبیین فلسفه اسلامی، مخصوصاً بحث اصالت وجود و اتحاد عاقل و معقول، پرداخته است. بحث آخر این کتاب، خداشناسی تطبیقی است بین فلسفه اسلامی و غربی. به نظرم این قسمت از کتاب خوانده نشود تا عرض کنم چه زمان مطالعه شود. با کتاب علم کلی و بعد کاوش‌های عقل نظری -تا قسمت خداشناسی تطبیقی- در واقع یک دور با مباحث فلسفه اسلامی آشنا می‌شوید.
می‌دانید که معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی معرفت دو شاخه از فلسفه است.  استاد حائری دو کتاب در زمینه معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی معرفت دارند؛ یکی کتاب آگاهی و گواهی که ترجمه و شرح انتقادی رساله تصور و تصدیق ملاصدراست که این مؤسسه معزز در سال 1360منتشر کرده، و دیگری کتاب علم حضوری است که رساله دکتری ایشان است که سال 1978 دفاع کردند. بنابراین بعد از اینکه آن دو کتاب هستی‌شناسی خوانده شد خوب است این دو کتاب معرفت‌شناسی خوانده شود.
کتاب پنجم، کتاب کاوش‌های عقل عملی است که در زمینه فلسفه اخلاق و حل مسأله «ربط باید و هست» یا «است و بایست» است. ایشان در این کتاب اشکال بزرگ هیوم را پاسخ داده و استنتاج منطقی بایستی‌ها از اَستی‌ها را مادتاً و صورتاً حل کرده. در واقع بایدها را به ضرورت بالغیر برگردانده که یک بحث دقیق و نو و ابتکاری است و بنده در هیچ یک از آثار فلاسفه این دیدگاه را ندیدم.
ششمین کتاب، هرم هستی است که یک بحث تطبیقی است. در واقع از مبادی هستی‌شناسی تطبیقی، و بحث‌های کانت و هگل و ابن‌سینا و ملاصدرا استفاده کرده. کسی که می‌خواهد روی فلسفه تطبیقی کار کند اول باید آن کتاب‌ها را بخواند و بعد به این کتاب مراجعه کند. پس از اینکه این کتاب را خواند، آن بخش خداشناسی تطبیقی که عرض کردم در آخر کاوش‌های عقل نظری است خوانده شود.
ان شاء الله خداوند توفیق بدهد که بتوانیم با مطالعه آثار این مرد بزرگ خدمتی به جامعه حکمی داشته باشیم. همه این کتاب‌ها را مؤسسه چاپ کرده. ان‌شاء الله دوستان مطالعه کنند. اگر سؤالی هم بود ان شاء الله از جناب آیت الله محقق داماد استفاده خواهید کرد. والسلام علیکم و رحمة الله.

 

متن سخنرانی آیت الله دکتر سیدمصطفی محقق داماددر خصوص شخصیت و خدمات استاد مهدی حائری یزدی

بسم الله الرحمن الرحیم.
ای چهره زیبای تو رشک بتان آذری    هرچند وصفت می‌کنم در حسن از آن افزون‌تری
آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری
از همه فضلایی که دعوت ما را اجابت کردند و تشریف آوردند، به خصوص از صدیق گرامی جناب استاد خسروپناه سپاسگزارم که تصمیم گرفتند شخصیت مظلومی را تکریم کنند و یادی از اندیشه‌های ایشان کنند.
همان‌طور که فرمودند، استاد مهدی حائری یزدی متولد 1302 هجری شمسی هستند. و ظاهراً اولین نوزاد حوزه قم هستند. یعنی بعد از تأسیس حوزه، اولین نوزادی که متولد شد مرحوم مهدی حائری یزدی است. ایشان چند ویژگی دارند که من به سرعت اشاره می‌کنم و مرخص می‌شوم.
اولین خصوصیت ایشان این است که ایشان یک شخصیت ایران‌دوست بودند و این ارث را از پدرشان داشتند. ایران‌دوستی و وطن‌دوستی خمیره خانواده ماست. ایشان عاشق ایران بودند. می‌دانید که گاندی متوفی به 1948 (1327 شمسی) است. مرحوم مؤسس حائری یزدی، پدر ایشان، متوفی به 1315 هستند. مقاومت ملی برای مصرف اجناس وطنی را ایشان آغاز کرده بود. هنوز گاندی این موضوع را مطرح نکرده بود. مادرم می‌گفت: «پدرم ما بچه‌ها را جمع می‌کرد و می‌گفت چای نخورید [در آن زمان چای در ایران تولید نمی‌شد]. پول چای را من به شما می‌دهم. سکنجبین بخورید و مابقی پول‌اش را بریزید در قلک‌تان. چیز خارجی نخورید».
همین دایی بنده، استادم، مرحوم حائری می‌گفتند: «زمانی که بچه بودم مرا با برادرم برای خرید لباس فرستادند. برادرم یک پارچه وطنی انتخاب کرد. یعنی پارچه بافته ایران بود. [در آن زمان کارخانه نبود] برای من هم همان را انتخاب کرد. من آن پارچه را دوست نداشتم. گفتم من نمی‌خواهم. برادرم به من تند شد. آمدیم منزل. پدرم من را به داخل اتاق کشید و گفت چرا انتخاب نکردی؟ گفتم من گاواردین دوست داشتم. مرحوم پدرم گفت آن گاواردین را کارگران خارجی بافته‌اند. این پارچه وطنی را کارگران خودمان بافته‌اند. آنها به انتظار تو بافته‌اند. برای من و تو بافته‌اند. و خلاصه مرا قانع کرد». وقتی از اتاق بیرون آمدم پدرم به برادرم گفت «مرتضی! مهدی را باید قانع کرد. به زور و به ولایت با او صحبت نکن». ایشان می‌گفت بعد من هم رفتم و پارچه وطنی خریدم. بد نیست جوان‌ها اینها را هم بشنوند. ایشان ایران‌دوست بود و فارسی‌دوست.
ایشان یک رمان دارد به نام کودک اندلسی که در 1317 شمسی وقتی 15 ساله بودند نوشته شده. روحیه وطن‌دوستی در این رمان نشان داده شده. نمی‌دانم چرا تجدید چاپ نشد. تا وقتی که ما جوان بودیم شاید 30- 40 بار چاپ شده بود، اما یک‌دفعه متوقف شد. داستان زیبایی را ایشان به رمان درآورده بود.
دومین قلم فارسی ایشان مقالاتی است که علیه رضاخان نوشته بود. گویا رضاخان در جایی علیه قرآن کنایه‌ای زده بود. ایشان خیلی ناراحت شده بود و تحریک شد تا مجموعه مقالاتی در روزنامه استوار آن زمان بنویسد. ما این مقالات را نداشتیم. بعدها، اسناد انقلاب اسلامی به من داد. بعد از انقلاب ما توانستیم یک نسخه از آن پیدا کنیم. سلسله مقالات بسیار زیبایی بود، بسیار خوش‌قلم و عالی در دفاع از حجاب و قرآن. شهربانی قم این اسناد را دسته کرد و به همراه نامه‌ای با این مضمون که «مهدی حائری فرزند شیخ عبدالکریم اینها را نوشته، ما چه کنیم» برای آقای فروغی -که در آن زمان نخست‌وزیر بود- فرستاد. دست‌خط فروغی آنجا هست که «هیچ اقدامی نکنید و هیچ عکس‌العملی نشان ندهید». این سلسله مقالات به فارسی بود. او عاشق ایران و عاشق زبان فارسی بود. در آن زمان بنا نبود کسی فارسی بنویسد و در حوزه کسی نمی‌توانست فارسی بنویسد، آن هم به این روانی و زیبایی. کسی فقه فارسی نمی‌نوشت، فلسفه فارسی نبود. این علم کلی که جناب استاد گفتند واقعاً هنرمندانه و زیبا نوشته شده. خود من استادهای زیادی دیده‌ام. همان‌طور که گفتم، آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام، اما قلم فلسفه ایشان، قلم فریبنده و فریبایی است. بعد دیگر همه کتاب‌هایشان را فارسی می‌نوشتند و اصرار داشتند بر فارسی‌نویسی.
او اهل ادبیات و شعر بود. شعر دوست داشت. به او گفتم آقا دایی، شما خوب فارسی می‌نویسید. گفت مگر ندیدی که خطیبی چه گفته؟ خدا او را بیامرزد. خطیبی تازه این قضیده را گفته بود:
ای زبان پارسی افسونگری/  هر چه گویم از تو، زان بالاتری
این صدای توست کاندر گوش ماست /می‌شناسم من صدایی آشناست
بانگ او وابانگی از آهنگ توست/ این صدای پای پیش‌آهنگ توست
تک برآور پای و سر در پیش نه/ تک روان را در قفای خویش نه
یادم آمد کز زمان کودکی/  می‌شنیدم از تو نام رودکی
رودکی آن پیش‌وای چامه‌ها/  پارسی‌گوی بزرگ نامه‌ها
چون سرود او بوی جوی مولیان/ یاد یار غم‌گسار مهربان
چنگ را بگرفت و آهنگی نواخت/ تا که شه، ساز سفر آماده ساخت
بوی جوی مولیان آید همی/  یاد یار مهربان آید همی
تو به فردوسی توان بخشیده‌ای/   از توان برتر، روان بخشیده‌ای
خدا او را بیامرزد. من اول‌بار اینها را از او شنیدم. هنر فارسی‌نویسی، علاقه به زبان فارسی و به وطن، و عِرق ایرانیت از اولین خصوصیات و ویژگی‌های ایشان است. عِرق ایرانیت در درون این خانواده بود. حتی برادر بزرگ ایشان که یک فقیه سنتی است، غرب نرفته و دانشگاهی هم نبود، به خاطر دارم وقتی خدمت ایشان رفتم به من گفتند دیشب تا صبح نخوابیدم و گریه کردم. گفتم چرا؟ گفت مگر ندیدی که خرمشهر ما را گرفتند. شبی که خرمشهر را گرفتند، این فقیه بزرگ تا صبح نخوابید و اشک ریخت. عِرق وطن‌دوستی و وطن‌پرستی در درون این خانواده بود. علی دشتی خوب فهمیده که هدف شیخ عبدالکریم از تأسیس حوزه علمیه قم فقط این است که می‌خواهد پایگاه تشیع را به ایران بیاورد. این خصوصیت اول ایشان است.
دومین خصوصیت اخلاقی ایشان این بود که ایمان به فلسفه اسلامی داشت. او به غرب رفت، دانشجویی فلسفه تحلیلی غربی را خواند، اما تا آخر معتقد بود که فلسفه اسلامی کجا و غرب کجا. همیشه بر برتری فسلفه اسلامی پافشاری می‌کرد و سخن می‌گفت و می‌نوشت. حتی در مورد خیلی از چیزها می‌‌گفت اینها از فلسفه اسلامی نفهمیده‌اند و درک نکرده‌اند. نسبت به برتری فلسفه اسلامی تعصب داشت.
و اما در خصوص نکته‌ای که جناب خسروپناه فرمودند، واقعیت این است که ایشان دارای یک نظام فلسفی بود. من این موضوع را در اساتید دیگر فلسفه ندیدم. غرض او این بود که چنین کاری کند. ایشان دارای یک نظام بود. اساتید فلسفه، فلسفه را به حکمت عملی و حکمت نظری تقسیم می‌کردند. در حکمت عملی و حکمت نظری یک نظام بود. می‌گفت اگر کسی در مبحث مبانی وجود چنان اعتقادی داشته باشد باید در نظریات سیاسی او اثر داشته باشد؛ زیرا حکمت عملی به تدبیر منزل و سیاست مُدُن می‌رسید. یعنی می‌گفت اینها باید به هم پیوسته باشد و یک نظام باشد. نظام فلسفی، یک نظام خاص است. لذا ایشان آخرین چیزی که نوشت، یک اندیشه سیاسی است.
می‌دانید که ایشان از قدیمی‌ترین شاگردان فلسفه امام خمینی است. اجازه دهید خاطره‌ای نقل کنم که چقدر این رابطه دوستی و علاقه تا آخر بین آنها قوی بود. تا آخر عمر وقتی نام امام را می‌برد از روی علاقه در چشم‌شان اشک جمع می‌شد. اما؛ من خودم شاهد بودم که یک زمان در خدمت‌شان رفتیم خدمت امام. امام دست ایشان را در دست گرفته بود و اظهار علاقه پدرانه‌ای به ایشان می‌کرد. ایشان نامه مفصلی از آمریکا به نجف نوشت -که الان در خانواده ما هست و من دیده‌ام- که آقا شما چه می‌خواهید بکنید، در مورد آینده چطور فکر کرده‌اید، طرح‌تان برای اداره کشور چیست، بفرمایید تا ما هم که شاگرد شما هستیم دنبال شما باشیم. من آن نامه و جواب امام را دیده‌ام. در آن خصوص صحبت نمی‌کنم. در آن نامه‌ای که ایشان می‌نویسد تشریح شقوق می‌کند و می‌گوید اگر چنین باشد این نقد وارد است، اگر چنان باشد آن نقد بر آن هست.
امام خمینی هم می‌دانست که ایشان اختلاف فکری از نظر تئوری سیاسی دارد. اشکال ندارد. روحانیت این افتخار را دارد که یک طرف‌اش امام خمینی درمی‌آید و طرف دیگر آقا سید احمد خوانساری. این آزادی اجتهاد است. به این نکته توجه داشته باشید.
آقای حائری در اندیشه سیاسی ادله نقلیه را نقد می‌کرد، چون خودش یک فقیه به تمام معنا بود. ایشان قلم عربی را هم بسیار روان می‌نوشت. تقریر آقای بروجردی را نوشت که الان آقای امام‌زاده چاپ کرده‌اند، همچنین تقریر آقای حجت را نوشته‌اند، بسیار روان؛ اما ترجیح می‌داد که فارسی بنویسد. این بزرگوار فقیه به تمام معنا است.
ایشان با برهان دیگری، از تئوری مالکیت مشاع به نظریه دولت رسید. از نظر حقوقی بسیار مهم است که یک طلبه و استاد روحانی چنین کاری کرده باشد. جالب است که من خودم نقدی خدمت‌شان تقدیم کردم و گفتم چنین اشکالی دارم. ایشان جواب دادند. بعدها فهمیدم چه اشکال بی‌ربطی کرده بودم. نقدی که شفاهاً به ایشان می‌گفتم این بود که مالکیت مشاع جزو حقوق خصوصی است. شما چطور می‌خواهید چیزی را که جزو حقوق خصوصی است ببرید به حقوق عمومی و از آن نظریه دولت دربیاورید؟ ایشان به من جواب دادند و من دیدم حق است. بعد واقعاً فهمیدم آن حرف من بسیار بی‌ربط بود. ما بسیاری از مفاهیم مشترک داریم؛ بسیاری از مباحث که هم در حقوق خصوصی و هم در حقوق عمومی هست. امروز در قانون جزای عمومی ایران برای شخصیت‌های حقوقی مسئولیت کیفری قائل شده‌اند. این را باید توجیه فقهی کنیم. چه اشکالی دارد که از نهادی که در حقوق خصوصی است در حقوق عمومی استفاده کنیم؟ خودم اشکال‌ام را پس گرفتم. الان از روح بزرگوار ایشان معذرت می‌خواهم. اشکال بنده وارد نبود. به هرحال تئوری مهمی است که مالکیت مشاع را به تئوری دولت رساند.
ایشان مُصر بر عقیده خود و پابند به مبانی خود بود. ما اساتید زیادی دیده‌ایم که پابند به مبنای خودشان نیستند. اینها همان‌هایی هستند که امیرالمؤمنین در موردشان می‌گوید همج الرعاع. این بزرگوار به مبانی و عقاید خود ایمان داشت و لذا انزوای خودساخته برای خود درست کرده بود. اگر او حاضر بود از مبانی خود دست بکشد، یقیناً بعد از انقلاب از خیلی‌ها جلوتر بود. آیا چنین نبود آقای دکتر دینانی؟ اما ایشان انزوای خودساخته برای خود ساخت و در خانه نشست و تا آخر هم منزوی بود. جز بعضی از دوستان، مثل خانم دکتر اعوانی، آقای دکتر دینانی و بعضی دوستان نزدیک و شاگردان خاص مثل آقایان عمادزاده و حمیدزاده با کسی رفت و آمد نداشت. با همین‌ها تا آخر ساخته بود و اصلاً ناراحت نبود. یک روز که من نشسته بودم کسی زنگ زد. معلوم شد به ایشان می‌گوید می‌خواهیم با شما مصاحبه کنیم. گفت نه من الان در زباله‌دان تاریخ هستم و اینجا جای خیلی خوبی است و آدم‌های محترمی اینجا هستند. به هر حال انزوای خودساخته برای خود تنظیم کرده بود.
آخرین صفت ایشان پرکاری بود. ما در جوانی ایشان را دیده بودیم. ما جوان بودیم. من و پسر دایی‌ام، محمد حسین، زود می‌خوابیدیم، اما ایشان تا وقتی که صبح طلوع می‌کرد هنوز کار می‌کرد. خیلی کار می‌کرد. تا آخر که پارکینسون گرفته بود و دست‌اش می‌لرزید، حاشیه‌ای‌ بر کتاب تحفة الحکیم حاج محمد حسین اصفهانی را تعلیقه کرد که من مقدمه‌ زدم و چاپ شده. یادم نمی‌رود که او همیشه با مداد یادداشت می‌کرد، آخرین دمی که من خدمت‌شان بودم و حال‌شان بهم خورد، آقازاده‌شان ایشان را در آغوش گرفت که به بیمارستان ببرد، قلم‌اش را زمین گذاشت و وسط کار تمام شد. یعنی آخرین خطی که می‌نوشت دو دقیقه قبل از رفتن به بیمارستان بود. و لذا گویی حافظ از زبان ایشان می‌گوید:
دست از طلب ندارم تا کام دل برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید
بگشای ترتبتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید
والسلام علیکم

متن سخنرانی دکتر غلامحسین ابراهیمی‌دینانی در نشست بزرگداشت استاد مهدی حائری یزدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم.
به بال خویش باید کرد پرواز  به بال دیگران نتوان پریدن
شاید همین چند دقیقه‌ای که می‌خواهم درباره استاد حکیم، جناب حائری صحبت کنم، معنی همین شعر باشد. همه شما می‌دانید که مرحوم حاج عبدالکریم (ره) مؤسس حوزه علمیه قم است. تا قبل از حاج شیخ، سالیان دراز -یعنی از زمان شیخ طوسی تا ایشان- حوزه علمیه علما -علم فقه و اصول و علم دین- نجف اشرف بود. نجف اشرف جای مقدسی است و حرفی در آن نیست. در طول بیش از هزار سال، حاج شیخ عبدالکریم آمدند و حوزه علمیه را تأسیس کردند. در ادامه صحبت می‌کنیم که انگیزه او از این کار چه بود، اندیشه او چه بود و چه آثاری داشت.
مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی (ره) فرزند کوچک‌تر آن بزرگوار بود و فرزند بزرگ‌تر او، مرحوم آقا مرتضی بود. اگر من برادر بزرگ‌تر ایشان -آقا مرتضی حائری- را ندیده بودم، شاید معنای قدیس بودن را نمی فهمیدم. او فیلسوف نبود، اما فقیه بود. در عمر خودم آدمی به این صداقت ندیده‌ام و نخواهم دید. پسر ایشان، مرحوم محمد حسین، با ما دوست بود. اجازه دهید مطلبی خنده‌دار برایتان بازگو کنم تا بخندید. پسر آقا مرتضی، خدا بیامرز محمدحسین، با ما دوست بود. او تازه ازدواج کرده بود و یک روز به همراه همسرش به حرم رفته بود. به آقا مرتضی خبر دادند که محمدحسین با همسرش شانه به شانه به حرم رفتند. در قم برای یک آخوند، مرجع و قدیس مثل آقا مرتضی این مسئله کمی خلاف عرف بود. درحالی‌که در شهرهای دیگر چنین دیدگاهی نبود. وقتی محمدحسین به خانه برگشت، آقا مرتضی فرمود: محمدحسین شنیده‌ام که با همسرت دوش به دوش به حرم می‌روید. او گفت بله آقا. پس می‌خواهید همسرم با دیگران برود؟! بعد از این حرف، آقا مرتضی گفت دیدم او راست می‌گوید. صداقت آقا مرتضی را ببینید. این مرد با این صداقت، مرد عجیب بزرگی بود. او فقیه بود و اصولی. خدا رحمت‌شان کند.
به برادر کوچک‌تر آقا مرتضی، یعنی آقا مهدی حائری برگردیم. این مرد فیلسوف بود. اگر بخواهیم در مورد فلسفه او صحبت کنیم، مفصل است. او انصافاً فلسفه اسلامی را خوب می‌دانست. در این گفته شک نکنید. او سال‌ها در آمریکا بود. آمریکا بودن ایشان از طرف آیت الله بروجردی بود و او مبلغ اسلام در آمریکا بود. ولی او سال‌ها بعد از آیت الله بروجردی هم در آمریکا مانده بود. او دانشگاه‌های آمریکا را دیده بود، به زبان انگلیسی مسلط بود، فلسفه غرب را خوب می‌دانست. همان‌طور که اساتید فرمودند، ایشان آثار خود را نه به انگلیسی نوشتند و نه به عربی. هزار و چهارصد سال است که علمای ما آثار خود را به عربی می‌نویسند. من نمی‌خواهم از این مسأله انتقاد کنم. عربی زبان اسلام و زبان رایج بود و به همین دلیل آنها آثار خود را به عربی نوشتند. ابن سینا اکثر آثار خود را به عربی نوشت. من نمی‌توانم با ابن سینا مخالفت کنم. او مرد بزرگی است. ملاصدرا در قرن یازدهم آثار خود را به عربی نوشت. دیگران و حتی علامه طباطبایی نیز کتاب تفسیر خود را به عربی می‌نویسد که البته این کتاب اکنون ترجمه شده است. در گذشته رسم بر این بود که علما آثار خود را به عربی بنویسند. این مسئله به‌خاطر احترام به زبان قرآن بود. همچنین مسئله دیگری نیز هست که باید در نظر داشت. هر انسانی به هر زبانی که علم را می‌آموزد، به آن زبان راحت‌تر می‌نویسد. ایرانیانی که به انگلیس می‌روند و در آنجا فیزیک می‌خوانند و به ایران برمی‌گردند اگر بخواهند مطلبی در مورد فیزیک بنویسند، علی‌رغم اینکه ایرانی هستند، به انگلیسی راحت‌تر می‌نویسند. چون آن را به همان زبان خوانده‌اند. هر کس هر علمی را به هر زبان بیاموزد، به همان زبان راحت‌تر می‌نویسد. بزرگان ما از ابتدا به عربی می‌خواندند و بنابراین آثارشان را هم به عربی می‌نوشتند.
مرحوم دکتر مهدی حائری آثار خود را به عربی ننوشت، به فارسی نوشت و چقدر هم زبیا نوشت. یادم هست زمانی که اولین کتابی که از ایشان در نوجوانی خواندم، صرف نظر از افکار فلسفه، مسحور زبان فارسی آن شدم. والله راست می‌گویم. یک آخوند آنقدر زیبا فارسی می‌نوشت! علی دشتی را نمی‌گویم. آخوند قم فارسی را اینقدر زیبا نوشته است. این نکته مهمی است. او تا آخر هم آثار خود را به فارسی نوشت و کتاب حکمت و حکومت را هم به فارسی نوشته است و مقید بود که فارسی بنویسد. او فرزند مرحوم حاج شیخ عبدالکریم است.
بنده شاید خودم خیلی باور نداشته باشم که کسی به بیت خود افتخار کند. این به یک معنی خوب است و به معنی دیگر، وجه عقلی ندارد. بدون تردید، دکتر مهدی حائری یزدی آقازاده است. فرزند حاج عبدالکریم است که او فردی مهم، مؤسس حوزه و فقیه بزرگ است. اگر وارد خصوصیات حاج شیخ شویم، شرح مطول می‌خواهد که او فقیه بود و اخلاقیات حاج شیخ چه بود. چقدر این مرد بااخلاق و بزرگ‌مرد بود! ما که او را ندیده بودیم، اما خدا رحمت‌شان کند. فرزندان و نوه‌های او اینجا هستند. آنها می‌توانند بگویند که فرزند حاج شیخ هستند. ما آقازاده‌هایی داریم که به چندین پشت خود افتخار می‌کنند که ما که بودیم. من نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم. آقای دکتر مهدی حائری یزدی نمی‌گفت من که هستم، و به فامیل خود افتخار نمی‌کرد. البته فامیل او افتخار داشت و دارد. اما او بزرگی خود را به این که آقازاده است نمی‌دانست. او انصافاً درس‌خوانده بود، فلسفه اسلامی را خوب خوانده بود و همان‌طور که اساتید فرمودند، آن را به درستی خوانده بود. او از شاگردهای دوره اول امام خمینی است. اسفار خوانده بود و استادان دیگر را هم دیده بود.
او در سال‌هایی که در آمریکا بود بیکار ننشسته بود. همان‌طور که اساتید پیش از من فرمودند، او فعال بود. فلسفه غرب را به زبان اصلی غرب به خوبی خوانده بود و واقعاً مجمع الحکمتین بود. باید بگوییم که او جامع الحکمتین بود. مصداق جامع الحکمتین ناصرخسرو، دکتر مهدی حائری یزدی است.
او آثار زیادی ندارد ولی آنچه که دارد پخته، و قابل احترام است. و چقدر این مرد مؤدب بود و همان‌طور که فرمودند، چقدر اخلاقی بود. یادم می‌آید که یک وقت او اشکالی به یکی از قواعد کتاب قواعد فلسفی به ما کرده بود. اشکال او را یادم نمی‌آید وگرنه برایتان می‌گفتم. ما به ایشان جواب دادیم که اشکال شما وارد است. من مکرراً خدمت ایشان می‌رفتم و از محضرشان استفاده می‌کردم. جواب ایشان بسیار محترمانه و موقرانه بود. این نشان از اخلاق او دارد. او با نهایت احترام پاسخی داد. نمی‌خواهم بگویم که من از پاسخ او قانع شدم. چرا که من هنوز بر سر عقیده‌ام هستم. آدم‌ها معمولاً بر عقایدشان می‌مانند. منظور من طرز رفتار و برخورد ایشان است. او به معنی واقعی کلمه آقازاده بود. ولی با آقازادگی زندگی نکرد.
به بال خویش باید کرد پرواز  به بال دیگران نتوان پریدن
اگر پرنده‌ای بال داشته باشد پرواز می‌کند و می‌رود. اما نمی‌تواند بگوید بالی به من قرض بدهید تا بروم. او درس خوانده بود، فقه را خوب خوانده بود. اصول را خوب خوانده بود. در قم خوب درس خوانده بود. سال‌هایی که در غرب بود هم خوب آموخته بود و انصافاً در عصر ما، بدون هیچ‌گونه اغراق می‌توانیم از ایشان به عنوان جامع الحکمتین سخن بگوییم و همان‌طور که آقای محقق -همشیره‌زاده ایشان- فرمودند، او به فلسفه اسلامی بی‌اعتنا نبود. او ضمن اینکه مکتب‌های غربی را دیده بود، همچنان به عظمت و عمق فلسفه اسلامی باور داشت.
نمی‌خواهم از کسی اسم ببرم، اما گاهی می‌بینم یک آقا که اسفار خوانده و چه بسا اسفار را درس هم بدهد، یک کتاب پشت جلد سفید غربی خوانده، حال ببینید که چه چیزهایی می‌گوید. او نمی‌داند فلسفه اسلامی چیست. مزخرفاتی می‌شنوم از کسانی که فلسفه اسلامی درس می‌دهند. از شنیدن این حرف‌ها دلم خون می‌شود. اینها باید درست درس بخوانند. وقتی آدم فلسفه اسلامی را خوب نخواند، خواه ناخواه تحت فلسفه غرب قرار می‌گیرد. فلسفه غرب جاذبه دارد، روان‌تر و به‌‌روزتر است. کسی که عمق فلسفه ملاصدرا و ابن سینا را نفهمیده باشد، بی‌اختیار مجذوب فلسفه غرب می‌شود و می‌خواهد فلسفه اسلامی را در پرتو هگل، ویتگنشتاین و برتراند راسل تفسیر کند. کتاب‌های امروزی‌ها را بخوانید تا ببینید چه مزخرفاتی پدید می‌آید. یک فاجعه رخ داده است.
ایشان مردی بود که به بال خویش پرواز کرد. به بیت حال شیخ برگردم. خدا حاج کریم را رحمت کند. ما او را ندیده بودیم. ولی آنچه که از نوه‌ها و فرزندان او دیدیم این بود که همه بزرگوار بودند. آقا مرتضی که قدیس است. خدا رحمت‌شان کند. همه فرزندان و نوه‌های ایشان نیز همین‌طور هستند. این بیت، شریف بوده است. آقای محقق الان در خصوص مسئله مشاع صحبت فرمودند. من تردیدی ندارم که ما فقهای بزرگ زیادی داریم. ولی توجه به این نکته یک ذهن باز می‌خواهد که مسئله مشاع، مالکیت دولت را توجیه می‌کند. او چون فیلسوف بود، توانسته بود این جمله را بفهمد. مالکیت مشاع، توجیه مالکیت دولت است. اگر همین حرف درست فهمیده می‌شد و باز می‌شد و توضیح بیشتر داده می‌شد، اکنون ما بسیاری از مشکلات را نداشتیم. این فقه ایشان بود. کتاب‌های فلسفه ایشان را خوانده‌اید. البته من خیلی أنها را نخوانده‌ام، ولی حکمت و حکومت را خوانده‌ام. نمی‌خواهم چیزی از حکمت و حکومت بگویم. به این دلیل که نمی‌توانم. این کتاب را بخوانید. در هر حال ایشان مردی واقعاً حکیم و فرهیخته بود.
خوشحال هستیم که آقای دکتر داوری را به سلامت می‌بینیم. شنیده بودیم که شما کسالت داشتید. خوشحال هستیم که کسالت شما برطرف شده است. ما می‌خواستیم به عیادت‌تان بیاییم، اما حال خودتان تشریف آوردید. از سلامتی شما خیلی خوشحال هستیم. الان بحث را تمام می‌کنم و نوبت به شما می‌رسد.
درباره شخصیت بزرگ دکتر مهدی حائری یزدی صحبت می‌کنیم که شما او را دیده بودید و خودتان نیز یزدی هستید. کمی از یزد صحبت کنم. یزد جای خوب و خوش آب و هوایی است، زارچ هم بد نیست. زمانی چند طلبه در اصفهان بودند که هم‌دوره ما بودند و همه زارچی بودند. یزد مردمی شریف و پرکار دارد. برای مناسبتی به یزد رفته بودم. همه ما در خیابان و همه جا فقیر و گدا زیاد دیده‌ایم. اگر کسی یک فقیر گدای یزدی دیده است به من بگوید. در یزد گدا وجود ندارد. یزدی بالذات فعال است، لذا گدا نمی‌شود. یزدی هم در کار فعال است، هم در قناعت فعال است و هم در علم.
فقهای بزرگ در یزد بوده‌اند. خود حاج شیخ عبدالکریم یکی از فقهای بزرگ شهر یزد است. آقا سید محمدکاظم یزدی (ره)، صاحب کتاب عروة الوثقی اهل یزد است. در طول تاریخ فقه، چند رساله عملی دیگری به این روانی و جامعیت می‌توانید پیدا کنید؟ حال قصه‌ای از آقا سید محمدکاظم یزدی بگویم. نقل شده که یک روز ایشان در زمان طلبگی‌ با دوستان‌شان اطراف شطی در نجف بودند. ایشان یک مسئله فقهی را طرح می‌کند و به طلبه‌ها می‌گوید شما در مورد این مسئله فکر کنید تا من برگردم. سپس به شط می‌افتد، یک دور شنا می‌کند و برمی‌گردد و می‌پرسد آیا مسئله حل شد یا نه؟ او در یزد کویری چطور شنا کردن را یاد گرفته بود! در هر صورت یزد فقهای بزرگی داشته اشت. شما دو تن از این بزرگان را می‌شناسید: آقا سید محمدکاظم یزدی و حاج عبدالکریم. من ناسیونالیست نیستم اما ایرانی مآب هستم. من را ناسیونالیست ندانید. ولی ایرانی‌ام و ایران را دوست دارم.
حوزه نجف را عرب‌ها برقرار نکردند. تأسیس حوزه نجف با شیخ طوسی است. هزار سال است که این حوزه در آنجا هست. حاج شیخ عبدالکریم آن حوزه را در قم آورد؛ القم المشرفه. و چه کار خوبی کرد. ما ایرانی هستیم. حال دیگر لازم نیست به نجف برویم و درس بخوانیم. طلبه‌ها! به قم بروید. درس‌های قم کمتر از درس‌های نجف نیست. درس‌های فقه و اصول قم و همچنین فقهای قم، کمتر از فقهای نجف نیستند. آیت الله بروجردی در قم درگذشت. فقه آیت الله بروجردی کجا از فقهای نجف کمتر است؟ فقهای امروز قم هم کمتر از فقهای نجف نیستند. اگر فقیه بزرگی هم در نجف هست، او هم ایرانی است. نمی‌توانید یک فقیه عرب را نام ببرید. ما نمی‌خواهیم وارد این بحث‌ها شویم.
مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی فقیه، اصولی و ادیب بود و فارسی‌نویسی او بی‌نظیر بود. نمی‌گویم این فارسی‌نویسی در عالم آخوندی بی‌نظیر بود، بلکه حتی علی دشتی هم نمی‌تواند به این زیبایی فارسی بنویسد. ایرج میرزا از قلم فارسی دشتی تعجب کرد و شعری برای آن سرود:
گاه قلم بر کف دشتی نهی   بر قدم‌اش نقش بهشتی نهی
اگر ایرج میرزا قلم فارسی دکتر حائری یزدی را می‌دید، از قلم دشتی تعریف نمی‌کرد. قلم فارسی او زیبا است. او حکیم و جامع الحکمتین بود. فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را به خوبی می‌دانست. مثل بعضی از امروزی‌ها نبود که یک کتاب پشت جلد سفید مطالعه کرده‌اند و حال مرتب فلسفه اسلامی را در فلسفه غرب غرق می‌کنند و چیزهایی می‌گویند که وقتی من کتاب‌های امروز را می‌خوانم حالم بد می‌شود. من بیش از این پرحرفی نمی‌کنم و طلب رحمت می‌کنم و بر روان پاک دکتر مهدی حائری یزدی (ره) درود می‌فرستم.

 

در حال تکمیل ...